<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پژواک ایران</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d9%be%da%98%d9%88%d8%a7%da%a9-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/پژواک-ایران</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 21 May 2020 08:10:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>پژواک ایران</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/پژواک-ایران</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>من همیشه صفرصفرم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39536</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39536#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 May 2020 07:06:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=39536</guid>

					<description><![CDATA[<p>پرده اول: دسیسه زهرا [مسئول مجاهدین] در اتاق کارش نشسته که کبری وارد میشود زهرا: صدات کردم که از وضعیت اکرم سوال کنم. یه مختصاتی ازش بده ببینم وضعش چطوره کبری: من دیروز یه گزارش ازش نوشتم. تناقضاتش رو می نویسه و البته خط اینه که محلش نذارم. البته وانمود میکنه که مشکلی نداره و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39536">من همیشه صفرصفرم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>پرده اول: دسیسه</strong></p>
<p><em>زهرا [مسئول مجاهدین] در اتاق کارش نشسته که کبری وارد میشود</em><br />
<strong>زهرا:</strong> صدات کردم که از وضعیت اکرم سوال کنم. یه مختصاتی ازش بده ببینم وضعش چطوره</p>
<p><strong>کبری:</strong> من دیروز یه گزارش ازش نوشتم. تناقضاتش رو می نویسه و البته خط اینه که محلش نذارم. البته وانمود میکنه که مشکلی نداره و فقط مثلا تناقض اش رو نوشته ولی کلا در خوده (یعنی زیاد کنش واکنش با محیط پیرامون ندارد و به تشکیلات بی اعتناست)</p>
<p><strong>زهرا:</strong> من با مسوول مقرتون هم صحبت کردم همین حرفهای تو رو میزد .یه مقداری از تناقضاتش گفت. آره تا الان گفته بودم محلش نذارین ولی چون الان سوژه ی جنگ سیاسی شده. میخوام یه خورده بهش آسون بگیریم یه دفه فکر نکنه که پشتش به خانواده گرمه فیلش یاد هندستون کنه. تهدید که می دونی چیه. تهدید نفری که سوژه جنگ سیاسی میشه اینه که احساس کنه پشتش به خانواده گرمه. به همین خاطر باید مطمئن بشه که خانواده اش کاری براش نمی تونن بکنند.</p>
<p><strong>کبری:</strong> بله درسته</p>
<p><strong>زهرا:</strong> ظاهرا انطباق کار میکنه.(اصطلاح انطباق به معنای این است که وانمود کنی مشکلی نداری و به صورت ظاهری همه چیز را بپذیری و اعتراضی نکنی)</p>
<p><strong>کبری:</strong> بله خواهر زهرا همینه که شما میگی . من هم چندبار اینو به مسوولین گفتم</p>
<p><strong>زهرا:‌</strong>انطباق کار کردن البته مشکلی نداره. یه مدت انطباق کار میکنه بعد یواش یواش به ایمان میرسه. اتفاقا نکته ی مثبت اکرم انطباق کارکردنشه</p>
<p><strong>کبری :‌</strong>درسته خواهر زهرا</p>
<p><strong>زهرا:</strong> شما یه هفته ای همین ریل رو باهاش برین بعد من خودم صداش می کنم</p>
<p><strong>کبری:</strong> چشم</p>
<p><strong>زهرا:‌</strong>الان میتونی بری</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-39302 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akram_Habibkhani.jpg" alt="اکرم حبیب خانی مادر امیر یغمائی" width="584" height="340" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akram_Habibkhani.jpg 584w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akram_Habibkhani-300x175.jpg 300w" sizes="(max-width: 584px) 100vw, 584px" /></p>
<p><strong>پرده دوم – تحمیق و تهدید</strong></p>
<p><em>زهرا در اتاقش نشسته که اکرم وارد میشود</em></p>
<p><strong>اکرم:</strong> سلام خواهر زهرا[ سعی می کند اضطراب و نگرانی اش را پنهان کند]</p>
<p><strong>زهرا:‌</strong>سلام اکرم جون . خوبی؟‌ چنان تعجب کردی که من صدات زدم انگار آدم مریخی دیدی! حال و احوال چطوره؟ (منظورش این است که وضعیت تشکیلاتی تو چطور است)</p>
<p><strong>اکرم:‌</strong> خوبم خواهر زهرا. مشکلی ندارم</p>
<p><strong>زهرا:‌</strong>آخرین بار کی گزارش تناقضات نوشتی؟</p>
<p><strong>اکرم:</strong> من همیشه صفرصفرم(حرفهایی را که دارم به مسوولم می گویم)</p>
<p><strong>زهرا:‌</strong>میدونم اکرم جون. صدات زدم تا درباره ی یک موضوعی خودم باهات صحبت کنم. الان میگی چه خبر شده که من ( با تاکید روی من) خودم صدات زدم. خودت چی حدس زدی</p>
<p><em>اکرم دلش شور می افتد. نمیخواهد در این وضعیت باشد ولی ناچار است انطباق کار کند. اگرچه حدس میزند موضوع چیست ولی سعی میکند که طبیعی جلوه کند و با لبخندی ساختگی می گوید:« نمیدونم والله»</em></p>
<p><em>زهرا لبخند مصنوعی را میفهمد و با خودش میگوید. دارد انطباق کار میکند خوب میداند که موضوع چیست ولی بروز نمیدهد. یعنی دلش نمی خواهد وارد شود ولی مهم نیست همینکه انطباق کار کند کافیست و با خونسردی و اعتماد به نفس بیشتر در حالیکه کمی به سمت پشتی صندلی عقب میکشد و درحالیکه سعی میکند که تمام خطوط چهره و حرکات بدن اکرم را داشته باشدنگاهی به مانیتور کامپیوترش که فقط خودش می بیند می اندازد. بله تماس هنوز وصل است و آن طرف خط مریم دارد مکالمه را گوش میکند. از این وضع خوشحال است. الان مریم میفهمد که او خوب کار را پیش می برد. رضایت به شکل یک لبخند بر چهره اش نقش می بندد و ادامه میدهد.</em><br />
<em>اکرم در یک لحظه نگاه زهرا روی مانیتور کامپیوتر را میگیرد و یاد حرفهای فرشته می افتد که به او گفته بود اگر رفتی نشستِ تکی با مسوول مطمئن باش از طریق کامپیوتر مسوول بالاتر در جریانه و مستقیم داره گوش می کنه تا ببینه چی میگذره. کی میتونه باشه. شاید مریم . البته این کار رو برای همه میکنن. زیاد اعتنایی نکرد.</em></p>
<p><strong>زهرا:‌</strong>میدونی مدّتیه که وزارت اطلاعات از طریق انجمن نجاست تلاش داره که همون داستان خانواده ی الدنگ رو این بار در آلبانی مشابه اشرف راه بندازه. این بار سراغ شوهر سابق تو رفتن و اونم امیر پسرت رو جلو انداخته…&#8230;و ادامه میدهد.</p>
<p>اکرم احساس میکند که ضربان قلبش تندتر شده. نفس اش سخت تر میشود.تازه میفهمد که چرا دو هفته ی گذشته به یکباره رفتارها عوض شده بود و هر چه که میخواست فراهم میشد. مسوول مقر که جواب سلام او را هم به زور می داد یک هفته ای بود که لبخند می زد و احوالش را می پرسید. دلش نمی خواهد که وارد این داستان شود. رنگ از چهره می بازد و نگاهش را به پایین میدوزد.</p>
<p>این همه از چشم زهرا مخفی نیست ولی طبق سناریویی که قبلا روی آن با مسوولین کار کرده اند ادامه میدهد: آره این بار جنگ خودته. سوژه خودتی و فرمانده ی صحنه هم خودت هستی. دیگه این بار سازمان نمیجنگه . سازمان خودتی</p>
<p>و حالا برای اینکه همه ی راهها را به او بسته باشد طبق طرح ادامه می دهد: خب برای مبارزه که صد تا انتخاب وجود نداره یا باید با خانواده ی الدنگ جنگید یا باید تسلیم شد و نهایتا هم خوک و خنزیر شد. بریده ها رو تو ندیدی. نمیدونی توی همین آلبانی چه وضعیتی دارن. همه یا مزدور وزارت اطلاعات شدن یا معتاد و فاسد شدن. از زنهاشون نگم بهتره. خودت حتما میتونی حدس بزنی چه خبره . آره عاقبت کسی که به رهبری پشت کنه جز خوک و خنزیر شدن و جز اطلاعاتی شدن نیست. یا هم اینکه گوشه ی خیابون از اعتیاد سقط میشه. راه سومی نیست<br />
اکرم تلاش دارد که هر طور شده سر و ته گفتگو راهم بیاورد تا برود کمی با خودش تنها باشد ولی باید یک چیزی بگوید همینطوری هم با حالت جاخورده به اندازه ی کافی گاف داده. تمام نیرویش را جمع میکند و برای خالی نبودن عریضه می گوید: حالا این داستان کی بوده؟‌ و با حالت مصنوعی سر تکان می دهد.</p>
<p>زهرا که مثل ماری که مطمئن است گنجشک راهی جز خیره شدن و هضم شدن ندارد و به موفقیت خود پیشاپیش واقف است به اضطراب او توجهی نمی کند و ادامه می دهد : حدود دو هفته پیش. فردا یک جلسه داری با برادر بهنام اون مسوول جنگ سیاسیه . توجیهت میکنه.<br />
اکرم:‌باشه چشم و خوشحال از اینکه می تواند برود و کمی تنها باشد اتاق را ترک میکند.</p>
<p>بعد از رفتن اکرم ،زهرا به مریم تلفن میزند و به او اطمینان میدهد که مسوول مقرشان در جریان است و هم هوایش را دارند که میز چپ نکند و هم اینکه رفتار او را کامل زیر نظر دارند.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-39429 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKE_Tv_Mohadesin_Habibkhani.jpg" alt="" width="600" height="241" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKE_Tv_Mohadesin_Habibkhani.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKE_Tv_Mohadesin_Habibkhani-300x121.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p><strong>پرده ی سوم ـ استیصال و نفرت</strong></p>
<p><strong>حضور در برنامه‌ی مستقیم</strong></p>
<p>اکرم متن را جلوی اش میگذارد و اگرچه بارها و بارها تمرین کرده ولی اضطراب چنان شدید است که احساس میکند همه ی متن را فراموش کرده. رنگش پریده ولی امید دارد که لبخندش اضطراب را مخفی کند. مهم نیست که بقیه چه فکری می کنند مهم این است که این چند دقیقه را از سر بگذراند. بعدش هم دوباره همه چی مثل قبل میشه. همانطور که در تمرینات بهش گفته اند تلاش میکند که لحن اش تغییر کند و مثل آدم کوکی حرف نزند ولی گاه یادش می رود . فراموش میکند که بدنش را از حالت خشک و منجمد و دستهایش را ازحالت قفل دایم به در آورد.</p>
<p>مثل یک سر که روی یک بدن منجمد چسبانده باشند نمایشی از تنفر از فرزند و نشانی از ایمان به رهبر ارائه میدهد. خسته است میخواهد همه ی این بازی تمام شود وبرگردد به همان وضع قبلی به همان وضعی که مسوول مقر جواب سلامش را هم زورکی می داد و می دانست که پشت سرش در نشستهای سرویس تشکیلاتی چه چیزها که در باره اش نمی گویند ولی همه ی اینها تحملش از این ساده تر بود که به پسرش اینطور بخواهد حمله کند. ولی خب وزارت اطلاعات هم حقش است که این حرفها را تحویل بگیرد . همینطور که حرف می زند تلاش دارد به خودش روحیه بدهد که دارد کار مهمی میکند و در جهت مصالح بالاتری است.</p>
<p>گیچ میشود کلمات اتوماتیک از دهانش بیرون می آیند و بدون روح مثل اجساد متعفن در هوا پرواز میکنندو محو میشوند و در ذهن او دریایی از تردید که سعی میکند از خودش دور کند اصلا حقشونه چرا وارد بازی وزارت اطلاعات شدند؟‌ آخه بیکار بودی اومدی درخواست ملاقات کردی؟ … اگر ملاقات میکردم بهتر نبود؟‌نه نباید این افکار شیطانی را به ذهن راه بدم . اون عنصر وزارته . این مرزبندی ماست. نباید وارد این وادی ها بشم. شایدم ما زیاد موضوع رو پیچیده میکنیم. چی می شد اگه میذاشتن بیاد اینجا باخودم صحبت کنه. شاید بهتر بود. ای خدا این افکار چیه ؟؟؟ و همینطور کلمات بی روح از پشت نقابی سراسر دوگانگی وتناقض از کابلها و خطوط انتقال میگذرند و موجی از تنفر را در روز مادر به نمایش میگذارند.</p>
<p><strong>مجتبی زرگر</strong></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39536">من همیشه صفرصفرم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39536/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا برای دیدن مادر یا مادر بزرگ، باید از یک سازمان سیاسی اجازه خواست؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39301</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39301#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 07 May 2020 05:30:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=39301</guid>

					<description><![CDATA[<p>امیر یغمائی، مردی 36 ساله است که 16 سال قبل از سازمان مجاهدین جدا شده است. او در این سازمان به دنیا آمده و بزرگ شده، در زمان تولد، پدر و مادرش هر دو اعضا این سازمان بوده اند. امیر بعد از جدائی از این تشکیلات، در کشور سوئد زندگی می کند، ازدواج کرده و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39301">چرا برای دیدن مادر یا مادر بزرگ، باید از یک سازمان سیاسی اجازه خواست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>امیر یغمائی</strong>، مردی 36 ساله است که 16 سال قبل از سازمان مجاهدین جدا شده است.</p>
<p>او در این سازمان به دنیا آمده و بزرگ شده، در زمان تولد، پدر و مادرش هر دو اعضا این سازمان بوده اند. امیر بعد از جدائی از این تشکیلات، در کشور سوئد زندگی می کند، ازدواج کرده و داری دختری یکساله است. مادرِ امیرهنوز در تشکیلاتِ سازمان مجاهدین در کشور آلبانی است.</p>
<blockquote><p>امیر، بارها از سازمان مجاهدین خواسته تا امکانی فراهم کند تا او بتواند مادرش را ببیند و اینکه فرصتی باشد تا همچنین مادر بزرگ، نوه اش را هم ببیند.</p></blockquote>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-39304 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3.jpg" alt="امیر یغمائی" width="567" height="348" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3.jpg 567w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3-300x184.jpg 300w" sizes="(max-width: 567px) 100vw, 567px" /></p>
<p><strong>سوال:</strong> آیا چنین خواستی، چیزعجیبی است؟<br />
<strong>سوال مهم تر:</strong> اصلا چرا در قرن بیست یکم باید برای دیدن مادر یا مادر بزرگ از یک سازمان سیاسی اجازه خواست؟ مسائل خانوادگی آدم ها چه ربطی به یک سازمان سیاسی دارد؟<br />
آیا اینکه اعضا این سازمان با دنیای بیرون ارتباط نداشته و خانواده آنها امکان دیدار و تماس با آنها را ندارند، خود نشان دهنده این نیست که اعضا در درون این سازمان آزاد نیستند؟</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-39303 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Esmaeil_Yaghmaee.jpg" alt="امیر و اسماعیل وفا یغمائی" width="400" height="334" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Esmaeil_Yaghmaee.jpg 400w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Esmaeil_Yaghmaee-300x251.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 400px) 100vw, 400px" /></p>
<p>ترس سازمان مجاهدین از ارتباط اعضا با بیرون از تشکیلات به این خاطر است که چنین ارتباطی می تواند باعث شود تا آنها با حقایقی آشنا شوند که شاید منجر به جدائیشان از تشکیلات شود.</p>
<blockquote><p>جدائی صدها نفر در عراق و نیز جدائی صدها نفر دیگر از این تشکیلات در آلبانی، نشان می دهد که هرگاه اعضا این تشکیلات کمی فرصت داشته اند که با بیرون از تشکیلات ارتباط برقرار کنند، نسبت به رهبری و سیاست های این تشکیلات دچار سوال شده و از آن جدا شده اند.</p></blockquote>
<p>نوشته های دهها تن از جداشدگان از این تشکیلات که همچنان بر مبارزه با جمهوری اسلامی تاکید دارند، اما این تشکیلات را نیز یک باند مخوف می دانند، چشمِ افکارعمومی را بر بسیاری از حقایقِ پنهان در درون این تشکیلات باز کرده است، از جمله: <strong>طلاق های اجباری، جدا کردن کودکان از پدر و مادرشان، سربازگیری از بین همان کودکان، زندان، شکنجه جسمی، شکنجه روحی و مغزشوئی های ایدئولوژیک، تحقیر و توهین های روزمره اعضا و پایمال کردن کرامت انسانی آنها، سیاست و استراتژی های شکست خورده ای که تنها بر عمرِ جمهوری اسلامی افزوده و نیز باعث مرگ اعضا این تشکیلات شد و &#8230;</strong><br />
یک دلیلِ مهمِ جلوگیری سازمان مجاهدین از ارتباط اعضا با بیرون، از جمله با خانواده هایشان، ترس از آشکار شدن حقایقِ پنهان در درون تشکیلات است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-39302 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akram_Habibkhani.jpg" alt="اکرم حبیب خانی مادر امیر یغمائی" width="584" height="340" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akram_Habibkhani.jpg 584w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akram_Habibkhani-300x175.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 584px) 100vw, 584px" /></p>
<p><strong>اما پاسخ سازمان مجاهدین به خواست انسانی امیر یغمائی برای دیدن مادرش چیست؟</strong></p>
<p>سازمان مجاهدین بجای پاسخ به یک درخواست ساده، طبیعی، بدیهی و انسانیِ یک فرد که خواهان دیدن مادرش است، به اتهام زنی و توهین به او و پدرش روی می آورد. چرا؟</p>
<p>این روش سازمان مجاهدین نشان می دهد که این تشکیلات شناخته ترین مسائل انسانی را زیر پا له می کند، دارای هیچ منطق و استدلالی نیست و با پنهان شدن پشت اتهام زنی های بی پایه و اساس، در تلاش است تا از پاسخگوئی فرار کند. اما این روش که سالهاست تکرار می شود، ماهیت این تشکیلات را بیشتر روشن می کند و به مردم و نیروهای سیاسی و رسانه های آزاد نشان می دهد که این تشکیلات تا کجا از انسانیت، روابط دمکراتیک و احساس مسئولیت در قبال دیگران تهی و بی بهره است. چنین تشکیلاتی، قبل از آنکه یک تشکیلات سیاسی باشد، یک سِکتِ مذهبی شیعی است که در حصارهای تو در توی ایدئولوژیک، خود را پنهان کرده است. چنین گروهی نه تنها صلاحیت در مشارکت سیاسی در تحولات مربوط به ایران را ندارد، بلکه رهبران آن باید بخاطر روش های آشکار و پنهانی که ناقض حقوق بشر است، محاکمه شوند.<br />
اسماعیل یغمائی، پدر امیر یغمائی، در ویدوئی که در این مورد انتشار داده، به کالبد شکافیِ روانی این تشکیلات در چرائی اینگونه پاسخ دادن به یک درخواستِ ساده انسانی پرداخته است.<br />
حنیف حیدرنژاد<br />
پژواک ایران</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39301">چرا برای دیدن مادر یا مادر بزرگ، باید از یک سازمان سیاسی اجازه خواست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39301/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19355</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19355#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Jan 2016 09:16:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تلاشهای ضد جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/01/17/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d8%b9%d8%aa-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>این «اتحاد» دکانی است که رجوی پس از انتشار «گزارش ۹۲» مبادرت به تاسیس آن کرد تا از تاثیرات گسترده آن بکاهد و اداره آن به عهده محسن رضایی و مهدی ابریشم چی است. شمع وجود عباس تا چند روز دیگر خاموش می شود اما ایستادگی و مقاومت او تا آخرین لحظات زندگی و خنده ای که بر لب دارد، دست از سر جماعت رجوی برنخواهد داشت و بر رسوایی شان خواهد افزود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19355">کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در طول یک ماه گذشته دستگاه &laquo;جنگ سیاسی&raquo; جماعت رجوی که همچون &laquo;ارتش سایبری بسیج&raquo; سپاه پاسداران عمل می کند و هدایت آن با مهدی ابریشم چی، محسن رضایی، محمدعلی توحیدی، قاسم جابرزاده، محمود ائمی، محمود احمدی، محمد اقبال و &hellip; &raquo; است، تنها گذشته ی درخشان، مواضع سیاسی، و شخصیت انسانی عباس محمدرحیمی را زیر سوال نبرده است، آن ها کارزار کثیفی را هم علیه بیماری عباس محمدرحیمی راه اندازی کرده اند. در این نوشته برای نشان دادن قساوت و بیرحمی این دستگاه به گوشه ای از کارزار این فرقه علیه بیماری عباس می پردازم و از ذکر دیگر موارد خودداری می کنم.<br /> عباس محمدرحیمی تا آخرین لحظاتی که به کمای کامل برود می خندید و کسانی را که به ملاقات او می آمدند به حیرت وا می داشت. این ویژگی بارز عباس در طول زندگی اش بوده است. هیچ کس به اندازه گردانندگان فرقه رجوی معنای خنده و نشاط او را نمی فهمید و بر آن خشم نمی گرفت و بر خود نمی پیچید.<br /> &nbsp;پس از انتشار عکس زیر &laquo;دستگاه جنگ سیاسی&raquo; این فرقه</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Mohammad_Rahimi/Mohammad_Rahimi_Mesdaghi.jpg" style="width: 450px; height: 448px; margin: 10px;" /><br /> <strong>من و عباس ماه پیش</strong></p>
<p>  &nbsp;که نمی توانست خشم خود را فرو نشاند به منظور شکنجه روحی و روانی خانواده محمدرحیمی به ویژه سپهر (فرزند عباس) و &laquo;مادر صونا&raquo; به تمسخر بیماری عباس پرداخت که آخرین روزهای زندگی اش را می گذراند. عباس به خاطر بازگشت تومور مغزی اش قادر به درک آنچه در مورد او گفته می شد نبود.<br /> &nbsp;یکی از گردانندگان این دستگاه که با سقوط اخلاقی شدیدی مواجه است و فرهنگ منحط مسعود رجوی را اشاعه می دهد تحت نام با مسمای &laquo;شیربرنج&raquo; که گویای حال زار خودش هم هست به کامنت گذاری در وبلاگ &laquo;دریچه زرد&raquo; پرداخته و نوشت:<br /> &laquo;اگر این عکس سانتال مانتالی که متوهم خودشیفته!! و اوصاف مختارخان!! مربوط به همین زودی هاست [به] فتوای من براین جنازه نماز نگذارید که نمرده!!<br /> &nbsp;چون امروزه روز در بیمارستان هر دارقوزآبادی اگر کسی درحال دست وپنجه نرم کردن با مرگ باشد!! حتما او را دربخش مراقبت های ویژه {نوروسرجری ویا ای سی یو} بستری میکنند که اصولا ملاقات ممنوع می باشد!!<br /> &nbsp;بیماری که درحال دست وپنجه نرم کردن با مرگ می باشد حتما میبایست از طریق لوله اینتوبیشن به رسپریتور متصل باشد و یا از طریق ماسک اکسیژن دریافت کند!! حتما میباست از طریق دستگاه مانیتور ضربان قلب و رسپریشن بیمار کنترل گردد!! و صد البته حتما میبایست از طریق انجویوکت شماره ۱۶و یا۱۸ برای بیماریک و یا دو لاین {باز بودن رگ} گرفت تا در مواقع اورژانس بتوان داروهای مورد لزوم به بیمار داد!!<br /> &nbsp;&hellip; کدام یک از این مواردی که عرض کردم در این عکسها مشاهده میکنید که اینگونه عزاداری راه انداخته اید!!&raquo;<br /> &nbsp;شقاوت و بیرحمی تنها نشانه های تحفه های &laquo;غنی&raquo; شده در دستگاه ولایت رجوی نیست، بلاهت و حماقت از دیگر نشانه های آن است. دست آموز رجوی تصور می کند با به کار بردن چند اصطلاح پزشکی و لغت فرنگی می تواند منکر شرایط وخیم جسمی عباس شود.<br /> &nbsp;پس از موضع گیری خانواده محمدرحیمی و مختار شلالوند که خانواده اش در طول سال های گذشته رنج بسیاری را متحمل شده اند و تاکید آن ها روی بیرحمی فرقه رجوی، دوباره &laquo;شیربرنج&raquo; (۱) که شخص مهدی ابریشم چی است در مقام یک پزشک با صلاحیت به تکاپو افتاد و در کامنت دیگری ضمن مزه پرانی، منکر بیماری پیشرفته عباس محمدرحیمی شد. او پس از مشاهده توضیح مختار شلالوند راجع به این تصویر عباس که با لوله اکسیژن است نوشت:<br /> &laquo;جناب آقای مختار شلالوند سلام!!<br /> &nbsp;&hellip;<br /> اگر دقت کرده باشید نوشته من با توجه به دو عکسی که متوهم خودشیفته{مصداقی} مزین کرده بود و نوشته خود تو بود که با قید اگر تاکید میکنم اگر!! شروع شده بود!! لطفا بیشتر به آن دو عکس و این جمله که فلانی درحال دست وپنجه نرم کردن بامرگ است بیشتر دقت کن شاید حقیقت گفته من برایت روشن شود!!<br /> من سوزوگداز مصداقی و ایضا شما و اسمال آقا!! را درک میکنم چرا که با انتشار همین دوعکس سوتی داده بودید!! و گوساله ول کرده بودید!!<br /> &nbsp;آقای محترم اکسیژن گرفتن بصورت لوکال باز دلیل بر اینکه کسی درحال دست وپنجه نرم کردن با مرگ است نیست!! همین جا بگویم که از صمیم قلب برای ایشان تقاضای شفای عاجل دارم! در دشمنی هم مروت لازم که ظاهرا در دستگاه شما محلی از اعراب ندارد!!<br /> &nbsp;اقای محترم در هیچکدام از سرطانها بخصوص کارسینمای برین چیزی به نام حلقه های سرطان!! اصولا وجود ندارد که بسرعت بخواهد کامل شود بنا براین، این حرف هم غلط است!! در کارسینوماها اصطلاحی وجود دارد به نام متازتاز یا پیشرفت که خوشبختانه با پیشرفت علوم پزشکی از جمله تراشیدن بالیزیکس باعث میشود عواقب وحشتناک بیمار به مدت زیادی به عقب بیفتد!!<br /> &nbsp;میدانم که این آقای متوهم در همه زمینه ها بی مهابا بدون داشتن صلاحیت اظهار نظر می کند بطوری که کم مانده که آپاندیسومون هم بیرون بیاد!!<br /> &nbsp;امیدوارم شتر سرطان بخصوص کارسینومای برین جلو هیچ خانه لنگر نیندازد چون میدانم مصیبت عظمایست!!<br /> اقای شلالوند من هرچه گفته ام براساس داده های شماست واز سیر بیماری سوژه مورد نظر هیچ گونه اطلاع ندارم!!&raquo;<br /> &nbsp;جماعت رجوی به صراحت دروغ می گوید. آن ها آخرین اطلاعات پزشکی مربوط به وضعیت جسمی عباس محمدرحیمی را در اختیار داشتند و اعوان و انصارشان را از اطراف و اکناف عالم برای دریافت خبر در مورد وضعیت جسمی او بسیج کرده بودند و &hellip;<br /> &nbsp;کافیست نگاهی به لودگی مهدی ابریشم چی که در کسوت یک پزشک متخصص و با &laquo;صلاحیت&raquo; فرو رفته توجه کنید تا با گوشه ای از شخصیت او آشنا شوید. آیا هیچ انسانی این چنین در مورد یک بیمار رو به مرگ به اظهار فضل می پردازد؟ علامت های تعجبی که ابریشم چی در کامنت خود گذاشته گویای منش و فرهنگ اوست.<br /> جماعت رجوی به همین حد هم بسنده نکردند. پس از آن که متوجه شدند عباس به کما رفته در موضع گیری رذیلانه دیگری تحت نام &laquo;اتحاد زندانیان سیاسی متعهد به سرنگونی&raquo; در مورد بیماری عباس و چگونگی بهبود او و خلاصی از بیماری نوشتند:<br /> &nbsp;&laquo;عباس آقا امیدوارم سالها &laquo;زنده باشی و به سلامت زندگی کنی &raquo; حال بیا و یه امشی دور و برت بزن تا راحت تر نفس بکشی. باور کن این &laquo;جک و جونور های ولایت&raquo; را که بپرونی حال خودت هم خوب میشود.&raquo;<br /> &nbsp;این &laquo;اتحاد&raquo; دکانی است که رجوی پس از انتشار &laquo;گزارش ۹۲&raquo; مبادرت به تاسیس آن کرد تا از تاثیرات گسترده آن بکاهد و اداره آن به عهده محسن رضایی و مهدی ابریشم چی است. (۲)<br /> &nbsp;شمع وجود عباس تا چند روز دیگر خاموش می شود اما ایستادگی و مقاومت او تا آخرین لحظات زندگی و خنده ای که بر لب دارد، دست از سر جماعت رجوی برنخواهد داشت و بر رسوایی شان خواهد افزود.<br /> دلم می خواست خوانندگان این متن در بیمارستان بر بالین عباس حاضر بودند و مویه ها و ناله های &laquo;مادر صونا&raquo; را می دیدند تا به عمق بیرحمی و بی شرمی که نویسندگان این متن ها در حق او روا می دارند آگاه می شدند.<br /> &nbsp;البته پرواضح است زیر سوال بردن بیماری یک انسان رنج دیده و مقاوم از سوی فرقه پلیدی که &laquo;مادرصونا&raquo; یکی از افتخارات مادران شهدای دهه ۶۰ را با آن سابقه درخشان و تقدیم ۵ جاودانه و ۵ زندانی سیاسی &laquo;فامیل الدنگ&raquo; می خواند چندان غیرعادی به نظر نمی رسد.<br /> &nbsp;ایرج مصداقی ۲۳ دیماه ۱۳۹۴<br /> &nbsp;پانویس:<br /> &nbsp;۱- مهدی ابریشم چی در تشکیلات مجاهدین تا سال ۶۳ &laquo;اسد&raquo; که به معنای &laquo;شیر&raquo; است خوانده می شد. پس از &laquo;انقلاب ایدئولوژیک&raquo;، مهدی ابریشم چی وادار به طلاق همسرش مریم عضدانلو شد تا مسعود رجوی که یکه تاز میدان شده بود با او ازدواج کند. در این پروسه دگریسی، مهدی ابریشم چی از طرف مسعود رجوی مامور شد تا به دفاع از ازدواج همسر سابق اش با وی که نزدیکترین دوستش بود بپردازد. ابریشم چی کوشید تحت عنوان &laquo;ضرورت انقلاب&raquo; به توجیه این امر بپردازد. از آن جایی که مسعود رجوی خود را &laquo;شیر همیشه بیدار&raquo; می خواند مهدی ابریشم چی مجبور شد نه تنها از همسرش بلکه از اسم &laquo;اسد&raquo; هم دست بکشد. در ازای این سرسپردگی مسعود رجوی لقب &laquo;شریف&raquo; را که گویای احوال اوست به وی عطا کرد. نام با مسمای &laquo;شیر برنج&raquo; که مهدی ابریشم چی برای خود انتخاب کرده به نام سابق اش هم گریز می زند. در واقع &laquo;شیر برنج&raquo; شخصیت روانی پدیده ای که پشت آن پنهان شده را نیز توضیح میدهد.<br /> &nbsp;۲- مسعود رجوی به شدت از مطرح شدن نام &laquo;زندانی سیاسی&raquo; وحشت داشت و به همین دلیل از هرگونه تشکلی با این نام ممانعت میکرد اما پس از انتشار &laquo;گزارش ۹۲&raquo; بعد از گذشت ۳۲ سال از سی خرداد ۱۳۶۰ مجبور به راه اندازی آن شد.<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19355">کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19355/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اتهام بیشرمانه مجاهدین علیه خانواده محمدرحیمی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19346</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19346#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Jan 2016 07:57:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/01/14/%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مدت دو هفته ای که در کمپ اشرف بودیم هیچ شبی را نتوانستم کنار مادرم بخوابم. دوست داشتم مثل همه بچه ها شب را کنار مادرم بخوابم اما مسئولین سازمان چنین اجازه ای به من و مادرم ندادند. پدر و مادرم را جداگانه به ملاقات ما می آوردند و جوری هم تنظیم میکردند که در راه همدیگر را نبینند. هر روز فقط چند ساعتی جداگانه پدر و مادرم را می دیدم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19346">اتهام بیشرمانه مجاهدین علیه خانواده محمدرحیمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از شما می پرسم چه کسی &laquo;الدنگ&raquo; است؟<br /> من سپهر محمد رحیمی جوانی هستم ۲۰ ساله. کمتر از دو سالم بود که مادر و پدرم مرا نزد مادر بزرگ و پدربزرگم گذاشتند و برای مبارزه با رژیم ایران به عراق و نزد مجاهدین رفتند.<br /> تا هشت سالگی صدای پدر و مادرم را نشنیده بودم. بعد از حمله آمریکا به عراق و سقوط صدام حسین من به همراه مادربزرگ و پدربزرگم از طریق جنوب ایران و به صورت غیرقانونی به عراق رفتیم. من برای اولین بار توانستم مادر و پدرم را ببینم.<br /> در مدت دو هفته ای که در کمپ اشرف بودیم هیچ شبی را نتوانستم کنار مادرم بخوابم. دوست داشتم مثل همه بچه ها شب را کنار مادرم بخوابم اما مسئولین سازمان چنین اجازه ای به من و مادرم ندادند. پدر و مادرم را جداگانه به ملاقات ما می آوردند و جوری هم تنظیم میکردند که در راه همدیگر را نبینند. هر روز فقط چند ساعتی جداگانه پدر و مادرم را می دیدم.<br /> بار اول که در اشرف پدرم را دیدم همراه با چند مرد دیگر آمد. آن ها می خواستند همراه او وارد اتاق شوند اما پدرم اجازه این کار را به آنها نداد و ما توانستیم او را تنها ملاقات کنیم. دفعات بعد دیگر آن ها تلاش نکردند در ملاقات حاضر شوند چون می دانستند که پدرم اجازه نمی دهد. اما مادرم هر بار با چند زن دیگر به ملاقات ما می آمد و در همه مدتی که با ما بود آن زن ها هم بودند و بعضی وقت ها به جای مادرم صحبت می کردند و یا جواب سوال های پدر بزرگ و مادربزرگم را می دادند.<br /> از آن جایی که پدرم زیر بار زور نمیرفت نتوانستند جلوی او را بگیرند و او شب پیش ما می ماند اما مادرم با این که دلش میخواست شب پیش من بماند میترسید و همراه زن هایی که آمده بودند می رفت و شب نمی ماند.<br /> همانجا هم پدربزرگم و هم مادربزرگم اعتراض کردند که چرا طی این مدت مادر و پدرم اجازه نداشتند به ما زنگ بزنند. مادر بزرگم می گفت من وقتی زندان بودم می توانستم با بچه هایم ملاقات کنم حالا چرا مادر سپهر نمی تواند به او زنگ بزند؟ آن ها جواب درست و حسابی نداشتند به او بدهند. ملاقات ما با پدر و مادرم تاثیر خیلی بدی روی پدربزرگ و مادربزرگم گذاشت.<br /> پدربزرگم بیشتر اعتراض کرد اما تاثیری نداشت. بعد از دو هفته به ایران برگشتیم و دوباره تماسی با ما گرفته نشد.<br /> چندی بعد پدرم از مجاهدین جدا شد و به کمپ تیف که زیر نظر آمریکایی ها بود رفت. آن موقع بود که او توانست برای اولین بار با ما تماس تلفنی بگیرد. ۴ سال دیگر به این ترتیب گذشت تا پدرم به انگلستان رفت و بعد از قبولی پناهندگی اش در این کشور کار من را هم درست کرد تا به او بپیوندم. مادرم هیچ وقت به من در ایران زنگ نزد و فقط پدرم زنگ می زد. ۱۵ سالم بود که به لندن رفتم. سه ماه بعد پدرم به تومور مغزی بدخیم مبتلا شد. من تازه به لندن رفته بودم و هنوز زبان انگلیسی را نمی دانستم.<br /> در کنار رفتن به مدرسه هر روز به بیمارستان می رفتم و او را روی تخت بیمارستان در حالی که فلج بود و قادر به حرکت نبود می دیدم.<br /> پدرم روحیه خیلی خوبی داشت. پس از مدتی توانست بایستاد و بالاخره با عصا راه افتاد. بعد از هفت ماه بیمارستان را ترک کرد. پدربزرگم در این مدت فوت کرد.<br /> بعد از آمدن به انگلستان هم خبری از مادرم نشد. هیچ تماسی نمی گرفت و من هنوز قادر به شنیدن صدای او نبودم. بالاخره پس از پیگیری بسیار، مادرم زنگ زد. در طول این چند سال فقط سه بار با او تلفنی صحبت کردم. هر بار هم پس از مراجعات بسیار به دفتر مجاهدین و تهدید به تماس با مطبوعات و افشاگری به مادرم اجازه دادند در حضور دیگران به صورت کنترل شده با من تلفنی صحبت کند.<br /> در حالی که به چشم خودم دیدم که یک عده از هواداران علاف و بیکار مجاهدین را در دفتر این سازمان جمع می کردند تا با لیبرتی و اشرف تماس تلفنی طولانی مدت بگیرند و به قول خودشان با خالی بندی به آن ها روحیه بدهند. یکی از آن ها سیاوش پیشه ور بود که به جرم پولشویی و &hellip; در لندن زندانی است و سال های سال بایستی آب خنک بخورد. او می گفت برادران ما به فکر شما می خوابیم و به فکر شما از خواب بیدار می شویم. من هم گفتم راست میگی تو به فکر پوند می خوابی و به فکر پوند بلند میشی.<br /> در طول ۵ سالی که لندن هستم هم مترجم پدرم بودم و هم راننده او. شب ها کنارش می خوابیدم. ۵ سال با پدرم حال کردم. خیلی چیزها از او آموختم. یک بار از او نشنیدم بگه درد دارم یا حالم خوب نیست. هنوز هم نمیگه. غرور عجیبی داشت. پدرم بهم یاد داده که &laquo;زندگی زیباست&raquo;.<br /> به همین خاطر هر روز سرکار میرم. ورزش میرم. بعد میام بیمارستان پیش پدرم. کارهاش رو خودم انجام می دم. پریشب که دیگه رفت تو کما تا صبح دستش رو گذاشت تو دستم. برای خیلی ها تحمل این روزها سخته اما من از پدرم یاد گرفتم که کوتاه نیام. حتی در طول این مدت هم به مادرم اجازه ندادند با من تلفنی صحبت کند یا حالم را بپرسد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Mohammad_Rahimi/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg" style="width: 500px; height: 265px; margin: 10px;" /></p>
<p> &nbsp;این وضعیت من و پدرم بوده در ۵ سال گذشته. یک لحظه مبارزه با رژیم از دهنش نیفتاده. همه تکه کلام هاش رو یاد گرفتم. همه به من میگن خیلی شبیه او هستم. این مایه افتخار است برای من که شبیه پدرم باشم.<br /> با این حال عده ای که کنار زن و بچه شان یا دوست دخترشان و فک و فامیل شان در ناز و نعمت در اروپا و آمریکا زندگی می کنند و از بهترین امکانات برخوردارند و از صبح تا شب به فکر پول در آوردن هستند در اطلاعیه بیشرمانه ای من و مادربزرگ و عمو و عمه ام را &laquo;فامیل الدنگ&raquo; خوانده اند. این عده چقدر بایستی بی شرافت و پست باشند که بتوانند خانواده محمدرحیمی را &laquo;الدنگ&raquo; بخوانند. من در طول این ۵ سال فقط یک بار با پدرم سفر چند روزه به اتریش داشتیم در حالی که خدا می داند این افراد در همین ۵ سال چند بار با زن و بچه شان سفر رفتند و عشق و حال کردند.<br /> مادر بزرگ من دو سال زندانی بوده و پدربزرگم هم یک سال و نیم زمان شاه و یک سال بعد از انقلاب زندان بوده. ۴ دختر و پسر و یک نوه شان اعدام شده اند. پدرم و عمو و عمه ام هم زندانی بوده اند. از عمه ها و عموهام نبایستی خجالت بکشند؟ از روی &laquo;مادر صونا&raquo; مادر بزرگم نباید خجالت بکشند که آخر عمری این همه مصیبت کشیده؟<br /> تا همین چند روز پیش ما را خانواده شریف می خواندند و حالا یکباره شدیم &laquo;فامیل الدنگ&raquo;!<br /> البته این عده که می گویند زندانی سیاسی بوده اند جرات نکرده اند اسمشان را زیر اطلاعیه بنویسند تا ببینم چه کسی جرات میکند خانواده محمدرحیمی را &laquo;الدنگ&raquo; بخواند.<br /> اگر خانواده من &laquo;الدنگ&raquo; است چه کسی سالم است؟ با تعریفی که کردم من و خانواده ام &laquo;الدنگ&raquo; هستیم یا مفتخورهایی که کنار زن و بچه شان در اروپا و آمریکا لم داده اند و ادعای مبارزه می کنند.<br /> پدرم چند روزی بیشتر زنده نخواهد ماند اما این بیشرف ها هرچه لایق خودشان هست را به پدرم نسبت داده اند. او در کما است و نمیتواند جواب این &laquo;نامردها&raquo; را بدهد. قبلش هم که در کما نبود چون حافظه اش را از دست داده بود نمی دانست در اطرافش چه می گذرد و قادر به پاسخگویی نبود وگرنه این ها که به قول پدرم &laquo;بی جگر&raquo; و &laquo;بی وجود&raquo; بودند جرات نمیکردند این حرف ها را در مورد او بزنند. چندتایی شان در لندن هستند تا پدرم سرپا بود جلویش دولا راست می شدند حالا زبان درآوردند.<br /> این بی وجدان ها سعی می کنند سابقه درخشان پدرم را که مورد تایید همه است نفی کنند.<br /> از زبان ناشناسی که مدعی است همبندی سابق پدرم بوده خطاب به او که می دانند قادر به جواب دادن نیست نوشته اند:<br /> &laquo;حتما یادت نرفته که امثال ایرج در زندان چون تو را &laquo;لمپن&raquo; میدانستند &laquo;بایکوتت &laquo;کرده بودند؟ حال چه شده که هندوانه زیر بغل هایت میگذارند و تا به اینجا بالا برده اند که پشت سرت نماز هم میخوانند؟!<br /> عباس! هر کس از چنته خود خبر دارد آیا این صفات و القاب که به تو میدهند خودت باورت میشود؟!<br /> خداوکیلی جواب بده!<br /> کلاه خودت را قاضی کن و بو بکش آیا بوی این &laquo;لاشخورها &raquo; را متوجه نمیشوی؟<br /> عباس آقا امیدوارم سالها &laquo;زنده باشی و به سلامت زندگی کنی &raquo; حال بیا و یه امشی دور و برت بزن تا راحت تر نفس بکشی. باور کن این &laquo;جک و جونور های ولایت&raquo; را که بپرونی حال خودت هم خوب میشود.&raquo; آیا این ها وجدان هم دارند؟ آیا با بیمار در حال مرگ این طوری کسی صحبت می کند؟<br /> این بی شرف ها دو هفته پیش از زبان مادرم مدعی شده بودند من و پدرم &laquo;مزدور وزارت اطلاعات&raquo; هستیم و پروژه های آن ها را اجرا می کنیم حالا مثلا از در دوستی با پدرم در آمده اند و مدعی &laquo;بایکوت&raquo; او در زندان شده اند! البته می دانم، می خواهند به پدرم زخم زبان بزنند. می دانم قصد شکنجه بیشتر او را دارند.<br /> پدرم چیزی با مرگ فاصله ندارد با ماسک اکسیژن نفس می کشد و در کماست. من روزهای آخر عمر او را شاهد هستم و این بی شرفها &laquo;خوشمزه&raquo; شدند و او را مسخره می کنند و می گویند &laquo;حال بیا و یه امشی دور و برت بزن تا راحت تر نفس بکشی.&raquo;<br /> فکر می کنند اینجوری می توانند من و مادر بزرگ و عمه و عمویم را بیشتر شکنجه کنند. تا چند روز پیش منکر بیماری شدید پدرم و دست و پنجه نرم کردن او با مرگ بودند و مدعی بودند که این ها همه خالی بندی است. حالا نسخه برای او پیچیده اند که چه کارکند &laquo;راحت تر نفس بکشد&raquo; و یا &laquo;حالش خوب شود&raquo;.<br /> اگر این ها پدرم را دوست داشتند و می خواستند او &laquo;سال ها زنده باشد و به سلامت زندگی کند&raquo; چرا مثل این همه آدم که به ملاقات او می آیند و به او زنگ می زنند به او زنگ نزدند و حالش را نپرسیدند و یا با ملاقاتش نیامدند؟<br /> هیچ کس در مورد پدرم تعریف و تمجید عجیب و غریبی نکرده و هندوانه زیر بغل او نگذاشته است. همه روی جوانمردی و بی غل وغش بودن و مردم دوستی او تاکید می کنند و اینکه در زندان همه او را دوست داشتند و با روحیه شاد و قوی ای که داشت باعث خنده و نشاط می شد و خیلی ها می توانستند زندان را راحت تر بکشند.<br /> پدرم تا همین سه روز پیش که به کما رفت همین روحیه را داشت. هرکس که به ملاقات او در بیمارستان می آمد می خندید و از او روحیه میگرفت. بعضی ها فقط چند بار و یا در مراسمی پدرم را دیده بودند اما هر روز به بیمارستان می آیند.<br /> صفات نیک او را من خودم شاهد بودم. طی این روزها هم هرکس که پدرم را میشناخت همین را در مورد او میگفت.<br /> این بیشرف ها دوباره از زبان مادرم نوشته اند که پدرم به دلیل مشکل &laquo;اخلاقی و مبارزاتی&raquo; از مجاهدین اخراج شده است. مادرم که از زمان رفتن به عراق یک دقیقه هم پدرم را ندیده از کجا می داند چه بر سر او آمده و یا به چه دلیل از مجاهدین &laquo;اخراج&raquo; یا جدا شده؟<br /> این که می بینم پدرم نمی تواند جواب آن ها را بدهد برای من سخت است.<br /> البته من بهتر از هرکس می دانم چه کسی &laquo;مبارز&raquo; است. وقتی بچه بودم در اشرف متوجه شدم که از پس پدرم به خاطر روحیه ای که داشت برنمی آمدند اما مادرم مجبور بود کوتاه بیاید.<br /> من ۵ سال با پدرم روز و شب زندگی کرده ام. بهتر از هرکس می دانم کمتر کسی به اندازه او &laquo;اخلاق&raquo; را رعایت می کند.<br /> سوال من این است خود این ها که امروز بلبل شده اند به چه دلیل از مجاهدین &laquo;اخراج&raquo; شده اند و به چه دلیل در اروپا و آمریکا کنار زن و بچه و سگ شون زندگی میکنند؟<br /> فکر می کنم این افراد بدون حمایت رهبرانشان جرات ندارند که خانواده محمدرحیمی را &laquo;الدنگ&raquo; بخوانند. به همین دلیل است که من همه این ها را از چشم بزرگتر هاشان می بینم.<br /> با توجه به توضیح کوتاهی که در مورد زندگی خودم و خانواده ام دادم از شما خوانندگان می پرسم چه کسی &laquo;الدنگ&raquo; است؟ این به اصظلاح زندانیان سیاسی و رهبرشان که آن ها را جلو انداخته یا خانواده محمد رحیمی؟<br /> از همه کسانی که خانواده محمدرحیمی و پدرم را می شناسند می پرسم بعد از بی حرمتی به خانواده ما حرمت چه کسی حفظ می شود؟<br /> سپهر محمدرحیمی<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19346">اتهام بیشرمانه مجاهدین علیه خانواده محمدرحیمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19346/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عکس واره‌ای از فروغ جاویدان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18303</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18303#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Jul 2015 06:47:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ جاویدان]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/07/26/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%ac%d8%a7%d9%88%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae/</guid>

					<description><![CDATA[<p>همان شب پدر و مادرها برای خداحافظی از بچه‌هایشان که در محلی بصورت پانسیون نگهداشته میشدند و فقط بعد از ظهر پنجشنبه و روزهای جمعه را با پدر و مادرشان میگذراندند، میروند. بچه‌های کوچک‌تر هنوز قادر به درک قضایا نیستند، ولی آنها که بیش از ۱۲-۱۰ سال دارند خیلی خوب میفهمند که معنی این خداحافظی چه میتواند باشد و علیرغم موج تبلیغ بی امان و فضای حماسی ساخته شده، اضطراب بر چهره بچه‌ها موج میزند. بخصوص که مسئولین از بچه های ۱۱-۱۲ سال به بالا، برای تدارکات و جابجائی جعبه های فشنگ و درست کردن ساندویچ‌های سفر مرگ و زندگی پدر و مادر‌هایشان استفاده کرده بودند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18303">عکس واره‌ای از فروغ جاویدان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>توضیحی ضروری و مقدماتی:</p>
<p>من منیژه حبشی هستم. بمدت ۸ سال هوادار مجاهدین بوده ام و مدت کوتاهی از این فاصله را عضو بودم , از همان« درجه» دادنهای بعد از انقلاب ایدئولوژیک سال ۶۴! و از سال ۶۸ از مجاهدین جدا شدم.</p>
<p>در نوامبر سال ۲۰۰۲ که احتمال حمله آمریکا به عراق فزونی میگرفت، شایعه تصمیم مسعود رجوی به تدارک «فروغ جاویدان ۲» در میان مخالفین رژیم در خارج از کشور پخش شد. اینبار فکر کردم که در توان بسیار محدود خود هم که شده، باید در جلوگیری از جمع آوری مجدد نیرو از کشورهای اروپایی و آمریکا و به مسلخ فرستادنشان تلاش کنم. شروع به نوشتن و انتشار چند مقاله با نام مستعار «ایران پرورش» کردم. حال با توجه به سالروز نبرد حماقت بار«فروغ جاویدان»، تصمیم به انتشار مجدد آن گرفتم. لازم به یادآوریست که به متن منتشر شده در سال ۲۰۰۲، چند عکس و چند نکته افزوده ام.</p>
<p>«عکس واره‌ای از فروغ جاویدان مجاهدین خلق»</p>
<p>از یک صحنه واحد میتوان عکس‌های متعدد و متفاوت، از زوایای مختلف داشت. این عکس‌ها با تمام تفاوت‌ها، بیانگر یک واقعیتند.</p>
<p>من در این نوشته سعی خواهم کرد عکس واره، بخشی از وقایع حمله «فروغ جاویدان» مجاهدین خلق را به تماشا بگذارم. بهمین جهت تلاش خواهم کرد که نوشته‌ام حتی الامکان بیان ماوقع باشد و نه تفسیر آنها. زیرا معتقدم دیدن یا شنیدن و یا حتی خواندن این صحنه‌ها به اندازه کافی گویاست و هر کسی در ذهن خود قادر به جمع‌بندی نسبی آن خواهد بود و روش‌های تبلیغی در جهت اثبات یا نفی، کم بها دادن به اندیشه مخاطب است. با این وجود برای ورود به مطلب نیازمند یادآوری چند نکته هستم:</p>
<p>از آغاز جنگ تا سال ۶۷، رهبری مجاهدین مستمراً اعلام کرده بود که این رژیم به جنگ خاتمه نخواهد داد زیرا با ختم جنگ، خودش هم رفتنی است و جنگ را شیشه عمر رژیم نامید. در همین راستا نیز خود با رژیم عراق قرارداد صلحی امضاء کرد.</p>
<p>در بهار سال ۶۷، عراق که چند سالی در موضع تدافعی قرار گرفته بود، به ادعای رهبری سازمان با الهام از عملیات چلچراغ و آفتاب سازمان مجاهدین، خیزهای مجددی برداشت و در چند حمله آخر به ایران تعداد زیادی هم اسیر از سپاه ایران گرفت.</p>
<p>اما دررابطه با این جنگ خانمانسوز، دانستن تحلیل رهبری مجاهدین در مورد موشک اندازی های عراق بروی شهرهای ایران بسیار ضروری و گویاست. مسعود رجوی، موشک باران مردم درمانده ایران را بسیار مثبت ارزیابی نموده و آنرا این گونه تحلیل میکرد که این موشک باران باعث تنفر بیشتر مردم از رژیم به عنوان ادامه دهنده جنگ میشود و حتی مردم از آن خوشحال میشوند زیرا باعث سقوط سریع‌تر رژیم خواهد شد.</p>
<p>تحلیلی به‌ غایت به دور از واقعیت. شاهدان عینی این موشک باران‌ها، متفقاً میگویند که این بمباران‌ها تنفر هر چه بیشتر مردم را از صدام و در کنار او از مجاهدین بدنبال داشته است.</p>
<p>البته افراد سازمان، بدور از اخبار و اطلاعات و بی رابطه با دنیای خارج از سازمان، تحلیل رهبری مجاهدین را به صدق باور داشتند و به همین جهت وقتی موشکی به شهری اصابت میکرد و بدستور رجوی شیرینی تهیه شده و در همه قرارگاههای سازمان پخش میشد، مانند عملیات نظامی خود سازمان، ابراز شادمانی میکردند و آنرا گامی در جهت سرنگونی رژیم میدیدند.</p>
<p>نهایتاً در۲۷ تیر ماه سال ۶۷ خمینی قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را پذیرفت و در ۲۹ همان ماه گفت که «جام زهر» را سرکشیده است.</p>
<p>بدنبال این پذیرش، شرایط سازمان مجاهدین در عراق بسیار ملتهب شده بود. زیرا مجاهدین فقط از شرایط جنگی بین ایران و عراق و باز بودن مرز ها میتوانستند برای حمله استفاده بکنند و یکی از فرماندهان ارتش آزادیبخش در تیپ جواد، حرف دل رهبری سازمان را در قالب شوخی بیان میکرد و میگفت: «در شرایط حاضر تنها کسانی که جنگ در مرزها را میخواهند ما هستیم»</p>
<p>طبیعی بود که بعد از قطعیت صلح، صدام دیگر اجازه حمله گسترده از مرزهای عراق به ایران را نمیداد و سوال اصلی برای مجاهدین این بود: چه باید کرد؟</p>
<p>لازم به یادآوری است که در تابستان سال ۶۵ که بدنه سازمان به عراق منتقل شد، مهدی ابریشمچی در طی نشستی، تحلیل مسعود رجوی را به همگان اعلام کرد و گفت که ما باید در طی یکسال آینده کار را یکسره کنیم و گرنه بلحاظ سیاسی خواهیم سوخت.</p>
<p>در نتیجه رهبر مجاهدین که با بسته شدن مرزها خود را قفل شده میدید، تصمیم گرفت که قبل از بسته شدن کامل مرزها، حرکت نهائی را بکند. بویژه که طبق تحلیل مسعود رجوی پذیرش صلح و سر کشیدن «جام زهر»توسط خمینی، به تلاشی کامل نیروهای وفادار به رژیم منجر شده بود و خمینی به هیچ‌وجه قادر به بسیج نیرو و مقابله با «ارتش آزادیبخش» نمیبود.</p>
<p>پس دست به تدارک یک حمله رو در رو و تمام عیار زدند. اما در مدتی کمتر از یک هفته!</p>
<p>در آن زمان سازمان مجاهدین نیروئی به تقریب حدود ۳۰۰۰ – ۳۵۰۰ نفر داشت و با کمک تبلیغات وسیع و سازمان یافته، به توسط انجمن دانشجویان مسلمان خود، دست به بسیج نیرو زده و در حد توان، قریب به ۷۰۰ – ۱۰۰۰ نفر را به عراق آوردند.</p>
<p>بهرحال در عراق فرصت کوتاه بود. بسیاری از بخش‌های سازمان مجاهدین چون بخش‌های تبلیغات، صدا و سیما، تدارکات، اطلاعات، تعمیرات و همچنین تمامی تازه واردین، کاملا از امور نظامی بیگانه بودند، ولی رهبری سازمان وقت زیادی نداشت. مرزها به سرعت بسته می شدند و آن‌ها باید در طی چند روز حرکتی را که میخواستند، میکردند و گرنه فرصت از دست رفته بود.</p>
<p>بنابراین ضمن تدارکات صنفی و نظامی، نفرات را دسته بندی کردند و هر گروه را برای حدود دو الی سه ساعت برای «آموزش نظامی» بردند. البته آموزش که یک شوخیست و هدفشان فقط این بود که هم دل نگرانی غیر نظامیان فرو کاهد و هم افراد نحوه شلیک گلوله از اسلحه را بشناسند! چون بی اغراق زمانی که برای تمرین به هر کس می رسید بیش از ۱۰-۱۵ دقیقه نبود و آنهم طبعاً فقط صرف تمرین تیراندازی میشد.</p>
<p>در همین زمان تدارکات سخت فعال بود تا امکانات لازم برای حرکت همگان را آماده کند. هم خورد و خوراک و تانکرهای بنزین آماده میکردند و هم به دو طرف وانتهای عادی پشت باز، دو صفحه آهنی بزرگ جوش داده و میگفتند زرهی شده است. سلاحها همه تمیز و آماده استفاده میشدند و …</p>
<p>ایران و عراق حدود ۱۲۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارند. ولی نگاهی سریع به نقشه کافی است که ببینیم کوتاه‌ترین راه رسیدن به تهران از مرز غربی کشور، از طریق کرند، اسلام آباد، کرمانشاه است.</p>
<p>وقایع بعدی نشان می دهد که بررسی رهبری مجاهدین هم عمیق‌تر از افراد غیر وارد و غیر نظامی چون من نبوده است. زیرا بعد ها من از آشنایان به امور نظامی و به منطقه کرمانشاه و مرز غربی ایران شنیدم که هر فرد آشنا به امور نظامی و به منطقه، از وجود تنگه «چهارزبر» آگاه است. این تنگه موقعیت جغرافیائی خاصی دارد که به لحاظ نظامی به واقع میتوان آنرا قتلگاه مهاجمین و بهترین سنگر مدافعین نامید.</p>
<p>دو طرف این تنگه را تپه‌های جنگلی و کوه‌های کم ارتفاعی گرفته‌اند و تنگه از پیچ‌های تندی هم برخوردار است که افراد مسلط بر تپه‌ها یا کوه‌های اطراف، بر تمامی تنگه و جاده میانی آن تسلط و اشراف صد در صد مییابند.</p>
<p>رهبری سازمان مجاهدین یکروز قبل از روز حرکت به سمت ایران، در نشست‌هائی که به سرپرستی فرماندهان تیپ‌های خود (لازم به یادآوریست که تیپ در اصطلاح سازمان مجاهدین با تیپ‌های موجود در ارتش‌های منظم دنیا یکی نیست و رهبر سازمان معتقد بود که یک مجاهد خلق با کیفیتی که دارد چند صد نفر از نیروهای دشمن را حریف است. وبا همین محاسبه یک تیپ آن ها را ۲۵۰-۲۰۰ نفر تشکیل میدادند *۱) ترتیب داده و خط و خطوط سازمان را در این حمله برای افراد توضیح میدهند.</p>
<p>توضیحات بدین مضمون است که فردای آنروز همه به سمت مرز ایران حرکت و از طریق اسلام آباد، اول به کرمانشاه و سپس به تهران خواهند رفت. و به یقین در این مسیر تعدادشان ده‌ها برابر خواهد شد. زیرا مردم دسته دسته در مسیر به آنها خواهند پیوست و نهایتاً تهران بسادگی فتح خواهد شد.</p>
<p>همچنین به عدم توانائی رژیم به بسیج نیرو تاکید شده و رژیم را در نقطه ضعف مطلق دانسته بودند و قرار ملاقات همگان در میدان آزادی تهران گذاشته شده بود.</p>
<p>در اکثر این نشست‌ها، به عنوان نمونه در تیپ‌های آذر، محمود، فائزه، جواد و… در پاسخ به سوال برخی که می پرسیدند: چقدر احتمال درگیری می‌دهید؟ جواب این بود:</p>
<p>«درگیری مختصری شاید باشد، ولی درگیری اساسی نخواهیم داشت.»</p>
<p>همان شب پدر و مادرها برای خداحافظی از بچه‌هایشان که در محلی بصورت پانسیون نگهداشته میشدند و فقط بعد از ظهر پنجشنبه و روزهای جمعه را با پدر و مادرشان میگذراندند، میروند. بچه‌های کوچک‌تر هنوز قادر به درک قضایا نیستند، ولی آنها که بیش از ۱۲-۱۰ سال دارند خیلی خوب میفهمند که معنی این خداحافظی چه میتواند باشد و علیرغم موج تبلیغ بی امان و فضای حماسی ساخته شده، اضطراب بر چهره بچه‌ها موج میزند. بخصوص که مسئولین از بچه های ۱۱-۱۲ سال به بالا، برای تدارکات و جابجائی جعبه های فشنگ و درست کردن ساندویچ‌های سفر مرگ و زندگی پدر و مادر‌هایشان استفاده کرده بودند.</p>
<p>در آن شب فضای قرارگاه اشرف عجیب است. همه از شوق بازگشت و رسیدن به تهران و دیدار خانواده‌ها حرف میزنند و در این میان یکنفر هم به جستجوی چند سکه ۲ ریالی است که در تمام این سال‌ها با خود حفظ کرده که بلافاصله بعد از بازگشت به تهران به خانواده‌اش تلفن کند. می‌گوید امیدوار است سکه لازم برای دستگاه‌ها عوض نشده باشد.</p>
<p>کار آخر شب نفرات، بستن کوله پشتی هاست. به همه زنان سازمان گفته شده که روسری های قرمز خود را که در مراسم رسمی به سر میکنند، در کوله پشتی هایشان بگذارند، تا در میدان آزادی همه با روسری قرمز حاضر شوند.</p>
<p>فضا بیشتر تداعی کننده یک سفر دسته جمعی فامیلی است تا فضای آمادگی برای جنگ.</p>
<p>صبح روز ۳ مرداد، افراد درون کامیون‌های نفربر و مواد سوختی و غذائی بر کامیون‌ها و وانت‌ها به همراه تانک‌های سبک (که با زنجیر حرکت نمیکنند) و خمپاره اندازها و چند ضد هوائی و… در صفی طویل از مقابل آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی که به شادمانی و بسیار خندان دست خداحافظی تکان میدهند، عبور کرده و با سرعتی نه چندان زیاد (علیرغم آنکه رهبر مجاهدین آنرا حرکت براندازی شهاب وار نامیده بود) به سمت مرز حرکت میکنند.</p>
<p>حرکت این صف طویل در روز روشن از دید افراد عادی هم نمیتوانست پنهان بماند، چه رسد به دید رژیم و جاسوسان منطقه‌ای آن.</p>
<p>سرانجام بعد از توقفی برای نهار، در اوائل شب، کاروان به مرز می رسد و از آن عبور کرده و با همان وضعیت به سمت کرند و اسلام آباد و سپس به سمت تنگه معروف سرازیر می‌شود. در میانه راه، هستند مردمی که از دیدن این صف طویل «نظامی» شادی خود را ابراز کرده و امیدشان را به سقوط رژیم ابراز میدارند ولی از گروه گروههائی که مسعود رجوی وعده الحاقشان به صفوف مجاهدین را میداد خبری نیست.</p>
<p>قبل از رسیدن به تنگه، شب را در بیابان‌های اطراف جاده منتظر صبح میمانند و سپیده که میزند بر خودروها سوار و به راه ادامه میدهند. به نظر میرسد فرماندهان از عدم درگیری بسیار مطمئن هستند که شب را میمانند و در روز روشن شروع به پیشروی میکنند.</p>
<p>اما از اوائل صبح مشخص میشود که رژیم نیروهایش را بسیج کرده و به منطقه فرستاده است و چنانکه گذر وقایع گواهی میدهد فرماندهان نیروهای رژیم دچار مشکل رهبری مجاهدین نبوده‌اند و منطقه را بخوبی می شناخته‌اند.</p>
<p>بتدریج درگیری آغاز میشود. به چندین خودرو خمپاره میخورد. دستور میرسد که همه از خودرو ها پیاده شده و در اطراف جاده منتظر دستور بمانند. اندکی بعد هواپیماها و هلیکوپترهای رژیم نیز به پرواز درآمده و دشت و تپه‌های اطراف جاده را که افراد مجاهدین در آن پراکنده اند، بمباران میکنند. تعدادی کشته و زخمی در همان موج اول بجا مانده است. از آن جمله یکی از زنان مجاهد بنام «منیژه» که ایستاده بمباران را تماشا میکرد و ترکش بمب نیمی از مغز او را متلاشی کرد، زیرا او نمیدانسته که باید هنگام بمباران بر زمین بخوابد و سر خود را در میان دست‌ها پنهان و محافظت کند.</p>
<p>تونل‌های مخصوص عبور آب در زیر جاده‌ها مملو از مجاهدین پناهنده است. مجاهدین حیرانند که چرا از هواپیماهای عراقی که قرار بوده به آنها پوشش هوائی بدهند، خبری نیست. البته معلوم شد که بعد آمده و گشتی زده و رفته‌اند. یکنفر از بیرون خبر میآورد که «بچه‌ها یک هلیکوپتر رژیم را زدند.» همه فریاد شادی سر میدهند.</p>
<p>اینکه چه ساعتی است و زمان چگونه میگذرد، هیچ کس بیاد نمیآورد.</p>
<p>مجددا دستور میرسد که همه سوار خودرو ها شوند و چون تپه سمت راست جاده و مسلط به تنگه در اختیار سپاه است، با سرعت سعی در عبور از تنگه کنند و در این فاصله برای ترساندن سپاه و بسیج مستقر در روی تپه جنگلی، به آن سمت شلیک کنند. نفرات مستقر در درون خودروهای سر باز، همگی بی هدف به آن سمت تیراندازی میکنند. ولی شلیک‌های بی هدف چاره نمی بخشد و از روی تپه‌ها یکی بعد از دیگری خودرو های مجاهدین هدف خمپاره و آر پی جی قرار میگیرند.</p>
<p>آتش گرفتن چند کامیون و یک نفتکش پر از بنزین در اواسط تنگه، راه عبور را تقریبا مسدود کرده است.</p>
<p>هر خودروئی که وارد تنگه میشود، هدف قرار میگیرد و نفرات آن (گاه همراه خود خودرو) به سمت یکی از دو دامنه جاده سرازیر میشوند.</p>
<p>آنهائی که ناخواسته یا نادانسته به سمت راست جاده سرازیر میشوند، تماما بصورت هدف‌هائی روشن و در دسترس برای سپاهی ها و بسیجی های روی تپه درآمده‌اند. مشاهده این افراد که از ابتدائی ترین فنون جنگی و نظامیگری هم بی خبرند بسیار دردناک است. همه بعد از سرازیر شدن در دامنه جاده، برخاسته و در یک مسیر مستقیم شروع بدویدن میکنند و نفر به نفر تیر میخورند و میفتند. کسی نمیداند که برای پائین آوردن توان نشانه گیری دشمن حداقل میشود بصورت زیگزاک دوید. بهر حال از ۱۵–۱۰ دقیقه مشق نظامی بیش از این نباید انتظار داشت.</p>
<p>اجساد و زخمی ها همه جا پراکنده‌اند. بر روی جاده، خودرو های سوخته و جسدها در کنار هم دیده میشوند. دختری که سه شب قبل از لندن آمده بود و ضمن گذاشتن روسری قرمز دریافتی اش در کوله پشتی، با علاقه از اشتیاق دیدار خانواده‌اش حرف می زد، تیر خورده و در کنار نفت کش سوزان افتاده است. بنزین مشتعل به سمت او جاری است. فقط باید آرزو کرد که گلوله‌ها کار او را قبل از رسیدن آتش تمام کرده باشند.</p>
<p>طرف دیگر جاده هم وضع خرابست. اکثراً با بلاتکلیفی سعی میکنند خود را از تیررس دشمن مخفی نگهدارند.</p>
<p>در این میان فرمانده یک گروهان به افراد متلاشی و مجروح سمت چپ فرمان پیشروی می‌دهد ولی گوش شنوائی نمییابد.</p>
<p>زیر تونل‌های آب پر از پناهنده و مجروح است. همه بیم فرود آمدن شب و سرازیر شدن افراد سپاه و بسیج از روی تپه‌ها را دارند. در این میان یکی که مورد اصابت گلوله یا گلوله ها قرار گرفته، با تحسین میگوید: « چنین جنگ جانانه ای رو فقط مسعود میتونست راه بیندازه»…</p>
<p>شب فرا میرسد. فرمان رسیده که افراد به روی تپه‌های سمت چپ جاده و جنگل‌های درون آن بخزند و خود را از تنگه بیرون بکشند و به سمت دیگر تنگه برسانند.</p>
<p>حال که شب شده و هدف گیری ممکن نیست، نیروهای رژیم تپه‌های سمت چپ را با کاتیوشا میکوبند.</p>
<p>کسانی که جراحت شدید دارند، امکان بالا خزیدن روی تپه‌ها را ندارند و اکثرشان بعد دستگیر میشوند. ولی بقیه با تمام توان سعی میکنند خود را از دام آن تنگه برهانند.</p>
<p>آنها که موفق میشوند خود را بالا کشیده و از سمت دیگر تپه به پشت تپه‌ها و جاده برسانند، بخشی از مسئولین و امداد سازمان را درآنجا مییابند. برخی از مسئولین سعی در بازگرداندن نفرات به پشت جبهه را دارند و آنها را در خودروها پر کرده و برمیگردانند.</p>
<p>اما رژیم با حرکت گازانبری تلاش در بستن راه بازگشت مجاهدین را دارد و در اطراف جاده اسلام آباد و کرند نیرو پیاده کرده است. جاده بسیار خطرناک است. تلفات زیادی در همان راه برگشت وارد میشود و بسیاری از نفرات در درون خودروها هدف گلوله ها قرار میگیرند و تعداد زیادی از خودرو ها نیز هدف قرار میگیرند.</p>
<p>سرانجام علیرغم تلفات بسیار، مابقی خود را به کرند میرسانند. ساختمانی نیمه تمام را میشود دید که پراز مجروح است و یا افرادی که مبهوت این جنگ ابلهانه اند و سرانجام از آنجا به داخل عراق عقب می نشینند.</p>
<p>این عقب نشینی نه تماماً در یکروز بلکه تا چند روز بصورت پراکنده ادامه مییابد. و تک و توکی هم سر از روستاها در آورده و با حمایت مردم مخفی شده و چند روز بعد برمیگردند.</p>
<p>مسعود رجوی در این پیک نیک مرگ حتی از مادرها و افراد مسن هم نگذشته‌ و جسد پاک مادر میمنت در خاک ایران به جا میماند.</p>
<p>ولی آنچه تکان دهنده است صرفا حضور سالمندان و مادران نیست، بچه‌ها را هم به جنگ آورده‌اند. دیدن اسیران ۱۵-۱۴ ساله که به جنگ فرستاده شده و بعد از اسارت بوسیله عراق به سازمان پیوسته بودند، بسیار ناگوار است، ولی واقعیت دارد. آن‌ها هم سلاح در دست در میدان محشر این سفر مرگ حضور دارند. پس چه شد آن‌همه شعار رهبری مجاهدین بر علیه سوء استفاده رژیم از کودکان در جنگ؟ اگر رژیم آنها را گوشت دم توپ خود کرده بود، چرا آن‌ها را باز هم در جنگ و این بار در اردوی « تنها آلترناتیو دموکراتیک » او میبینیم؟</p>
<p>پاسخی نیست. هم‌چنانکه از نوجوانان خود سازمان هم در میان شهدا نشان داریم، شهید ۱۷ ساله خانواده گنجه‌ای نمونه‌ای از آنست.</p>
<p>بالاخره لشگر شکست خورده به قرارگاه برمیگردد. روحیه‌ها متفاوت است. بخشی با دیدن جنگ حساب ناشده متفکرند و اکثریت بر حسب عادت چون آقای رجوی عملیات را پیروزمند و «فروغ جاویدان» خود را فخر تاریخ مبارزه و پیروزی بزرگ «خلق» ایران مینامد، لب به تائید میگشایند.</p>
<p>در همین هنگام فرماندهانی سخن از حمله نهائی در دو تا سه هفته بعد میکنند…</p>
<p>[…]</p>
<p>منیژه حبشی (ایران پرورش)</p>
<p>۱۶ آبان ۱۳۸۱ برابر۷ نوامبر ۲۰۰۲</p>
<p>——————————————-</p>
<p>تیپ یکی از یگان‌های ارتشی است. هر تیپ معمولاً از ۳٬۰۰۰ تا ۶٬۰۰۰ سرباز تشکیل شده‌است. معمولاَ ۲ هنگ با هم یک تیپ و ۴ تیپ با هم یک لشکر تشکیل می‌دهند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18303">عکس واره‌ای از فروغ جاویدان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18303/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرقه ها خطرناکند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16546</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16546#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Sep 2014 20:46:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/09/02/%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>خدایان فرقه ها علاقهء عجیبی به"سکس" دارند. آنها بیش از هر موضوع دیگری به این موضوع می پردازند.در نهایت تمام ذهنشان درگیر این می شود که چه کسی با چه کسی بخوابد و چی کسی با چه کسی نخوابد. چه کسی با چه کسی ازدواج کند و چه کسی از چه کسی طلاق بگیرد."آقای ورنن وین هوول" ملقب به"دیوید کورش" خدای فرقهء داوودیه بود. آقای دیوید کورش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16546">فرقه ها خطرناکند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سایت بی بی سی فارسی گزارشی خواندم دربارهء یک &ldquo;فرقه&rdquo; در چین که ادعا می کند ارواح خبیث را می کشد!</p>
<p>  http://www.bbc.co.uk/persian/world/2014/08/140000_an_china_cult_demons.shtml</p>
<p>  <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/Cult_4.jpg" style="width: 300px; height: 270px; margin: 10px; float: left;" />این گزارش را شخصی به نام &ldquo;کری گریسی&rdquo; تهیه کرده است. فرقه ها پدیده های اجتماعی عجیبی هستند که در شرایط بحرانی و خاص پا به عرصهء ظهور می گذارند. همهء آنها مشخصات و ویژگیهای یکسانی دارند. ارعاب، تبلیغات پوشالی و دروغ گویی سیستماتیک، ریاکاری، رهبر پرستی، تئوریزه کردن خشونت، ضدیت هیستریک با نظام خانواده، منجی باوری و شهادت طلبی از ویژگیهای مشترک همهء آنهاست. نوع چینی اش اما جالب است:</p>
<p>  &ldquo;یک بعد از ظهر عادی در شهر کوچکی در شرق چین بود که خانواده&zwnj;ای شش نفره جهت عضوگیری برای این فرقه مسیحی وارد رستوران مک دونالد شدند. آن&zwnj;ها بین میزها راه می&zwnj;رفتند و شماره تلفن مردم را می&zwnj;گرفتند، تا اینکه هنگامی که یکی از مشتری&zwnj;ها شماره خود را به آن&zwnj;ها نداد و آن&zwnj;ها او را تا حد مرگ کتک زدند. آن&zwnj;ها با فریاد به مشتریان دیگر می&zwnj;گفتند که به آن&zwnj;ها نزدیک نشوند، وگرنه سرنوشتی مشابه پیدا خواهند کرد. ژانگ لیدونگ، یکی از قاتلین، در مصاحبه&zwnj;ای که بعداً در زندان کرد نشانه ای از ترس یا پشیمانی ابراز نکرد..</p>
<p>  او گفت: &ldquo;او را با تمام قدرتم کتک زدم و زیر پایم له کردم. او یک روح خبیث بود. باید او را نابود می&zwnj;کردیم. &ldquo;</p>
<p>  می بینید که او با وجدانی آسوده ماجرا را شرح می دهد و هیج نشانه ای از ابراز پشیمانی در او دیده نمی شود. کسی که برای رسیدن به رستگاری آدم می کشد، چرا باید پشیمان شود؟ آن داعشی هایی که با سر قربانیانشان فوتبال بازی می کنند، شب با وجدانی آسوده به خواب می روند. آنها قربانیانشان را مرتد و واجب القتل می دانند.</p>
<p>  آیا این &ldquo;روح خبیث&rdquo; همان چیزی نیست که وقتی وارد فرهنگ فرقه ای ایران می شود به &ldquo;بریده مزدور&rdquo; و &ldquo;مرتد&rdquo; و &rdquo; خوک های سرافکنده &rdquo; بدل می گردد؟</p>
<p>  خدای این فرقه هم حاضر نیست خودش در کشتن ارواح خبیث شرکت کند و اعضای ساده و هواداران را به میدان فرستاده است!</p>
<p>  ژائو، خدای این فرقه ادعا می کند که با خدا ارتباط مستقیم دارد:</p>
<p>  &ldquo;تنها کسی که ادعای ارتباط مستقیم با این خدا را دارد یک معلم سابق فیزیک به نام ژائو ویشان است، که این فرقه را ۲۵ سال پیش تاسیس کرد و از آن زمان تا کنون به ایالات متحده پناه برده است. هیچ&zwnj;کس نمی&zwnj;داند او دقیقاً کجا است، ولی بسیاری از پیام&zwnj;های خصمانه خطاب به دولت چین در این وب سایت، علاوه بر زبان چینی، به انگلیسی هم منتشر شده&zwnj;اند.&rdquo;</p>
<p>  ملاحظه می کنید که خدای این فرقه هم &rdquo; غایب&rdquo; است و هیچ کس نمی داند او کجاست! آمار دروغ هم که حناق نیست:</p>
<p>  در عوض این وب سایت ادعا می&zwnj;کند که این فرقه میلیون&zwnj;ها پیرو دارد که حدود ۴۰۰ هزار نفر از آن&zwnj;ها تنها در سه سال گذشته بازداشت شده&zwnj;اند!</p>
<p>  نوع چینی اش هم پاچهء خانواده را می گیرد. یکی از اعضای سابق این فرقه می گوید: &ldquo;این فرقه ضد خانواده، ضد انسان و ضد دولت است. آن&zwnj;ها مدام به اعضای خود یاد می&zwnj;دهند که چگونه به همسران خود دروغ بگویند. آن&zwnj;ها روابط خانوادگی خود را دور می ریزند و یکدیگر را نیز تشویق می&zwnj;کنند که چنین کنند.هر کس در نفی خانواده خود مصمم تر باشد جایگاه بالاتری در این فرقه پیدا می&zwnj;کند.&rdquo;</p>
<p>  ملاحظه می فرمایید!؟ &ldquo;هر کس در نفی خانوادهء خود مصمم تر باشد جایگاه والاتری در این فرقه پیدا می کند!&rdquo; آیا اکنون دلیل فحاشیها و بی حرمتی های محمد اقبال نسبت به خواهرش را می فهمید؟</p>
<p>  به نوع جینی اش توجه کنید: &ldquo;آن&zwnj;ها افراد مهربان را جذب خود می&zwnj;کنند و افراد دیوانه و افراطی تحویل می&zwnj;دهند. &ldquo;</p>
<p>  آیا محمد صادق سادات دربندی، نادر رفیعی نژاد، حسن محصل و &hellip; انسانهای مهربان و مبارزی نبودند که تبدیل به زندانبان و بازجو شدند؟</p>
<p>  خدایان فرقه ها علاقهء عجیبی به &ldquo;سکس&rdquo; دارند. آنها بیش از هر موضوع دیگری به این موضوع می پردازند.در نهایت تمام ذهنشان درگیر این می شود که چه کسی با چه کسی بخوابد و چی کسی با چه کسی نخوابد. چه کسی با چه کسی ازدواج کند و چه کسی از چه کسی طلاق بگیرد. &ldquo;آقای ورنن وین هوول&rdquo; ملقب به &ldquo;دیوید کورش &rdquo; خدای فرقهء داوودیه بود. آقای دیوید کورش در سال ۱۹۸۳ بعد از مدتی مقدمه چینی ادعا کرد که آخرین پیامبر خداست و از طرف خداوند اجازه ی تبلیغ عقاید خود را دارد ایشان در مکتب خود تعدد زوجه را برای مردها حرام کرد و زمانی که رسوا شد خود دچار انحراف جنسی ست و علاقه زیادی به همخوابی با دختران کم سن و سال دارد از آستینش آیات آسمانی برای مردم آورد که خداوند این عمل را برای من حلال کرده!&rdquo;</p>
<p>  می بینید که ایشان هم از جانب خدا مستثنی شده که طلاق نگیرد! همخوابگی برای او حتی با کم سن و سالهایش حلال است و برای دیگران حرام.</p>
<p>  رهبران فرقه ها دارای یک روان نا متعادل هستند.ریشهء روانشناسی رفتار آنها اغلب به دوران کودکی برمی گردد.</p>
<p>  دیوید کورش در حالی به دنیا آمد که پدر و مادر او با هم ازدواج نکرده بودند و پدر دیوید دو ماه قبل از تولد فرزندش مادر ۱۴ ساله دیوید را به دلیل آشنایی با یک دختر دیگر ترک کرده بود. مادر کورش بعد از مدتی فرزند ۴ ساله خود را به مدت ۳ سال ترک کرد و او را نزد مادربزرگ خود گذاشت. دیوید کورش خود اظهار می دارد در سن ۸ سالگی مورد تجاوز گروهی قرار گفته بود.</p>
<p>  اما مهمترین نکته دربارهء فرقه ها این است که علی رغم تبلیغات پوشالی و هارت و پورت دروغینشان برای حکومت ها خطری ندارند. آنها تمام آسیبشان را به خانواده ها می زنند و در برابر حکومت ها بی خطرند. جالب است که نوع چینی اش هم از این قاعده مستثنی نیست:</p>
<p>  &ldquo;ولی تا اینجای کار این فرقه تنها به افراد و خانواده&zwnj;ها ضربه زده است. با وجود ادعای مخالفت با حزب کمونیست، این فرقه تا کنون تهدید سیاسی معناداری بوجود نیاورده است!&rdquo;</p>
<p>  ع. ریحانی،</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16546">فرقه ها خطرناکند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16546/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به دادگاه‌های مجاهدین و نقش مسئولان آن در این دادگاه‌ها &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16345</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16345#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Jul 2014 10:25:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/07/22/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%a6/</guid>

					<description><![CDATA[<p>نسرین سوال را میکرد و کد شروع حمله را میداد. همه از دم داد میزدند مهم نبود که تو میشنوی یا نه مهم داد زدن آن‌ها بود. مهم شکستن نفر سوژه بود. یکی از فرمانده هان رده بالای زن که فرمانده وقت نفر نبوده بلکه در دوره های قبلی فرمانده این نفر بوده نقش پلیس خوب را بازی میکرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16345">نگاهی به دادگاه‌های مجاهدین و نقش مسئولان آن در این دادگاه‌ها &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها خیلی گرفتارم، الان داشتم گزارش نود و سه را می خواندم خیلی طولانی است با وجود کارهای زیاد و گرفتاریهای زیاد مشتاقانه خواندم. در واقع من هیچ چیز غلطی در آن ندیدم همه چیز را درست میدانم حداقل میشود گفت نود درصد را خودم شاهد بودم مابقی هم مبنی بر همین نود درصد احتمالاً درست است.</p>
<p>  نکته اینکه بعد از سقوط صدام خود مجاهدین اکثر زندان&zwnj;هایشان را خراب کردند و بلوکهایش را در استادیوم امجدیه مورد استفاده قراردادند.</p>
<p>  بطور مشخص زندانهایی را که در قسمت اسکان درست کرده بودند جای دقیقش میشود ضلع شرق که خودم هم در آن&zwnj;جا بودم.</p>
<p>  دادگاه، اعضای هیئت منصفه و شیوه&zwnj;ی دادرسی آن&zwnj;ها</p>
<p>  <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Violence/Slave_MKO.jpg" style="width: 300px; height: 225px; margin: 10px; float: left;" />سال هشتاد قبل از نشست های طعمه که مسعود رجوی در حال تدوین آن بود تصمیم گرفته شده بود کسانی که از نظر سازمان قرمز هستند را جداگانه دادگاهی کنند. یعنی در جمع بالای سازمان دادگاهی شوند. قرمزها کسانی بودند که خودشان گفته بودند ما دیگر نمی خواهیم در سازمان بمانیم. اینها قرار بود که جداگانه دادگاهی شوند تا قبح بریده بودن در جمع بزرگ نشست طعمه ریخته نشود و تقریبا کسی نتواند بگوید میخواهم جدا شوم. البته داستان من فرق میکرد من هیچ گاه نگفته بودم نمیخواهم مبارزه کنم. ولی کاری هم که کرده بودم جرمش بیشتر از این بود که بگویم نمی خواهم مبارزه کنم. به هر حال این نظر من در مورد برگزاری دادگاه های آن موقع بود.</p>
<p>  اینها تجربه زندانهای ساواک شاه و رژیم و فلسطین و اطلاعات عراق را دارند و از تمام این تجارب، شیوه&zwnj;ی خودشان را در اورده اند. به هر حال در نشست من که مثل نشست بقیه بوده ریل کار بر این قرار بود.</p>
<p>  قاضی القضات که نسرین یا مهوش سپهری بود در عرض یک دقیقه یک سوال میکرد بستگی به گزارشی که از پرونده این فرد داده شده بود ولی سوال یکی بود میخواهی بروی یا میخواهی بمانی؟ در طول این یک دقیقه نسرین متوجه میشود که بالاخره این نفر جزو کسانی است که میخواهد بماند یا برود دنبال زندگیش؟ که تقریبا نود و نه درصد هم میخواستند بروند شاید غیر از من همه میخواستند بروند. بعد از یک دقیقه چه این نفر جواب بدهد میخواهم بمانم چه بگوید میخواهم بروم نتیجه تقریبا یکی بود.</p>
<p>  با هماهنگی هایی که از قبل با هم کرده بودند پهلوانان زنجیر به دست به بیچارگان در زنجیر حمله ور میشدند. اما این سوال هم باز از روی هیچ دلسوزی نبود در واقع با جواب این سوال مشخص میشد که در کدام سمت حمله کنند. مثلا اگر کسی میگفت من میخواهم بمانم همه گی حمله میکردند و میگفتند غلط کردی میخواهی بمانی تو اخراجی تا آن نفر به غلط کردن بیافتد و امضا بدهد که به خواست خودش و اصرار خودش در سازمان است.</p>
<p>  و النهایه با هزار تا تعهد او را راهی و آماده نشست های طعمه که چهار ماه بود میکرد واما دسته دوم که میگفتند میخواهیم از سازمان خارج شویم مسولیتها تقسیم شده بود.</p>
<p>  نسرین سوال را میکرد و کد شروع حمله را میداد. همه از دم داد میزدند مهم نبود که تو میشنوی یا نه مهم داد زدن آن&zwnj;ها بود. مهم شکستن نفر سوژه بود. یکی از فرمانده هان رده بالای زن که فرمانده وقت نفر نبوده بلکه در دوره های قبلی فرمانده این نفر بوده نقش پلیس خوب را بازی میکرد. مثلا در مورد من ژیلا دیهیم که فرمانده دوران پذیرش من بوده و این طور وانمود میشد که حق مادری بر گردن امثال من دارد نقش پلیس خوب را بازی میکرد. در میان هجمه های کشنده که به روشنی شکنجه روانی است و همه داشتند جیغ میزدند و مردها داد میزدند. ژیلا با حالت زاری میگفت آرش دارند میکشندت اعتراف کن دیگه که جاسوس هستی تا ولت کنند.</p>
<p>  محمد علی جابرزاده نقش این را داشت که شروع کند و نشست را سمت دهد به اینکه این نفر دیگه الان مسئله اش جاسوسی است. یعنی اینکه دیگه این نفر اصلا حق نداشت به موارد اعتراضیش به سازمان حرف بزند فقط باید اعتراف میکرد که جاسوس است و بگوید من را مورد عفو رهبری قرار دهید.</p>
<p>  پسر فوکولی سازمان محمد محدثین و شریف با نگاه های عاقل اندر سفیه خویش، خود را صاحبان سازمان میدانستند و از موضع بالا سکوت میکردند تا زمان برسد به صحبت کردنشان و فقط نگاه میکردند و با نگاه هایشان به پروسه شکستن افراد کمک میکردند.</p>
<p>  من پنج ساعت بدون وقفه زیر فریاد بودم. فریاد هایی که هیچ چیز از آن نمی فهمیدم فقط گاه گداری می فهمیدم که میگفتند تکه تکه ات میکنیم.</p>
<p>  من از تجربه سال هفتاد و شش که داشتم و در آن دوران هم دوماه زندان انفرادی بودم میدانستم که چطور با این شرایط مبارزه کنم. فکرم در آن نشست و دادهای آنها نبود. به فیلم ها و مسابقات فوتبال فکر میکردم تا اینکه مورد آسیب این شکنجه روانی قرار نگیرم. ولی بعد از یک ساعت که داد زدنها و جیغ زدنها ادامه داشت من تعادل روحیم بهم خورده بود. بعضی وقتها فکر میکردم این آدمها دیوانه هستند. و بعضی وقتها فکر میکردم ممکن است خودم دیوانه شده ام و این صحنه ها واقعی نیستند. چون هیچ دلیلی برای این کار نمی دیدم.</p>
<p>  به هر حال بعد از پنج ساعت بدون وقفه نسرین برگشت. چوب دو متری در دستش بود من به نظرم می رسید او چوپان است و بقیه هم گوسفند هستند چه بسا که هرازگاهی با چوبش آهسته میزد روی دستان کسانی که زنجیر پاره کرده بودند و حتی از ماموریتی که بهشان داده شده بود پا را فرا تر گذاشته بودند.</p>
<p>  نسرین که وارد شد من دیدم &laquo;شریف&raquo; (مهدی ابریشم&zwnj;چی)&nbsp; دستش بالا است خیلی بالا. من همه چیز را می فهمیدم که چکار میکنند ولی دلیل این کار اورا نمی فهمیدم. آخر شریف در سازمان مرد بالایی بود حتما کارهایی که میکرد اینقدر بالا مقام بود که من پایینی از فهم آن عاجز باشم. خلاصه اینکه تنها چیزی که به نظرم رسید این بود و منتظر بودم که محکم توی گوشم بزند.</p>
<p>  همه با شدت و حدتی زیاد مشغول داد زدن و جیغ زدن و تهدید کردن بودند. نسرین هم من را زیر نظر داشت و می دانست من ذهنم توی نشست نیست و از من پرسید که من چی گفتم الان؟ من هم که گوش نمیکردم اشتباه جواب دادم که این خود باعث شد بیشتر داد بزنند من در یک جمع نزدیک به ششصد نفر بودم. شاید بیشتر بودند ولی تعداد دقیق یادم نیست.</p>
<p>  خلاصه نقشه مشخص شد. شریف (مهدی ابریشم&zwnj;چی) محکم با همان دستی که بالا بود زد روی میز و همه در جا ساکت شدند. خفه شدند صدا از کسی در نمی آمد. همه ساکت شدند تا شریف تیر خلاص را بزند و زد فضای بیدادگاه ساکت بود تا من به خوبی تیرخلاص انقلاب را بخورم.</p>
<p>  جملات دقیق مهدی ابریشم&zwnj;چی رئیس کمیسیون صلح شورای ملی مقاومت</p>
<p>  ولد زنای فلان فلان شده می فرستمت زندان ابوغریب فلان فلانت کنند. یک نسقی از تو بکشم. و اینها را چنان با جدیت میگفت که من خودم را زیر تجاوز در زندان ابوغریب دیدم. و دلم به حال مادرم سوخت که اینطور از فاصله هزار کیلومتری مورد عطوفت تاثیرات &laquo;انقلاب ایدولوژیک&raquo; قرار گرفته و بطور خاص اینکه زن هم بود. و مورد لطف بیشتری قرار گرفت.</p>
<p>  مادر ببخش که من برای تو همیشه ناخواسته درد سر درست کردم. مادر امیدوارم که سرنوشت تو مثل سرنوشت &laquo;ر.آ&raquo; نشود که روی تخت بیمارستان در بستر مرگ بیافتی تا آنها تازه بگویند بررسی میکنیم که میتوانی حرف بزنی با فرزندت یا نه.؟</p>
<p>  قصاص قبل از جنایت و سرنوشت سوژه</p>
<p>  زهی بی شرفی، این فحش نقطه پایان امید افراد حاضر به برگشتن نفر به سازمان بود و بعد وارد فاز بعدی می&zwnj;شدند.</p>
<p>  احمد حنیف نژاد میگفت این نفر که خارج نمیره ما میفرستیمش ایران. ایران هم رفت میگه خوب حالا که شما من را فرستادید ایران من هم همکاری میکنم و هر چه وزارت اطلاعات دیکته کرده را میگوید و ما هم دیگر دستمان بهش نمی رسد پس قبل از اینکه از تیررسمان خارج شود باهاش صفر صفر میکنیم و به قول خودم بهش گفتم قصاص قبل از جنایت؟ و جواب او خنده ای حق بجانب و قهرمانانه بود.</p>
<p>  بعد از فحش دادن، نیم ساعت هم داد زدن را ادامه دادند تا اینکه به قول خودشان صفر صفر کردند با من. بعد هم به دقیقاً به شیوه ای که در استخبارات ارتش عراق من را جابجا کرده بودند با دست بند و چشم بند و یک پتو روی سرم، کله ام را هم زیر صندلی کردند و سوار ماشینی کردند که خودش هم پرده داشت، جابجا کردند.</p>
<p>  من به نوبه خود تشکر دارم از این سازمان انقلابی که وظیفه انقلابی خودش را به نحوه احسن انجام داد&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;</p>
<p>  افریاد آزادی (مستعار)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16345">نگاهی به دادگاه‌های مجاهدین و نقش مسئولان آن در این دادگاه‌ها &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16345/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اطلاعیه یواشکی مجاهدین خلق در مورد ساکنان لیبرتی!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16323</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16323#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Jul 2014 08:21:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/07/16/%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%87-%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%84%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%b3%d8%a7%da%a9/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سئوال این است که اگر این خبر و تیتر آن" آماده سازی برای یک قتل عام بزرگ در لیبرتی" درست است چرا مجاهدین اطلاعیه ای که بنام شورای ملی مقاومت منتشر کرده اند را نه در سایت مجاهدین و نه در سایت همبستگی و نه حتی در سایت رسمی شورای ملی مقاومتشان منتشر نکرده اند!!؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16323">اطلاعیه یواشکی مجاهدین خلق در مورد ساکنان لیبرتی!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز سه شنبه ۱۷ تیر برابر با ۸ ژوئیه ۲۰۱۴، یکی از سایتهای ناشناخته مجاهدین که خواننده ای ندارد، اطلاعیه ای از طرف شورای ملی مقاومت منتشر کرد. این اطلاعیه، نسبت به آماده شدن سربازان عراقی برای حمله به ساکنان لیبرتی هشدار داده و بطور خاص تاکید کرده که لوله تیربارهای ماموران استخبارات در پستهای نگهبانی به سمت ساکنان لیبرتی نشانه رفته است و هر لحظه امکان حمله و کشتار ساکنان لیبرتی می رود.<br /> سئوال این است که اگر این خبر و تیتر آن &rdquo; آماده سازی برای یک قتل عام بزرگ در لیبرتی&rdquo; درست است چرا مجاهدین اطلاعیه ای که بنام شورای ملی مقاومت منتشر کرده اند را نه در سایت مجاهدین و نه در سایت همبستگی و نه حتی در سایت رسمی شورای ملی مقاومتشان منتشر نکرده اند!!؟ و خبر به این مهمی که مستقیما به جان ساکنان لیبرتی بستگی دارد را در یک سایت ناشناخته بصورت یواشکی! پخش کرده اند!! سایت همبستگی خبر اصلی اش همچنان، گردهم آیی سالانه و عکس های مختلف از مریم رجوی در این رابطه و خبر ده روز پیش سرقت اموال اشرف! میباشد. براستی آیا سرقت اموال اشرف و یا گردهم آیی بازنشتگان سیاسی از کشورهای مختلف جهان در پاریس، از جان ساکنان لیبرتی مهمتر است!؟<br /> سایت های مجاهدین اساسا گویی که ساکنان لیبرتی وجود خارجی ندارند و پخش هر خبری از آنها البته بجز نامه های فحاشی به خانواده ها از طرف ساکنان لیبرتی، مجاز نمیباشد! و باید در مورد آنها سکوت کامل خبری را پیشه کرد!<br /> براستی این اطلاعیه یواشکی! به چه منظور در یک سایت حاشیه ای و ناشناخته به صورت دزدکی منتشر شده است!؟ و با وجود فضای تهدید جدی بر علیه ساکنان لیبرتی که در این اطلاعیه به آن اشاره شده حتی یک کلمه به مسئله انتقال فوری آنها از عراقی که در جنگ داخلی فرو رفته است اشاره ای نشده! آیا عدم انتشار این اطلاعیه در سایت های اصلی مجاهدین، نشانه ترس از عکس العمل خانواده هایی است که عزیزانشان در لیبرتی زندانی میباشند؟ و یا نکند این اطلاعیه برای شانه خالی کردن از مسئولیت در صورت حمله و قتل عام ساکنان لیبرتی است!؟ مصرف این خبر یواشکی برای مجاهدین در کجاست؟<br /> بار دیگر از طرف کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی که از ابتدای تاسیس اش در ۱۰ فوریه ۲۰۱۳ تا کنون روی این انتقال فوری دست گذاشته تاکید میکنم: تنها راه نجات جان ساکنان لیبرتی تلاش تمام عیار و بکار گیری تمام امکانات حقوقی، ارتباطی، مالی و انسانی در این رابطه میباشد. تا دیر نشده باید برای خروج ساکنان لیبرتی اقدام کرد. فردا دیر خواهد بود.<br /> عاطفه اقبال<br /> از طرف کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16323">اطلاعیه یواشکی مجاهدین خلق در مورد ساکنان لیبرتی!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16323/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>موضوع کُرد کُشی توسط مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15855</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15855#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Apr 2014 01:50:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/04/23/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%da%a9%d9%8f%d8%b1%d8%af-%da%a9%d9%8f%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%84%d9%82/</guid>

					<description><![CDATA[<p>پس از برگشت به قرارگاه اشرف، از طریق تلویزیون های سالن یکان ما و دیگر یکان ها، فیلم هائی را نشان دادند که خواهر پری بخشائی که آن زمان فرمانده وقت قرارگاه اشرف بود را نشان میداد که در حال بازدید از صحنه عملیات بود و او را در بالای اجساد کشته شده های یک صحنه نشان میداد و ایشان در حالی که تعدادی از محافظین در اطراف او بودند و خودش لبخند در صورتش بود در میان اجساد قدم میزد و کشته شده ها را شمارش میکرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15855">موضوع کُرد کُشی توسط مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با تشکر و قدردانی از همه دوستانی که در رابطه با مطالب من، لطف نموده و به طور فعال و با احساس مسئولیت، نظرات و انتقادات خود را نوشته بودند، چند مورد بود که در رابطه با گزارش من &ldquo;دوزخیان شهر اشرف، قسمت دوم: عید در زندان&rdquo;، روی کلمه کُرد کشی انتقاد کرده بودند که این موضوع واقعی نیست و من اغراق نموده ام. من هم با دقت و باز نگری به موضوع، متوجه شدم که در این مورد دقیق نبوده ام و از این بابت از همه دوستان معذرت خواهی میکنم.</p>
<p>  برای روشن شدن موضوع، لازم است که من مقداری توضیح داده و فاکتهائی را که خود مشاهده کرده و یا از دوستان بسیار نزدیک خود شنیده ام را به اطلاع عموم برسانم.</p>
<p>  <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Kurds_Massacre/Kurds_Massacre_L.jpg" style="width: 250px; height: 187px; margin: 10px; float: left;" />طبعا این مشاهدات و شنیده ها، (که شخصا یقین دارم که درست است و پای مسئولیت آن هم هستم.) صرفا محدود به اطلاعات خودم و محدوده ای که در آن صحنه حضور داشته ام می باشد و شنیده هائی که از افراد مشخص و معدودی به طور خصوصی شنیده ام و کاملا معلوم است که مربوط به همه جبهه ها و صحنه های مختلف و گسترده ای که همه نیروهای ارتش آزادیبخش! درگیر بودند را شامل نمی شود و یک گزارش کلی و همه جانبه هم، نه در حیطه من و نه در حد من بوده و هست. و این موضوع در کادر رئیس ستاد ارتش و خود رجوی است که آن هم به نظر من انتظاری غیر واقعی است، چرا که تا کنون هیچ گزارش واقعی از طرف مسئولان امر در هیچ زمینه ای به مردم داده نشده است که این هم یکی از آن ناپرهیزیها می باشد.</p>
<p>  همه میدانند که همزمان با شروع جنگ اول کویت (مرداد۱۳۶۹ تا فروردین ۱۳۷۰)، سازمان تمام نیروهایش را با سلاحها و تجهیزات، از اشرف خارج و در مناطق تپه ماهوری منطقه کفری مستقر کرده بود.</p>
<p>  با شکست ارتش عراق در کویت و تار و مار شدن نیروهای عراقی، سازمان دستور بازگشت نیروها از کفری به اشرف را صادر کرد که ستون ما به فرماندهی کاک حسام مسئولیت انتقال خودروهای چرخدار را داشت. یکان ما جیپ های دولول داشت که در میانه و عقب ستون به اصطلاح نقش پدافند هوائی ستون را بعهده داشتیم.</p>
<p>  در مسیر حرکت ما، از فاصله دور صدای شلیک انواع سلاحهای سبک و نیمه سنگین را میشنیدیم ولی اهمیت نداده و به حرکت خود ادامه میدادیم.</p>
<p>  هوا کاملا تاریک شده و حدود ساعت نزدیک ۹ یا ۱۰ شب بود که ستون ما در جاده کفری به اشرف در حال حرکت بودیم که از طرف مقابل و از فاصله دور مشاهده کردیم که ستون خیلی بزرگی از خودروهائی با چراغ روشن به سمت کفری می آیند.</p>
<p>  با کاک حسام با تمپو (بیسیم های دستی) تماس گرفتم و مورد را گزارش کردم. کاک حسام پس از چندی گفت خودی هستند و ما هم متوقف میشویم.</p>
<p>  یادم هست که خودروهای دیگر به سمت قرارگاه رفتند و ما با جیپ های دولول همانجا و در کنار جاده موضع گرفتیم. ستون بزرگ که شامل تانکها و بی ام پی ها، و ام تی ۲۳ ها و خودروهای جیپ دوشکا و بی کی سی، و دیگر خودروهای همراه آمده و از کنار ما به سمت کفری و طوزخرماتو، مسیر را ادامه دادند.</p>
<p>  صبح همان روز تعدادی از خواهران با خودروهای صنفی و یکان پدافند دیگری به فرماندهی ع-ب، به ما ملحق شدند.</p>
<p>  در طی این مدت ما هیچ برخورد یا صدای شلیکی که حاکی از درگیری نیروها باشد را نشنیدیم.</p>
<p>  فاکت ها و نمونه ها</p>
<p>  ۱- فاکتهائی که خودم مشاهده کردم</p>
<p>  مورد اول: برای روشن شدن موضوع لازم است که مقداری صحنه را توصیف کنم تا بیشتر قابل تصور بشود.</p>
<p>  تعدادی تانک و خودروی زرهی بی ام پی و ام تی ۲۳ ارتش آزادیبخش درست روبروی شهر کفری، در سمت راست جاده و در داخل زمینهای کشاورزی مستقر بودند که فاصله ما از آنها و شهر حدود یک کیلومتر یا کمتر بود.</p>
<p>  در روبروی شهر و در همان سمتی که زرهی ها مستقر بودند، تقریبا در فاصله یک کیلومتری شهر، مجموعه ای ساختمان سوله مانند مشاهد میشد که می گفتند مرغداری کفری می باشد.</p>
<p>  بعد ازظهر همان روز بود که ما تحرکاتی از طرف تانکها مشاهده کردیم و تانکها روشن نموده و به سمت مرغداری اول چند رگبار۲۳ شلیک کردند و سپس چند گلوله توپ تانک شلیک شد.اما نه قبل و نه بعد از شلیک زرهی ها هیچ عکس العملی از طرف مقابل مشاهده نشد.</p>
<p>  پس از مدتی چند زرهی به سمت مرغداریها حرکت کردند و اطراف آن را دور زده و پس از توقف کوتاهی به مواضع خود برگشتند، و ما هم این مدت نگران بودیم که چه اتفاقی افتاد و چرا شلیک شد و چرا رفتند و پس از مدتی برگشتند و سئوالات مختلف بود که به ذهن ما خطورمیکرد.</p>
<p>  پس از مدتی از طرف موضع تانکها به ما اطلاع دادند که نگران نباشید و چند مزدور مسلح بود که قصد حمله به ما را داشتند که همه را کشتیم!؟</p>
<p>  من بعدا در قرارگاه از ر- ج که فرمانده یکی از تانکها در آن موضع بود پرسیدم که مزدورها چند نفر بودند؟ و آیا سلاحهایشان را آوردید؟ ایشان نگاهی به من کرد و گفت اصلا سلاحی در کار نبود و چهار کارگر مرغداری بودند که به طرز فجیعی کشته شده بودند، و خود ر-ج هم با ناراحتی این موضوع را مطرح میکرد.</p>
<p>  وقتی گفت چهار کارگر بودند و به طرز فجیعی کشته شده بودند انگار که قلبم را چنگ زده باشند، بغض گلویم را گرفت و چشمهانم پر از اشک شد و صورت او را نگاه میکردم و او در حالی که فقط سرش را تکان میداد چیزی برای گفتن نداشت.</p>
<p>  پس از برگشت به قرارگاه اشرف، از طریق تلویزیون های سالن یکان ما و دیگر یکان ها، فیلم هائی را نشان دادند که خواهر پری بخشائی که آن زمان فرمانده وقت قرارگاه اشرف بود را نشان میداد که در حال بازدید از صحنه عملیات بود و او را در بالای اجساد کشته شده های یک صحنه نشان میداد و ایشان در حالی که تعدادی از محافظین در اطراف او بودند و خودش لبخند در صورتش بود در میان اجساد قدم میزد و کشته شده ها را شمارش میکرد.</p>
<p>  مورد دوم: مورد دیگر که خودم شاهد بودم: قبل از حمله امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، قرارگاه ما یعنی قرارگاه علوی در چند کیلومتری فیلق ۲ ارتش عراق، که در میان تپه ماهورهای اطراف جلولا بنا شده بود و دارای سنگرهای مستحکم ضد بمب هم بود (تفصیل و داستان خود را دارد و جای بحثش اینجا نیست) برای در امان ماندن از بمبارانها، در بیابانهای اطراف هارونیه منتقل و در سنگرهائی که توسط مهندسی از قبل آماده شده بود، نیروها و سلاحها را استتار کرده بودیم. (در همین جا داستانهای وحشتناکی از بمبارانهای نیروی هوائی آمریکا و &hellip; داشتیم که تا عمر دارم هرگز فراموش نمیکنم و هنوز که هنوز است کابوس آن بمبارانها و کشته شدن دوستانم را با خود دارم و رنج می کشم)، تانکهای قرارگاه ما درست مشرف به جاده و در میان آشیانه های خود مستقر بودند و سنگر نفرات هم در نزدیکی آنها قرارداشت. چند روز قبل از سرنگونی صدام، ۲ دستگاه اتوبوس و چند خودرو دیگر که پر از کردهای مسلحی بودند که قصد داشتند از جاده ای که تحت کنترل ما بود عبور کنند که بچه های ما جلوی آنها را گرفتند.(ما سیطره &ndash;پست بازرسی- زده و عبور و مرور را کنترل میکردیم) پس از اینکه افسر نگهبان پرسید که شما کی هستید و کجا میروید و آنها گفتند که ما نیروهای مام جلال (طالبانی) هستیم و می خواهیم به سمت بغداد برویم، افسر نگهبان سریعا اعلام آماده باش داده و به آنها گفت که شما حق ندارید از اینجا عبور کنید، و نفرات پشت تانکها رفته و روشن نموده و لوله تانکها را به سمت اتوبوسها و سایر خودروها نشانه رفتند.</p>
<p>  در حالی که نفر ما با آنها در حال گفتگو بود تعدادی از نفرات مسلح از ترس از خودروها و اتوبوسها پیاده شده و در اطراف جاده موضع گرفتند.</p>
<p>  فرمانده آنها به نظر من تصمیم عاقلانه ای گرفت و با ارزیابی صحنه که هرگز به نفع آنها نبود، قبول کرد و دستور برگشت به نیروهای خود را داد و همه سوار شده و برگشتند.</p>
<p>  مورد سوم: در جریان عملیات طوزخرماتو تعداد ۱۵ نفر از جوانان کرد وابسته به نیروهای جلال طالبانی را (که من در جریان آن نبودم که درست کجا دستگیر شده بودند) مدتی در زندانی در اشرف بازداشت بودند که طی یک مصاحبه ای که شریف (مهدی ابریشمچی) مصاحبه کننده و تقی (گوینده کردی صدای مجاهد) مترجم صحنه بود در تلویزیون داخلی سالن یگان ما و دیگر یگان ها نشان دادند که همه افراد لباس مرتب پوشیده و همه حرفهای شریف را مبنی بر خوشرفتاری و اینکه در مدت حبس با آنها خوش رفتاری شده را تائید می کردند و همه راضی از برخوردهای مجاهدین بودند.</p>
<p>  مدتی بعد در نشستی، خود رجوی گفت که استخبارات (سازمان اطلاعات و امنیت عراق) از ما خواسته که این اسیران را تحویل آنها بدهیم و از آنجائی که میدانستیم در صورت تحویل به آنها همه را اعدام خواهند کرد، ندادیم و آنها را شبانه به نزدیکی کفری برده و آزاد کردیم.</p>
<p>  ۲- فاکتهائی که از دوستانم شنیده ام و در صحت و صُقم آنها ذره ای شک و ابهام ندارم</p>
<p>  مورد اول: یکی از دوستانم به نام ا-پ که خودش در حمله به شهر طوز خرماتو (در زمان عملیات مرورارید) راننده بی ام پی بوده برایم تعریف کرد: در حالی که ستون تانکها و زرهیها در داخل شهر حرکت میکردیم و شهر با شلیکهای اولیه ما قُرُق شده بود، رضا کرمعلی (کاک یعقوب) را دیدم که در وسط خیابان و در جلو زرهی ها پیاده در حال حرکت است و با فریاد گفتم چه کار دارد می کند؟ ها ها ها ها الان می زنندش به خدا الان میزنندش! میگفت حرفهایم تمام نشده بود تک تیر اندازها در بالکون خانه ای او را زدند! می گفت که تانکها و زرهیها هم همان خانه و چند خانه اطراف را به توپ و کالیبر بستند و خانه کاملا فرو ریخت و دیگر صدائی شنیده نشد.</p>
<p>  مورد دوم: مورد دیگر که همین دوستم برایم تعریف کرد و برایم خوشایند نبود، میگفت: که در درون شهر طوزخرماتو با بی ام پی به دنبال یک نفر گذاشته بودیم. داخل کوچه به قدری تنگ بود که از دو طرف، زرهی به دیوارهای خانه ها سابیده و خط بزرگی میانداخت و می گفت که نفر نتوانست در برود و با بی ام پی از رویش رد شدیم و از طرف دیگرِ کوچه وارد خیابان شدیم.</p>
<p>  مورد سوم: همین دوستم یعنی ا-پ میگفت در اثر شلیک تانکها کابلهای برق فشار قوی پاره شده و روی یک خودروئی افتاده بود و زن و مرد همراه ۲ کودکشان درجا خشک شده بودند.</p>
<p>  مورد چهارم: مورد دیگر را مسعود قربان که در جریان حمله به اشرف کشته شد برایم تعریف کرد و ن-ا هم همان داستان را تعریف و تائید کرد. مسعود قربان میگفت که در جریان حمله اول به کویت و حمله آمریکا به عراق همه نیروهای عراقی از جمله استخباراتی ها (نیروهای اطلاعاتی صدام) از ترس همه در رفته بودند. مردم شهر بغداد ریخته بودند به خیابان و شعار مرگ بر صدام میدادند. که بچه های ما رفتند از مقر استخبارات که در کنار ساختمان &hellip;&hellip; بود به زور استخباراتی ها را بیرون کشیدند و به آنها کلاشینکوف دادند و با توپ و تشر گفتند که بروید و یک رگبار بزنید همه در میروند! او می گفت ما به آنها (نیروهای اطلاعاتی صدام) روحیه دادیم و رفتند مردم را به رگبار بستند و چند نفر کشته شد و بقیه فرار کردند و میگفت اگر این کار را نمی کردیم صدام سقوط کرده بود و کار ما را هم میساختند.</p>
<p>  مورد پنجم: ن-ا در تکمیل این موضوع گفت که روز بعد سازمان ستون بزرگی از خودروهای مجهز به دولول و دوشکا و بی کی سی در خیابان های بغداد و در اطراف کاخهای صدام راه انداخت و به نیروهای صدام و استخباراتیها روحیه داد و مردم آمدند توی خیابانها، وگرنه همه از ترس رفته بودند خانه ها و بغداد خیلی سوت و کور و وحشتناک شده بود و اگر ما استخباراتیها را هل نمیدادیم، مردم به خیابانها ریخته و کار صدام تمام بود و معلوم نبود که چی بر سرِ ما خواهد آمد؟</p>
<p>  مورد ششم: مورد دیگر علی رضا بوداغچی (احد) از محافظین اصلی رجوی که پس از سقوط صدام مدتی مسئول قرارگاه ما و مسئول مستقیم من بود برای من تعریف کرد که در جریان حمله امریکائیها به بغداد در سال ۲۰۰۳ نیروهای عراقی کاملا خود را باخته بودند و در قسمت اعظمیه اولین تانکهای امریکائیها وارد شهر شدند. ما به استخباراتیها آر پی جی دادیم و روحیه دادیم که بروند و مقابله کنند و به محض اینکه اولین تانک را زدند، تانکهای امریکائیها عقب نشینی کردند. ولی آمریکائیها با پشتیبانی هوائی روز بعد آمدند و شهر را گرفتند.</p>
<p>  این فاکتها و نمونه هائی بود که من دیده و شنیده بودم. از نظر من در مواردی که انسان های غیر نظامی یا اماکن مسکونی و غیرنظامی مورد حمله قرار گرفته اینها جنایت هستند. حال هر کس هر اسمی برای آنها می گذارد با خودش. ولی آنچه که به من برمیگردد، اگر کُرد کشی مصداق چنین فاکتهائی نمیشود، من از خودم انتقاد میکنم و از همه دوستان و مردم عذر خواهی میکنم. و در مورد فاکتها و نمونه هائی که هر کس دیده و هر ادعائی دارد با مسئولیت و عهده خودش.</p>
<p>  اجمال عظیمی (مجید کاویانی)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15855">موضوع کُرد کُشی توسط مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15855/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هدف اطلاعیه های هشدار دهنده مجاهدین در رابطه با لیبرتی چیست؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15424</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15424#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jan 2014 09:05:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ماشین تبلیغاتی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل های عمومی در رابطه با مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/01/18/%d9%87%d8%af%d9%81-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d8%b4%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>بنا بر همین اطلاعیه نیروهای عراقی سعی در تحریک و ایجاد درگیری با ساکنین را دارند. مجاهدین در این اطلاعیه مشخصا با براه انداختن یک حمام خون دیگر در لیبرتی هشدار میدهند و باز اساسا از ضرورت انتقال فوری ساکنان به کشور ثالث سخنی به میان نمی آورند! سئوال این است اگر این اخطارها جدی است و واقعیت دارد چرا مجاهدین در درجه اول آنرا در همه رسانه های تبلیغی خود در صدر اخبار قرار نمیدهند و حول آن بسیج نمیشوند!؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15424">هدف اطلاعیه های هشدار دهنده مجاهدین در رابطه با لیبرتی چیست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اطلاعیه هایی که در سایت های اصلی مجاهدین درج نمیشوند و فقط در سایت های هواداران بصورت محدود بازتاب می یابند! اطلاعیه هایی که نوشته میشوند ولی بسرعت پشت سر مخفی میشوند تا عمومی نگردند! کارکرد این اطلاعیه ها در کجاست؟</p>
<p>  از روز ۶ ژانویه تا امروز مجاهدین سه اطلاعیه هشداری داده اند که با استناد به آن میتوان شرایط کمپ لیبرتی را بسیار بحرانی و نگران کننده دانست. اما درج نشدن این اطلاعیه ها در سایت های اصلی مجاهدین مانع می شود که بتوان واقعیت امر در کمپ لیبرتی را بیطرفانه بررسی کرد. و دقیقا به همین دلیل است که افکار عمومی این هشدارها را از جانب مجاهدین جدی نمیگیرد!</p>
<p>  در رابطه با این سه اطلاعیه، دو اطلاعیه اول و سوم در سایت آفتابکاران از هواداران مجاهدین و دومین اطلاعیه- شماره ۱۸ &ndash; فقط در سایت شورا منتشر شده است. در این اطلاعیه ها مجاهدین روی چند خبر هشداردهنده در رابطه با آمادگی برای حمله به کمپ لیبرتی دست گذاشته اند:</p>
<p>  ۱- قاسم سلیمانی از مالکی خواسته است که به کمپ لیبرتی حمله کند و نیروهای عراقی به همراه پاسداران سپاه قدس در چند روز گذشته با موشکهای حرارتی وارد فرودگاه بغداد شده و در بیرون کمپ لیبرتی مستقر شده اند. ۲- در اطلاعیه دوم با وجود دست گذاشتن روی شرایط بغایت حساس ساکنین لیبرتی خواستار گسترش مساحت لیبرتی و دوجداره کردن سقف بنگالها و خواست های تسهیلاتی بجای خواست انتقال فوری از عراق می شوند!</p>
<p>  ۳- در اطلاعیه سوم که دیروز منتشر شده است.بصورت مشخص تاکید شده، نیروهای تحت امر نخست وزیر عراق شنبه شب ۱۱ ژانویه برابر با ۲۱ دیماه از بالای دیوارهای کمپ لیبرتی بصورت مخفیانه به دیدبانی و شناسایی و فیلمبرداری نقاط مختلف کمپ پرداخته اند!</p>
<p>  از دیدگاه تحلیلی با توجه به اینکه کمپ لیبرتی قبل از تحویل به ساکنان لیبرتی در دست نیروهای عراقی بوده، بنابراین وجب به وجب آنرا می شناسند و بعد از استقرار ساکنان نیز بارها وارد آن شده اند. با این حساب علت این کار به نظر نمیرسد شناسایی محل باشد! بلکه بیشتر به ایجاد جو رعب و وحشت در ساکنین لیبرتی شباهت دارد. طبق اطلاعیه مجاهدین، مشابه اینکار قبل از قتل عام اول سپتامبر در اشرف انجام شده بود.</p>
<p>  بنا بر همین اطلاعیه نیروهای عراقی سعی در تحریک و ایجاد درگیری با ساکنین را دارند. مجاهدین در این اطلاعیه مشخصا با براه انداختن یک حمام خون دیگر در لیبرتی هشدار میدهند و باز اساسا از ضرورت انتقال فوری ساکنان به کشور ثالث سخنی به میان نمی آورند! سئوال این است اگر این اخطارها جدی است و واقعیت دارد چرا مجاهدین در درجه اول آنرا در همه رسانه های تبلیغی خود در صدر اخبار قرار نمیدهند و حول آن بسیج نمیشوند!؟</p>
<p>  اگر حمام خونی که مجاهدین هشدار میدهند واقعی است چرا تظاهرات ها و آکسیون هایی که دو روز پیش برگزار شده نه بر محور &rdquo; حمام خون&rdquo; بلکه برای بزرگداشت کشته شدگان در حمله اشرف که ۴ ماه از آن میگذرد میباشد!؟ به تیتر سایت های مجاهدین در رابطه با آکسیون های اخیر توجه کنید، آیا در آنها اعتراضی به حمام خون هشدار دهنده در اطلاعیه مجاهدین می بینید؟:</p>
<p>  &#8211; ایرانیان آزاده، حامیان مقاومت، روز گذشته ۲۲ دی در شهرهای کانادا(مونترال، ونکور، تورنتو)، تظاهرات و مراسم بزرگداشت شهدای حمله اخیر موشکی به لیبرتی را برگزار کردند.</p>
<p>  &#8211; بزرگداشت شهیدان حمله موشکی به لیبرتی در بزرگترین کلیسای دانمارک</p>
<p>  جالب اینجاست که امروز اطلاعیه ای بنام &rdquo; حزب چپ مستقل ایرانی&rdquo;!!؟ در فیسبوک منتشر شده که بسیار شدیدتر از خود مجاهدین به این مسئله پرداخته و دیگران را با این تیتر پرطمطراق به سکوت متهم کرده است: &rdquo; هموطن اینبار بسیار جدیست. هموطن ساکت مَنِشین! سکوت نشانهٌ همکاری با مثلثِ خابامالکی است! فوری و عاجل: شورای ملی مقاومت ساعاتی پیش از تعرض اطلاعاتیِ نیروهای مالکی به قرارگاه لیبرتی خبر داد.&rdquo;!!&hellip;.از همه هموطنان میخواهیم که اعتراض را جهانی کرده و در نجات جان هزاران پناهنده تلاش کنند.&rdquo;!!</p>
<p>  البته بسیار جالب است که این اطلاعیه چپ بسیار مستقل!! در نظر نمیگیرد که مجاهدین فعلا بجای پرداختن به وضعیت حاد کمپ لیبرتی در عراق نه تنها به جهانی کردن مسئله مشغول نیستند بلکه برای کشته شدگان ۴ ماه قبل عزا میگیرند!!</p>
<p>  آیا منتظر هستند که کشتار انجام شود تا باز هم مراسم های دیگری برپا کنند!؟ اگرنه چگونه است که با وجود سه اطلاعیه پنهانی که داده شده است هیچ بسیج و حرکتی در رابطه با این هشدارها و فراخوان برای انتقال از عراق از آنها دیده نمیشود؟</p>
<p>  با این وجود هموطنان چه باید بکنند که متهم به سکوت نشوند و بدون اینکه مورد رگبار تهمت و توهین قرار بگیرند، در جهت انتقال ساکنان لیبرتی کمک کنند؟ در جایی که اطلاعیه های توهین و تهمت به منتقدین همچنان در راس تمامی سایت های مجاهدین و هوادارانشان قرار دارد و به کرات تکثیر میشود. به نظر میرسد که ارجحیت تبلیغی مجاهدین بین نجات جان ساکنان لیبرتی و تهاجم به منتقدین &hellip; همچنان بر تبلیغات منفی علیه منتقدین باشد!</p>
<p>  در این میان سرنوشت ساکنان لیبرتی که روزی به آنها وعده هر نفر سه وکیل داده میشد! معلوم نیست در این همه اقدامات تبلیغاتی به کجا می رود؟</p>
<p>  عاطفه اقبال</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15424">هدف اطلاعیه های هشدار دهنده مجاهدین در رابطه با لیبرتی چیست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15424/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آقای رجوی مقداری عاقلانه رفتار کنید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15181</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15181#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2013 07:18:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2013/12/05/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در خبرها آمده که همسر شما از اعتصاب غذا کنندگان لیبرتی خواسته که به اعتصابشان پایان دهند و آنها قبول نکرده و بر ادامه آن تاکید ورزیده اند.برای همگان روشن است که چنین اخبار و موضعگیریهایی از طرف شمایان چقدر مضحک و دروغ می باشد. همه میدانند که حتی نیازبه فرمان شما برای دست کشیدن از اعتصاب غذا نیست، فقط کافیست که"پایتان" را از این ماجرا کنار بکشید آنگاه دیگر اعتصابی در کار نخواهد بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15181">آقای رجوی مقداری عاقلانه رفتار کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در خبرها آمده که همسر شما از اعتصاب غذا کنندگان لیبرتی خواسته که به اعتصابشان پایان دهند و آنها قبول نکرده و بر ادامه آن تاکید ورزیده اند.</p>
<p>  همچنین وی به اعتصاب غذا کنندگان در زندانهای عادی ایران اشاره و تلویحا تلاش کرده که آنرا متاثر از اعتصاب غذا کنندگان لیبرتی نشان دهد که اینک اینچنین گسترش پیدا کرده و&hellip;</p>
<p>  برای همگان روشن است که چنین اخبار و موضعگیریهایی از طرف شمایان چقدر مضحک و دروغ می باشد. همه میدانند که حتی نیازبه فرمان شما برای دست کشیدن از اعتصاب غذا نیست، فقط کافیست که &ldquo;پایتان&rdquo; را از این ماجرا کنار بکشید آنگاه دیگر اعتصابی در کار نخواهد بود.</p>
<p>  در مورد خبر دوم بهتر است چیزی نگویم، البته درست است که الغریق یتشبث بکل حشیش اما دیگر نه اینقدر ناشیانه و بی آبرو.</p>
<p>  اما بدور از همه این قضایا، پیشنهاد میکنم که با ابلاغ فرمانی مشخص به اعتصاب پایان دهید، این داستان از هر نظر بنفع شما نیست و نخواهد بود، &ldquo;داستان&rdquo; بسیار بی آبروتر از آنی است که بشود ادامه داد. اگر حداقل یکی از منظورهای شما از این اعتصاب غذا و امثالهم این است که به کشورهای پناهنده پذیر پیغام دهید که این افراد (لیبرتی) مناسب پناهندگی نیستند و از نوع افرادی هستند که می توانند در آن کشورها مسئله سازی کنند به هدف خود نائل آمده اید و متاسفانه با مجموعه کارهایی که کرده اید همه درها را بسته اید و پیام شما کاملا دریافت شده است، لذا دیگر ضرورتی برای ادامه آن نیست و داستان &ldquo;بامبول&rdquo; ها را بشکل دیگری می توانید ادامه دهید. از قدیم گفته اند که: از این ستون به آن ستون فرج است.</p>
<p>  آقای رجوی</p>
<p>  پیامبر خدا گفته: الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم، اگر میخواهید بالاخره عده ای را در اطراف خودت نگهداری، این کار با ظلم کردن به دیگران تامین نمی شود، ظلم نفری برای شما باقی نمی گذارد. با جان انسانها بازی نکنید.</p>
<p>  به سهم خودم اذعان میکنم که اگر قصدتان این است که با بازی گرفتن جان انسانها، ما را، همه ما را، به گروگان بگیرید، موفق شده اید.</p>
<p>  بس کنید&zwj;!</p>
<p>  هادی افشار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15181">آقای رجوی مقداری عاقلانه رفتار کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15181/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مسئولیت تاریخی هواداران مجاهدین برای جلوگیری از  نسل کشی در لیبرتی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14859</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14859#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 Sep 2013 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2013/10/01/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>اینکه در این نوشته هواداران را که همگی هم در خارجه بسر می برند خطاب قرار داده ام آنست که بالاخره امکان دسترسی به فضای بازی را دارند و این نکات حداقل به گوششان خورده اما چرا همچنان عده ای با چنین تناقضاتی به حمایتشان از این جریان ادامه میدهند می تواند دلایل متعددی داشته باشد اما می خواهم به اصلی ترین دلیل اشاره کنم و آن اینست که از بس که حرمت همه چیز در این جریان شکسته شده دیگر هیچ غیرت، همیَت، احساس، عاطفه، پرنسیپ و حد و مرزی باقی نمانده.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14859">مسئولیت تاریخی هواداران مجاهدین برای جلوگیری از  نسل کشی در لیبرتی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در این نوشته خطابم بیشتر متوجه هواداران جریان وابسته به آقای رجوی است، خوب است که دقیقاً روشن باشد در این مقطع زمانی و در تکرار کشتارها از چه چیزی پشتیبانی میکنند و با عواقب کارشان بقدر کافی آشنا شوند.</p>
<p>  ضروری است که به پیام اخیر آقای رجوی با دقت گوش کنید، چند نکته برجسته آنرا بشرح زیر می توان خلاصه کرد:</p>
<p>  ـ پیامی است بسیار مغشوش چه در فرم و چه در محتوا، تلاش زیادی شده که با انواع تزئینات آنرا قابل &ldquo;اکل&rdquo; نمایند و در عین حال هدف اصلی که تاکید بر نگه داشتن افراد در عراق است را به اشکال گوناگون چه از زبان خود و چه از زبان دیگران مورد تاکید قرار می دهد.</p>
<p>  ـ علت اغتشاش در پیام چیزی جز دروغگویی نیست که از فرط آن به داستانسرائی نیز کشیده میشود. وی تلاش میکند تا وانمود نماید که در اشرف و در کنار سایر نفرات بوده و سپس موفق به فرار و گریز از دست رژیم شده که دروغ محض است. بی شک وی بخاطر فرار در زمان تهاجم آمریکائیها در سال ۲۰۰۳ و جبران مافات چنین دروغی را سر هم مینماید. شاید برای کسانی که در اشرف و عراق و در این تشکیلات نبوده اند فهم تناقضات گفتار و داستانسرائیها خیلی آشکار نباشد اما حتی با دقت روی جملات و کل داستانسرائی می توان به آنها پی برد&hellip;. در ادامه نیز بخاطر خالی نبودن عریضه تلاش میکند جریان بهم پیوستن دو گروه از افراد را یک شاهکار نظامی جلوه دهد (لطفا فقط متن پیام را گوش کنید). آنگاه باز بدون اشاره به مقدمات و علت و فراهم کردن زمینه های این کشتار و از کمرکش واقعه اشاره می کند که چگونه خود و بانو شخصا توانسته اند جان ۴۲ نفر باقیمانده را حفظ نمایند تا به این ترتیب از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند و اصلا به آن اشاره ای نکند. در فیلم های هالیوودی و در چنین صحنه هایی لااقل قهرمان داستان به تنهائی وارد صحنه شده و با اقدامات محیر العقول جان افراد را نجات میدهد اما در اینجا همه چیز با کنترل از راه دور و از پاریس عروس شهرهای جهان هدایت و فرماندهی میشود.</p>
<p>  قصد بازخوانی داستانسرائی انجام شده را ندارم اما این توهینی بزرگ به اذهان آن دسته از هوادارانی است که وی فکر میکند می تواند با این حرفها ذهن آنان را همچون تمامی این سالها پر نماید. خوب است قدری بخود آئید&hellip;.</p>
<p>  ـ به اصل قضیه بازگردیم: همانطور که اشاره شد چه در این پیام و چه در سایر فعالیتهایی که صورت میگیرد تمام تلاش برای نگهداری افراد در عراق است. اگر چه اصلا تمایلی به بر زبان آوردن این جمله ندارم اما بگذارید اصل حرف را بزنم: تمام تلاش در جهت به کشتن دادن افراد باقیمانده و اجرای سیاست نسل کشی نفرات تشکیلات است تا پای هیچکدام به جهان خارج باز نشود&hellip;. به علت آن اشاره خواهم کرد اما خوب است کسانی که از این سیاست حمایت میکنند بدانند که از چه چیزی حمایت میکنند.</p>
<p>  نگاهی به سابقه خط مشی کشته شدن و به کشتن دادن:</p>
<p>  ـ یکی از اعتراضاتی که در سال ۶۰ به خط مشی در پیش گرفته شده میشد این بود که بعلت عدم آمادگی تشکیلات و هواداران، آنها عملا به دم تیغ رژیم داده میشوند اما پاسخ این بود که &ldquo;مهم پیش رفتن خط است&rdquo;&hellip;.که البته کل موضوع جای بحث جداگانه دارد اما تا آنجا که به این بحث برمیگردد قابل توجه است. در همین مقطع جان انسانها بمثابه موش آزمایشگاهی خطوط استراتژیکی و تاکتیکی! بکار گرفته میشد&hellip;</p>
<p>  ـ بعد از سال۶۴ و آغاز باصطلاح انقلاب ایدئولوژیک (سرکوب سیستماتیک داخلی) تهدید نهایی آقای رجوی در درون تشکیلات برای جمع آوری حمایت از این جریان این بود که اگر حمایت نکنید &ldquo;همه چیز را رها میکنم و با مریم به ایران رفته و طی یک عملیات انتحاری خود را به کشتن میدهیم و دفتر مجاهدین را به این ترتیب می بندیم&rdquo;.</p>
<p>  حال نگاه کنید که در واقعیت چه اتفاقی افتاده: علیرغم حمایتی که بسیاری از او به عمل آوردند، امروز ایشان و بانو در گوشه ای امن بسر برده و دیگران را به دم تیغ جلادان رژیم می سپارند. جالب آنکه در انقلاب کذایی ایضا قرار بود طلاق و طلاق کشی فقط مختص رهبر باشد اما همه دیگران طلاق گرفته و ایشان حرمسرا درست کردند!</p>
<p>  اینکه در این نوشته هواداران را که همگی هم در خارجه بسر می برند خطاب قرار داده ام آنست که بالاخره امکان دسترسی به فضای بازی را دارند و این نکات حداقل به گوششان خورده اما چرا همچنان عده ای با چنین تناقضاتی به حمایتشان از این جریان ادامه میدهند می تواند دلایل متعددی داشته باشد اما می خواهم به اصلی ترین دلیل اشاره کنم و آن اینست که از بس که حرمت همه چیز در این جریان شکسته شده دیگر هیچ غیرت، همیَت، احساس، عاطفه، پرنسیپ و حد و مرزی باقی نمانده. همه به چشم می بینند که چه کسی باعث و بانی و زمینه ساز این کشتارها می باشد و راه حل مشکل چیست اما همانند انسانهای مسخ شده حرفهای&rdquo; نازل&rdquo; شده را تکرار میکنند. مثال دیگری بزنم: هر فرد آشنا با سیاست براحتی می تواند بفهمد که اگر کسی یا جریانی دست در دست فاشیست های آمریکایی نظیر جان بولتون بگذارد معنایش این است که هر جرم و جنایتی را برای خود مباح کرده و تمامی این جنایات را در تشکیلات مورد نظر هم انجام داده&hellip; اما کک کسی هم گزیده نمی شود. دریغ از ذره ای شعور و غیرت!</p>
<p>  ـ در جریان عملیات فروغ جاویدان (یا بقول برادر شریف! &rdquo; دروغ جاویدان&rdquo; ـ عین عبارت و تحلیل ایشان است) هر سرباز صفری هم می توانست بفهمد که اینکار جز خودزنی و خودکشی نیست همه نظامیان عراقی هم به تاکید این را یادآور شدند&hellip; اما باز جناب ایشان نیاز به خون و خونریزی داشت&hellip; وای بر همه ما که داستان ضحَاک مار بدوش را در دبستان خواندیم و هنوز هم فکر میکنیم که داستانی اساطیری بوده است و نه عبرتی برای چنین روز و روزگاری. تحلیل های آقای رجوی را به خوانید بصراحت میگویند که هدف از آن عملیات بیمه نامه ماندگاری &ldquo;مجاهدین&rdquo; بوده حال به جای کلمه مجاهدین که اسم مستعار ایشان است بگذارید جناب ایشان.</p>
<p>  ـ بعد از داستان فروغ و پایان جنگ عراق و ایران شرایط به کل تغییر کرده و زمینه خون و خونریزی از بین رفته بود و جناب ایشان دچار یأس فلسفی و استراتژیک شده بود لذا در هر فرصتی که گیر می آورد شروع به تهدید میکرد که اگر کسی از ما جدا شود سزایش مرگ است. حتما که آنرا شنیده اید که می فرمودند: (در دنیای اوهام کودکانه) اگر پیروز شدیم که میدانیم با جدا شدگان چه کنیم و اگر شکست خوردیم سزای تک به تک آنها مرگ است و این وظیفه انقلابی و تاریخی هر فرد وابسته به جریان ایشان است، می فرمودند که آنها را بکشید و به زندانهای اروپا که مانند هتل های پنج ستاره هستند بروید &hellip;. به هر حال ظاهرا که اینکار برایشان عملی نیست لذا هر آنکه نقد و دم دست است را به قربانگاه می فرستد. شاید هم ترس ایشان از این است که اگر کسی را به اروپا برای ترور جداشدگان بفرستد بلافاصله مثل تیم های عملیاتی که بداخل می فرستاد و در فردای دستگیری بریده و پشت تلویزیون رژیم ظاهر میشدند، ایشان هم به خیل مخالفین بپیوندند.</p>
<p>  ـ واکنش ایشان به تظاهرات گسترده دانشجویان در سال ۱۳۷۸ این بود: &ldquo;تک تک این دانشجویان را باید به سینه دیوار گذاشت&rdquo; بجرم اینکه چرا به ارتش آزادیبخش خیالی ایشان نپیوسته اند. بله درست خوانده اید این از جملات قصار ایشان است که بی شک جز از یک ذهن علیل و بیمار نشأت نمی گیرد. این دیگر خودخواهی و تنگ نظری گروهی نیست، عمق فساد و جنون یک شیفته و حسرت بدل قدرت را نشان میدهد. و البته وای بر من و ما که شنیدیم و دم بر نیاوردیم.</p>
<p>  ـ بعد از تهاجم به برجهای دوقلو و در فضای ابهام نیروها، ایشان و بانو جشنی بزرگ براه انداختند و داد سخن دادند. از طرفی ابراز شادمانی از کشتار مردم و از طرفی بیان حسرت بدلی که چرا ما این عملیات را انجام ندادیم. اینرا گفتم که بیشتر با روحیات ایشان آشنا شوید. اما دو سال نگذشته به خدمت اربابان آمریکایی در آمدند. این ها تناقضات روح یک فرد نیست، وجوه متفاوت یک شخصیت منحوس و افسرده است.</p>
<p>  ـ بعد از تهاجم آمریکا به عراق با توجه به فضای رعب و تهدیدات ملموس ایجاد شده عزم همه برای ترک عراق جزم بود&hellip;. تا آنگاه که عرض &ldquo;بندگی&rdquo; ایشان مقبول درگاه &ldquo;میلیتاریسم جهانخواران&rdquo; قرار گرفت و قرار شد زیر سایه ایشان به خدمتگذاری ادامه دهند&hellip;. شورای حکومتی عراق (اولین نهاد انتخابی عراق) طی حکمی خواستار اخراج ما از عراق شد&hellip; در نشستی از قضا با همین خانم زهره قائمی که در جریان اخیر کشته شدند پرسیدیم که بهر حال این حکم قانونی است ما چه خوشمان بیاید یا نه باید که از آن تبعیت کنیم&hellip; ایشان با تبختری منبعث از پشتیبانی برادران آمریکایی با به کارگیری کلماتی که شایسته نقل قول نیست شروع به فحاشی به شورای حکومتی کردند و اینکه اینها هیچ غلطی نمی توانند بکنند&hellip;.روند صدور بیانیه های شورای حکومتی عراق و سپس دولتهای تشکیل شده ادامه پیدا کرد اما زیر چتر حمایتی آمریکاییها خنثی میشد&hellip;.</p>
<p>  در زمان صدام حسین و در طول حدود ۲۰ سالی که این جریان در عراق بسر می برد به درخواست آقای رجوی استقرار افراد تشکیلات بصورت غیر رسمی بود و هیچگاه حالت پناهندگی پیدا نکرد تا دست ایشان برای هر برخوردی با افراد تشکیلاتشان باز باشد و همیشه چماق ورود غیر قانونی بر سرشان علم تا کسی جرأت جدا شدن پیدا نکند (و چه مصیبت ها اعم از شکنجه و زندان و تحویل به رژیم ایران و&hellip; که افراد جدا شده نکشیدند). در فردای روزگار به پایان رسیده صدام حسین این چماق بر سر جناب ایشان فرود آمد چرا که هیچ وجه قانونی برای ادامه حضور در عراق نداشتند. اگر به همه شعر و شعارهای این جریان در این رابطه توجه کنید چیزی جز واژه های کلی و محکمه ناپسند مانند داشتن حق آب و گل برای عرضه ندارند.</p>
<p>  حدود یکسال بعد از اشغال عراق، &ldquo;نیروی اشغالگر&rdquo; به دلیل &ldquo;پسری خوب و خدمتگزار بودن&rdquo; طی قراردادی با تک تک افراد و با شرط و شروط هایی ما را به عنوان افراد تحت پوشش کنوانسیون چهارم ژنو به رسمیت شناختند و سه راه در پیش پای ما نهادند: ادغام محلی(یعنی پذیرفته شدن از طرف دولت عراق که این دولت همواره آنرا رد کرده است) دوم بازگشت به سرزمین مادری(که حداقل ۶۰۰ نفر اساسا به دلیل رفتارهای مستبدانه تشکیلاتی این راه حل را پذیرفته و به ایران بازگشتند) و سوم قبول پناهندگی توسط کشور ثالث که این کار می بایست از طریق سازمان ملل دنبال میشد.</p>
<p>  از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۱ که اربابان آمریکایی حضور داشتند ایشان تن به این راه حل نداد که اینکار کاملا غیر قانونی و بر خلاف قوانین بین المللی بود. در این فاصله بارها بوسیله افراد مختلف در درون تشکیلات گفته شد که دل بستن به حمایت آمریکا سر انجام ندارد و آنها بعد از استفاده ما را همانند دستمالی مچاله شده به گوشه ای پرتاب خواهند کرد&hellip;اما ناخدا را سیاستی دیگر در سر بود. ارگانهای بین المللی هم این نکات را یاد آور میشدند. در تمام این دوران نه تنها آمریکاییها حکم ارباب را داشتند که دم و دستگاه آقای رجوی در پی هر خودشیرینی و پذیرائی بودند تا هر چه بیشتر دل آنها را بدست آورند. حتی در یگان خواهران برای آنها میهمانی ترتیب دادند. النهایه ارتش آمریکا در سال ۲۰۱۱ از عراق خارج و از جمله حفاظت اشرف را به دولت عراق سپردند.</p>
<p>  جریان وابسته به آقای رجوی مفصلا یگان ارتش آمریکا مستقر در اشرف را مغزشوئی کرده بودند که افراد جدا شده از آنها که در کمپ تیف بسر می برند بدلیل ضدیتشان با آمریکا و در اعتراض به روابط آنها با آمریکاییها از این جریان جدا شده اند&hellip;. به مین دلیل آنها رفتار بسیار بد و وحشیانه ای با ما در کمپ تیف داشتند و به مدت۴ تا ۵ سال هم افراد را بدون هیچ دلیلی در بازداشت نگه داشتند و سر انجام بر اثر انواع فشارها در پایان سال ۲۰۰۷ اجازه خروج از کمپ را به افراد دادند.</p>
<p>  از چند ماه قبل از آن نمایندگان دولت عراق به کمپ آمده و برای کلیه نفرات لسه پاسه (برگه مسافرت) یکبار مصرف برای کلیه نفرات صادر کردند و بالاخره ۲۰۰ نفر باقیمانده با سختی زیاد از عراق خارج شده و بصورت قاچاق خود را به کشورهای اروپایی رساندند. منظور اینکه با یک رفتار نسبتا معقول می شد همه موانع خروج را کنار زد و این تنها خواست دولت عراق هم بود.</p>
<p>  بعد از خروج ارتش آمریکا از عراق، ارتش عراق به عنوان صاحبان سرزمین خودشان و ایضا بخاطر کنترل کمپ اشرف(بعد از اتمام کنترل آمریکاییها) در اطراف کمپ مستقر شده و هنگام ورود به داخل کمپ برای مستقر شدن در مواضع حفاظتی با مقاومت و ممانعت افراد تشکیلات روبرو می شوند. علیرغم اینکه هیچ انتظاری از ارتش عراق نمی توان داشت (با ارتش شاه پریان که روبرو نبودند) اما بدلایل مختلف بین المللی آنها از حق مسلم خودشان برای کنترل کمپ برای مدتی چشم پوشیدند و افراد کمپ با توجیه مرتب آقای رجوی هر گونه مذاکره را به بن بست میرسانند و زمینه درگیریهای بعدی را فراهم می ساختند. همان کسان که نیروی اشغالگر را تا فیها خالدونشان راه میدادند اینبار به صاحبان کشور (هر که می خواهند باشند بد یا خوب مزدور رژیم یا مستقل، دیکتاتور و خونریز یا &hellip;) اجازه استقرار در مواضع نگهبانی را نیز نمی دادند!</p>
<p>  به این ترتیب فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران! زمینه در گیری و کشتار چند و چند باره را در خاک عراق و در کمپی به وسعت چند کیلومتر را فراهم نمودند. تا بجای رژیم با ارتش عراق بجنگند و بجای آزاد سازی ایران به چند کیلومتر مربع از خاک عراق بسنده کنند و بجای در افتادن با امپریالیستهای جهانخوار با دولت مفلوک مالکی در افتند.</p>
<p>  و در آخرین پرده با استقرار یکصد نفر به عنوان &ldquo;لشکر فدایی اشرف&rdquo; گوشت دم توپ فراهم نمودند. به دلیل طولانی نشدن یادداشت نمی خواهم وارد بهانه های مضحک فروش اجناس و بسیاری نکات دیگر شوم اگر کسی در این زمینه ها ابهامی دارد باز هم توصیه میکنم پیام آقای رجوی را گوش کند که از هر توضیحی بی نیاز میشود.</p>
<p>  حال آن دسته از هوادارانی که در چند شهر اعتصاب غذا کرده و یا از ماندن افراد در عراق حمایت میکنند بدانند که در چه مسیری قدم گذاشته و &ldquo;نقشه مسیرشان&rdquo; چیست. براستی چرا هنوز حتی در اطلاعیه های صادره تقاضای نیروی کلاه آبی میشود اما کلامی در تاکید از خروج گفته نمیشود. چرا همه شما با حفظ موضع هواداریتان از این جریان، یکصدا خواستار تلاش واقعی برای خروج افراد از عراق نمی شوید!</p>
<p>  کلام آخر:</p>
<p>  مسعود رجوی نیز بمثابه کوتوله ای در میان تمامی دیکتاتورهای تاریخ بعلت همه کارهایی که انجام داده(که نیاز به نوشتن و توضیح بیشتر دارد) تنها راه را به کشتن دادن افراد وابسته میداند تا سناریوی مظلوم نمایی و قهرمان سازی را پیش برده و از زیر بار پاسخگوئی به این ترتیب فرار نماید و تا جایی که برای خودش امکانپذیر باشد خط فرار، مخفی شدن و راز آلود نمودن حیات خوار و خفیف اش را پی خواهد گرفت. او همیشه نشان داده که مرد به کشتن دادن دیگران و فرار خود می باشد.</p>
<p>  سعید جمالی (هادی افشار)</p>
<p>  &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14859">مسئولیت تاریخی هواداران مجاهدین برای جلوگیری از  نسل کشی در لیبرتی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14859/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی با محمدرضا روحانی در مورد نتایج استعفا از شورای ملی مقاومت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14628</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14628#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2013 09:41:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2013/08/17/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%ad%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d9%86%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%ac/</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از نتایج استعفا تبدیل مرض بود به تمارض. برداشتن فیلم‌ها و نوشته‌ها از یوتیوب. القاب و عناوین مبالغه آمیز، حقوقدان برجسته، مبارز قدیمی، مدافع مجاهدین، وکیل آزادیخواه و «شما که همیشه مدافع امنیت و حقوق و حفاظت اشرف بوده‌اید» از نامه ۱۲ اردیبهشت ۸۹ خانم رجوی خطاب به «جناب آقای روحانی عضو محترم شورای ملی مقاومت» را سلب کردند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14628">گفتگوی با محمدرضا روحانی در مورد نتایج استعفا از شورای ملی مقاومت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مصداقی عزیز سلام</p>
<p>  پیرو مذاکرات شفاهی، پاسخ به پرسش&zwnj;های مطروحه را از گفتار به نوشتار درآوردم،&zwnj; می&zwnj;فرستم. این شیوه مصاحبه برای من آسان&zwnj;تر است. به اندازه شما جوان نیستم. حافظه&zwnj;ام طی ۷۲ سال گذشته کمی تا اندکی فرسوده شده است. راستی می&zwnj;دانی این عدد ۷۲ چگونه در اخبار و احادیث شیعیان جای گرفته تا امروز تداعی&zwnj;کننده&zwnj;ی واقعه کربلا شود؟</p>
<p>  حیف که شنیدن صدای &laquo;خائن&raquo; برای استاد جلال گنجه&zwnj;ای و دکتر زاهدی توسط رهبر عقیدتی حرام اعلام شده و ارتکاب این معصیت عواقب شومی دارد. اگر چنین نبود می&zwnj;توانستم تلفن بزنم و از خرمن علوم حوزوی آنان طبق معمول بهره&zwnj;مند شوم. این جملات معترضه مرا از موضوع دور کرد. ببخشید که از مقوله حافظه به معمای ۷۲ پریدم. ببینید که در این یلدای بی رحم غربت، چگونه تلاش می&zwnj;کنیم تا ریشه دوستی&zwnj;های قدیمی، حق نان و نمک، هدف&zwnj;های مشترک مبارزاتی، همبستگی تاریخی و ملی را به مسلخ &laquo;مرزبندی&zwnj;های بین دوست و دشمن&raquo; بفرستیم.</p>
<p>  نازنین ساق گلی را</p>
<p>  که به جان کشته&zwnj;ام، اش</p>
<p>  و به جان دادمش آب</p>
<p>  ای دریغا به برم می&zwnj;شکند</p>
<p>  امید آن&zwnj;که با شجاعت به تجدید نظری گسترده، در اندیشه، رفتار و گفتار خود پردازیم. با دگرگونی&zwnj;های مردم و زمان آشتی کنیم. غبار کینه از چشم و دل بشوئیم. دست از دشمن تراشی&zwnj;های دشمن شادکن برداریم. به ستیزی راستین و همه جانبه با استبداد درونی و بیرونی همت کنیم. در خانه&zwnj;هایمان را به روی مردم و مردم دوستان بگشائیم و به خانه&zwnj;هایشان برویم. این چنین است که می&zwnj;توانیم همراه و همدل به خواست و نیروی ملت، خصم ضد&zwnj;بشری را تسلیم عدالت کنیم.</p>
<p>  با درودهای فراوان</p>
<p>  محمدرضا روحانی</p>
<p>  توضیح پژواک ایران: نامه خصوصی آقای محمدرضا روحانی با کسب اجازه از ایشان منتشر می&zwnj;گردد.</p>
<p>  گفتگوی با محمدرضا روحانی در مورد نتایج استعفا از شورای ملی مقاومت</p>
<p>  پژواک ایران:&nbsp; حدود ۷۰ روزاست که شما و آقای قصیم از شورای ملی مقاومت استعفا داده&zwnj;اید. بنا به نوشته خودتان بیش از ۳۴ سال از آشنایی و همکاری شما با مجاهدین می&zwnj;گذرد. می&zwnj;توانید بگوئید استعفای شما چه نتایجی داشته است؟&zwnj;</p>
<p>  محمدرضا روحانی: خلاصه بگویم. عنوان دو مخاطب نامه را که از متن استعفا بردارید می&zwnj;ماند یک جمله با پانزده یا شانزده کلمه. مخاطب آن مسئول شورا و جانشین ایشان است به شرح زیر:</p>
<p>  با سلام و به نام آزادی. استعفای خود را از عضویت شورای ملی مقاومت و مسئولیت&zwnj;های محوله اعلام می&zwnj;داریم.</p>
<p>  همین و بس. آن&zwnj;چه ذیل این یادداشت است مخاطب دیگری دارد &laquo;با ذکر توضیحی کوتاه برای عموم&raquo;. من خواهش می&zwnj;کنم متن کامل این نوشته را به عنوان ضمیمه اول، ذیل این مصاحبه بگذارید.</p>
<p>  پژواک ایران:&zwnj; بله این کار را خواهیم کرد ولی استعفای شما چه نتایجی داشته است؟&zwnj;</p>
<p>  محمدرضا روحانی: وجوه گوناگون این استعفای محترمانه و علنی شانزده کلمه&zwnj;ای برای من غیرقابل پیش&zwnj;بینی بود. نگران بودم از این که مبادا زیانی متوجه&zwnj; اهداف مبارزاتی ما بشود. نگرانی، بیماری مرا تشدید می&zwnj;کند. خطرناک است.</p>
<p>  پژواک ایران:&nbsp; بیماری شما به عنوان یک بهانه در نوشته&zwnj;های گوناگون و از جمله در بیانیه&zwnj;های شورای ملی مقاومت تلقی شده است موضوع چیست؟</p>
<p>  محمدرضا روحانی: لابد نمی&zwnj;خواهید که عکس&zwnj;ها، نسخه&zwnj;ها، آزمایش&zwnj;ها، گزارش&zwnj;های بیمارستان&zwnj;های گوناگون و متخصصان را هم ضمیمه این مصاحبه کنید. آن&zwnj;ها که این کنایه&zwnj;ها را می&zwnj;زنند بیش از همه از بیماری قدیمی من اطلاع دارند. آن وقت که هنوز &laquo;دشمن&raquo; و &laquo;خائن&raquo; اعلام نشده بودم، همگان با محبت نگران سلامتی من بودند. شرایط کار، مأموریت&zwnj;ها، رفت و آمد، خواب و خوراک مرا مثل یک فرزند نسبت به پدر مراعات می&zwnj;کردند. اصلاً اولین حمله قلبی من در یکی از پایگاه&zwnj;های مقاومت قریب ۱۳ سال پیش اتفاق افتاد. دومین بار در تابستان ۲۰۰۳ پس از حمله وحشیانه به اقامتگاه قانونی مقاومت بود که برای ملاقات با نماینده وکلای بدون مرز سوار اتوبوس شده بودم که به زمین افتادم.</p>
<p>  آخرین باری که بستری شدم غیر از پسرم هیچ&zwnj;کس خبر نداشت اردیبهشت سال گذشته بود. وقتی از طرف خانم رجوی برای عیادت من به خانه آمدند و گله کردند که چرا آن&zwnj;ها را با خبر نکردم همسرم گفت که ما هم بی خبر بودیم. راستی دسته گلی که آن روز آوردند بسیار زیبا بود و متشکرم.</p>
<p>  پژواک ایران: برویم به سراغ سؤال اصلی که استعفای شما چه نتایجی داشته است؟</p>
<p>  محمدرضا روحانی: اگر بردبار باشید من ابتدا این موضوع بیماری، که می&zwnj;خواهند تمارض جلوه دهند را روشن کنم. استعفا بیماری را تبدیل به تمارض کرد. جالب است ماه قبل از استعفا در اوائل ماه مه رفته بودیم برای شرکت در تظاهرات ژنو، میدان ملت&zwnj;ها، مقابل ملل متحد. هفته قبل روز اول ماه مه دکتر کریم قصیم در میدان باستیل پاریس سخنرانی داشت. ۱۲ یا ۱۳ سال است که بخاطر رعایت بیماری من در برنامه&zwnj;های سفر و راه&zwnj;های دور، مرا با اتوبوس یا مینی&zwnj;بوس نمی&zwnj;فرستادند و با قطار می&zwnj;رفتم. اما بار آخر خودم بی&zwnj;احتیاطی کردم و سوار مینی&zwnj;بوس شدم، راه طولانی با بارندگی و راه&zwnj;بندان ده ساعت طول کشید. نیمه شب به هتل رسیدیم. با دو مادر بزرگوار شهدا که زنده و سرافراز باشند، همسفر بودیم. اطاق ما دیوار به دیوار بود. وقتی خواستم کفش&zwnj;ها را در بیاورم از پایم در نمی&zwnj;آمد. ورم عجیب و غریبی داشت. کاردی هم نداشتم که کفش را&nbsp; پاره کنم. محل اتاق بقیه همسفران را نمی&zwnj;دانستم. نمی&zwnj;خواستم مزاحم مادران شهدا باشم. دراز کشیدم و پا را که درد هم داشت روی بلندی دسته تخت گذاشتم تا خون متراکم شده در پا سرازیر شود. دو سه ساعتی بین خواب و بیداری گذشت. منتظر بودم روز روشن شود و مسافری برخیزد. کمک کند تا بروم اورژانس. خوشبختانه ورم کم شد. کفش را درآوردم. پا کمی کبود بود. اما خون لخته نشده بود. دو سه ساعت دیگرهم به همین نحو گذشت. صبح کبودی رفت ولی کمی ورم باقی مانده بود. خطر فوری رفع شد و نمی&zwnj;خواستم بیماری من مانع هرچند کوچک ایجاد کند. پا دیگر در کفش نمی&zwnj;رفت، پاشنه را خواباندم. به زحمت راه می&zwnj;رفتم. آن&zwnj;وقت یاد دو خانم مجاهد افتادم، آن&zwnj;ها را در ناهارخوری می&zwnj;دیدم. هردو جوان بودند. یکی سرطان داشت و می&zwnj;دانست که رفتنی است اما تا آخرین نفس روی تخت با کامپیوتر ابوابجمعی خود را مدیریت می&zwnj;کرد. دیگری رگی در مغز داشت که در شرف پاره شدن بود و غیرقابل علاج ولی از پا ننشست تا واپسین دم. وقتی آن دو جوان رفتند و ما را تنها گذاشتند برایشان شعری گفتم. بخشی از آن که یادم مانده است و شاید در مراسم تدفین یکی از آن&zwnj;ها خوانده باشم</p>
<p>  مادران کوه،</p>
<p>  دختران دری،</p>
<p>  دریا دلان،</p>
<p>  همسران خورشید و و و و</p>
<p>  به هر حال، گفتم باید امروز سرپا&nbsp; باشی. عصر آن روز سخنرانی کردم و در آن از رحم و مرحمت یاران اشرفی و زندان لیبرتی و خانم دبیری که از عراق تلفن کرد و گفت: دوست شما (منظورش اقای رجوی بود) توصیه کردند که به خاطر حفظ جان موقع سخنرانی آرام باشم، سپاسگزاری کردم و از حافظ مدد طلبیدم که &laquo;نبود بر سر آتش میسرم که نسوزم&raquo;.</p>
<p>  یک ماه بعد وقتی استعفا کردیم این سخنرانی را از &laquo;یوتیوب&raquo; برداشتند همراه همه کارهای من، برنامه&zwnj;های حقوقی، سخنرانی&zwnj;ها، گزارش&zwnj;&zwnj;ها، مقالات. تو گویی که مخلص ز مادر نزاد.</p>
<p>  خوشبختانه پژواک ایران در یک &laquo;عملیات ضد&zwnj;انقلابی این نوار را از غارت انقلابی&raquo; نجات داد. عین همین افتضاح علنی و آشکار را با سخنرانی&zwnj;ها و نوشته&zwnj;های دکتر قصیم کردند. فکر می&zwnj;کنم که برای تکمیل این اقدامات مشعشع کتاب &laquo;جاده صاف&zwnj;کن&zwnj;های جنگ&raquo;،&nbsp; محصول ارزشمند پژوهش&zwnj;های دکتر قصیم را هم که شب عید پخش شد از قفسه کتاب&zwnj; انجمن&zwnj;ها بیرون کشیده و به انبارها برده&zwnj;اند تا انشاءالله چهارشنبه سوری در یک عملیات پیروزمند!&zwnj; انقلابی از قفسه&zwnj;ها در بیاورند و در خیابان&zwnj;ها به آتش بکشند. رفیق &laquo;میم لام&raquo; آقای مهندس مهدی سامع سخنگوی سازمان چریک&zwnj;های فدایی خلق ایران مراقبت خواهند فرمود که مقدمه ۶ صفحه&zwnj;ای&nbsp; برادر مهندس مهدی ابریشم&zwnj;چی را از ابتدای این کتاب &zwnj;ها در بیاورند تا حق و ناحق با هم نسوزند. انشاءالله. حساب دو کتاب &laquo;جباریت&raquo; و &laquo;در دادگاه تاریخ&raquo; را&nbsp; هم شخصاً خواهند رسید تا مآمورین وزارت اطلاعات خلع سلاح شوند. به هر حال وقتی که او نخواست و یا نتوانست جنایت، آدمکشی و مجاهدکشی بی&zwnj;رحمانه&zwnj;ی طالبانی را محکوم کند باید این نوع سوءپیشینه را به نحوی از کارنامه&zwnj;اش بزداید. آدم نمی&zwnj;تواند همیشه در جمع غش کند تا از زیر ضرب در برود.</p>
<p>  پژواک ایران:&zwnj; فکر نمی&zwnj;کنید از موضوع خارج شدیم سؤال در مورد نتیجه&zwnj;ی استعفای شما بود.</p>
<p>  محمد روحانی: درست است. یکی از نتایج استعفا تبدیل مرض بود به تمارض. برداشتن فیلم&zwnj;ها و نوشته&zwnj;ها از یوتیوب. القاب و عناوین مبالغه آمیز، حقوقدان برجسته، مبارز قدیمی، مدافع مجاهدین، وکیل آزادیخواه و &laquo;شما که همیشه مدافع امنیت و حقوق و حفاظت اشرف بوده&zwnj;اید&raquo; از نامه ۱۲ اردیبهشت ۸۹ خانم رجوی خطاب به &laquo;جناب آقای روحانی عضو محترم شورای ملی مقاومت&raquo; را سلب کردند. تا سرنوشت این مسلوب&zwnj;العنوان و الالقاب، عبرت دیگران شود. راستی کی میره این همه راه رو. تازه این اول کار است. جنگ در پاریس علیه همدستان جدید&zwnj;الاستخدام وزارت اطلاعات ادامه دارد. بجنگ تا بجنگیم. &hellip;</p>
<p>  پژواک ایران: از آن&zwnj;جایی که ما بیماری شما را تمارض نمی&zwnj;دانیم، به منظور رعایت حال شما، اجازه می&zwnj;&zwnj;خواهیم در همین&zwnj;جا به این قسمت از گفتگو پایان دهیم تا در قسمت&zwnj;های بعدی به دیگر موارد بپردازیم.</p>
<p>  همچنین از خوانندگان گرامی نیز درخواست می&zwnj;کنیم چنانچه سؤالی دارند، با پژواک ایران در میان بگذارند تا در اختیار آقای روحانی قرار دهیم.</p>
<p>  متن استعفای آقایان محمدرضا روحانی و کریم قصیم</p>
<p>  ۱۵ خرداد ۱۳۹۲، توسط دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران تقدیم می&zwnj;شود</p>
<p>  حضور محترم خانم مریم رجوی و آقای مسعود رجوی,</p>
<p>  با سلام و به نام آزادی</p>
<p>  استعفای خود را از عضویت در شورای ملی مقاومت و مسئولیتهای محوله اعلام می داریم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14628">گفتگوی با محمدرضا روحانی در مورد نتایج استعفا از شورای ملی مقاومت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14628/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
