<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پژوهشکده تاریخ معاصر</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%da%a9%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%b5%d8%b1/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/پژوهشکده-تاریخ-معاصر</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 12 Aug 2023 12:33:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>پژوهشکده تاریخ معاصر</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/پژوهشکده-تاریخ-معاصر</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مسعود رجوی به روایت مادرش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55677</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55677#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 Aug 2023 04:32:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=55677</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود رجوی در سال ۱۳۲۷ در طبس، از شهرهای استان خراسان، در خانواده‌ای از طبقه متوسط مرفه متولد شد. پدرش دفتر اسناد رسمی داشت. این شغل در خانواده‌شان به طور سنتی می‌چرخید. مادر رجوی نیز زن ساده و تنهایی بود. جالب توجه آن است که او همیشه می‌گفت: بر پدر حنیف‌نژاد لعنت که مسعود را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55677">مسعود رجوی به روایت مادرش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مسعود رجوی در سال ۱۳۲۷ در طبس، از شهرهای استان خراسان، در خانواده‌ای از طبقه متوسط مرفه متولد شد. پدرش دفتر اسناد رسمی داشت. این شغل در خانواده‌شان به طور سنتی می‌چرخید. مادر رجوی نیز زن ساده و تنهایی بود. جالب توجه آن است که او همیشه می‌گفت:</p>
<p>بر پدر حنیف‌نژاد لعنت که مسعود را کشید به این راه و ما پدر ومادرها را بدبخت کرد. من شب و روز به حنیف نژاد لعنت می‌کنم. من بچه ندارم، چند تا پسر دارم انگار که ندارم. اگر مسعود راست می‌گوید و مسلمان است رضایت پدر و مادر شرط است، من که از او هیچ راضی نیستم و همیشه نفرینش می‌کنم. راه او راه اسلام و خدا نیست و اسم او را جلوی من نیاورید. مسعود پیش خدا مسئول است، اگر مسلمان است و این حرف‌ها را می‌فهمد (حالا من بی‌سواد) او که سواد دارد، کوچکی و بزرگی را نمی‌فهمد، دلش برای من نمی‌سوزد، صبر و تحملم تمام شده است. این خر طبسی (مسعود) زندگی من را تباه کرد، من از او راضی نیستم؛ دل من شکسته است؛ او مسلمان نیست؛ هر کس من را می‌بیند مسعود را نفرین می‌کند؛ به پدرش لعنت می‌فرستد؛ پدر ومادرهای سازمان نیز او را لعنت می‌کنند. او باید بیاید توبه کند. او که یک خر طبسی بیشتر نیست، او را به این کارها چی؟ می‌خواهد بزرگی کند، او زندگی‌مان را از هم پاشید و برادرانش را نیز آواره و بدبخت کرد. من او را عاق کردم و شیرم حرامش باشد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55677">مسعود رجوی به روایت مادرش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55677/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا سهم‌خواهی مجاهدین خلق ادعایی توخالی بود؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53983</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53983#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Apr 2023 07:50:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53983</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق یکی از گروه‌هایی بود که علم مبارزه با رژیم پهلوی را برافراشت و در فردای پس از پیروزی انقلاب سهم‌خواهی خود را از قدرت مطرح کرد.این در حالی است که با بررسی کارنامه مبارزاتی این سازمان مشخص می‌شود اعضای آن از توان لازم برای سازمان‌دهی روند انقلاب اسلامی برخوردار نبودند. گروه‌ها و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53983">چرا سهم‌خواهی مجاهدین خلق ادعایی توخالی بود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق یکی از گروه‌هایی بود که علم مبارزه با رژیم پهلوی را برافراشت و در فردای پس از پیروزی انقلاب سهم‌خواهی خود را از قدرت مطرح کرد.این در حالی است که با بررسی کارنامه مبارزاتی این سازمان مشخص می‌شود اعضای آن از توان لازم برای سازمان‌دهی روند انقلاب اسلامی برخوردار نبودند.</p>
<p>گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی مختلفی در فرایند مبارزه با رژیم پهلوی و به ثمر نشستن انقلاب اسلامی دخیل بودند. بسیاری از آنان در فردای پس از پیروزی انقلاب سهم‌خواهی خود را از قدرت مطرح کردند. یکی از آن نیروها، سازمان مجاهدین خلق بود. این در حالی است که در بررسی کارنامه مبارزاتی این سازمان می‌توان مشخص کرد که این سازمان از توان و نیروی سازمانی جهت سازمان‌دهی روند انقلاب اسلامی برخوردار بوده است یا خیر.</p>
<h3>ورود به دنیای مجاهدین خلق</h3>
<p>در نیمه دوم دهه 1330 به دلیل بحران‌های سیاسی ، اقتصادی حکومت محمدرضا پهلوی نیروهای مبارز فعالیت گسترده خود را آغاز کردند. مهندس بازرگان و یدالله سحابی با آغاز دهه 1340 از جبهه ملی دوم انشعاب کردند و &#8220;نهضت آزادی&#8221; را تشکیل دادند. بعد از تشکیل نهضت آزادی گروهی از جوانان دانشجو نیز به عضویت این نهضت درآمدند. با وقوع قیام 15 خرداد 1342 و دستگیری رهبران نهضت، اعضای جوان آن نیز دستگیر شدند. برخی از افراد نظیر محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، لطف‌الله میثمی در زندان با مرور وقایع گذشته به این نتیجه رسیدند که مبارزه درون قواعد نظام دیگر کارساز نیست و باید مبارزه علیه کلیت نظام را مورد توجه قرار داد.[1] در چنین شرایطی سازمان مجاهدین خلق توسط جناح مذهبی جبهه ملی و به ‌ویژه نهضت آزادی شکل گرفت. این سازمان در سال 1345، توسط شش تن از اعضای پیشین نهضت آزادی و تازه فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران تشکیل شد: محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، محمد عسکری‌زاده، رسول مشکین‌فام، علی‌اصغر بدیع‌زادگان و احمدرضایی.[2] به‌تدریج فعالیت این گروه گسترش پیدا کرد و از 1350 با نام مجاهدین خلق شناخته شدند و مبارزات خود را علیه رژیم پهلوی در مرداد ۱۳۵۰ آغاز کردند.[3]</p>
<h3>ضعف در مبارزه؛ در تیرس ساواک</h3>
<p>سازمان مجاهدین خلق از ضعف سازمانی و مدیریتی رنج می‌برد. در شهریور سال 1350 ده ها تن از رهبران و اعضای سازمان دستگیر و پنج تن از آنان در فروردین و خرداد ۱۳۵۱ اعدام شدند. پیش از آن در دی ۱۳۵۰ احمد رضایی، یکی دیگر از رهبران سازمان، کشته شد. مجاهدین می‌پنداشتند که با حمله و برخورد فیزیکی هم آبروی رژیم را می‌برند و هم به افسانه شکست‌ناپذیری آن ضربه می‌زنند. آنان هنگام برگزاری جشن‌های 2500ساله سـلطنتی تصمیم گرفتنـد کارخانـه اصلی برق را منفجر کرده و بدین ترتیب تاریکی را بر تمام این مراسم مستولی کنند.[4] اما ضعف سازمانی و مدیریتی مجاهدین گریبان‌گیر آنان شد؛ به‌گونه‌ای که در ماجرای تحقیق برای خرید دینامیت با رابطی ارتباط برقرار کردند که از قضا یک جاسوس از آب درآمد و این حمله قبل از وقوع خنثی شد. بـیش از صد تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق قبل از اینکه این سازمان بتواند هرگونه عملیاتی را علیه رژیم پهلوی انجـام دهـد، دستگیر شدند. 69 تن از آنان در اوایل سال 1350 در دادگاه محاکمه شـدند. در میان آنان هشت عضو اولیه کمیته مرکزی از جمله سـه بنیان‌گذار سـازمان حضور داشتند. تمامی رهبـران مجاهـدین به غیر از رجوی اعدام شدند. مجازات رجوی بعد از اینکه برادرش در ژنو شخصیت‌های بنـام خـارجی، ماننـد فرانسـوا میتران و ژان پال سارتر، را در حمایت از او به اعتراض برانگیخت به حبس ابد تقلیل یافـت. در خـلال این محاکمه‌ها بود که برای اولین‌بار وجود خارجی و نام سازمانی به نام مجاهدین خلق برای مقامات آشکار شد. قبل از آن به مدت شش سال هویت این سازمان مخفی نگاه داشته شده بود.[5]</p>
<p>بنا بر آنچه گفته شد، ساواک در دهه ۱۳۵۰ موفق شد سازمان مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق را که دو سازمان اصلی چریک شهری ایران بودند، در بیرون از زندان نابود کند. ساواک با عملیات نظامی و فرهنگی و همچنین با عملیات روانی و تبلیغاتی در داخل و خارج از زندان موفق به مشروعیت‌زدایی از سازمان مجاهدین خلق شد؛ چرا که رشد عمل زدگی و تقدم عملیات نظامی باعث کمرنگ شدن و در نهایت قطع تلاش سازمان مجاهدین خلق جهت افزایش قدرت نرم شده بود و توان ایستادگی مقابل فعالیت‌های ساواک را نداشت. این کاستی مانع از نقش‌آفرینی آنها در فرایند به ثمر نشستن انقلاب اسلامی شد.[6]</p>
<h3>در چنگال مارکسیسم؛ انشعاب و نزاع</h3>
<p>علاوه بر ضعف سازمانی، اختلاف و انشعاب مانع دیگر اتحاد سازمانی اعضا بود و مانع از نقش‌آفرینی مثبت آن در فرایند انقلاب اسلامی شد. از سال ۱۳۵۲ گرایش به مارکسیسم در سازمان شدت گرفت. این امر به مخالفت اعضای مسلمان سازمان از جمله مجید شریف‌واقفی و مرتضی صمدیه لباف و نهایتا قتل آنها انجامید. در نهایت در مهر ۱۳۵۴ کمیته مرکزی سازمان در بیانیه‌ای تغییر مواضع ایدئولوژیک خود را از اسلام به مارکسیسم اعلام کرد. از آن پس سازمان فعالیت خود را در دو شاخه مارکسیست و مسلمان ادامه داد. در مهرماه سال 1357 شاخه مارکسیست سازمان نام خود را به سازمان پیکار تغییر داد و شاخه مسلمان همچنان با نام سازمان مجاهدین فعالیت می‌کرد. انشعاب در مجاهدین، که در سال 1350 شروع شد بود در سال 1353 به‌طور گسـترده هویـدا گشـت و باعث قتل مجیـد شـریف‌واقفی شد. وی در سال 1353 در سطح یکی از اعضای ارشد باقی‌مانده مجاهدین بـود. شـریف واقفی از هویـت اسـلامی این سازمان در مخالفت با چالشی که از جانب چپ‌گراهای افراطی متوجـه آن شـده بـود صـیانت می‌کرد. وی در اردیبهشت سال 1354 طی عملیاتی که توسط رهبـران گـروه انشـعابی مارکسیسـتی، از جمله وحید افراخته، بهرام آرام و تقی شهرام طرح‌ریزی شده بود بـه قتـل رسـید. یکـی از اعضـای ارشـد دیگـر سازمان مجاهدین در آن زمان محمد یقینی بود که او نیز به دست این گروه جداشـده بـه قتـل رسـید. صمدیه لباف هم توسط این باندِ جداشده به ضرب گلوله مجـروح شـد و سـپس توسـط سرویس امنیتی ساواک دستگیر و قبل از تیرباران توسط جوخه اعدام مورد شکنجه قرار گرفت.[7]</p>
<h3>مشی مسلحانه؛ آشفتگی فضا</h3>
<p>فعالیت‌های سازمان مجاهدین خلق برخلاف عمده نیروهای اسلامی و همچنین رویکرد رهبر انقلاب،عمدتا شامل ترور مقامات نظامی و انتظامی حکومتی و مستشاران آمریکایی در ایران، هواپیماربایی، بمب‌گذاری و حمله به مراکز اقتصادی، فرهنگی، نظامی و انتظامی آمریکا، انگلستان، اسرائیل، اردن و عمان در ایران و فعالیت در زندان‌ها و انجمن‌های دانشجویی در داخل و خارج و گسترش شبکه‌های سازمان در شهرهای مختلف کشور بود. طی این سال‌ها بیش از هفتاد تن از مجاهدین کشته شدند.[8]</p>
<p>ناتوانی سازمان مجاهدین خلق از نقش‌آفرینی مثبت در فرایند به ثمر نشستن انقلاب اسلامی را به خوبی می‌توان در مواضع رهبر انقلاب نسبت به این سازمان بازجست. اولین اقدام سازمان برای برقراری ارتباط با امام خمینی به جریان هواپیماربایی سال 1349 باز می‌گردد که منجر به دستگیری شش نفر از اعضای سازمان توسط رژیم عراق شد. سازمان برای آزادی اعضای خود نیاز به حمایت و نفوذ امام خمینی داشت، اما تلاش آنها دراین‌باره به نتیجه نرسید و امام حاضر به حمایت از آنان نشد. چندی بعد، یعنی در اوایل سال 1351 حسین احمدی روحانی از سوی سازمان مأموریت یافت تا از طریق مذاکره با امام خمینی، نظر مثبت ایشان را نسبت به سازمان جلب کند و از این طریق بر میزان مشروعیت سازمان در میان مردم بیفزاید و از حمایت و کمک‌های مردمی برخوردار شود. مواضع امام در مباحثه‌ای که با روحانی داشت، به‌ویژه در مورد روش مبارزه، با سازمان در یک جهت نبود. امام مبارزه مسلحانه در هر قالبی را نفی کرده بودند و شرایط اجتماعی ایران و قلت عددی اعضای سازمان را مناسب فعالیت‌های مسلحانه علیه رژیم نمی‌دانستند؛ بنابراین امام نه تنها فعالیت‌های سازمان را تأیید و از آنها حمایت نکردند، بلکه مواضع سازمان را غیر منطبق با دیدگاه‌های اسلامی و نامناسب با شرایط موجود تشخیص دادند. در سال 1353 نیز امام تأکید کردند که &#8220;این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارند، لیکن چون می‌دانند که در کشوری مانند ایران بیش از هزار سال است که در رگ و پی این ملت ریشه دوانیده است، جز با نام اسلام نمی‌توان پیشرفت کرد، لذا اسلام را ملعبه کرده‌اند&#8221;.[9]</p>
<h3>فشرده سخن</h3>
<p>نگاهی انتقادی به نقش سازمان مجاهدین خلق در فرایند انقلاب اسلامی آشکار می‌سازد که این سازمان از ضعف‌های عمده‌ای برای نقش‌آفرینی مثبت در انقلاب اسلامی رنج می‌برد. سازمان مجاهدین به دلیل ضعف سازمانی و مدیریتی در سال‌های ابتدایی فعالیت خود اسیر ساواک شد و به لحاظ نیروی انسانی صدمه جبران‌ناپذیری به آن وارد شد. تغییر ایدئولوژی از اسلام به مارکسیسم و در نتیجه اختلاف‌های متعدد نیز توانایی سازمان مجاهدین خلق برای نقش‌آفرینی مثبت در فرایند انقلاب اسلامی را به محاق برد.</p>
<p>پی‌نوشت‌ها</p>
<p>[1]. سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج 3، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چ هفتم، 1383، ص 345.</p>
<p>[2]. یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، تهران، نشر نی، چ یازدهم، 1384، ص 603.</p>
<p>[3]. Ronen A.Cohen, The Rise and Fall of The Mojahedin Khalq 1987-1997, Porthand, Sussex Academic Press, 2009, pp. 20-30.</p>
<p>[4]. مسعود بنی‌صدر، خاطرات یک شورشی ایران، ترجمه فرهاد مهدوی، پاریس، انتشارات خاوران، 1384، ص 79.</p>
<p>[5]. موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام (1344-1384)، ج 1، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1384، صص 419-423.</p>
<p>[6]. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، عبور از سازمان: (مجید شریف واقفی به روایت اسناد)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1386، ص 75.</p>
<p>[7]. محمدصادق کوشکی، تبار ترور (مروری بر تاریخچه و کارنامه‌ی تروریستی سازمان مجاهدین خلق)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، صص 65-80.</p>
<p>[8]. یرواند آبراهامیان، همان، ص 606.</p>
<p>[9]. محمدصادق کوشکی، همان، ص 194.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53983">چرا سهم‌خواهی مجاهدین خلق ادعایی توخالی بود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53983/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری بر زندگی وحید افراخته</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Apr 2023 10:45:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53833</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سازمان مجاهدین خلق افراد و شخصیت‌هایی بودند که به ‌غیراز بنیان‌گذاران سازمان، تأثیر زیادی بر سیر تحولات سازمان مجاهدین در دوران پهلوی دوم داشته‌اند. یکی از این شخصیت‌ها رحمان افراخته معروف به وحید است که به دلیل اقداماتی که در دوران تغییر ایدئولوژی سازمان به مارکسیست و بعد از آن داشت، تأثیر زیادی بر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833">مروری بر زندگی وحید افراخته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سازمان مجاهدین خلق افراد و شخصیت‌هایی بودند که به ‌غیراز بنیان‌گذاران سازمان، تأثیر زیادی بر سیر تحولات سازمان مجاهدین در دوران پهلوی دوم داشته‌اند. یکی از این شخصیت‌ها رحمان افراخته معروف به وحید است که به دلیل اقداماتی که در دوران تغییر ایدئولوژی سازمان به مارکسیست و بعد از آن داشت، تأثیر زیادی بر سرنوشت آنها گذاشت. بر این‌ اساس در این نوشتار درصدد هستیم تا اقدام‌های اثرگذار این فرد بر  سازمان مجاهدین خلق را مورد بررسی قرار دهیم.</p>
<p>رحمان افراخته مشهور به وحید فرزند سعید در سال 1329 در مشهد به دنیا آمد. او در دوره دانشجویی که در رشته برق دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) تحصیل می‌کرد، جذب سازمان مجاهدین خلق شد و در مدت کوتاه به جمع اصلی‌ترین مهره‌های عملیاتی سازمان پیوست. او پس از ضربه شهریور 1350 متواری شد و دانشگاه را از سال چهارم تحصیلی رها کرد و با اسامی مستعار بهمن، حیدر، حر، بابک و وحید به زندگی مخفی روی آورد. او در این زمان در چندین عملیات سازمان نقش ایفا می‌کند از جمله آنها ترور ناموفق شعبان جعفری، انفجار مقابل هتل شاه عباسی اصفهان، ترور دو مستشار نظامی آمریکاست. در سال 1353 هنگامی که شاخه تقی شهرام سازمان را به لحاظ ایدئولوژیک به‌سوی انحراف و مارکسیسم می‌برد، وحید افراخته از شاخه شریف‌واقفی (شاخه مذهبی) جدا و به شاخه بهرام آرام (شاخه به اصطلاح میانه‌روی سازمان) پیوست تا پروسه تغییر بر روی او به‌ آرامی صورت بگیرد. البته او چنان دچار انحطاط می‌شود که در تصفیه خونین ایدئولوژیک مجید شریف‌واقفی و ترور ناموفق مرتضی صمدیه لباف نقش فعالی بازی می‌کند.[1]</p>
<p><strong>ترور مجید شریف واقفی</strong></p>
<p>شرکت در ترور مجید شریف‌واقفی از مهم‌ترین اقدامات وحید افراخته است. شریف‌واقفی حاضر به تغییر ایدئولوژی و پذیرش مارکسیست نبود وهمین مسئله سبب شد سازمان تصمیم بگیرد او را ترور کند. بعد از طی چند تماس که در فروردین‌ماه ۱۳۵۴ بین وحید افراخته، به نمایندگی از مرکزیت، با مجید شریف‌واقفی و صمدیه لباف گرفته شد، آنان اظهار داشتند که تصمیم به جدایی گرفته‌اند. طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان به شریف‌واقفی ابلاغ شد، وحید افراخته و او در ساعت ۴ بعدازظهر روز ۱۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۴ باید یکدیگر را می‌دیدند. لیلا، شریف را تا محل ملاقاتش با وحید همراهی کرد و جدا شد. قرار بود در این ملاقات آخرین حرف‌ها زده شود. وحید وی را به داخل خیابان ادیب می‌برد و زمانی که به کوچه محل استقرار دو عضو دیگر رسیدند و خواستند از آن عبور کنند، حسین سیاه‌کلاه یک گلوله از روبه‌رو به‌صورت شریف واقفی و وحید افراخته نیز گلوله‌ای از پشت سر به او شلیک کرد؛ سپس جسد او در بیابان‌های مسگرآباد سوزاندند.[2]</p>
<div id="attachment_53838" style="width: 647px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53838" class="wp-image-53838 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid.jpg" alt="وحید افراخته" width="637" height="408" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid.jpg 637w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid-300x192.jpg 300w" sizes="(max-width: 637px) 100vw, 637px" /><p id="caption-attachment-53838" class="wp-caption-text">وحید افراخته</p></div>
<p><strong>ترور دو مستشار آمریکایی در ایران</strong></p>
<p>یکی از عملیات‌هایی که افراخته در آن نقش زیادی داشته و بعد بر سرنوشت او تأثیر گذاشت، ترور دو مستشار آمریکایی در ایران بود. در ساعت 6:45 روز 31 اردیبهشت 1354، تیم عملیاتی مجاهدین خلق به فرماندهی وحید افراخته در حوالی قیطریه اتومبیل دو مستشار نظامی نیروی هوایی آمریکا به نام‌های سرهنگ شفر جویز و سرهنگ ترنر را محاصره کردند و به گلوله بستند. در ارتباط با این مسئله سازمان طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد: &#8220;در ساعت 6:40 دقیقه بامداد چهارشنبه 31 اردیبهشت‌ماه هم‌زمان با بازگشت شاه جنایتکار از مسافرت توطئه‌آمیزش از آمریکا، حکم اعدام انقلابی دو تن از مستشاران تجاوزکار آمریکا به‌عنوان سرهنگ شفر و سرهنگ دوم ترنر توسط یک واحد از رزمندگان سازمان  اجرا گردید&#8221;. این عملیات سبب شد تحرک ساواک برای شناسایی اعضای سازمان بیشتر شود. بعدها وحید افراخته در اعتراف خود به ساواک اعلام کرد که اسناد و مدارکی را که از آمریکایی‌های ترورشده به‌دست آورده بودند برای تحویل به دولت شوروی، به خارج کشور انتقال داده‌اند.[3]</p>
<p>بعد از این ترور در خرداد 1354، برای ساواک روشن می‌شود که افراخته عامل اصلی چندین ترور اخیر سازمان مجاهدین خلق بوده است؛ ازاین‌رو برنامه‌ریزی برای دستگیری سریع او را در دستور کار قرار می‌دهند. آنها برای این کار چند نفر از اعضای سازمان را که وحید افراخته را می‌شناختند هر روز با خود به سطح خیابان برای شناسایی‌اش می‌بردند، اما این تلاش که یک ماه و نیم طول کشید، بی‌نتیجه ماند. در نهایت در روز 5 مرداد در سال 1353 هنگامی که شاخه تقی شهرام سازمان را به لحاظ ایدئولوژیک به‌سوی انحراف و مارکسیسم می‌برد، وحید افراخته از شاخه شریف‌واقفی (شاخه مذهبی) جدا و به شاخه بهرام آرام (شاخه به‌اصطلاح میانه‌روی سازمان) پیوست تا پروسه تغییر بر روی او به‌آرامی صورت بگیرد. البته او چنان دچار انحطاط می‌شود که در تصفیه خونین ایدئولوژیک مجید شریف‌واقفی و ترور ناموفق مرتضی صمدیه لباف نقش فعالی بازی می‌کند</p>
<p>1354 افسر مسئول یکی از اکیپ‌های گشت مشترک به دو جوان مظنون شد. یکی از آن دو که افراخته بود، متوجه این مسئله شد و دست به اسلحه برد، اما قبل از هر اقدام توسط مأمور خلع سلاح شد. جوان دیگر هم که خاموشی از دیگر اعضای سازمان بود، توسط مأموران ساواک همان جا دستگیر شد.[4]</p>
<p><strong>پروسه زندان و بریدن افراخته</strong></p>
<p>مجموعه قراین و اظهارات حکایت دارد که وحید افراخته پس از حدود چند ساعت شکنجه تسلیم شد. پس از این مدت وی که زمینه و انگیزه معنوی ریشه‌داری برای مقاومت نداشت،شروع به همکاری با ساواک کرد. می‌توان گفت که وحید نه یک مارکسیست معتقد از نوع چریک‌های فدایی خلق بود که در اعتقاد مادی خویش حل شده باشد و نه یک مسلمان مؤمن که به دلیل ایمانش ایستادگی کند. دستش نیز به خون افراد بی‌گناهی مانند شریف‌واقفی آلوده بود. همین مسئله سبب شد او با ساواک همکاری گسترده‌ای کند.[5]</p>
<p>لو دادن چند خانه مهم سازمانی،لو دادن افراد مبارز به‌ویژه روحانیون و مذهبی‌ها، کمک به یافتن فراریان سازمان درگشت‌های کمیته مشترک،دادن طرح‌های مختلف برای دستگیری نیروهای مذهبی، کشف رمز اسناد به‌دست‌آمده از مبارزان، همراهی با بازجویان در بازجویی از دستگیرشدگان از جمله اقداماتی بود که وحید افراخته برای ساواک انجام داد. به گفته زندانیان، ساواک به افراخته امکانات ویژه‌ای در زندان داده بود و هوای او را داشت. بااین‌حال ازآنجاکه او در کشتن مستشاران آمریکایی نقش داشت، آمریکایی‌ها بودند که برای آینده او تصمیم می‌گرفتند و آنها نیز تأکید داشتند که افراخته باید اعدام شود.[6]</p>
<p>لطف‌الله میثمی، از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، نظرش را درباره بریدن وحید افراخته این‌گونه نوشته است: تحلیل من از بریدن افراخته این بود که با پذیرش مارکسیسم، مبارزه مسلحانه تبیین نمی‌شد. تضادی بین ایدئولوژی و خط‌ مشی بود که بعدها به نفع ایدئولوژی حل شد. این کار ایمان را سست کرده بود. پوچی در دوران تغییر ایدئولوژی به‌وجود آمده بود؛ مثلا در آن زمان بهرام با ناراحتی به من گفت: یکی از خواهرهای خیلی سطح بالا گفته بود چه اشکالی دارد بچه‌های زندان از هم استفاده جنسی کنند؟ وقتی مذهب نباشد، هیچ استدلالی برای رد چنین کارهایی وجود ندارد.[7]</p>
<p>وحید افراخته در تلویزیون حاضر شد و ضمن تشریح مارکسیست شدن سازمان، قتل شریف‌واقفی را توضیح داد. بهمن بازرگانی، از اعضای سازمان، درباره واکنش اعضا نسبت به اعتراف‌های تلویزیونی افراخته گفته است:&#8221;ضمن اینکه حس می‌کردیم چیز شومی رخ داده، اما نمی‌توانستیم به حرف‌های ساواک اعتماد کنیم، می‌گفتیم اطلاعات نداریم و اول باید اطلاعات کسب کنیم&#8221;.[8]</p>
<p>عزت شاهی، از مبارزان دوران پهلوی، درباره سرانجام وحید افراخته نوشته است:&#8221;وحید فکر نمی‌کرد که با وجود همکاری‌های زیادی که با ساواک کرده بود و لو دادن تعداد زیادی از بچه‌ها کارش به اعدام بکشد. او زیر بار خفت و خواری رفت تا شاید از اعدام رهایی یابد. او به‌قدری به مأموران نزدیک شده بود که خود به همراه بازجویان در برابر زندانیان ظاهر می‌شد. بااین‌حال جرم او خیلی سنگین بود به‌خصوص کشتن دو مستشار آمریکایی و در این مورد رژیم از او خشمگین بود. وحید در هنگام اعدام در میدان تیر چیتگر وقتی دید قضیه جدی است، برای گریز از مرگ به مأمورین اجرای حکم می‌گوید که با بازجویم کار دارم، مطلبی به یادم افتاده است که می‌خواهم قبل از مرگ در اختیار او بگذارم. مأموران هم با بازجوی او تماس گرفته و موضوع را می‌گویند. بازجو هم می‌گوید: غلط کرده! اگر حرفی دارد، بنویسد و به شما بدهد&#8221; و در نهایت افراخته با وجود همکاری زیاد با ساواک اعدام شد.[9] (9)</p>
<p>پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک، هم درباره وحید افراخته گفته است: &#8220;او رهبر شاخه نظامی مجاهدین بود و بعد از دستگیری اعترافات وسیعی کرد و به قتل مجید شریف‌واقفی اعتراف کرد و گفته که او را خودشان کشته و جسدش را در بیابان سوزانده‌اند. همچنین به تحویل اسناد مربوط به افسران آمریکایی به روس‌ها و خیلی موارد دیگر اعتراف کرد. همکاران ساواک معتقد بودند که نباید افراخته اعدام شود، اما خب او در قتل دو افسر آمریکایی دست داشت و نمی‌شد اعدامش نکرد&#8221;.[10]</p>
<p>پی‌نوشت‌ها:</p>
<p>[1] . عزت‌الله شاهی، خاطرات عزت‌شاهی، تهران، انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنری)، چاپ بیست‌ودوم، 1395، ص 385.</p>
<p>[2] . بازخوانی ترور مجید شریف‌‎واقفی/ از سرپیچی سازمانی تا حذف فیزیکی:</p>
<p>tarikhirani.ir/fa/news</p>
<p>[3] . سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام (1384-1344) (گزیده سه جلد)، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1389، ص 92.</p>
<p>[4] . احمدرضا کریمی، تقی شهرام به روایت اسناد، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1398، ص 355.</p>
<p>[5] . همان، صص 150 و 152.</p>
<p>[6] . مهدی حق‌بین، از مجاهدین تا منافقین، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1392، صص 81 و 82.</p>
<p>[7] . لطف‌الله میثمی، تولدی دوباره: پله‌پله؛ از «تا خدا» تا «با خدا»، تهران، انتشارات صمدیه، 1398، ص 229.</p>
<p>[8] . بهمن بازرگانی، زمان بازیافته، تهران، نشر اختران، 1397، ص 244.</p>
<p>[9] . عزت‌الله شاهی، همان، ص 550.</p>
<p>[10]. عرفان قانعی فرد، در دامگه حادثه (گفت‌وگو با پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک)، آمریکا، شرکت کتاب، 1390، ص 276.</p>
<p>سیدمحسن موسوی‌زاده/ مولف</p>
<p><strong>پایگاه اطلاع رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر</strong></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833">مروری بر زندگی وحید افراخته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حنیف‌نژاد از اسطوره تا واقعیت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53832</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53832#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Apr 2023 10:30:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد حنیف نژاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53832</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق ایران در شهریور ۱۳۴۴ توسط سه نفر از اعضای نزدیک به نهضت آزادی ایران، یعنی محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین، بنیان نهاده شد. این سه پایه‌گذاران اصلی&#8221;سازمان مجاهدین خلق&#8221; شناخته می‌شوند. اندکی بعد، اصغر بدیع‌زادگان، علی باکری، عبدالرسول مشکین‌فام، ناصر صادق، علی میهن‌دوست، حسین احمدی روحانی و شمار دیگری نیز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53832">حنیف‌نژاد از اسطوره تا واقعیت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق ایران در شهریور ۱۳۴۴ توسط سه نفر از اعضای نزدیک به نهضت آزادی ایران، یعنی محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین، بنیان نهاده شد. این سه پایه‌گذاران اصلی&#8221;سازمان مجاهدین خلق&#8221; شناخته می‌شوند. اندکی بعد، اصغر بدیع‌زادگان، علی باکری، عبدالرسول مشکین‌فام، ناصر صادق، علی میهن‌دوست، حسین احمدی روحانی و شمار دیگری نیز به این جمع پیوستند. حنیف‌نژاد متولد ۱۳۱۷ در تبریز و از یک خانواده متوسط بازاری بود. او در آغاز به جبهه ملی و انجمن اسلامی دانشجویان و سپس به نهضت آزادی پیوست. سازمان مجاهدین خلق در دهه‌های اخیر و به‌خصوص بعد از بحران 1354 و تغییر مواضع سازمان از اسلام به مارکسیسم سعی کرده است از حنیف‌نژاد چهره اسطوره‌ای بسازد. در این نوشتار با مروری بر کارنامه او درصدد هستیم تا این مسئله را مورد واکاوی قرار دهیم.</p>
<p>خاطرات به‌جامانده از اعضای سازمان مجاهدین خلق نشان می‌دهد که حنیف‌نژاد در بحث مبارزه به روحانیت و بهره‌مندی از دانش دینی آنها اعتقاد نداشته است. میثمی عنوان می‌کند که در اوایل دهه 1340، همراه با حنیف‌نژاد به قم می‌روند تا از علمای حوزه برای تدوین هویت مبارز کمک بخواهند. این دو در جریان مذاکراتی که با روحانیون داشتند متوجه می‌شوند اخذ هویت مبارز مطابق با دیدگاهشان از آنها غیرممکن است؛ ازاین‌رو، حنیف‌نژاد در راه بازگشت به تهران، به میثمی می‌گوید: &#8220;می‌دانی باید به خودمان تکیه کنیم؛ از روحانیان کاری برنمی‌آید&#8221;.[1]</p>
<div id="attachment_53841" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53841" class="size-full wp-image-53841" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hanifnejad-Khosroshahi.jpg" alt="محمد حنیف نژاد" width="600" height="369" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hanifnejad-Khosroshahi.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hanifnejad-Khosroshahi-300x185.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-53841" class="wp-caption-text">محمد حنیف‌نژاد در گفت‌وشنود با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی (مشهد؛ سال 1340)</p></div>
<p>برخی از افراد معتقدند که سازمان بعد از حنیف‌نژاد تحت تأثیر اندیشه‌های مارکسیستی قرار گرفته است. با این حال داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که او هم تحت تأثیر اندیشه‌های مارکسیستی بوده است؛ برای نمونه احمدرضا کریمی، از اعضای قدیمی سازمان، می‌گوید که در یکی از گفت‌وگوها حنیف‌نژاد به مهندس بازرگان می‌گوید که به این نتیجه رسیده که مارکس همان سخنانی را گفته که حضرت علی(ع) بیان کرده است.  به عقیده کریمی، حنیف‌نژاد در سازمان نسلی را تربیت کرد که اگر هر لحظه رها می‌شدند، مارکسیست می‌شدند؛ از همین رو خیلی از اعضای سازمان زمانی که از زندان آزاد شدند مارکسیست گردیدند.[2]</p>
<p>حنیف‌نژاد کتاب &#8220;راه انبیا، راه بشر&#8221; را به عنوان یکی از جزوات سازمان مجاهدین به نگارش درآورده بود. این کتاب کاملا رنگ و لعاب مارکسیستی داشت. در واقع در تدوین قسمت‌هایی از این کتاب به شکل واضحی از منابع و اندیشه‌های مارکسیستی استفاده شده بود و حتی در جاهایی مثال‌هایی از کتاب‌های &#8220;ببرهای کاغذی&#8221; و &#8220;سیر مبارزات مردم چین&#8221; آورده شده بود.[3]</p>
<p>حنیف‌نژاد در کتاب &#8220;راه انبیا، راه بشر&#8221; سعی می‌کند وحی را با استفاده از اندیشه مارکسیستی توضیح دهد.او دراین‌باره نوشته است:&#8221;اکنون آن زیربناهای تولید یک جامعه محدود قبیله‌ای از قریب پانزده قرن پیش و آن هم در یکی از عقب‌مانده‌ترین اجتماعات به‌ویژه با آن فرهنگ معروف جاهلی می‌تواند توجیه‌کننده قرآن باشد؟ آیا چنین توجیهی علمی است؟&#8230; وحی جهش دیگری است که در جریان پرغوغای تکامل از ماده بی‌شکل تا انسان بر انسان اجتماعی مختار وارد می‌شود تا از این پس خلافت و اختیار او را در زمین تکمیل کند و از او مسئولیت بخواهد&#8221;.[4]</p>
<p>همچنین در زمان حنیف‌نژاد کتاب &#8220;اقتصاد و پول برای همه&#8221;(نوشته‌ای در زمینه تئوری اقتصاد، تألیف دو مارکسیست ایرانی)،&#8221;کار، مزد و سرمایه&#8221; اثر مارکس،&#8221;دولت و انقلاب&#8221; و &#8220;چه باید کرد؟&#8221;از لنین،&#8221;چگونه می‌توان یک کمونیست خوب بود؟&#8221; از لیو شائوچی، &#8220;جنگ پارتیزانی&#8221; از چه‌گوارا، جزء منابع مطالعاتی سازمان مجاهدین خلق بودند.[5]</p>
<p>بررسی‌ها نشان می‌دهد که هرچند حنیف‌نژاد و اعضای سازمان به مطالعه قرآن و نهج‌البلاغه روی آورده بودند و سعی می‌کردند که از اندیشه اسلامی برای مبارزات استفاده کنند، اما مطالعه قرآن گزینشی و برمبنای تجویز نسخه مبارزه از آیه‌های جهادی بود و نه مطالعه‌ای جامع.حنیف‌نژاد معتقد بود آیه‌‌های جنگ و جهاد و آیه‌های آخر&#8221;آل عمران&#8221; را حفظ کنید. آنها همچنین سوره‌های &#8220;توبه&#8221;، ‌&#8221;انفاق&#8221; و &#8220;محمد&#8221; را که درباره تکامل و انقلاب بود، مطالعه می‌‌کردند. انتخاب سوره‌ها و گزینش موضوعی‌شان که به امر جهاد و مبارزه مربوط می‌شد، نتیجه تفسیر را نیز منطبق با آرای نهایی گروه، یعنی پذیرش مبارزه مسلحانه، قرار می‌داد.[6]</p>
<p>بی‌توجهی به ازدواج و نهاد خانواده از جمله سیاست‌هایی بود که در سازمان مجاهدین خلق توسط حنیف‌نژاد پایه‌گذاری شد. حنیف‌نژاد معتقد بود که کسی که می‌خواهد مبارزه کند نباید ازدواج کند؛ زیرا باید تمام‌وقت در خدمت انقلاب و سازمان باشد. همین عقیده سبب شد زمانی که عبدی، از پایه‌گذاران سازمان، ازدواج کرد، اعضا از او ناراحت شوند و بگویند که اگر هم قرار است ازدواجی صورت بگیرد باید درون‌سازمانی باشد.[7]</p>
<p>اعضای سازمان مجاهدین همواره در دهه‌های گذشته سعی کرده‌اند تصویری اسطوره‌ای از زمان دستگیری تا اعدام حنیف‌نژاد بسازند. این در حالی است که اسناد به‌دست‌آمده روایت دیگری دارد. روند بازجویی‌های بعد از دستگیری حنیف‌نژاد نشان می‌دهد که او برخلاف تصویری که سازمان می‌خواهد نشان دهد نه تنها مقاومت نکرده، بلکه اطلاعات زیادی را هم به ساواک داده است؛ برای نمونه او در یکی از جلسات بازجویی سرشاخه‌ها و اعضای سازمان را با اسم و مشخصات کامل در اختیار ساواک قرار می‌دهد. در بازجویی او آمده است:&#8221;اما درباره سایر گروه‌ها آنچه به یادم است را می‌نویسم. گروه سیاسی مسعود رجوی، رضا رضایی، صمد ساجدیان، علی‌رضا زمردیان. گروه فنی ناصر صادق، حبیب دلخواه و یک نفر دیگر به اسم علی که من نمی‌شناختم. گروه فنی نشریاتی درباره ابزارشناسی داشت. گروه تدارکات ناصر صادق و محمد بازرگانی و گروه شیمی علی باکری که می‌خواست کارهایی بکند که اطلاعی ندارم.[8]</p>
<p>حنیف‌نژاد در بازجویی‌ها جزئیاتی را می‌گوید که هیچ توجیهی برای آن نیست. او از عضوی به نام رضا نام می‌برد که حتی اسم درستش را نیز نمی‌داند و می‌گوید:&#8221; رضا نامی که علی میهن‌دوست معرفی کرده بود و بعد از شش ماه کنار رفت و الان صوفی شده است&#8221;و در ادامه از جهانگیر حجاریان نام می‌برد و می‌گوید:&#8221;جهانگیر مدت یک سال و نیم تا دو سال با ما بود،اما بعدها گرفتاری‌های عشقی پیدا کرد و رفت&#8221;. بدیهی است که نام بردن از افرادی که اصولا کنار کشیده‌اند هیچ ضرورتی نداشته است و این نام بردن‌ها برای آنها دردسر بزرگی درست کرد. حنیف در بازجویی از کسانی نام برده که هنوز دستگیر نشده بودند و اتفاقا در سری‌های بعد دستگیر می‌شوند و همین مسئله دست ساواک را برای برخورد با آنها باز می‌کند.[9]</p>
<p>بهمن بازرگانی، از اعضای سابق سازمان، می‌گوید: وقتی که حنیف‌نژاد دستگیر شد، فشار زیادی بر او بود و به دنبال آن تعداد زیادی از اعضای سازمان دستگیر می‌شوند. این مسئله به حدی بود که یک سری از اعضای سازمان به حنیف‌نژاد اعتراض می‌کنند اما او در جوابشان می‌گوید که می‌آیند اینجا و پخته‌تر می‌شوند و می‌روند بیرون. بازرگان می‌گوید که از خود حنیف هرگز نشنیدم که بگوید زیاد شکنجه‌اش کرده باشند. من این را شخصا از خودش شنیدم که در سلول با هم بودیم. البته برای ماها که سر به زیر افکنده به این حرف‌های رهبرمان گوش می‌دادیم، این صحبت‌ها قابل قبول نبود.[10]</p>
<p>حنیف‌نژاد بعد از دستگیری و در جریان بازجویی‌ها به این نتیجه می‌رسد که مبارزه مسلحانه با واقعیت‌های بیرونی و ایده‌هایی که در ذهن داشته تفاوت زیادی دارد. همین مسئله سبب می‌شود از نظر معرفت‌شناختی به‌شدت مضطرب جلوه کرده که مایل به توقف فعالیت است و این دیدگاه را از خود به ساواک هم منتقل کند. با توجه به اینکه او در قتلی دست نداشته است در ابتدا ساواک به این نتیجه می‌رسد که زنده نگه داشتن او و دادن حبس ابد برای متوقف کردن فعالیت سازمان مفید است، اما حنیف به‌مرور در زندان دوباره روحیه‌اش را به عنوان رهبر سازمان باز می‌یابد و همین مسئله سبب می‌شد در دادگاه تجدید نظر برخلاف دادگاه اول، که سعی داشت از خودش رفع اتهام کند، به رژیم حمله و بر مبارزه مسلحانه تأکید کند. همین مسئله موجب می‌شود ساواک به این نتیجه برسد که زنده نگه داشتن او فایده ندارد و ازاین‌رو اعدام می‌شود.[11]</p>
<p>پی‌نوشت‌ها:</p>
<p>[1] . لطف‌اﷲ میثمی، خ‍اطرات‌ ل‍طف‌اﷲ م‍ی‍ثمی از نهضت آزادی تا مجاهدین‌، ج 1، تهران، صمدیه‎، 1380، ص 164.</p>
<p>[2] . احمدرضا کریمی، «رجوی بیش از حنیف به اسماعیلیه شبیه است»، سیاست‌نامه، سال چهارم، ش 13 (زمستان 1398)، صص 298 و 302.</p>
<p>[3] . شهرام بزرگی، یک روایت معتبر درباره سازمان مجاهدین خلق، مشهد، به‌نشر، 1397، ص 44.</p>
<p>[4] . محسن نجات‌حسینی، مجاهدین؛ سازمان دین‌مداری که مارکسیست شد، سوئد، بی‌نا، دی 1400، ص 234.</p>
<p>[5] . یرواند آبراهامیان، اسلام رادیکال: مجاهدین ایرانی، ترجمه فرهاد مهدوی، آلمان، نشر نیما، 1386، ص 111.</p>
<p>[6] . عباس علی‌قلی طایفه و احسان کیانی، نهضت آزادی ایران از تأسیس تا انشعاب، تهران، صمدیه، ص 115.</p>
<p>[7] . همان، ص 118.</p>
<p>[8] . محسن زال، چریک مجاهد خلق، تهران، نشر ماهریس، 1400، ص 484.</p>
<p>[9] . همان، ص 485.</p>
<p>[10] . بهمن بازرگانی، زمان بازیافته، تهران، نشر اختران، 1397، ص 162.</p>
<p>[11] . محسن زال، همان، صص 501 و 502.</p>
<p>سیدمحسن موسوی‌زاده / مولف</p>
<p>پایگاه اطلاع رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53832">حنیف‌نژاد از اسطوره تا واقعیت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53832/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تعریف &#8220;خود&#8221; و &#8220;دیگری&#8221; در سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53791</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53791#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Apr 2023 10:23:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[تقی شهرام]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد حنیف نژاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53791</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از قیام 15 خرداد 1342 و سرکوب هرگونه فعالیت مسالمت‌آمیز توسط رژیم پهلوی، سه نفر از جوانانی که سابقه نزدیکی به سران نهضت آزادی را داشتند، به نام‌های سعید محسن، محمد حنیف‌نژاد و عبدالرضا نیک‌بین به این نتیجه رسیدند که دیگر روش‌های متداول سیاسی تأثیری بر روند تصمیم‌گیری رژیم پهلوی ندارد و باید شیوه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53791">تعریف &#8220;خود&#8221; و &#8220;دیگری&#8221; در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از قیام 15 خرداد 1342 و سرکوب هرگونه فعالیت مسالمت‌آمیز توسط رژیم پهلوی، سه نفر از جوانانی که سابقه نزدیکی به سران نهضت آزادی را داشتند، به نام‌های سعید محسن، محمد حنیف‌نژاد و عبدالرضا نیک‌بین به این نتیجه رسیدند که دیگر روش‌های متداول سیاسی تأثیری بر روند تصمیم‌گیری رژیم پهلوی ندارد و باید شیوه جدیدی برای مبارزه اتخاذ کنند. آنها با ایجاد سازمان چریکی که بعدها عنوان سازمان مجاهدین خلق را برای آن برگزیدند، مبارزه مسلحانه را به‌عنوان یگانه راه تغییر کشور انتخاب کردند. مسئولان سازمان بعد از مدتی به این نتیجه رسیدند که ایجاد یک سازمان چریکی نیازمند تعریف دقیق هویت سازمانی و نوع روابط آن با حکومت و سایر مبارزان و مردم عادی است. همین مسئله سبب شد سازمان به تدوین جزواتی اقدام و در آن اصول هویتی و تعریف &#8220;خود&#8221; و &#8220;دیگری&#8221; را تبیین کند. براین اساس در این نوشتار درصدد هستیم تا بررسی کنیم که مجاهدین خلق چگونه &#8220;خود&#8221;و &#8220;دیگری&#8221; را تعریف و نوع برخوردشان با دیگری چگونه بوده است؟</p>
<p>یکی از نکته‌های مهم در تبیین هویت، تعریف &#8220;خود&#8221; و &#8220;دیگری&#8221; است. ازاین‌رو مجاهدین خلق سعی کردند تا در جزوه‌ها و نظرهایی که ارائه می‌کردند، در کنار تعریف هویت یک فرد مبارز به عنوان &#8220;خودی&#8221;، هویت &#8220;دیگری&#8221; را نیز تعریف کنند. حنیف‌نژاد در تعریف &#8220;دیگری&#8221; می‌گوید: &#8220;ما دو دشمن داریم به‌لحاظ ایدئولوژیک، دو دشمن سرسخت که باید با آن مبارزه کنیم: 1. دگماتیسم چپ؛ 2. دگماتیسم راست&#8221;. منظور از دگماتیسم راست، مذهبی‌های سنتی بود. بنابراین حنیف‌نژاد علاوه بر اینکه حزب توده ایران را به عنوان دگماتیسم چپ &#8220;دیگری&#8221; می‌دانست، افراد مذهبی سنتی را نیز مشمول این مفهوم عنوان می‌کرد. به‌نظر حنیف‌نژاد افرادی که وقت و انرژی &#8220;خود&#8221;را صرف مبارزه با بهائیت می‌کنند و همین‌طور افراد سنتی مذهبی از مصادیق &#8220;دیگری&#8221; هستند.[1]</p>
<div id="attachment_53792" style="width: 349px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53792" class="wp-image-53792 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hanifnejad-Mohammad-1.jpg" alt="محمد حنیف نژاد" width="339" height="500" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hanifnejad-Mohammad-1.jpg 339w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hanifnejad-Mohammad-1-203x300.jpg 203w" sizes="(max-width: 339px) 100vw, 339px" /><p id="caption-attachment-53792" class="wp-caption-text">محمد حنیف‌نژاد در دوران سپری کردن خدمت سربازی (سال 1340)</p></div>
<p>هم‌دوره‌های حنیف‌نژاد در دانشگاه گفته‌اند که او به هویت سنتی معترض بود و آنها را &#8220;دیگری&#8221; تعریف می‌کرد، به‌عنوان ‌مثال، بنا به گفته تقی شامخی، در دانشکده کشاورزی کرج دو جریان مذهبی وجود داشته است که سرشاخه یکی دانشجویی به نام قطبی بوده است و سرشاخه &#8220;دیگری&#8221; جوانی آذری به نام محمد حنیف‌نژاد: &#8220;تازه به دانشکده وارد شده بودم. جلسه‌ای تشکیل شده بود. جلسه انجمن اسلامی بود برای آشنایی بچه‌های تازه‌وارد. حنیف پشت میز خطابه رفت و رساله‌ای باز کرد و مسئله‌ای را خواند. تصور می‌کنم رساله شریعتمداری بود. مسئله درباره زن بود؛ سپس عنوان داشت که &#8220;آیا با چنین دیدگاه و نگرشی می‌توان با رژیم مبارزه کرد؟! ما به نگرش دیگری نیاز داریم&#8221;.[2]</p>
<p>محمد محمدی، از اعضای سابق مجاهدین خلق، درباره تعریف &#8220;خود&#8221; و &#8220;دیگری&#8221; در سازمان می‌گوید که مجاهدین افراد را به سه قشر تقسیم می‌کردند: قشر اول، افرادی که تمام‌وقت و حرفه‌ای در خدمت سازمان بودند (روابط با اینها تشکیلاتی، کامل و همه‌جانبه، تئوریک و نظامی بود)؛ قشر دوم که افراد بازاری و کارمند بودند و فرصت نداشتند تمام تعلیمات سازمان را فرا بگیرند. روابط با اینها بیشتر جنبه تئوریک داشت؛ همچنین، از اینها منابع مالی و امکانات مانند خانه و ماشین دریافت می‌شد؛ قشر سوم که قطب‌ها بودند، کسانی چون بازرگان و آیت‌الله طالقانی‌ که کلیات سازمان با اینها مطرح و نظریه‌ها از آنها اخذ می‌شد.[3]</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق ایران درحالی‌که در ابتدای شکل‌گیری ارتباط خوبی با روشنفکران دینی مانند بازرگان و آیت‌الله طالقانی داشت، با گذشت زمان از این افراد فاصله گرفت و به منتقد آنها تبدیل شد. این موضوع متأثر از چند عامل همچون متلاشی‌شدن بدنه اصلی سازمان در دهه 1340 در مبارزه با رژیم و گسترش ترجمه کتب مارکسیستی بود. دراین‌باره محمد محمدی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق ایران، تعریف می‌کند که نظر مجاهدین درباره طالقانی چنین بوده که او روحانی‌ای مترقی است، اما پایگاه طبقاتی او خرده‌بورژوازی است؛ بنابراین، او از نظر تئوریک عقب‌تر از مائو و هوشی مینه است. یا یکی از مجاهدین در زندان گفته که طالقانیِ مرتجع، آخرش ضربه خودش را به مجاهدین خواهد زد.[4]</p>
<div id="attachment_53794" style="width: 369px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53794" class="wp-image-53794 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taleghani-Rajavi.jpg" alt="طالقانی و رجوی" width="359" height="500" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taleghani-Rajavi.jpg 359w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taleghani-Rajavi-215x300.jpg 215w" sizes="auto, (max-width: 359px) 100vw, 359px" /><p id="caption-attachment-53794" class="wp-caption-text">دیدار آیت‌الله طالقانی با مجاهدین آزادشده در منزل خلیل‌الله رضایی. هزینه کردن از وجهه دینی و انقلابی آیت‌الله، هماره در زمره رویکردهای تبلیغی سازمان بوده است (بهمن 1357)</p></div>
<p>سازمان مجاهدین خلق ایران هر چند سعی می‌کرد با ظاهر مذهبی و ارتباط با روحانیون و بازاریان برای &#8220;خود&#8221; در بین مذهبی‌ها اعتبار کسب کند، اما در جزوات &#8220;خود&#8221; از این دو طیف به عنوان خرده‌بورژوا یاد کرده و آنها را مورد حمله قرار داده است. سازمان در مقدمه جزوه‌ای به نام &#8220;ورشکستگی تاریخی درک خرده‌بورژوازی از اسلام&#8221; با بیان اینکه اسلام در طول تاریخ توسط خرده‌بورژوازی در راستای منافع خودش به انحراف کشیده شده، تأکید می‌کند که این قشر تلاش کرده تا منافع خود را با تفسیرهایی که از اسلام می‌دهد مشروع جلوه داده و از دین برای توجیه منافع خود استفاده ابزاری کند. به باور نویسنده، خرده‌بورژوا از رشد سرمایه‌داری متضرر می‌گردد و با تکامل آن ورشکست می‌شود و به‌نوعی از بین می‌رود، اما سرمایه‌دار موقعیت &#8220;دیگری&#8221; دارد. ازاین‌رو، سازمان مجاهدین از ابتدای فعالیتش تلاش داشته تا ماهیت درک طبقاتی به‌خصوص طبقه خرده‌بورژوازی از اسلام را افشا کند و نشان دهد که چگونه برخی از طبقه‌ها می‌خواهند منافع &#8220;خود&#8221; را به اسم اسلام توجیه کنند.[5]</p>
<p>مجاهدین خلق درصدد بود وجوه اشتراک دین اسلام با اندیشه‌های مارکسیستی را پررنگ و برجسته کند. به‌زعم مجاهدین، بسیاری از اصول اسلام با اندیشه‌های مارکسیستی سازگاری و هماهنگی داشت. بااین‌حال، سازمان، خود را در پایبندی به مسائل فرامادی، از مارکسیست‌ها جدا و متفاوت می‌دید؛ هرچند ازنظر مجاهدین این اختلافات، چندان جدی نبوده و مسائل مشترک دیگری وجود داشت که عامل پیوند سازمان و مارکسیسم بود. ازاین‌رو، علی میهن‌دوست، از رهبران مجاهدین، در دادگاه‌اش به نسبت سازمان با مارکسیست‌ها اشاره کرد و گفت: ما به اصالت ماده اعتقاد نداریم، اما این مسئله هیچ تضادی در عمل ما ایجاد نکرده است. ما و مارکسیست‌ها هدف مشترکی داریم و آن نابودی محور استثمار است. ازاین‌رو، با دشمن واحد و با یک استراتژی واحد وارد نبرد شده‌ایم و از این اتحاد در میدان نبرد پشت دشمن را می‌لرزانیم.[6]</p>
<p>از نظر سازمان مجاهدین خلق هر فردی که مانند آنها فکر نمی‌کرد،&#8221;دیگری&#8221; محسوب می‌شد؛ همچنین اعضای سازمان نیز موظف به اطاعت بی‌چون و چرا از دستورات بودند و اگرانتقادی از روش‌های سازمان می‌کردند،برای تنبیه بایکوت می‌شدند. براساس گزارش‌هایی که مبارزان سیاسی مانند عزت شاهی داده‌اند، مسئولان سازمان در زندان بلافاصله شخص منتقد را بایکوت می‌کردند و اجازه نمی‌دادند که هیچ فردی از اعضا با او ارتباط داشته باشد. سازمان به قدری به فرد فشار می‌آورد که او می‌آمد و اظهار پشیمانی می‌کرد یا اینکه اگر قدرت صبر و تحمل نداشت، ممکن بود به همکاری با ساواک روی آورد. در اینجا سازمان شروع به تبلیغ می‌کرد که دیدید که ما از اول گفته بودیم این آدم مشکوکی است و نباید به او اعتماد کرد.[7]</p>
<p>البته روش بایکوت در برخورد با مخالفان در زندان یکی از شیوه‌های برخورد مجاهدین با مخالفان و منتقدانشان بود. سازمان در بیرون از زندان روش برخورد حذفی با منتقدان داخلی و بیرونی را در پیش گرفته بود. براین اساس وقتی که سازمان تغییر ایدئولوژی می‌دهد و به مارکسیسم روی می‌آورد، حذف فیزیکی افرادی را که در برابر این کار ایستاده بودند در دستور کار قرار می‌دهد. سعید شاهسوندی می‌گوید: بعد از پذیرش مارکسیسم از سوی مجاهدین، او همراه با مجید شریف‌واقفی و صمدیه لباف تصمیم گرفتند دربرابر تغییر گرایش سازمان از اسلام به مارکسیسم مقاومت کنند. شاهسوندی می‌گوید مقاومت ما سه نفر درمقابل سایر اعضای مرکزیت که بهرام آرام و تقی شهرام بوده‌اند، سبب می‌شود تا تقی شهرام حکم به اعدام این سه نفر بدهد. به‌همین‌خاطر، با گذاشتن قرار با شریف‌واقفی و مرتضی صمدیه، آنها را ترور می‌‌کنند. مجاهدین موفق می‌شوند که فقط شریف‌واقفی را بکشند و صمدیه لباف زخمی و به دست عوامل ساواک می‌افتد. شاهسوندی هم توسط ساواک چند روز بعد دستگیر می‌شود.[8]</p>
<div id="attachment_53793" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53793" class="size-full wp-image-53793" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sharifvaghefi-Majid.jpg" alt="جسد مجید شریف‌واقعی" width="600" height="419" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sharifvaghefi-Majid.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sharifvaghefi-Majid-300x210.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-53793" class="wp-caption-text">نمایی از بقایای جسد مجید شریف‌واقعی پس از قتل فجیع وی</p></div>
<p>سعی و تلاش برای ترور منتقدان بیرونی یکی دیگر از اقداماتی بود که سازمان مجاهدین خلق در دستور کار خود قرار داده بود. وحید افراخته، از اعضای سازمان در سه جا از اعتراف‌های خود صراحت دارد که تقی شهرام به‌طورجدی به دنبال ترور و حذف فیزیکی دکتر بهشتی بوده است. در نخستین تک‌نویسی‌اش درباره تقی شهرام آورده است که بسیار ضد مذهبی است و طرح کشتن مخفیانه بهشتی از اوست. افراخته می‌گوید که ترس از قطب شدن افرادی مانند دکتر بهشتی در شهرام وجود داشت. شهرام درباره دکتر بهشتی می‌گفت که باید از او ترسید؛ فردی است که باهوش است و به‌آسانی با مخالفان ما متحد می‌شود. تنها راه چاره کشتن اوست. منتها طوری باید کار را انجام دهیم که ردی از خود به جا نگذاریم.[9]</p>
<div id="attachment_53622" style="width: 660px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53622" class="size-full wp-image-53622" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/shahram-Taghi-1.jpg" alt="تقی شهرام" width="650" height="345" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/shahram-Taghi-1.jpg 650w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/shahram-Taghi-1-300x159.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 650px) 100vw, 650px" /><p id="caption-attachment-53622" class="wp-caption-text">تقی شهرام</p></div>
<p>مروری بر کارنامه مجاهدین خلق نشان می‌دهد که آنها نه آموزه‌های دینی و اسلامی بلکه دستورات سازمان و اطاعات بی‌چون و چرا را ملاک &#8220;خود&#8221; و&#8221;دیگری&#8221; قرار داده بودند.ازاین‌رو سازمان هر فردی را که مانند آنها فکر نمی‌کرد &#8220;دیگری&#8221; به‌شمار می‌آورد؛ همچنین اعضایی را هم که نسبت به روش‌های آنها انتقاد داشتند تبدیل به &#8220;دیگری&#8221; می‌کرد. سازمان در تعریف &#8220;خود&#8221; و &#8220;دیگری&#8221; فقط به مسائل تئوریک بسنده نکرد و در این زمینه تا جایی پیش رفت که حکم داد هر فردی را که مانند سازمان نمی‌اندیشد می‌توان از طریق ترور حذف کرد.</p>
<p>پی‌نوشت‌ها:</p>
<p>[1] . رضا هدی‌صابر، سه هم‌پیمان عشق: روایتی از بینش، روش و منش محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، اصغر بدیع‌زادگان، تهران، انتشارات صمدیه، 1388، ص 119.<br />
[2] . همان، ص 133.<br />
[3] . محمد محمدی (گرگانی)، خاطرات و تأملات در زندان شاه، تهران، نشر نی، 1396، صص 116-117.<br />
[4] . همان، صص 361-362.<br />
[5] . سازمان مجاهدین خلق ایران، ورشکستگی تاریخی درک خرده‌بورژوازی از اسلام، بی‌جا، انجمن دانشجویان مسلمان (آمریکا)، بی‎تا، ص 3.<br />
[6] . سازمان مجاهدین خلق ایران، اسناد منتشره سازمان مجاهدین خلق ایران: مدافعات، ج 1، بی‌جا، سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی، 1357، ص 34.<br />
[7] . عزت‌الله شاهی، خاطرات عزت شاهی، تدوین و تحقیق محسن کاظمی، تهران، شرکت انتشارات سوره مهر، 1395، ص 223.<br />
[8] . سعید شاهسوندی، «پرچمداری که نه کاشف بود و نه فروتن: گفت‌وگو با سعید شاهسوندی درباره تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق و نقش تقی شهرام در آن»، مهرنامه، ش 38 (1393)، صص 83-84.<br />
[9] . احمد رضا کریمی،تقی شهرام به روایت اسناد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1398، ص 114.</p>
<p>سیدمحسن موسوی‌زاده / مولف<br />
پایگاه اطلاع رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53791">تعریف &#8220;خود&#8221; و &#8220;دیگری&#8221; در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53791/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سازمان مجاهدین خلق از چه ابزارهایی برای تسلط بر افراد استفاده می‌کرد؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53795</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53795#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Apr 2023 10:18:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53795</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق ایران در 1344 به‌وسیله چند نفر از اعضای سابق نهضت آزادی و فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، محمد عسکری‌زاده، رسول مشکین‌فام، علی‌اصغر بدیع‌زادگان و احمد رضایی تشکیل شد. این هسته کم‌کم از تهران به دیگر استان‌ها گسترش یافت و در اصفهان، شیراز، تبریز و مشهد سلول‌های سازمانی تشکیل داد. به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53795">سازمان مجاهدین خلق از چه ابزارهایی برای تسلط بر افراد استفاده می‌کرد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق ایران در 1344 به‌وسیله چند نفر از اعضای سابق نهضت آزادی و فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، محمد عسکری‌زاده، رسول مشکین‌فام، علی‌اصغر بدیع‌زادگان و احمد رضایی تشکیل شد. این هسته کم‌کم از تهران به دیگر استان‌ها گسترش یافت و در اصفهان، شیراز، تبریز و مشهد سلول‌های سازمانی تشکیل داد. به مرور زمان که بر اعضای سازمان اضافه می‌شد، این مسئله در بین مجاهدین خلق مطرح می‌شد که چگونه می‌توان اعضای جدید را با وجود تفاوت‌های فردی و شخصیتی، به سمتی سوق داد که مطیع فرمان‌های سازمان باشند. همین مسئله سبب شد تا سازمان سعی کند با به کار بردن تکنیک‌ها و ابزارهایی هویت فردی اعضا را سلب و آنها را به اشخاصی بی‌اراده که بی‌چون و چرا از سازمان اطاعت می‌کنند، تبدیل کند. در این نوشتار درصدد هستیم تا بخشی از کارهایی که سازمان برای رسیدن به این هدف انجام می‌داد را مرور کنیم.</p>
<p>انضباط ملاک مهمی برای عضویت در سازمان بود که تأکید بسیاری بر آن می‌شد، به‌طوری که برخی از افراد به‌دلیل برخوردار نبودن از همین ویژگی به سازمان دعوت نشدند. سازمان ترجیح می‌داد فقط افرادی را به ‌عضویت بپذیرد که حاضر به پذیرش نظم سازمانی هستند. وابستگی نداشتن به خانواده، شغل و مظاهر زندگی مصرفی از دیگر شروط عضویت در سازمان بود: تنها افرادی اجازه پیوستن به مجاهدین خلق را داشتند که حاضر بودند زندگی خود را به طور کامل وقف خدمت به سازمان کنند. در نهایت، داشتن روحیه مبارزه و نگرانی برای وضع جامعه براساس تفسیرهای سازمان نیز از شروط عضویت در این سازمان به‌حساب می‌آمد.[1]</p>
<p>در سازمان مجاهدین خلق، هیچ فردی حق نداشت ارتباط خارج از موضوع کاری با فردی برقرار کند. خاطره گفتن، درد دل کردن، پرسیدن از گذشته یکدیگر یا روایت خاطرات ممنوع بود و با آن برخورد می‌شد. تمام تلاش تشکیلات این بود که افراد روابط شخصی با همدیگر برقرار نکنند. سازمان با خالی کردن فرد از هرگونه روابط انسانی، سعی داشت گذشته‌اش را مدفون کند. وقتی فرد از هر گونه عاطفه و پیوند با گذشته خالی می‌شد، این مسئله سبب می‌شد تا او تنها پناهگاه امن هویتی خودش را سازمان و اطاعت بی‌چون و چرا از آن تلقی کرده و حاضر شود به هر دستوری که سازمان می‌دهد، عمل کند.[2]</p>
<p>هر فردی که وارد سازمان مجاهدین می‌شد، از لحظه ورودش دائم در حال سرکوب ارزش‌ها و خصوصیات فردی‌اش بود تا هویت جدید در او شکل بگیرد. در مجاهدین خلق، سازمان بود که دائم ارزش‌های جدیدی را خلق می‌کرد و از اعضا می‌خواست که آنها را جایگزین ارزش‌های جامعه بکنند. سازمان به افراد یاد می‌داد که حتی اگر بحثی را نمی‌فهمند باز هم باید به آن عمل کنند. سازمان می‌گفت شما به درستی و غلط بودن دستورات کار نداشته باشید و باید آنها را اجرا کنید. از نظر سازمان جملاتی مانند من نمی‌فهمم، من این چیزی که می‌گویید را قبول ندارم، ممنوع بوده و به منزله مخالفت با سازمان است. اگر فردی با موضوع یا دستوری از سوی سازمان مخالفت می‌کرد، زیر ذره‌بین سازمان قرار می‌گرفت.[3]</p>
<p>به اذعان کارشناسان، بخش مهمی از این عضوگیری‌ها، به مدد فریب و مغزشویی انجام می‌شد. سازمان برای اینکه اعضا را به اطاعت محض وادار کند، هر چند وقت یک بار جلساتی تحت عنوان &#8220;انتقاد از خود&#8221; برگزار می‌کرد. در این جلسات افراد باید در حضور دیگر اعضای سازمان نه تنها رفتارهای خودشان را نقد می‌کردند، بلکه باید احساسات خود مانند دلتنگی برای خانواده و پدر و مادر و حتی هوس کردن خوردن یک غذای خوشمزه را نیز که به آن فکر کرده بودند بیان می‌کردند و خود را به دلیل اینکه این‌قدر خودخواه هستند، مورد نقد قرار می‌دادند. در واقع سازمان حتی اجازه نمی‌داد که افراد کوچک‌ترین تعلق و علاقه شخصی داشته باشند. آنها در جلسات خودانتقادی تمرین می‌کردند که تمام هویت خود را در تشکیلات منحل کنند و به افرادی تهی از هرگونه هویتی تبدیل شوند که فقط منتظر دستورات سازمان هستند.[4]</p>
<p>محسن نجات‌حسینی، از اعضای سابق مجاهدین، هم درباره راه‌های اطاعت‌پذیر کردن اعضا می‌گوید: &#8220;افراد بر همه جنبه‌های زندگی هم نظارت کرده و از یکدیگر انتقاد می‌کردند. وقت باارزش‌ترین سرمایه بود که هر کس آن را در اختیار سازمان قرار می‌داد. هر عضوی یک بیلان کاری روزانه داشت که باید آن را در اختیار مسئول بالاتر قرار می‌داد. در این بیلان چگونگی گذراندن هر شبانه‌روز به‌طور دقیق نوشته می‌شد. اینکه چند ساعت از روز در کار تشکیلاتی گذشته است. کسی که ساعت بیشتری کار تشکیلاتی کرده بود، کارنامه بهتری داشت&#8221;.</p>
<p>نجات‌حسینی سپس می‌گوید که داشتن علایق عاطفی در خانه‌های تیمی ممنوع و کاری ناپسند بود؛ چرا که این مسئله سبب می‌شد تمام نیروی افراد در اختیار سازمان قرار نگیرد. بر اساس روایت نجات‌حسینی، سازمان از خانه‌های تیمی به‌عنوان وسیله‌ای برای کنترل تمام جنبه‌های زندگی افراد و قطع ارتباط آنها با دنیای بیرون استفاده می‌کرد تا از این طریق آنها به افرادی تبدیل شوند که فقط خود را متعلق به سازمان بدانند. او می‌گوید: &#8220;اگر عضوی احساسی عاطفی نسبت به بستگان خود نشان می‌داد، به‌شدت مورد انتقاد و سرزنش قرار می‌گرفت. از دیدگاه ما یک فرد انقلابی باید بر همه غرایز و عواطف خود چیره می‌ش&#8221;.[5]</p>
<p>سازمان برای اطاعات‌پذیرکردن افراد به همین مسائل بسنده نمی‌کرد و سعی داشت تا آنها را در موقعیت‌هایی قرار دهد که در عمل مجبور شوند بین هویت خود و آنچه سازمان دستور می‌دهد، یکی را انتخاب کنند. سازمان از این طریق سعی داشت تا فرد را خرد کند و سپس شخصیت او را براساس آنچه خودش می‌خواهد شکل دهد؛ برای مثال طاهره باقرزاده، از اعضای سابق سازمان، تعریف می‌کند او با وجود اینکه مذهبی بود، از طرف سازمان مأمور می‌شود تا تعدادی شیشه مشروب فرانسوی را برای تأمین مخارج سازمان بفروشد. وقتی او به دلایل مذهبی از این کار خودداری کرد، به‌شدت مورد توبیخ قرار گرفت.[6]</p>
<p>نفی ایجاد هر نوع علاقه از دیگر روش‌های سازمان برای اطاعات‌پذیر کردن اعضا بود. بر همین اساس حنیف‌نژاد، رهبر مجاهدین خلق، اعتقاد داشت که کسی که می‌خواهد مبارزه کند نباید ازدواج کند؛ زیرا باید تمام وقت خودش را در خدمت سازمان قرار دهد. به عبارتی سازمان در عمل اعتقاد داشت که اگر فردی وارد روابط عاطفی ناشی از ازدواج شود، دیگر نمی‌تواند مانند سابق خودش را بی‌چون و چرا در اختیار سازمان قرار دهد؛‌ ازاین‌رو چندان روی خوشی به ازدواج نشان نمی‌داد.[7]</p>
<p>بایکوت کردن افراد یکی دیگر از روش‌های سازمان برای اطاعت‌پذیر کردن اعضایی بود که دچار تردید درباره روش‌های مجاهدین شده‌اند. در این روش فردی که به نظر سازمان دچار مشکل شده بود، بایکوت می‌شد و تمام اعضای سازمان ارتباط خود را با او قطع می‌کردند. بی‌محلی و بی‌اعتنایی به این فرد به حدی ادامه می‌یافت که این شخص مجبور می‌شد نزد مسئولان سازمان آید و به خطای خود اعتراف کند. اگر فرد این کار را انجام می‌داد و اعلام می‌کرد که حاضر است از سازمان اطاعت بی‌چون و چرا کند، دوباره جایگاه خود را در مجاهدین باز می‌یافت.[8]</p>
<p>همچنین سازمان اعتقاد داشت که اگر فردی از اعضای سازمان بریده باشد، برای حفظ مجاهدین خلق حذف فیزیکی او مجاز است. به عقیده مجاهدین خلق هر سازمان انقلابی در هر نقطه جهان و علی‌الخصوص هر سازمان مسلحی که در جنگ با دشمن است، در مواردی حق دارد تا حکم اعدام را در مورد دشمنان و حتی دوستان سابق اجرا کند. اعدام افرادی که سابقا مبارز بوده و حالا به دشمن پیوسته‌اند یا ممکن است اطلاعات مهمی از سازمان را به دشمن بدهند، براساس این تفسیر مجاز است.[9]</p>
<p>مرتضی هودشتیان از جمله اعضای سازمان بود که در آبان 1353 و به دلیل بدگمان شدن به او توسط سازمان ابتدا شکنجه و سپس کشته شد. وحید افراخته درباره چگونگی کشته شدن این فرد می‌گوید: &#8220;محسن او را به صندلی بسته و کابل زدن را شروع می‌کند تا او را وادار به اعتراف کند. بی‌رحمانه او را شلاق می‌زند تا اینکه خسته می‌شود و نوبت به دیگری می‌رسد. این شکنجه ادامه پیدا می‌کند تا شخصی که در حال شکنجه بوده ناله می‌کند، آخ قلبم. کمی آب برایش می‌آورند، اما هنوز لیوان آب به دهانش نرسیده او تمام می‌کند&#8221;. احمدیان، از افرادی که در زمان شکنجه هودشتیان در آنجا بوده، معتقد است که این نوع رفتار ناشی از روشی است که مجاهدین خلق در افراد به‌وجود می‌آورد. استدلال این بود که چون دشمن شکنجه می‌کند، ما هم برای اهداف سازمان مجاز به این کار هستیم.[10]</p>
<p>مروری بر رفتارهای مجاهدین برای اطاعت‌پذیر کردن افراد نشان می‌دهد که آنها سعی می‌کردند از طریق برنامه‌های مغزشویی افراد را از هویت قبلی خود خالی کنند و به آنها هویت جدیدی بدهند تا فرد حاضر به اطاعت بی‌چون و چرا از سازمان بشود. همچنین سازمان سعی می‌کرد در فرآیند مغزشویی در عمل به اعضا القا کند که نه تنها ذهن، بلکه جسم آنها نیز متعلق به سازمان است و باید هر زمان که تشکیلات صلاح بداند، جسم خودشان را در راه سازمان فدا کنند. سازمان برای دسترسی به این هدف ابایی از به کار بردن ابزارهای خشونت‌آمیز نداشت.</p>
<p>پی‌نوشت‌ها:</p>
<p>[1] . سازمان مجاهدین خلق: پیدایی تا فرجام (1344-1384). گزیده سه جلد، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1389، ص 295.<br />
[2] . محسن زال، سازمان مسعود، انتشارات کویر، 1396، صص 212-213.<br />
[3] . حجت سید اسماعیلی، خداوند اشرف از ظهور تا سقوط، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1396، ص 154.<br />
[4] . حسین احمدی روحانی، سازمان مجاهدین خلق، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1390، ص 70.<br />
[5] . محسن نجات‌حسینی، بر فراز خلیج فارس، تهران، نشر نی، 1382، صص 56-57.<br />
[6] . طاهره باقرزاده، قدرت و دیگر هیچ، تهران، انتشارات اطلاعات، 1385، ص 35.<br />
[7] . عباس علی‌قلی طایفه و احسان کیانی، نهضت آزادی ایران از تأسیس تا انشعاب، تهران، صمدیه، ص 118.<br />
[8] . محمد محمدی (گرگانی)، خاطرات و تأملات در زندان شاه، تهران، نشر نی، 1396، ص 451.<br />
[9] . محسن زال، چریک مجاهد خلق، تهران، نشر ماهریس، 1400، ص 387.<br />
[10]. همان، ص 408.</p>
<p>سیدمحسن موسوی‌زاده / مولف<br />
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53795">سازمان مجاهدین خلق از چه ابزارهایی برای تسلط بر افراد استفاده می‌کرد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53795/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در خانه‌های تیمی مجاهدین چه می‌گذشت؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53763</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53763#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Apr 2023 10:59:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53763</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;تیراندازی مداوم چریک‌های مسلح به‌سوی مأموران ساواک و پلیس و مبارزه تا آخرین قطره خون و یا خوردن سیانور و به استقبال مرگ رفتن.&#8221; این تصویری است که همواره اعضای سازمان مجاهدین خلق در پیش از انقلاب اسلامی سعی داشتند از خانه‌های تیمی خود در اذهان عمومی جا اندازند؛ خانه‌هایی که اعضای آن با برگزیدن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53763">در خانه‌های تیمی مجاهدین چه می‌گذشت؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;تیراندازی مداوم چریک‌های مسلح به‌سوی مأموران ساواک و پلیس و مبارزه تا آخرین قطره خون و یا خوردن سیانور و به استقبال مرگ رفتن.&#8221; این تصویری است که همواره اعضای سازمان مجاهدین خلق در پیش از انقلاب اسلامی سعی داشتند از خانه‌های تیمی خود در اذهان عمومی جا اندازند؛ خانه‌هایی که اعضای آن با برگزیدن زندگی ریاضتی و دل کندن از همه مواهب دنیوی خود را برای مبارزه با رژیم پهلوی آماده می‌کردند و درنهایت در فرآیند مبارزه کشته می‌شدند. اما آیا به‌راستی این تصویر واقعی خانه‌های تیمی سازمان مجاهدین خلق است و یا اینکه زیر این لایه به‌ظاهر زیبا مسائل دیگری وجود داشت؟ طرح چنین سؤال‌هایی سبب شد تا تلاش کنیم تا در این نوشتار این مسائل را مورد بررسی قرار دهیم.</p>
<p>بعد از قیام 15 خرداد 1342 و سرکوب هرگونه فعالیت مسالمت‌آمیز توسط رژیم پهلوی، سه نفر از جوانانی که سابقه نزدیکی به سران نهضت آزادی داشتند، به نام‌های سعید محسن، محمد حنیف‌نژاد و عبدالرضا نیک‌بین به این نتیجه رسیدند که دیگر روش‌های متداول فعالیت سیاسی تأثیری بر روند تصمیم‌گیری رژیم  پهلوی نداشته و باید شیوه جدیدی برای مبارزه اتخاذ کنند. براین اساس آنها با ایجاد سازمان چریکی که بعدها عنوان سازمان مجاهدین خلق را برای آن برگزیدند، مبارزه مسلحانه را به‌عنوان یگانه راه تغییر کشور انتخاب کردند. سازمان بعد از مدتی به این نتیجه رسید که تربیت نیروی مبارز نیازمند چریک تمام‌وقت و آموزش دوره‌های فشرده به آنها در خانه‌های تیمی است. همین مسئله سبب شد تا این مسئله در دستور کار آنها قرار بگیرد.</p>
<p>طاهرزاده (فیروز) از اعضای اولیه سازمان مجاهدین، که ارتباط نزدیکی با حنیف‌نژاد رهبر این سازمان داشته، درباره خانه‌های تیمی می‌گوید: &#8220;با تدوین اصول تشکیلاتی گرایش به ایجاد خانه‌های جمعی که سرآغاز ایجاد خانه‌های تیمی در شهر بودند، آغاز شد. خانه‌های جمعی در از بین بردن اقتضائات زندگی شخصی و ایجاد روح جمعی و پیوستگی با سازمان نقش بسیار مهمی داشت. در خانه‌های جمعی فرآیند همسازی اعضا شروع شد. با تشکیل خانه‌های جمعی سعی می‌شد تا ضربه‌پذیری تشکیلات کاهش بیابد&#8221;.</p>
<p>سازمان مجاهدین در آن زمان به‌منظور برقراری امنیت در خانه‌های تیمی اقدام به انتشار جزوه‌ای با عنوان &#8220;سازمان‌دهی و تاکتیک‌ها&#8221; کرد. در بخشی از این جزوه آمده است: &#8220;هر خانه تیمی به‌منزله پایگاه چریک است. هر پایگاه باید یک فرمانده و معاون داشته باشد. فرمانده باید کلیه اعمال و رفتار افراد تیم را دقیقا زیر نظر داشته&#8221; باشد؛ همچنین در جای دیگری از جزوه بر لزوم اطاعت بی‌چون‌وچرا از فرمانده خانه تیمی تأکید می‌شود.&#8221;مسئول تمام قوانین انضباطی و تاکتیکی تیم، فرمانده می‌باشد و تمام اعضا موظف‌اند که دستورات امنیتی و قوانین انضباطی تیم را حتی به‌صورت دگم اجرا نمایند و به‌هیچ‌وجه حق ندارند اصول قبول‌شده پایگاه را زیر پا بگذارند.&#8221;</p>
<p>محسن نجات‌حسینی، از اعضای سابق مجاهدین، هم درباره خانه‌های تیمی می‌گوید:&#8221;در خانه‌های جمعی افراد بر همه جنبه‌های زندگی هم نظارت کرده و از یکدیگر انتقاد می‌کردند. وقت باارزش‌ترین سرمایه بود که هر کس آن را در اختیار سازمان قرار می‌داد. هر عضوی یک بیلان کاری روزانه داشت که باید آن را در اختیار مسئول بالاتر قرار می‌داد. در این بیلان چگونگی گذراندن هر شبانه‌روز به‌طور دقیق نوشته می‌شد؛ اینکه چند ساعت از روز در کار تشکیلاتی گذشته است. کسی که ساعت بیشتری کار تشکیلاتی کرده بود، کارنامه بهتری داشت&#8221;.</p>
<p>نجات‌حسینی سپس می‌گوید که داشتن علایق عاطفی در خانه‌های تیمی ممنوع و کاری ناپسند بوده؛ چراکه این مسئله سبب می‌شده تا تمام نیروی افراد در اختیار سازمان قرار نگیرد. بر اساس روایت نجات‌حسینی سازمان از خانه‌های تیمی به‌عنوان وسیله‌ای برای کنترل تمام جنبه‌های زندگی افراد و قطع ارتباط آنها با دنیای بیرون استفاده می‌کرده است تا از این طریق آنها به افرادی تبدیل شوند که فقط خود را متعلق به سازمان بدانند. او می‌گوید: &#8220;اگر عضوی احساسی عاطفی نسبت به بستگان خود نشان می‌داد، به‌شدت مورد انتقاد و سرزنش قرار می‌گرفت. از دیدگاه ما یک فرد انقلابی باید بر همه غرایز و عواطف خود چیره می‌شد&#8221;.</p>
<p>به غیر از این، مسائل اخلاقی یکی دیگر از مشکلاتی بود که همواره سازمان با آن در خانه‌های تیمی روبه‌رو بود. محمد گرگانی، از اعضای سابق سازمان، دراین‌باره می‌گوید: &#8220;اگر مردی مسئول دخترخانمی می‌شد، باید دو مسئله را با هم جمع می‌کرد: از یک‌سو مسئولیت سازمانی و رابطه عاطفی بین فرد و مسئولش بود. از سوی دیگر روحیه انقلابی و استقلال خودش را باید حفظ می‌کرد. این کار اقتضا می‌کرد که رابطه او با این خانم در سطح یک موضوع انقلابی مربوط با منافع کل کشور باشد. حفظ این مرزها و حدود، گاه ذهن بعضی افراد را مشغول می‌کرد به‌ویژه دخترها بعضی جوان و ازدواج‌نکرده بودند و احساساتی سرریزشده داشتند&#8221;.</p>
<p>احمد احمد هم از اعضای سابق سازمان روایت می‌کند که مجاهدین وقتی در خانه‌های تیمی روابط عاطفی افراد متأهل را می‌دیدند، سعی می‌کردند تا با انواع ترفندها این روابط را تضعیف کنند تا افراد فقط خود را در اختیار سازمان قرار دهند. او می‌گوید که فردی به نام پرویز در سازمان بود که به او گفته شده تو به همسرت خیلی وابسته هستی، سپس به او دستور می‌دهند تا با یکی از دختران سازمان دوست شود و این مسئله را به‌گونه‌ای جلوه دهد تا همسرش متوجه این مسئله شود. همین اقدام سازمان سبب از هم پاشیدن خانواده او می‌شود.</p>
<p>حجت‌الاسلام شجونی در خاطرات خود می‌گوید:&#8221;تفسیر قرآن آنها عجیب بود. چطور می‌شود که دو، سه تا دختر نمازخوان و با حجاب و دعای کمیل، به مدت شش ماه با پسران جوان، در یک خانه تیمی زندگی کنند و برایشان مشکلی هم پیش نیاید؟! اینها این آیه را به خورد این دخترها می‌دادند که &#8220;ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن&#8221; ما می‌گوییم مواضع زینت را، که بالای گردن و بالای دست‌ها باشد، نباید جز به شوهرهایشان نشان بدهند، اما اینها جور دیگر معنا می‌کردند و می‌گفتند: &#8220;بعولتهن&#8221; را به معنای &#8220;شوهر&#8221; نمی‌گرفتند، بلکه به معنای &#8220;هم‌سنگر&#8221; می‌دانستند و می‌گفتند زن‌ها نباید مواضع زینتشان را به کسی نشان بدهند مگر به هم‌سنگرها.</p>
<p>بررسی‌ها نشان می‌دهد که سازمان از خانه‌های تیمی به‌منظور بازسازی فکری افراد به‌منظور تبدیل آنها به افرادی مطیع استفاده می‌کرده است. در خانه‌های تیمی با یک برنامه تدریجی سعی می‌کردند تا نحو نگرش فرد به جهان را تغییر دهند. نامتعادل کردن حس خویشتن فرد، واردکردن شدید فرد به بازخوانی تاریخ زندگی‌اش و به‌طور ریشه‌ای عوض کردن جهان‌بینی‌اش و قبول صور جدید واقعیت و انگیزه‌هایش و به‌وجود آوردن وابستگی به سازمان در فرد و متعاقبا تبدیل فرد به مأمور صفوف اول سازمان ازجمله تاکتیک‌هایی بود که سازمان در خانه‌های تیمی آنها را به کار می‌بست.</p>
<p>درمجموع بررسی روند حاکم بر خانه‌های تیمی مجاهدین نشان می‌دهد که هرچند این سازمان این خانه‌ها را با هدف تربیت کادر مبارز تمام‌وقت ایجاد کرد، اما در عمل از این خانه‌ها برای از بین بردن شخصیت افراد و تبدیل آنها به افرادی که بی‌چون‌وچرا از دستورات سازمان اطاعت می‌کردند، استفاده شد. سازمان برای دستیابی به این هدف سعی می‌کرد تمام روابط عاطفی افراد با خانواده و نزدیکانشان را از بین ببرد. همین مسئله سبب می‌شد تا اعضای سازمان دچار آسیب‌های عاطفی و روحی شدیدی بشوند؛ به‌طوری‌که بسیاری از آنها بعد از دستگیری توسط ساواک از خود ضعف نشان داده و اطلاعات سایر اعضا را لو می‌دادند.</p>
<div id="attachment_53765" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53765" class="wp-image-53765 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Maryam-62.jpg" alt="مریم رجوی" width="700" height="397" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Maryam-62.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Maryam-62-300x170.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Maryam-62-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-53765" class="wp-caption-text">مریم رجوی از دریچه پنجره‌ای کوچک، به جمع فشرده آن سوی پنجره گل هدیه می‌دهد. این تصویر نمادی روشن از مناسبات اعضای سازمان با رهبری آن است</p></div>
<p>پژوهشکده تاریخ معاصر</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53763">در خانه‌های تیمی مجاهدین چه می‌گذشت؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53763/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خشونت بی‌مرز، به مثابه بخشی از هویت مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52846</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52846#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2023 09:07:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=52846</guid>

					<description><![CDATA[<p>آتش زدن ماشین و موتور حزب اللهی‌ها و خلع سلاح پاسداران، اولویت ماست! به شهادت تاریخ دست زدن به خشونت، جزئی از هویت سازمان موسوم به مجاهدین خلق به شمار می‌رود. این طیف در دوره تغییر ایدئولوژی، به تمامی آن را نمایان ساخت. ایضا در آغاز و پایان دهه 1360، که تصور بُرد فرصتی برای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/52846">خشونت بی‌مرز، به مثابه بخشی از هویت مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>آتش زدن ماشین و موتور حزب اللهی‌ها و خلع سلاح پاسداران، اولویت ماست!</h3>
<p>به شهادت تاریخ دست زدن به خشونت، جزئی از هویت سازمان موسوم به مجاهدین خلق به شمار می‌رود. این طیف در دوره تغییر ایدئولوژی، به تمامی آن را نمایان ساخت. ایضا در آغاز و پایان دهه 1360، که تصور بُرد فرصتی برای تقابل با نظام یافته است. عملیات مهندسی اما در موسم اعلام جنگ مسلحانه با نظام اسلامی، اهمیتی دوچندان یافت، چه اینکه پای مرگ و زندگی در میان بود؛ به عنوان مثال قاسم باقرزاده در خردادماه 1360، برای هواداران نهادهای محلات و دانش‌آموزی سازمان، ضرورت خشونت‌ورزی را چنین تبیین کرد:</p>
<p>&#8220;با حذف بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا، سیستم قصد حذف وی را از ریاست‌جمهوری دارد و این امر حتما به وقوع خواهد پیوست. ما نباید این اجازه را تا آنجا که در توانمان هست به سیستم بدهیم، به‌خصوص که بنی‌صدر بین مردم پایگاه دارد و نیروهای بسیاری پشت سر او هستند، که از او حمایت خواهند کرد. الان سیستم پنج‌هزار نفر از فالانژها را بسیج کرده و حتی تعدادی از آنها را از شهرستان‌ها به تهران آورده، تا جو رعب و وحشت ایجاد کنند. ما اگر برخورد حساب‌شده بکنیم، می‌توانیم این جو رعب و وحشت را شکسته و همه آنها را جارو کنیم. برخورد ما برخوردی کاملا تهاجمی و از موضع بالا خواهد بود. چاقو زدن، آتش‌زدن موتور و ماشین حزب‌اللهی‌ها و حتی اگر شد، خلع سلاح پاسداران را هم می‌توان انجام دهیم. باید مردم را به دنبال خود به صحنه بکشانیم و کاری کنیم که وقتی ما چاقو به‌دست گرفتیم، مردم سنگ بگیرند و وقتی ما دست به اسلحه بردیم، مردم دست به چاقو ببرند. ما در این مقطع تظاهرات مقطعی را در گوشه کنار شهر برپا می‌کنیم، شعارهای سازمان را مطرح نمی‌کنیم، بلکه تظاهرات ما در پوشش حمایت از بنی‌صدر انجام می‌گیرد، چرا که الان بهترین شکل حرکت این است که حول مسئله‌ای کار کنیم که مسئله کل جامعه است و فردی را در این میانه مطرح سازیم که الان سخن از عزل اوست. این امر برای مردم ملموس است و قدرت بسیج ما را بالا می‌برد. شعار ما در این مرحله: تحرک، تحرک ـ تعرض، تعرض ـ تهاجم، است. ما باید با حداکثر تحرک در تظاهرات شرکت کنیم، از موضع کاملا تعرضی با فالانژها و حمله‌کنندگان به تظاهرات برخورد کنیم و به هیچ وجه حالت تدافعی به خود نگرفته و از موضع بسیار تهاجمی برخورد کنیم. حتی تا مرز پرتاب کوکتل‌مولوتف آزادی عمل داریم. هرکاری به غیر از این کنیم، در تاکتیکمان شکست خورده‌ایم. ما وارد فاز نوینی از مبارزه شده‌ایم و شیوه‌هایمان تهاجمی‌تر شده. به‌هیچ‌وجه نباید به فالانژها فرصت عمل بدهیم و حتما هر طور که شده، باید ابتکار و قدرت عمل را از آنها بگیریم. ما با این تظاهرات زمینه انجام عمل بزرگ‌تری را فراهم می‌کنیم، تا مانع از بسته‌شدن فضای مبارزاتی جامعه شویم. باید کاری کنیم که فضا را باز نگه داریم. این کار توسط حرکت مردمی امکان‌پذیر خواهد بود&#8230;&#8221;.</p>
<h3>اگر هر هفته هفت نفر را بزنیم، رژیم سقوط می‌کند!</h3>
<p>مسعود خدابنده از عناصر قدیمی سازمان مجاهدین خلق و محافظ مسعود رجوی بوده است. او چنین باور دارد که سرکرده مجاهدین خلق، هیچ‌گاه در دست زدن به خشونت و کشتار، استقلال نداشته و به‌دست آوردن رضایت اربابان را مهم می‌شمرده است:<br />
&#8220;زدن سرانگشتان رژیم، از طرح‌های مسعود رجوی بود. بعد از 7 تیر و 8 شهریور، ازآنجاکه دستگاه ترور سازمان از بین رفته بود، ازاین‌رو رجوی به دنبال تهییج میلیشا رفت و این بحث را پیش کشید که باید هر کسی را که لباس پاسداری یا ریش دارد و در کمیته هست، هدف قرار داد. می‌گفت اگر هر هفته، هفت نفر را بزنیم، عملا اوضاع به حدی شلوغ می‌شود که رژیم سقوط می‌کند! الان که به عقب برمی‌گردم و نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که هدف رجوی سرنگونی حکومت با کشتن چند سرباز و پاسدار و مغازه‌دار نبود، هدفش این بود که دستش پیش ولی‌نعمتانش پر باشد. رجوی در جلسات، این دیدگاهش را بارها به صورت‌های مختلف مطرح کرده بود. او همواره این جمله معروف هیتلر را تکرار می‌کرد که کسی از فاتح سؤال نخواهد کرد. می‌خواهم بگویم که اساسا تحلیل، استراتژی و تاکتیک رجوی، هیچ وقت &#8220;مستقل&#8221; نبود و تمام این مدت پارامتر اولیه آن، نمایش برای آمرین بود&#8230;&#8221;.</p>
<h3>کشتن مردم به دلیل ظاهر آنان!</h3>
<p>در آغاز عملیات مهندسی، سازمان از سر محاسبات غلط یا غرور، با یک ملت طرف شده بود. هم از این روی که برای آنان شناخت فرد فردِ مردم میسور نبود، آنان قضاوت از روی ظاهر را ملاک قرار داده و به خیال خویش، به کشتار عناصر وابسته به ارتجاع در هر محل می‌پرداختند! زهره سادات لاجوردی، فرزند شهید سیداسدالله لاجوردی، این فرآیند را به شرح ذیل به تاریخ سپرده است:</p>
<p>&#8220;من خاطرم هست در همان محله خودمان (نارمک)، پیرمردی در یک مغازه‌ای مشغول فعالیت بود. این پیرمرد به دور از مسائل سیاسی بود و فقط در داخل مغازه‌اش، یک عکس امام خمینی نصب کرده بود. مجاهدین خلق به دلیل اینکه ظاهر این پیرمرد حزب‌اللهی بود و محاسن داشت و عکس امام را هم داخل مغازه‌اش نصب کرده بود، او را ترور کردند. امثال ایشان خیلی زیاد بودند. حتی یک‌مرتبه اتوبوسی را که پر از زن و بچه مردم بود، در شیراز منفجر کردند. تا جایی که توان داشتند مسئولین را ترور می‌‌کردند و اگر نمی‌توانستند مسئولی را ترور کنند، سعی می‌کردند با ترور مردم عادی و انفجار اماکن عمومی، در جامعه ایجاد رعب و وحشت نمایند. بسیاری از این افراد، فریب‌خورده‌هایی بودند که وقتی جذب گروه مجاهدین خلق می‌شدند، بنا به دستورالعمل سازمانی، باید ارتباط‌شان را با همه جا قطع می‌کردند. این افراد فریب‌خورده به همین خاطر، نه دیگر با خانواده‌هایشان ارتباط داشتند و نه از اخبار صداوسیما و سایر رسانه‌ها باخبر بودند. تنها راه دریافت اطلاعات برای این افراد، همان چیزی بود که سران مجاهدین خلق به آنها می‌گفتند؛ لذا ذهن این افراد، کاملا در اختیار مجاهدین خلق بود. سران مجاهدین خلق هم اطلاعاتی را در اختیار افرادشان قرار می‌دادند که به نفع خودشان بود. افراد تازه‌وارد به جمع مجاهدین خلق، کاملا منقطع از جامعه می‌شدند. به همین دلیل هر آنچه را که سران مجاهدین خلق به آنها دستور می‌دادند، انجام می‌دادند؛ لذا شما می‌بینید که در دهه 1360، تعداد زیادی از افراد رده پایین مجاهدین خلق و هوادارها، از خانواده‌های مذهبی بودند. اینها به صورت چشم و گوش بسته جذب این گروه شده بودند و هر چه را که دستور می‌گرفتند، انجام می‌دادند. بعضی از این افراد، مرتکب چندین ترور شده بودند..&#8221;.</p>
<div id="attachment_51889" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-51889" class="wp-image-51889 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amaliat-Mohandesi-3.jpg" alt="عملیات مهندسی" width="700" height="477" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amaliat-Mohandesi-3.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amaliat-Mohandesi-3-300x204.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amaliat-Mohandesi-3-220x150.jpg 220w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-51889" class="wp-caption-text">عملیات مهندسی</p></div>
<h3>شکنجه یک مرد کفاش، به نام مأموران کمیته!</h3>
<p>انتقام‌جویی از بدنه اجتماعی توسط مجاهدین خلق، در ادامه خویش به اتخاذ شیوه‌های جالبی رسید. آنان به نام مأموران کمیته انقلاب اسلامی، به منزل انقلابیون وارد می‌شدند و آنان را مورد شکنجه قرار می‌دادند! یکی از این موارد شکنجه مردی کفاش با نام &#8220;عفت پیشه&#8221; بود، که ظاهری مذهبی داشت. در &#8220;عملیات مهندسی&#8221; از انتشارات مرکز اسناد اسلامی، ماجرا این‌گونه آمده است:</p>
<p>اصدقی، که خود از شکنجه‌گران عفت پیشه بود، در این خصوص می‌گوید: &#8220;با ورود به خانه، کفاش را به داخل حمام بردیم و از موضع اینکه کمیته‌ای هستیم، شروع به شکنجه او کردیم، که مردی لاغراندام و ضعیف بود، که در مقابل کابل زدن ما ناله می‌کرد و می‌گفت: هرچه بخواهید می‌گویم! ما ابتدا در مورد خانواده‌اش و وضعیتش سؤال کردیم و سپس در مورد شغلش، که گفت در شرکتی ــ فکر کنم پالایشگاه نفت گفت ــ کار می‌کند و شب‌ها برای نگهبانی آنجا می‌رود و روزها نیز در مغازه کار می‌کند. ما بعد از این سؤالات از او خواستیم، که کلیه فعالیت‌های ضدانقلابی خود را بنویسد و رابطه‌اش با گروهک‌ها را بنویسد. مسعود قربانی گفت: به علت اینکه فکر می‌کند ما کمیته‌ای هستیم، این طوری ممکن است بگوید من را اشتباه گرفته‌اید و من خودم در لو دادن خانه‌های تیمی شرکت داشته‌ام، ولی فرد کفاش جواب داد من هیچ فعالیت ضدانقلابی نداشته‌ام و از مجاهدین خلق از خدا بی‌خبر بیزارم. سؤالی که مسعود قربانی از او کرد، این طور بود که می‌خواست به حساب خودش کفاش را گول بزند، به همین خاطر گفت: به ما اطلاع داده‌اند تو با مجاهدین خلق رابطه داری. کفاش قسم می‌خورد که من رابطه‌ای نداشته‌ام و حزب‌اللهی هستم. می‌توانید بروید از کارخانه تحقیق کنید. من خیلی با انجمن اسلامی همکاری داشته‌ام و حتی در اخراج یکی دو نفر از کارکنان کارخانه شرکت کرده‌ام و گزارش داده‌ام. بالاخره نتیجه‌ای نیز گرفته نشد&#8230;&#8221;</p>
<h3>&#8220;واحدهای موتوری&#8221;، موظف به زدن و گریختن</h3>
<p>تشکیل &#8220;واحدهای موتوری&#8221; از طریق سرقت موتورهای مردم، کشتن کسانی که از پیش نشان شده‌اند و فرار از معرکه، از دیگر توصیه‌های &#8220;عملیات مهندسی&#8221; به‌شمار می‌رود. نشریه موسوم به &#8220;مجاهد&#8221; و ایضا جزوه‌ای که از سوی واحد آموزش سازمان نشر یافت، مستندات این مدعایند. تارنمای مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در مقالی پیرامون این نوع از عملیات می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;در 23 دی‌ماه 1361، نشریه مجاهد ــ ارگان رسمی سازمان مجاهدین خلق ــ در صفحات 6 تا 9 از شماره 135 خود، درباره شیوه ترور مردم عادی توسط واحدهای موتوری سخن گفت و آموزش‌هایی را در این باره ارائه داد. از نحوه نشستن بر روی موتور تا چگونگی حمل و استفاده از اسلحه، شیوه حمل مواد آتش‌زا، نحوه فرار از منطقه عملیات و&#8230; در این تئوری سخن رفته است. در این متن نسبتا مفصل، درباره پرتاب نارنجک و بمب‌های آتش‌زا به مراکز دشمن، اعدام انقلابی مزدوران دشمن در مراکز حفاظت‌نشده جاسوسی و کسب اطلاعات و اعدام انقلابی مزدوران منفرد دشمن در مسیر تردد، آموزش داده شده است. در بخشی از این مطلب چنین آمده است: یکی از طرح‌هایی که واحد موتوری بعد از فراگیری و کسب آموزش‌های نظامی مکفی می‌تواند انجام دهد، به هلاکت رساندن تک مزدور دشمن در کوچه و خیابان است&#8230; کاملا مشخص است که مقصود از مزدور تک و منفرد آن هم در کوچه و خیابان، کسی نیست جز مردم عادی یا اعضای عادی سپاه، کمیته، بسیج و&#8230; . در قسمت دیگری از همین مطلب، به‌صراحت سخن از حمله به مراکز کسب و کار مردم به میان آمده است: برای اعدام مزدوران خودفروخته‌ای که تحت پوشش‌های مختلف شغلی، در مناطق مختلف خود را با محیط هم‌رنگ ساخته و مراکز جاسوسی و کسب اطلاعات دایر کرده‌اند، واحد موتوری بر اساس یک طرح مناسب عملیاتی می‌تواند اقدام کند&#8230; در این مطلب تصریح شده که: واحد موتوری یکی از ترکیب‌های عملیاتی است، که رزمندگان مجاهد طی هجده ماه نبرد مسلحانه برای تهاجم و ضربه زدن به دشمن و نابود کردن سرپنجه‌های اختناق، به‌کرات از آن استفاده نموده‌اند&#8230; همان‌طور که می‌دانیم، منظور از سرپنجه‌های دشمن یا سرانگشتان رژیم در تعابیر سازمان، اعضای عادی بسیج، سپاه، کمیته و در یک کلام، هواخواهان نظام جمهوری اسلامی بود؛ ازاین‌رو مهم‌ترین اهدافی که سازمان در عملیات واحدهای موتوری آن را نشانه گرفته بود، نه مسئولین عالی‌رتبه نظام که مردم معمولی بودند، که گاهی به جرم ریش داشتن، چهره حزب‌اللهی داشتن و&#8230; به سوژه ترور تبدیل می‌شدند. واحد موتوری متشکل از دو سرنشین بود، که به سلاح‌های سبک از قبیل اسلحه کمری، نارنجک و مواد آتش‌زا مسلح بودند. این عملیات دو نفره، توسط فرمانده عملیات و معاون او انجام می‌شد، که غالبا فرمانده در عقب نشسته و مسئولیت آتش را به عهده دارد و معاون وی رانندگی موتور را انجام می‌دهد. در ادامه همین مطلب، به چند نمونه از عملیات تروریستی واحدهای موتوری سازمان، که در شهرهای مختلف ایران ازجمله همدان، گرگان، تهران و&#8230; صورت گرفته، اشاره شده است. جالب اینکه یکی از این عملیات، مربوط به سرقت بانک است که با تعبیر مصادره انقلابی از آن یاد می‌شود. در جزوه آموزشی سازمان، این مطلب آمده بود: اگر صاحب موتور یا وسیله نقلیه کوچک‌ترین حرفی خواست بزند، باید با کلت بزنی و ساکتش کنی و اگر از دادن موتور امتناع کرد، بایستی قاطعانه بزنی؛ چون به تجربه ثابت شده کسانی که مقاومت کردند، از عوامل رژیم هستند. مواظب باشید صاحب موتور، سوئیچ موتور را برندارد و فرار کند که در این صورت، با تیراندازی هوایی‌ و سپس با تیراندازی به طرف صاحب آن، وی را متوقف و سوئیچ را از وی بگیرید&#8230;.&#8221;</p>
<h3>تا سه می‌شمارم، اگر موتورت را ندهی، شلیک می‌کنم!</h3>
<p>عوامل سازمان مجاهدین خلق پس از دستگیری، ماجراهای جالبی از اجرای عملیات توسط&#8221;واحدهای موتوری&#8221; به تاریخ سپردند. دو مورد ذیل آمده، شمه‌ای از این روایت‌هاست:<br />
&#8220;در منطقه پامنار، جلوی فردی در حدود ۲۳ تا ۲۵ ساله را در کوچه آهنگران گرفتیم و از او خواستیم بدون مقاومت پیاده شود. گفت موتور مال من نیست، ولی به هر کجا که خواسته باشید، شما را می‌برم. ما قبول نکردیم. مسئول من [منظور فرمانده واحد ترور است] اسلحه را روی سرش گذاشت و گفت که تا سه می‌شمارم و اگر ندهی، شلیک می‌کنم. او نپذیرفت و مسئول من به طرفش تیراندازی کرد و موتور را برداشتیم و متواری شدیم&#8230; در مورد دیگر، از موتورسواری که ریش داشت و احتمال قوی کارگر بود، خواستیم که از موتور پیاده شود، که صاحب موتور در مقابل این جمله ما که گفتیم بدون مقاومت از موتور پیاده شو و به کنار دیوار برو، گفت: من کارگرم و این موتور هم سرمایه من است، ولم کنید! ولی از آنجایی که موتورش را برای ترور لازم داشتیم، گوشمان به حرف‌هایش بدهکار نبود. از او خواستیم که پیاده شود، صاحب موتور پیاده شد، ولی در مقابل دستوری که دادیم که به کنار دیوار برود، مقاومت کرد. به طرفش تیراندازی کردیم و موتورش را برداشتیم و از محل متواری شدیم&#8230;&#8221;.</p>
<h3>تلاش برای &#8220;احیای عملیات مهندسی&#8221; در سال 1388</h3>
<p>سازمان مجاهدین خلق در هر فرصت که ایران را ملتهب ببیند، سعی می‌کند که از شرایط پیش‌آمده بهره‌گیری کند. این تلاش در فتنه سال 88 نیز انجام شد، اما بی‌ثمر ماند. روایت مریم سنجابی، از اعضای جداشده این گروه، راهگشا می‌نماید:<br />
&#8220;در سال 1388، شخص رجوی تلاش بسیار زیادی برای به آشوب کشیدن ایران و به هم زدن انتخابات ریاست‌جمهوری کرد، که به نمونه‌هایی از کارهایی که انجام شد و در جریان بودم، اشاره می‌کنم. در بخش‌های اطلاعاتی سازمان، به مدت دو ماه بسیج شبانه‌روزی اعلام شد و هر روز، جلسه پیشرفت کار برگزار می‌شد. نفرات زیادی به کار گرفته شده بودند، که از صبح تا شب ایمیل و پیام به تمام آدرس‌های عمومی و مراکز عمومی و دولتی بفرستند و جو را متشنج کنند. تعداد فراوانی سایت و وبلاگ تهیه شده بود و عکس‌های تجمعات انتخاباتی را همراه با متون اعتراضی منتشر می‌کردند. من در آن زمان، در یکی از بخش‌های جمع‌آوری خبر و اطلاعات کار می‌کردم. وظیفه ما این بود که از صبح تا شب، هرگونه خبرهای اعتراضی و تجمعات را جمع کرده و در وبلاگ‌ها و سایت‌های ایجادشده بگذاریم و فضا را متشنج کنیم. تیم‌های دیگری بودند، که به اسم گروه‌های حقوق بشری و گروه وکلا و دانشجویان ایرانی مدافعین حقوق بشر مثلا مستقر در خارج از کشور، با افراد مختلف در ایران تماس می‌گرفتند و ضمن گرفتن خبر و اطلاعات، آنها را تشویق به شرکت در تظاهرات و اعتراض می‌کردند و در این میان به برخی از نفرات هم وعده پول و پاسپورت می‌دادند، که به‌عنوان خبرنگار برای آنها کار کنند و عکس و فیلم از اعتراضات و تجمعات تهیه کنند. البته در این میان، تیمی با حدود دویست نفر عضو، به‌صورت فعال‌تری عمل می‌کرد و به‌عنوان مثال عکس و مطالبی از رجوی را به داخل ایران فکس کرده و از نفرات می‌خواستند از تجمعات سوءاستفاده کرده و مطالب و عکس‌ها را پخش کنند و تجمعات را به خشونت بکشانند. در یک سری اقدامات مضحک‌تر، چند کلیپ اعتراضی با شعارهای تند و محتوای براندازی در داخل کمپ اشرف تهیه شده بود، که مثلا به بیننده می‌خواستند القا کنند که این فیلم‌ها در داخل ایران تهیه شده است&#8230;&#8221;</p>
<p>احمدرضا صدری / مولف</p>
<p>پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/52846">خشونت بی‌مرز، به مثابه بخشی از هویت مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52846/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
