<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>reserve</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/reserve/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/reserve</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 09 Mar 2021 07:07:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>reserve</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/reserve</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>جدا شدگان از مجاهدین در تغیر و تحول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7895</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7895#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 15 May 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[فرا فکنی های مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/05/16/%d8%ac%d8%af%d8%a7-%d8%b4%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%ba%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از حربه های مورد استفاده مجاهدین ایزوله کردن جداشده با اقدام به ترور شخصیت او در وارد نمودن انگ بریدگی از مبارزه بود. اکنون و بر عکس آنچه که مجاهدین فکر میکنند، مبارزه از نظر ایرانیان دوری جستن و در انزوا قرار دادن افراد،گروههای جنگ طلب و بیگانه پرستی مثل مجاهدین است. و این جداشدگان هستند که با انگیزه نفی خشونت به آغوش ملت بازگشته اند و مورد استقبال آنان قرار گرفته اند. در جدا شدگان تحولی غیر قابل انکار بوجود آمده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7895">جدا شدگان از مجاهدین در تغیر و تحول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چند هفته ایست که شاهد یک تشنج در دایره تضاد بین فرقه مجاهدین و جداشدگانشان میباشم. البته این روند بیست واندی سال است که جریان داشته است. اما این بار تفاوتی چشمگیر با موارد قبلی دارد. در تمام این سال ها رهبران مجاهدین این جداشدگان را با تهدید، تطمیع و گاها با بکار بردن خشونت به سکوت وادارنموده و یا تحت اذیت و آزار قرار داده اند.  اما به نظر میرسد که چنین تاکتیک هائی دیگر کارآئی ندارند و نبرد با جداشده برای این فرقه تبدیل به یک استراتژی شده است. بی شک باید علتش را در دگرگونی های مثبت، پیشرفت در طرز فکر واندیشه جداشدگان و واپسگرائی،عقب ماندگی فکری و اجتمائی مجاهدین جستجو کرد.  یکی از حربه های مورد استفاده مجاهدین ایزوله کردن جداشده با اقدام به ترور شخصیت او در وارد نمودن انگ بریدگی از مبارزه بود. اکنون و بر عکس آنچه که مجاهدین فکر میکنند، مبارزه از نظر ایرانیان دوری جستن و در انزوا قرار دادن افراد،گروههای جنگ طلب و بیگانه پرستی مثل مجاهدین است. و این جداشدگان هستند که با انگیزه نفی خشونت به آغوش ملت بازگشته اند و مورد استقبال آنان قرار گرفته اند. در جدا شدگان تحولی غیر قابل انکار بوجود آمده است. تحولی که یکصدو هشتاد درجه با زمانیکه آنها عضو فرقه مجاهدین بودند تفاوت دارد.  جالب است که این تغیرات را با استفاده از امکانات و تکنیک های ارتباط جمعی به یکدیگر منتقل میکنند. علیرغم حفظ عقاید، خط و مشی فردی در مقابل مجاهدین یک جبهه واحد تشکیل داده اند. و این همبستگی را تا فرو پاشی اشرف و فرقه مجاهدین ادامه خواهند داد. به همین دلایل هم است که جدا شده ها در میان اپوزسیون جمهوری اسلامی نیز از حمایت و ارزش قابل ملاحظه ای برخور دار هستند و مطرح میباشند، اما هیچ یک از گروهها و شخصیت های سیاسی ایرانی حاضر نیستند حتی با دفاع حقوق بشرانه از مجاهدین دامن خودشان را به ننگ آنها آلوده کنند.  مجاهدین نمیخواهند بفهمند که یک انسان در جامعه آزاد است. حق دارد که نظرات خودش را بیان کند، به هر حزب و گروهی که میخواهد بپیوندد. آزاد است که از گروهی که اهدافش با آن مطابقت ندارد جدا شود. نمیدانند که جداشده دیگر جزئی از ما یملک ایدئولوژی پوسیده آنها نیست.  حتی یک جدا شده آزاد است که به کشور خودش بازگردد و اگر بخواهد در چهارچوب قوانین موجود برای تغیرات بطور مسالمت آمیز فعالیت کند. ویا بزندگی بدور از سیاست در وطنش ادامه بدهد. اگر در درون فرقه حق تشکیل عائله و پیوستن به کانون خانواده برایش ممنوع بود دیگر این قلاده را بر دست و پای خودش احساس نکند. بدون کسب اجازه از کسی به سینما و گردشگاه برود. درمواجه شدن با مشکلات از حق داشتن وکیل بصورت رایگان استفاده کند. از انواع و اقسام بیمه های اجتماعی استفاده کند.  میبینم که مجاهدین مکررا نام هائی از جداشدگان را به دولت ها میدهند و جدا شده را جاسوس و رابط جمهوری اسلامی معرفی میکنند. جالب است که افکار غلط و اهداف غیر انسانی اشان را از زبان افرادی نا آگاه تر از خودشان به صورت نامه برای مراجع حقوقی این کشورها ارسال میکنند. انتظار هم دارند که در این کشورهای دموکراتیک به این گفته های بی پایه و اساس نیزتوجه شود. نمیفهمند که سیستم اطلاعاتی این کشورها بقدری قوی است که بتواند تفاوت یک شهروند معمولی را با یک جاسوس تشخیص بدهد.  در این مدت حتی یک نمونه ندیده و لمس نکرده ام که یک جداشده آن باشد که مجاهدین میگویند و نمونه ای هم نبوده که این کشورها برای گزارشات این فرقه تروریستی اهمیت قایل شده باشند. اما هزاران دلیل عینی و ثبتی ارائه میدهم مبنی بر جاسوسی و مزدبگیری مجاهدین از اسرائیل،آمریکا، کشورهای عربی و جرم و جنایاتی که در ایران،عراق و کشورهای دیگر نمودند.  اگر آنطور که مجاهدین میگویند هرکسی که با آنها نیست با جمهوری اسلامی است. و آنطور که آنها میگویند افرادی از جمهوری اسلامی در کشورهای اروپائی مشغول جذب جداشدگان و دیگران و برگرداندنشان به ایران هستند، پس باید به این حکومت آفرین گفت که به این درک و آگاهی رسیده که شهروندانش را جذب میکند و از مجاهدین متنفر بود که به اعضایش پس از بییست و اندی سال عضویت در سازمانشان مارک جاسوسی میزنند.  اینجانب هیجده سال قبل از مجاهدین جداشدم و در کشور هلند زندگی میکنم. مفتخرم که با دسترنج شخصی ام بدون نیاز به دیگران زندگی نموده و مینمایم. به قوانین، زبان و فرهنگ کشوری که در آن هستم اشراف پیداکرده و بدون مشکل به زندگی ام ادامه میدهم. از طرف مردم و دولت هلند مورد هیچگونه بی احترامی و نقص حقوق انسانی قرار نگرفته ام. علیرغم عشق و علاقه ای که به وطنم ایران دارم در حال حاضر تصمیم به بازگشت و زندگی در آنجا را ندارم. بالطبع اگر چنین تصمیمی بگیرم این کار رامیکنم و به لاف و گزاف و دغلبازی های مجاهدین هم کوچکترین بهائی قایل نمیشوم. جداشدگان این حق رادارند که قدر و ارزش آزادی و حقوق اجتماعی خودشان را بدانند و در هر کجای این کره خاکی که دوست دارند زندگی کنند. اگر مایل هستند به وطنشان نیز بازگردند. بدون توجه به دجالگری های مجاهدین با هرفردی که دوست دارند و به صلاح خودشان میدانند تماس بگیرند. هرگز تحت تاثیرشانتاژ های مجاهدین واقع نشوند. به هو و جنجال آنها اهمیت ندهند. رهبران این فرقه توپ تو خالی هستند. هیچ هنری در چنته ندارند. افرادی ناآگاه، فاقد درک و فهم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی میباشند. آلت دست دشمنان ملک و ملت ایران هستند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7895">جدا شدگان از مجاهدین در تغیر و تحول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7895/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ننگ بر مبارزه مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7478</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7478#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Jan 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/01/18/%d9%86%d9%86%da%af-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>تعدادی از بزرگان شهر برای مذاکره با فرماندهان مجاهدین به جلوی ستون آمده بودند. آنها میگفتند که با رژیم صدام طرف حساب هستند. پس اگر مجاهدین مانع نشوند آنها نیز ترجیح میدهند که کدورت های گذشته را به فراموشی بسپارند. در میان مذاکره، به ناگهان تیری از یک نقطه کور شلیک شده و یکی از افراد مجاهدین به نام رضا کرم علی نقش بر زمین گردیده بود. با این اتفاق مجاهدین تمامی شهر را به رگبار مسلسل و توپ بستند و سپس از آنجا خارج شدند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7478">ننگ بر مبارزه مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" hspace="10" alt="بله، ارتش آزادیبخش ما در اینجا مستقر خواهد شد. سیدالرئیس صدام این محل را به ما بخشیده. ما در اینجا به تمرین های رزمی و جنگی خواهیم پرداخت. این منطقه نامش نژول است. با حرفش شک به من وارد کرده بود. ضمن حفظ تعادل این جملات در ذهنم به حرکت در آمدند.ما در اینجا مستقر خواهیم شد؟در سرزمینی که خون مبارزان کرد بر زمین آن ریخته شده؟آنها را بیرون راندند که ما جایشان را پر کنیم؟" vspace="10" align="left" width="250" height="190" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Asadi/Asadi_Reza_L.jpg" />خاطرات تلخ گذشته را نمیتوانم فراموش کنم. </p>
<p>چه میتوان کرد؟</p>
<p>مغز انسان که مثل حافظه کامپیوتر نیست. لذا نمیشود آن را با یک کلیک خالی کرد و با کلیک دیگر موضوعی را در آن جایگزین نمود. فکر میکردم که با گذشت دوران جوانی خاطرات نیز به فراموشی سپرده میشوند. برعکس با مرور زمان بیش از پیش برایم تازه میگردند. شاید آنها هستند که نمیخواهند فراموشم کنند.</p>
<p>تفنگت را بردار، کلاه خودت را به سر بگذار و بپر پشت فرمان جیپ لندکروز که عجله داریم. </p>
<p>مجاهدین بودند، عراق بود و ضوابط تشکیلاتی. رحیم روابط بود یا اسد یا کس دیگر. چه فرقی میکند؟ همگی یکدیگر را با اسم مستعار میشناختیم. با همان اسم نامیده میشدیم. هنوز هم سال هزار و سیصد و شصت و هفت بود. به هر حال زمان زیادی از هجوم خودسرانه مجاهدین بنام فروغ جاویدان به غرب ایران نگذشته بود.</p>
<p>مجاهدین محل استقرارمان را قرارگاه اشرف مینامیدند. اکنون آن را شهر اشرف میخوانند. عراقی ها آن مکان را معسگر الخاص به ثبت رسانیده اند. بیرون از مجاهدین، زندان عقیدتی و متعلق به یک فرقه ای نامیده میشود که سه هزار و پانصد انسان را به مدت بیست و دو سال مبحوس کرده است.</p>
<p>متاسفانه مهارتم در رانندگی و نگهداری وسائط نقلیه عاملی شده بود تا در انجام ماموریت هائی بکار گرفته شوم که خلاف میلم بود. </p>
<p>حرکت به طرف شمال بود. در مسیر شهر کرکوک و سلیمانیه. جهت را میشناختم و با آرامش خیال میراندم. نمیدانم چند کیلومتر از مقصد دور شده بودیم که به ناگهان گفت تا بسمت راست بپیچم. وارد یک جاده خاکی شدیم. شاید هم اسفالتش فرسوده شده بود. باسرعت طی طریق میکردیم و از مناطق بسیار سرسبز عبور مینمودیم. در هر یکی دو کیلومتر یک شهرک و روستائی را میدیدم که در هم کوبیده شده است. برایم عجیب میآمد. ساختمانهای روستاها با شناخت من از روستا تطبیق نمیکرد. پس این ساختمانهای سیمانی و بتونی چرا و چطور در هم کوبیده شده اند؟</p>
<p>برادر رحیم میشه بپرسم چرا این ساختمانها به این صورت در آمده اند؟ به چه دلیل کسی در این روستا ها ساکن نیست؟</p>
<p>جواب داد و گفت: در این روستاها و صدها شهر و روستای دیگر کردهای هوادار احزاب کردستان عراق زندگی میکردند.</p>
<p>پس چرا این مکانها خالی از سکنه هستند؟</p>
<p>ارتش بعث به دستور صاحبخانه(صدام حسین) به آنها حمله کرده و تمامشان را یا کشته و یا به سمت ایران فراری داده است.</p>
<p>به منطقه بسیار سرسبزی رسیدیم که در وسط کوهستانها محاط شده بود. در آن مکان یک رودخانه با آب زلال در جریان بود. تا چشم کار میکرد سبزه، گل و گیاه دیده میشد. وزش باد به مزارع گندم بسیار زیبا مینمود.</p>
<p>به کنار رودخانه رسیدیم. محو آنهمه نعمات طبیعت شده بودم که شنیدم رحیم میپرسد:</p>
<p>فکر میکنی که بتوانی این جیپ را از این رودخانه عبور بدهی؟ میخواهم آنطرف آب را بر رسی کنم.</p>
<p>چند ساعتی در آنطرف رودخانه و در جهات مختلف پس و پیش رفتیم و در راه برگشت پرسیدم:</p>
<p>به هدفتان رسیدید؟</p>
<p>بله، ارتش آزادیبخش ما در اینجا مستقر خواهد شد. سیدالرئیس صدام این محل را به ما بخشیده. ما در اینجا به تمرین های رزمی و جنگی خواهیم پرداخت. این منطقه نامش نژول است. </p>
<p>با حرفش شک به من وارد کرده بود. ضمن حفظ تعادل این جملات در ذهنم به حرکت در آمدند.</p>
<p>ما در اینجا مستقر خواهیم شد؟</p>
<p>در سرزمینی که خون مبارزان کرد بر زمین آن ریخته شده؟</p>
<p>آنها را بیرون راندند که ما جایشان را پر کنیم؟</p>
<p>آنها را به خاطر ما کشتند؟</p>
<p>ما اسم خودمان را مبارز میگذاریم؟</p>
<p>ای ننگ بر این مبارزه باد.</p>
<p>دو سه سالی گذشت. عراق به کویت حمله کرد و آمریکا هم مثل عجل بالای سر صدام نازل شد. جنگ اول عراق و آمریکا شروع شد.</p>
<p>شیعه های مخالف صدام از فرصت بدست آمده استفاده کردند و از جنوب به طرف بغداد به پیش میرفتند. کردها هم از طرف شمال. مجاهدین حلقه محاصره را تنگ دیدند. فهمیدند که اکراد برای تصرف سرزمینشان به نژول باز خواهند گشت. آنها همان قرارگاه اشرف را امن تر یافتند. فرار را بر قرار ترجیح دادند. کار هم به این سادگی نبود. تمامی وسایل و وسائط رزمی وبزمی باید جمع میشدند. مجال کافی برای این کار نبود. امکانات جمع آوری شده را در یک کاروان بزرگ با پوشش نظامی به طرف اشرف به حرکت در آوردند.</p>
<p>روز بعد مجددا خسته و کوفته فرا خوانده شدم.</p>
<p>او گفت: خطر هنوز آنطوری که ما فکر میکردیم جدی نشده است. ما بصورت یک تیم برای آوردن بقیه وسایل و پاک کردن منطقه نژول به آنجا برمیگردیم. با توجه به وضیعت جنگی ما مجبوریم تا مناطق کردنشین را دور بزنیم. ممکن است این ماموریت بیش از دو سه روز طول بکشد. پس امکانات کافی بردارید و درگیری نظامی را نیز منتفی ندانید.</p>
<p>روز سوم به نژول رسیدیم و روز چهارم آماده بازگشت به اشرف شدیم. فرمانده گفت: مسیری که آمدیم به تسلط اکراد در آمده و ما چاره ای نداریم تا از مسیر همیشگی عبور کنیم. مسیر کوتاه است و باید خطر درگیری را جدی بگیریم.</p>
<p>سر راهمان شهر طوس خورماطو بود که تماما کردنشین بودند. در آخر ستون قرار گرفته بودم. به ناگاه صدای شلیک مسلسل و توپ بگوشم رسید. </p>
<p>از جلودارها خبر درگیری با اهالی شهر رسید.</p>
<p>جریان آنطور بود که تعدادی از بزرگان شهر برای مذاکره با فرماندهان مجاهدین به جلوی ستون آمده بودند. آنها میگفتند که با رژیم صدام طرف حساب هستند. پس اگر مجاهدین مانع نشوند آنها نیز ترجیح میدهند که کدورت های گذشته را به فراموشی بسپارند. در میان مذاکره، به ناگهان تیری از یک نقطه کور شلیک شده و یکی از افراد مجاهدین به نام رضا کرم علی نقش بر زمین گردیده بود. با این اتفاق مجاهدین تمامی شهر را به رگبار مسلسل و توپ بستند و سپس از آنجا خارج شدند.</p>
<p>این شهر چیزی در حدود هفتاد و پنج کیلومتر با اشرف مقر مجاهدین فاصله داشت. در ادامه مسیر دیدم ستون نظامی دیگری از مجاهدین شامل تانک های ت-55، نفربرها و جیپ هائی که تیربار بر روی آنها سواربودند از جهت مقابل به طرف شهرهای کرد نشین منجمله طوس خرماطو میآیند. </p>
<p>ما رفتیم و آن وسایل را رساندیم و برای ادامه ماموریت برگشتیم. مجاهدین تمامی معابر عبور بین منطقه کردستان تا مرکزعراق و شهر بغداد را به اشغال در آورده بودند. آنها جلوی پیشمرگه های کرد را برای پیشروی به طرف بغداد سد نموده بودند. درگیری شدید بود و شنیدم که نه نفر از مجاهدین و بسیاری از اکراد کشته شدند. بعدا مشخص شد که طرح مقابله با اکراد از قبل توسط صدام به مجاهدین واگذار شده و رجوی نیز داوطلبانه آن را پذیرفته است.</p>
<p>وقتی از بالای بام یک مدرسه به یکی از آن صحنه ها نگاه میکردم به خود گفتم ای ننگ بر این نوع مبارزه و سازمانی که من برای رسیدن به هدفم انتخابش نمودم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7478">ننگ بر مبارزه مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7478/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رهبران مجاهدین فاقد هرگونه درک اجتماعی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7153</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7153#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 Oct 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/11/01/%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%a7%d9%82%d8%af-%d9%87%d8%b1%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1%da%a9-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9/</guid>

					<description><![CDATA[<p>اکنون تمامی مردمی که در ایران و دیگر نقاط مختلف جهان با مقوله مجاهدین مواجه و از چگونگی آن آگاه هستند تلاش میکنند تا به آزادی این اعضاء ازقید و بند فرقه ای کمک کنند. فقط رهبران این جریان هستند که مخالفت مینمایند و تلاش میکنند تا به هر قیمتی که شده آنها را در آن وضعیت و شرایط ناگوار و غیر انسانی نگهدارند. گویا که این کمپ اشرف در عراق شیشه عمر مسعود و مریم رجوی شده است و با باز شدن درب آن این شیشه خواهد شکست و آنها نابود خواهند شد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7153">رهبران مجاهدین فاقد هرگونه درک اجتماعی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در کنار کانال نشسته بودم و به قایقرانان نگاه میکردم. با ریتم منظمی پارو میزدند و قایق را با شتاب به جلو میراندند. قدرت تحرک وعضلات قوی آنها نشان از یک زندگی موفق و سرشار از لذت را داشت. سرنشینان قایق های موتوری تفریحی نیز در هنگام عبور برایم دست تکان میدادند. آنها در یک دست فنجانی از قهوه و با دستی دیگر قایق را هدایت میکردند. خانواده اشان در روی عرشه در زیر نور آفتاب لم داده بودند. کسانیکه ازجلوی نیمکتی که رویش نشسته بودم در حرکت بودند با آرامشی خاص ولبخندی دوستانه سلامی مینمودند و براه خود ادامه میدادند. تمام اطراف کانال سرسبز و آواز پرندگان بسیار دلنشین بود. اگر قلبم در گروی عشق به وطنم نبود حتما این سرزمینی که در آن زندگی میکنم برایم بهشت موعود محسوب میشد. </p>
<p>گاها هم هواپیمائی را میدیدم که از فرودگاه آمستردام اوج میگرفت. کوچک و کوچتر میشد تا از نظرم پنهان میگردید.احتمالا یکی از این هواپیماها هم به سوی وطن من در پرواز بوده است. </p>
<p>اما من بازهم بی توجه به این همه زیبائی ها غرق در افکارخودم بودم. گویا که از آن هواپیما زودتر به وطنم رسیده بودم. </p>
<p>اگرجنگ بشود چه خواهد شد؟ به هم ولایتی های من چه صدماتی وارد خواهد آمد؟ آنها که این همه امکانات در اختیار ندارند. هنوز در روستای محل تولدم اهالی از امکانات پزشکی بی بهره هستند. نه درمانگاه وجود دارد، نه دکتر و پرستار. شنیدم که دائی به تنگی نفس افتاده بود. باید او را به شهرستان میرساندند. دائی مهربانم در راه فوت کرده بود و این در صورتی بود که اورا با یک رسیدگی ساده میشده از مرگ نجات داد. </p>
<p>فریادش مثل یک شوک من را به خود آورد. </p>
<p>آهای رضا!! </p>
<p>کجائی مرد؟ </p>
<p>بازهم با رویاهایت مشغولی؟ </p>
<p>کتاب &quot;خانه رویاهایت&quot; را خواندم. </p>
<p>برایم جالب بود. </p>
<p>مرد اینقدر فکر نکن همه چیز درست خواهد شد. </p>
<p>او یک دوست هلندی بود. قایقش را به طرف بندر رتردام هدایت میکرد. از سرعتش کاسته بود تا با من احوالپرسی کند. مدتی هم با هم همکار بودیم. عضو حزب خواهان تغیرات در حاکمیت و قوانین موجود است. </p>
<p>با اینکه او عضوحزب مخالف دولت است وفعالیت سیاسی میکند از زندگی نهایت لذت را میبرد. دیدنش من را به یاد زمانی انداخت که خودم عضو سازمان مخالف حاکمین در مملکتم بودم. نه تنها لذت نمیبردم بلکه زجر میکشیدم. شرمم میشود که به این دوستان هلندیم بگویم که عضو یک فرقه بودم. این ها اکثرا هم اخبار ایران را دنبال میکنند. از زمانی که اعضای مجاهدین در اروپا خودسوزی کردند هلندی ها آنها را به عنوان یک فرقه تروریستی شناخته اند. این کار یک وحشی گری و عقب افتادگی محسوب میشود. </p>
<p>به دوست هلندیم گفتم که مجاهدین در تلاش هستند تا در مملکت شما از لیست تروریستی درآورده شوند. جواب داد وگفت که ترور و خشونت در مرام و مسلک آنها ریشه دوانده است و ما به خوبی به این موضوع واقفیم. </p>
<p>وقتی در تلویزیون میبینم که رهبران احزاب هلندی با چه متانت و منطقی با یکدیگر بحث میکنند و اعضای هر حزب در کنار فعالیتش از آزادی های کامل فردی و اجتماعی برخوردار است افسوس میخورم که چرا ما این طور چیزهارا نمی آموزیم. به یاد رهبر مجاهدین میافتم. رهبری که اکنون او را خوب شناخته ام. در مقام مقایسه مسعود رجوی و اطرافیانش را فاقد هرگونه درک اجتماعی و سیاسی میبینم. اگر یک رهبر کوچکترین درک و فهم داشته باشد هرگز حاضر نخواهد شد که اعضاء حزب و یا سازمانش را به مدت سی سال در یک مکان محدود ایزوله کند و از مردم جدا نگهدارد. نعمت آزادی را از آنها صلب کند. آنهم در درون کشور جنگ زده عراق. از آن بدتر درقلعه ای با دیوارهای بلند و سیمهای خاردار. بدترین زندان در دنیا را آنها شهر اشرف مینامند. اهالی این قلعه اگر جوان بوده اند پیر شده اند و اگر نوجوان بودند جوانی را به بطالت از دست داده اند. من قصد توهین به هیچ انسانی را ندارم اما به یقین میگویم که از این پس درک و فهم یک گاو را برتر از فهم چنین رهبرانی میدانم. </p>
<p>اکنون تمامی مردمی که در ایران و دیگر نقاط مختلف جهان با مقوله مجاهدین مواجه و از چگونگی آن آگاه هستند تلاش میکنند تا به آزادی این اعضاء ازقید و بند فرقه ای کمک کنند. فقط رهبران این جریان هستند که مخالفت مینمایند و تلاش میکنند تا به هر قیمتی که شده آنها را در آن وضعیت و شرایط ناگوار و غیر انسانی نگهدارند. گویا که این کمپ اشرف در عراق شیشه عمر مسعود و مریم رجوی شده است و با باز شدن درب آن این شیشه خواهد شکست و آنها نابود خواهند شد. </p>
<p>باعث تاسف است که این رهبران مجاهدین و حامیانشان نمیفهمند که با این اعمالشان و محبوس کردن اعضاء تیشه به ریشه خودشان زده اند. اگر هم راه نجاتی برای خودآنها باقی مانده باشد بستگی به باز کردن درب اشرف و رها نمودن این اعضاء بیگناه میباشد. امیدوارم که یک شوک هم به این رهبران مجاهدین وارد شود و آنها را از این خواب غفلت بیدار کند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7153">رهبران مجاهدین فاقد هرگونه درک اجتماعی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7153/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا خودکشی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6902</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6902#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اضمحلال فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی نتیجه مناسبات فرقه ای]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/08/30/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%da%a9%d8%b4%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>اینکه مجاهدین باید جل و پوستشان را جمع کنند و از عراق بیرون بروند بر کسی پوشیده نبوده و نیست. طبیعی است که صدام حسین دیگر سر از خاک بیرون نخواهد آورد تا از آن ها حمایت کند. در عراق هم هر تغیر و تحولی به وجود بیاید آن چیزی نخواهد شد که ماندن مجاهدین در آن کشور را بپذیرد. حکومت نوپای عراق آنقدر مشکلات دارد که چه بخواهد و یا نخواهد مجبور است با همسایگانش در صلح و صفا بگذراند. رهبران این حکومت این آگاهی را دارند که سرنوشت خودشان را به یک فرقه تروریستی گره نزنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6902">چرا خودکشی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>خبری که دیشب در بعضی از سایت های اینترنتی خواندم غیر منتظره بود. کنترل اردوگاه مجاهدین در عراق به دست نیروهای آن کشور افتاد. صحت و سقم خبر هنوز برایم روشن نیست. البته چند هفته ای میشود که این خبر روی آنتن ها رفته است. اما صحبت از دوماه دیگر بود. این طور قافلگیرانه نمینمود. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>چند سالی بود که از این نوع اخبار بسیار میشنیدم. آن را روزنه امیدی برای نجات فرزندانمان از تور روابط فرقه مجاهدین میدانستم. اما پنج سال هم گذشت وهمه وعده و نویدها با دخالت آمریکا نقش بر آب میشد. هربار هم مجاهدین همه چیز را به تمسخر میگرفتند و از حمایت های میلیونی مردم عراق از خودشان دم میزدند. آن هم حمایت پنج میلیون و دویست هزار عراقی. بیشتر مواقع به عنوان پیاز داغ، حمایت هزاران وکیل، شیوخ و روسای قبایل را نیز به آن اضافه میکردند. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>یک هفته ای میشود که این خبر را باور کرده بودم. در عملی شدن آن هم شک نداشتم. باورم به این دلیل بود که این بار انگار کک توی تنبان مجاهدین افتاده است. حسابی سرگیجه گرفته اند. به این در و آن در میزنند. به هر دولت و سازمانی دخیل میبندند. التماس و التجاء میکنند تا اثبات کنند که این وظیفه آمریکائی ها است تا از آنها حفاظت کنند. تظاهرات میکنند. تهدید مینمایند. البته که منظورشان تهدید دیگران نیست. بلکه مثل آدمهای بزدل و به بن بست رسیده تهدید به خودکشی و خود سوزی میکنند. البته مثل همیشه این بها را نه از خودشان بلکه از هواداران و اعضای از همه جا بیخبر خواهند پرداخت. از همان اسرای محبوس در اشرف. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>اینکه مجاهدین باید جل و پوستشان را جمع کنند و از عراق بیرون بروند بر کسی پوشیده نبوده و نیست. طبیعی است که صدام حسین دیگر سر از خاک بیرون نخواهد آورد تا از آن ها حمایت کند. در عراق هم هر تغیر و تحولی به وجود بیاید آن چیزی نخواهد شد که ماندن مجاهدین در آن کشور را بپذیرد. حکومت نوپای عراق آنقدر مشکلات دارد که چه بخواهد و یا نخواهد مجبور است با همسایگانش در صلح و صفا بگذراند. رهبران این حکومت این آگاهی را دارند که سرنوشت خودشان را به یک فرقه تروریستی گره نزنند. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>حالا مجاهدین باید به واقعیتی پی ببرند که میتوانستند سال ها پیش برده باشند. علائم این شکست برای مجاهدین همان زمانی نمودار بود که آنها رفتن به عراق و قرار گرفتن زیر پرچم صدام حسین را پذیرفتند. بودند افراد و گروههائی که در آن نقطه مسیر خودشان را از مجاهدین جدا کردند. و چه بدا به حال مجاهدین که خودسری کردند و به توصیه و نصیحت های آن ها گوش ندادند. از آن بدتر این که حتی قبل و بعد از حمله آمریکا به عراق هم به این نصایح گوش ندادند. فقط سوگولی های خودشان را به فرانسه منتقل کردند و بقیه را در آنجا گذاشتند. به این امید بودند که محدودیت های اعمال شده به اعضاء مانع از هم گسستگی روابط پوچ و غیر انسانیشان شود. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>حال سئوال این است که چه شده است که اینقدر شیون میکنید؟ چرا نگران از این هستید که تحت کنترل دوستان خودتان قرار بگیرید. کسی که پنج میلیون و اندی هوادار در یک مملکت دارد که نباید از چیزی و کسی ترس و واهمه داشته باشد. چطور شده که ترجیح میدهید به جای آن هواداران میلیونی تحت حفاظت یک گردان هشتاد نفره از سربازان آمریکائی باشید؟ البته که جوابش برای خودم روشن است. دلیلش این است که افراد موجود در لیست هواداران عراقی شما از احزاب طرفداران شکم یعنی چلو مرغ میباشند. تا وقتی که به شکم آنها برسید برای شما امضاء پرتاب میکنند و وقتی که از شکم پرستی خبری نباشد توی سرتان خواهند زد. آن ها هم از نوع شرکت کنندگان در تظاهرات هفتاد هزار نفریتان در فرانسه میباشند. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>یاد آن روزهای دوران انقلاب و قبل از انقلاب به خیر که در میان مردم ایران هوادارانی داشتید. حالا دیگر در ایران کسی نیست که برای شما تره خورد کند. به غیر از بد نامی خاطره ای از خود باقی نگذاشتید. حتی در میان منتقدین و مخالفین حکومت اسلامی هم جا ندارید. بهتر است که مسعود رجوی به جای مخفی شدن به اعماق زمین پناه ببرد. البته اگر هنوز زنده باشد. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>حالا چرا خودکشی؟ چرا خودسوزی؟ اگر خودتان خودکشی میکردید دیگران را غمی نبود. اما این شهامت را هم ندارید تا از خودتان پرداخت کنید. مشکل این است که از جیب دیگران میبخشید. انسان هائی را به مسلخ میفرستید که بی گناه هستند. آن ها گول شما را خورده اند. بازیچه افکار پلید شما شده اند. ازبه کشتن دادن هزارن نفر دیگر چه نتیجه ای گرفتید که میخواهید با به کشتن دادن این سه هزار نفراسیر بگیرید؟ </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>رضا اسدی، سایت پرواز، بیست و نهم اوت 2008</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6902">چرا خودکشی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6902/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسماعیل وفا یغمائی و فرقه مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6845</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6845#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Aug 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل وفا یغمائی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[فرا فکنی های مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/08/12/%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84-%d9%88%d9%81%d8%a7-%db%8c%d8%ba%d9%85%d8%a7%d8%a6%db%8c-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>اسماعیل به خلق(مردم) به همان اندازه عشق میورزید که در شعر و سروده هایش بیان میکرد. در مقابل قید وبند تشکیلاتی مقاومت میکرد و تن به اجبارات نمیداد. روحیه انسان دوستی و عشق به محرومان و مظلومان از وجودش خارج نمیشد. سال ها شاهد بودم که مسئولان فرقه مجاهدین انواع و اقسام فشار ها و شکنجه های روحی و جسمی را به او وارد کردند تا اسماعیل را عوض کنند اما موفق نشدند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6845">اسماعیل وفا یغمائی و فرقه مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رضا اسدی، سایت پرواز، دهم اوت 2008<br />
شعرا،نویسندگان و برنامه گردانان رادیو و نشریه مجاهدین در آن ساختمان گرد آمده بودند. بنای ویلائی قدیمی در حومه پاریس. در شهرکی به نام اونی. برای زندگی یک خانواده فرانسوی ساخته شده بود. اما پنجاه تا شصت نفر مجاهد ایرانی در آن مستقر شده بودند. با مقررات و ضوابط یک خانه تیمی. به اسم پایگاه بقائی.<br />
مسئولیت کل پایگاه به عهده مهدی افتخاری بود. کسی که مسئول طرح و فرمانده عملیات فرار بنی صدر و مسعود رجوی با هواپیمای جت بوئینگ سوخت رسان نیروی هوائی به فرانسه بود. مهدی یکی از هفت نفر اعضای کمیته مرکزی مجاهدین محسوب میشد. سال یکهزار و سیصد و شصت و دو.<br />
پایگاه به بخش های مختلف تفکیک شده بود. هر بخش تحت مسئولیت یک فرد بود. او مسئول آن بخش نامیده میشد. مسئولیت بخش ادبیات و شعر به عهده حمید اسدیان با نام مستعار کاظم مصطفوی بود.<br />
زمانی بود که هنوز سرود های انقلابی در میان مردم جذابیت داشت و محرک احساسات و عملیات های انتحاری محسوب میشد. یادم میآید که تشویق هواداران به گوش دادن سرود های سازمان مجاهدین نقش بسزائی در جذب نیرو داشت. علاوه بر تکرار سرود های قدیمی دائما نیاز به تنظیم و تکمیل سروده های جذاب جدید هم بود. خلق اشعار و تنظیم آن ها به عهده اسماعیل وفا یغمائی بود که از آن جمله میتوان از سرود های آزادی، فرمان موسی، ایران زمین، سرکوه، جهاد، زحمتکشان و اتحاد خلق ها را نام برد.<br />
در آنجا بود که اسماعیل را شناختم و خصوصیات اخلاقیش جذبم نمود. البته در آن بخش کمال رفعت صفائی هم بود که در موردش بسیار سخن گفته شده و جایگاه خاص خودش رادارد.<br />
اسماعیل یک فرد خوش ذوق، بذله گو و مردمی بود. او آن چیزی بود که رهبران مجاهدین آن را نمی پسندیدند. کاظم مصطفوی یک فرد تشکیلاتی بود که با خواست رهبران مجاهدین به خوبی تطبیق میکرد. فرد تشکیلاتی به کسی گفته میشد که فکر،ذهن و تمامی وجودش را دربست در اختیار سازمان و یا همان تشکیلات بگذارد. توانائی اجرائی و درک و فهم مسائل تخصصی در ردیف آخر قرار میگیرد.<br />
اسماعیل به خلق(مردم) به همان اندازه عشق میورزید که در شعر و سروده هایش بیان میکرد. در مقابل قید وبند تشکیلاتی مقاومت میکرد و تن به اجبارات نمیداد. روحیه انسان دوستی و عشق به محرومان و مظلومان از وجودش خارج نمیشد. سال ها شاهد بودم که مسئولان فرقه مجاهدین انواع و اقسام فشار ها و شکنجه های روحی و جسمی را به او وارد کردند تا اسماعیل را عوض کنند اما موفق نشدند.<br />
آهای یوسف نجار. کجا داری میری. مگه تو به من قول ندادی که یک مزن هردمی برای دوچرخه ام درست کنی تا من این ضبط صوت کوفتی را بتونم روش سوار کنم؟<br />
این صدای اسماعیل بود که هرگز فراموشش نمیکنم.<br />
آخه سازمان یک ساختمان دیگر در شهرکی نزدیک به بقائی اجاره کرده بود. اسماعیل باید روزانه با دوچرخه به آنجا تردد میکرد. همه جماعت با ماشین میرفتند اما اسماعیل روحیه ماشین سواری نداشت. او دوست داشت که با دوچرخه از وجود طبیعت لذت ببرد. هرگاه سروده ای به ذهنش میرسید ترمز میگرفت و دفتر و قلمش را از جیب بقلش بیرون میآورد و آن را یاد داشت میکرد تا فراموشش نشود. یک روز من را صدا کرد وگفت:<br />
یوسف جان (اسم مستعار) خوب گوش کن که چی میگم: من از سازمان خواستم که یک ضبط صوت کوچک برایم بخرد تا به محض این که چیزی به ذهنم زد آن را با فشار دادن یک دکمه ضبط کنم و نیازی به این همه دنگ و فنگ نداشته باشم. حالا تو بیا همت کن و یک جوری اونو روی دوچرخه ام نصب کن که من راحت بشم.<br />
آن روز من به ایستگاه قطار میرفتم تا مجتبی میرمیران را بیآورم. با آمدن مجتبی آن بخش سه شاعره میشد.<br />
گفته بودند که مجتبی علاوه بر طبع شاعری جوانی ورزیده، خوش ذوق و دوست داشتنی است. به حق هم دروغ نگفته بودند. هنوز بوی جنگل های شمال ایران از لباسش به مشام میرسید. با دیدن مجتبی اسماعیل دیگر ذوق زده شده و ضبط صوت را به فراموشی سپرده بود.<br />
سال یکهزار وسیصد و شصت و پنج بود که ما به عراق رفتیم. یک مشغولیاتم در آنجاکتاب و کتاب خوانی بود. یک کتابخانه کوچک در اشرف وجود داشت. فقط کتاب هائی در قفسه وجود داشتند که خواندنش مجاز بود. از آن جمله کتب اشعار سه شاعر فوق الذکر بودند.<br />
در یک روز و به ناگهان اثری از کتاب های کمال رفعت صفائی ندیدم. آن ها را از کتاب خانه جمع کرده بودند. جمع شدن آثار هرفرد به این مفهوم بود که او از سازمان رفته و یا به اصطلاح تشکیلاتی بریده است. اما بریدن یک شاعر فقط میتوانست یک دلیل داشته باشد. آن هم تن ندادن به کثیف کردن حریم ادبیات و شعر با تعریف و تمجید از مسعود و مریم رجوی بوده است.<br />
در روز و ساعتی دیگر کتاب های مجتبی میرمیران را ندیدم. بعد ها شنیدم که در یک اطاق خودش را به دار زده است. به دار زدن یک شاعر در درون فرقه به معنی اعتراض آن شاعر به روابط غیر انسانی در آن جمع است.<br />
مقبره کمال در پاریس است و در هر سالگردش مورد احترام ایرانیان قرار میگیرد ولی اگر مجتبی قبری داشته باشد در عراق و دور از دسترس دوستارانش میباشد.<br />
نمیدانم چه معذوراتی باعث میشد تا اسماعیل یغمائی خود را پایبند مجاهدین بداند، این همه تحقیر را بپذیرد و فرقه را ترک نکند. علیرغم این که در ناهمگونی اسماعیل با مجاهدین کوچکترین شک و شبهه ای باقی نبود او را به عضویت شورای ملی مقاومتشان در آورده بودند. پس از آن که از شورا استعفا داد و رسما اعلان جدائی کرد سایت های وابسته به مجاهدین هنوز هم پر از آثار و آدرس سایت و وبلاگ او بود. سعی میکردند تا به نوعی وابستگی او را به فرقه نشان دهند. اعلان جدائی چنین فردی ضربه بزرگی به پیکر مجاهدین محسوب میشد.<br />
یکی دو ماهی میشود که به ناگهان تمامی آثار او از سایت های وابسته به مجاهدین پاک شده است.<br />
در عوض به طور مداوم شعرها و نوشته های کاظم مصطفوی در سایت ها و نشریات مجاهدین جاخوش کرده اند که در زمان حضوراسماعیل جائی برای اظهار وجود نداشتند.<br />
اگر اسماعیل به سرنوشت کمال رفعت صفائی و مجتبی میرمیران گرفتار نشده باشد. و یا اگر از طرف چماغداران مجاهد مورد تهدید قرار نگرفته باشد، چاره ای ندارد به جز این که در میان مردم حضور پیدا کرده و خودش همکاریش با مجاهدین را به زیرعلامت سوال ببرد. آن وقت است که رهبران مجاهدین به شیوه همیشگی کاظم مصطفوی را مامورکنند تا با بی حرمتی های معمول به اسماعیل به گوید که او نه تنها شاعر مجاهدین نبوده بلکه در تمامی این سال ها مامور اطلاعاتی حکومت ایران و سربار مقاومت بوده است. رایطش با وزارت اطلاعات هم برادرش میباشد که چندین بار با نامه از اسماعیل درخواست ملاقات کرده است.<br />
این شیوه ایست که مجاهدین با هر عضو جدا شده میکنند تا وابستگی خودشان به حکومت های دیکتاتور خارجی و خیانت هایشان به مردم ایران را تا میزانی بپوشانند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6845">اسماعیل وفا یغمائی و فرقه مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6845/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عجب شبی بود دیشب</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6810</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6810#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جنگ افروزی]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق و جاسوسی به نفع بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین؛ جنگ افروز]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/08/04/%d8%b9%d8%ac%d8%a8-%d8%b4%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%af%db%8c%d8%b4%d8%a8/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجاهدین خود را ایرانی مینامند. هرچه به رسانه هایشان و تلویزیونشان نگاه کنم متنفرتر میشوم. تمام تلاششان این است که ایران را در مقابل آمریکا کوچک و تحقیر کنند. نه تنها از تمامی مواضع آمریکا دفاع میکنند بلکه جاسوسی آن ها را مینمایند. آشکارا به این عملشان افتخار میکنند. سعی میکنند آن را بیش از آن چه هست به نمایش بگزارند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6810">عجب شبی بود دیشب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p  style="text-align: justify;   direction: rtl"><span style=" font-size: 10pt">ازخوشحالی در پوست نمیگنجیدم. هیچگاه این هلندی ها تا این اندازه باعث خوشحالیم نشده بودند. همیشه پز دموکراسی میدهند. خودشان را صاحب دادگاه بین المللی جنایات جنگی میدانند. اما از آمریکا به نا حق دفاع میکنند. میگویند که ایران باید غنی سازی اورانیم را تعلیق کند. چرا که آمریکا آن را میخواهد. وقتی میبینم این کشورها خود را مستقل میدانند و تا خرخره وابسته به آمریکا هستند تعجب میکنم. این ها در مقابل آمریکا مثل بره هستند در برابر گرگ. هرچه آقا بالا سرشان بگوید مثل نوچه عمل میکنند.</span><span style=" font-size: 10pt">یک بار هم به خودشان اجازه نمیدهند که به آمریکا شک کنند. توجه کنند که این آمریکا است که اولین کشور غنی کننده اورانیوم و سازنده بمب اتم بوده است. اوست که اولین بمب شیمیائی را بر روی مردم بی گناه این جهان فرو افکنده است. این آمریکا است که بیشترین سلاح کشتار جمعی در این دنیا را بکار میبرد. روزانه صد ها نفر از مردم دنیا به دست سربازان آمریکائی و با سلاح های تولیدی در این کشور به خاک و خون کشیده میشوند. این کشور است که از یک گوشه دنیا به آن طرف دیگر هجوم میبرد. رئیس جمهور آمریکا است که دم به ساعت کشور های دیگر را تهدید به حمله نظامی میکند.</span><span style=" font-size: 10pt">اما دیشب آن چیزی را دیدم که باورم نمیشد. آن هم از تلویزیون رسمی کانال دوم هلند. برنامه ای به نام نوفا(</span><span  style=" font-size: 10pt">NOVA</span><span style=" font-size: 10pt">)</span><span style=" font-size: 10pt">از ایران دفاع میکردند. غنی سازی را حق و حقوق ایران میدانستند. آن هم در تمامی طول برنامه. در یک تحلیل مفصل تلویزیونی. در مصاحبه با خبرنگار معروف هلندی و ایران شناسان.&nbsp; </span><span style=" font-size: 10pt">دلایل بسیار خوبی ارائه میدادند. میگفتند که ایران قبل از انقلاب اسلامی اقدام به خرید امکانات برای غنی سازی نموده. سی و سه سال است که بودجه سنگینی برای آن پرداخته است و توقف آن ضرر غیر قابل جبرانی برای ایران دارد. برای مصرف اقتصادی و اجتماعی نیاز به آن دارد. میگفتند که آمریکا هیچ دلیل قانع کننده ای برای مقابله با ایران ندارد. بهتر است که به حقوق ایران احترام بگذارد و دست از لجاجت بردارد. </span><span style=" font-size: 10pt">دولت هلند با این موضع گیری و بیان آن منافع خاص خودش را در نظر دارد. بالطبع استفاده سیاسی و یا اقتصادی از آن میبرد. خودم هم معتقدم که ادامه غنی سازی در مقابل جنگ به نفع ایران نیست. اما آن چه برایم شادی آور بود دیدن و شنیدن بیان یک واقعیت بود. واقعیتی که به وضوح کتمان میشد. </span><span style=" font-size: 10pt">به همان اندازه که از دیدن این چنین برنامه ها و قضاوت هائی شاد میشوم از دیدن و شنیدن عملکرد های مجاهدین دلم به هم میخورد. مجاهدین خود را ایرانی مینامند. هرچه به رسانه هایشان و تلویزیونشان نگاه کنم متنفرتر میشوم. تمام تلاششان این است که ایران را در مقابل آمریکا کوچک و تحقیر کنند. نه تنها از تمامی مواضع آمریکا دفاع میکنند بلکه جاسوسی آن ها را مینمایند. آشکارا به این عملشان افتخار میکنند. سعی میکنند آن را بیش از آن چه هست به نمایش بگزارند. رویش تبلیغ هم میکنند. تمام تلاششان این است که آتش جنگ افروخته شود. آن ها نیزهیزم بیار این معرکه باشند. برای آن ها مهم نیست که این غنی سازی حق مسلم ایران است. همینطور هم مهم نیست که با شروع جنگ مردم ایران چه خساراتی خواهند دید. آن ها به تکه نانی فکر میکنند که آمریکا جلویشان پرتاب میکند. مجاهدین میگویندکه: تنها راه مقابله با جاه طلبی هسته ای رژیم ایران حذف نام این سازمان از لیست تروریستی است. مثالی فارسی میگوید که: یک نفر از دست یک بچه پررو کلافه شده بود. اورا روی زمین انداخته و کتک میزد. بچه پررو ضمن این که کتک میخورد آن فرد را تهدید میکرد که اگر بلند شوم چنین و چنان خواهم کرد. حالا منتظر میمانیم تا ببینیم که مجاهدین پس از در آمدن از لیست تروریستی چه شق القمری خواهند کرد. </span><span style=" font-size: 10pt">اخیرا برای رد گم کردن از راه حل سوم صحبت میکنند. راه حلی که نابغه اشان مریم رجوی کشف کرده است. میگویند که طرفدار جنگ نیستند ولی مماشات با رژیم ایران را نمیپذیرند. این گفته من را دائما به یاد روزهائی میاندازد که در عراق در نشست های مسعود رجوی شرکت میکردیم. او سرنابغه مجاهدین بود. زمان جنگ هشت ساله مجاهدین در طرف عراقی یعنی صدام حسین قرار داشتند. یکی از تکه کلام های مسعود در هر تجمع این بود که میگفت: میگویند که اگر این دو کشور صلح کنند چه میشود؟ ما چه میگوئیم؟ میگوئیم که خواهش میکنیم که صلح کنید. بفرمائید صلح کنید. ما میدانیم که صلح طناب داری است که به گردن رژیم خواهد افتاد.&nbsp; </span><span style=" font-size: 10pt">این مردک فکر میکرد که دیگران کودن هستند. نمیفهمند که ایشان فقط بر اساس وجود جنگ است که در عراق اطراق فرموده اند. اگر جنگ برایش مهم نبود چرا به عراق رفته بود. چرا با دشمن همکاری میکرد؟ پس چرا صلح طناب دار رژیم نشد؟ و چرا رجوی منفور و مخفی شده و ده ها چرای بدون جواب دیگر. </span><span style=" font-size: 10pt">نهایتا صلح جای جنگ را گرفت. رجوی هم با طرح یک عملیات احمقانه به نام فروغ جاویدان باعث به کشتن دادن هزار و دویست و شصت انسان شد. فقط از اعضای سازمانش. آیا به خاطر انجام این جنایات نیست که مخفی شده است؟ آیا جای او در کنار کارادیج در دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی در دادگاه لاهه نیست؟ چرا جنایتکارانی مثل مریم رجوی و مهدی ابریشمچی و ده ها عوامل دیگر در این فرقه زیر بیرق آمریکا در اروپا راست راست راه میروند و جولان میدهند. این در صورتی است که یک عضو این سازمان در آمریکا به جرم عضویت در سازمان تروریستی محکوم به پانزده سال زندان شده؟ و چرا اروپا و آمریکا به جدا شدگان این سازمان به همان جرم پناهندگی نمیدهند؟ </span><span style=" font-size: 10pt">رضا اسدی</span><span  style=" font-size: 10pt"></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6810">عجب شبی بود دیشب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6810/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مدتی است که شدیدا طرفدار حقوق زنان شدم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6742</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6742#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق زنان]]></category>
		<category><![CDATA[زنان اسیران فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در لیستهای تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/07/06/%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d8%b4%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7-%d8%b7%d8%b1%d9%81%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%af%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>با ولع تمام به دنبال حقوق زنان و طرفدارانش میگردم. برایم فرقی نمیکند که چه نوع زنی باشد: سیاه، سفید،زرد و یا سرخ پوست. تفاوتی هم ندارد که آن خانم لباسی مندرس به تن داشته و یا شیک پوش باشد. از نظر من آن خانم میتواند چادری، با روسری و یا بی حجاب باشد. خوشگلی چهره، بزک کرده و یا چهره آبله مرغونی هم برایم بی تفاوت است. آن چه مهم است آزادی زن است. آن آزادی که حق مسلم اوست وشایستگی آن را هم دارد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6742">مدتی است که شدیدا طرفدار حقوق زنان شدم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هنوز یک مرد فمینیست نیستم! این سعادت نصیبم نشده. چونکه در جامعه مرد سالار ریشه داشتم. بعضی وقت ها هم از داشتن و حفظ خصلت های مردانگی ام خوشم می آید و مغروریتم مانع رشد ذهنم میگردد.</p>
<p>به میزان کمی با کامپیوتر آشنا شده ام. این شناخت را فرزندانم با ضرب و زور در هارد دیسک مغزم جا دادند. از این بابت خیلی خوشحالم. با همین میزان توانستم یک سایت اینترنتی ساده علم کنم. یک ستونش را هم به مقالاتی که بیشتردر رابطه با حقوق زنان است اختصاص دادم. هرشب با اشتیاق فراوان آمار بیننده ها را بازدید میکنم. سپس با وجدانی آرام به داخل بسترمیروم.</p>
<p>روز بعد مجددا از یک سایت به سایت دیگر شیرجه میروم. با ولع تمام به دنبال حقوق زنان و طرفدارانش میگردم. برایم فرقی نمیکند که چه نوع زنی باشد: سیاه، سفید،زرد و یا سرخ پوست. تفاوتی هم ندارد که آن خانم لباسی مندرس به تن داشته و یا شیک پوش باشد. از نظر من آن خانم میتواند چادری، با روسری و یا بی حجاب باشد. خوشگلی چهره، بزک کرده و یا چهره آبله مرغونی هم برایم بی تفاوت است. آن چه مهم است آزادی زن است. آن آزادی که حق مسلم اوست وشایستگی آن را هم دارد.</p>
<p>البته که علاقه ام در به ثمر رسیدن حقوق همه زنان در اقصی نقاط جهان است. اما هموطنانم در الویت هستند. به نظرم به آن ها بیشتر ظلم شده است. این ینگه دنیائی ها که از این مشکلات ندارند. اگر داشته باشند هم بسیار کم است. آزادند که هرچی دلشان میخواهد بپوشند و هرچه که میلشان میکشد بخورند. مشکل طلاق و بی انصافی در حق انحصار وراثت هم ندارند.</p>
<p>وقتی مقالات بانوان را میخوانم چه لذتی میبرم. چه زیبا میگویند و مینویسند. چقدر ملایم و لطیف به سوی ساحل پیروزی در حرکتند. حالا میفهمم که چه زنان با درک و فهمی در ایران هستند. در همه مشاغل شهرت جهانی دارند: حقوقدان،نویسنده،شاعر،سیاستمدار،اقتصاددان الی آخر. خواندم که تعدادشان در دانشگاه بیشتر از مردان است. این آمار باعث افتخار است. هزاران شیرین عبادی، سیمین بهبهانی در ایران وجود دارند.</p>
<p>آنچه که به نظرم مهم میاید انسانیت و وطن پرستی بانوان ایرانی است. آنها در همان چهارچوب با مشکلات فراوان برای احقاق حقشان تلاش میکنند. مهربانند و اهل خشونت هم نیستند. از جنگ و خون ریزی بیزارند. به فرزندانشان و جمع خانواده عشق میورزند.</p>
<p>صدای دورگه یک زن ذهنم را پریشان کرد. تمرکزم را به هم زد. انگار که این صدا از وسط خار و خاشاک بیرون میآید. و یا کسی یک گونی خرده شیشه را تکان میدهد. شبیه صدای جغد شوم است. به مانند فریاد کرکسی که در جستجوی پرنده های مظلوم است. مدتی در کمین به سر برده و حالا زمان بلعیدن است. صدا از تلویزیون میاید. صدای مریم رجوی است. همسر رهبر فرقه مجاهدین. در یک گردهم آئی فرقه ای در پاریس حرف میزند.</p>
<p>همسرم بود که پخش گرد هم آئی آنها را تماشا میکرد. چشمانش به دنبال دوربین روی تک تک شنونده ها زوم میشد. به دنبال فرزندانمان میگشت. این کاری است که شانزده سال است که این مادر انجام میدهد. مانند پرنده ای که جوجه هایش را در خطر میبیند. بال بال میزند و از این شاخ به آن شاخ میپرد. فرزندانمان در دام این فرقه اسیر هستند و ما به آنها دسترس نداریم.</p>
<p>اما دوربین طعمه های قبلی این کرکس را نشان نمیدهد. او در پی شکار جدید است. با مکاری آن ها را به این تجمع آورده است. آن ها را از کشور های مختلف جمع کرده است. خرج سفرشان را هم داده است. در بهترین هتل های پاریس مورد پذیرائی قرار گرفته اند. غذای لذیذ برایشان طبخ شده است. این دامی است که هر شکارچی برای طعمه اش میگسترد. از همه ملیت ها هستند. حتی پارلمانترهای اروپائی و شیوخ عرب نیز از این خان یغمی بی بهره نماند ه اند.</p>
<p>دوربین روی تک تک پارلمانتر ها وشیوخ تمرکز میکند. همزمان مریم رجوی با غنچه کردن لبانش در طرف چپ دهانش از آن ها دلبری کرده و تشکری تحویلشان میدهد. مریم از زیبائی ظاهری هم بی بهره نیست. زیبائی از دست رفته در اثر گذشت زمان را نیز با پوشیدن لباس های زربافت، عمل های جراحی مدرن، پوششی از سرخاب و سفید آب جبران کرده بود. اما در پس این چهره زیبا باطنی حیله گر وجود دارد که به دنبال قربانیان جدید میگردد.</p>
<p>قربانیانی برای اهداف جنگ طلبی و ایجاد هرج و مرج و خشونت. دادن چراغ سبز به بوش و دیگر جنگ طلبان آمریکائی و عراقی.</p>
<p>مریم میگفت که این گرد هم آئی در جهت در آمدن فرقه اش از لیست تروریستی است. این در صورتی است که در همین تجمع به شدت مشغول بود تا با حیله گری و مکاری روح و جسم بیننده ها را ترور کند. نفس این تجمع یک طرح تروریستی بود.</p>
<p>رضا اسدی، سایت پرواز، سوم ژوئیه 2008</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6742">مدتی است که شدیدا طرفدار حقوق زنان شدم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6742/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آن اتفاق فقط با یک تماس تلفنی افتاد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6684</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6684#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/06/24/%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%aa%d9%84%d9%81%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>پس از قطع تماس تلفنی در یک حرکت خودم را در فرانسه در خانه تیمی مجاهدین یافتم. البته انجامش به این آسانی که گفتم نبود ولی برای کسی که برای رسیدن به آمالش وطن و خانواده اش را پشت سر میگذارد آسان مینمود. پس از دو سال خودم، همسر، چهار فرزندم را در عراق و دربست در اختیار رجوی که خود آلت دست صدام حسین دیکتاتور عراق بود دیدم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6684">آن اتفاق فقط با یک تماس تلفنی افتاد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رضا اسدی، سایت پرواز، بیست و سوم ژوئن 2008<br />واقعا تو دیوانه هستی! آخر مرد حسابی این چه کاری است تو کردی؟ کدام انسان عاقلی همسر و چهار فرزندش را در دهان گرگ رها میکند و به خارج فرار میکند! این موارد در چهارچوب زندگی طبیعی نمیگنجد. من یکی را اگر به سلابه هم بکشند اهل چنین ریسکی نیستم. <br />این ها کلماتی بودند که از دهان کاظم رجوی شنیدم. برادر مسعود رجوی. رهبر فرقه مجاهدین خلق. در خانه اش در حومه ژنو در کشور سوئیس. سال یک هزار و سیصد و شصت و یک هجری بود. زمانیکه میخواستیم برای انجام یک کنفرانس مطبوعاتی از منزلش خارج شویم. <br />در موقع خروج از منزل در جلوی چشمانم، به سبک مرسوم اروپائی ها، یک ماچ آرتیستی هم از همسرش گرفت و لپ سفید و سرخ سه فرزندش را بوسید. معلوم بود که به آن چه که گفته بود اعتقاد هم داشت. <br />همه زندگی ام و متعلقاتش با یک تماس تلفنی ساده دگرگون شده بود. مکالمه ای چند لحظه ای. <br />او آن طرف خط در پاکستان بود و من در ایران. اسم واقعیش را نمیدانستم. او را با اسم مستعار دائی صدا میکردیم. در مجاهدین فرمانده فتح الله نامیده میشد. در چند جمله گفت که: قرمز هستی و جانت در خطر است. باید بلافاصله حرکت کنی و خودت را به خارج از ایران برسانی. به هر طریق که خودت میدانی عمل کن. <br />معنی قرمز بودن را میدانسنم. یعنی این که آنقدر در خطر بودم که ارتباطم قطع شده بود. نباید هیچ امیدی به کمک های فکری ومالی دیگران داشته باشم. همه چیز هم مخفی انجام شود. حتی همسر و چهار فرزندم هم از این موضوع بی خبر باشند. <br />به او اعتماد کردم. علت در خطر بودنم را هم نپرسیدم. <br />درمکالماتی که در زمان حضورش در ایران با هم داشتیم خودش رابه عنوان یک انسان جا افتاده با درک و فهم برایم سمبولیزه کرده بود. <br />هیچوقت یادم نمیرود که میگفت: نفس مبارزه بر علیه ظلم و زور ابتدا از خود انسان شروع میشود. مبارز باید دارای روح و جسمی سالم و سرشار از محبت ، صفا و صمیمیت باشد. یک مبارز سمبل و نمونه یک انسان متکامل است. وظیفه و مسئولیت او عشق ورزیدن به همسر و فرزندانش و پر بها دادن به کانون خانواده است. او هرگز نباید در انجام مسئولیتش در قبال خانواده کوتاهی نماید. پس خانواده اش نیز از هرجهت باید سرمشقی برای دیگران باشد. <br />بعد ها در فرانسه فهمیدم که اسم اصلیش مهدی افتخاری است. کسی که مسئولیت طرح و فرماندهی فرار رجوی و بنی صدر از ایران به فرانسه را داشته است. فراری که با هواپیمای نظامی به خلبانی سرهنگ بهزاد معزی انجام شد. <br />افتخاری در ادامه صحبت هایش میگفت: علاوه بر رشد فردی و خانوادگی باید یک مبارز عاشق وطن و هموطنانش باشد. بدون وابستگی به زادگاه و حمایت هموطنانش هرگز موفق و پیروز نخواهد شد. یک مبارز و مجاهد به تنهائی به هدف نخواهد رسید مگر این که دست در دست مجاهدین دیگر بدهد و به طور حرفه ای به عضویت سازمان مجاهدین در بیاید. <br />پس از قطع تماس تلفنی در یک حرکت خودم را در فرانسه در خانه تیمی مجاهدین یافتم. البته انجامش به این آسانی که گفتم نبود ولی برای کسی که برای رسیدن به آمالش وطن و خانواده اش را پشت سر میگذارد آسان مینمود. پس از دو سال خودم ، همسر ، چهار فرزندم را در عراق و دربست در اختیار رجوی که خود آلت دست صدام حسین دیکتاتور عراق بود دیدم. <br />آن چه عملا از رفتار مجاهدین میدیدم با آن ها که از افتخاری شنیده بودم مغایرت داشت. وابستگی به یک دولت خارجی و جاسوسی بر علیه هموطنانم در مرامم نمیگنجید. لذا با پرداخت بهائی سنگین مجاهدین و عراق را ترک کردم. با این حال هنوز فعالیت های آن ها در عراق و اروپا را به طور دقیق زیر نظر دارم. نه تنها اعمال و رفتار آنها را آن طور که مهدی افتخاری گفت در جهت ارتقاء شخصیت فردی،خانوادگی و اجتماعی یک فرد نمیبینم بلکه در جهت نابودی آنها بوده و است. فقط به سه نمونه اش اشاره میکنم: <br />1- اعضای مجاهدین خشن ترین و متعصب ترین ها در میان مخالفین حاکمان ایران هستند. اعمال خشونت آمیز این اعضاء برای ایرانیان خارج کشور غیر قابل تحمل هستند. <br />2- زندگی خانوادگی تمامی اعضاء مجاهدین از هم پاشیده و به دستور رهبری فرقه فاقد خانواده و ارتباطات خانوادگی میباشند. <br />3- در تمام دوران موجودیت مجاهدین سازمانشان دربست وابسته و در اختیار یک دولت خارجی بوده اند. <br />4- در حملات نظامی دول دیگر به کشورشان شریک و مشوق متجاوزین بوده و هستند. <br />خود مهدی افتخاری در همان سال ها به این نقطه رسیده بود که دیگر راه حرکت سازمان دلخواهش مطابق با اهداف گفته شده او نیست اما برای خودش راه برگشتی نمیدید و تن به هر ذلتی برای ماندن در درون روابط فرقه ای مجاهدین داده است. <br />پیامم به افتخاری این است : تو همه فرمول مبارزه را گفتی اما یک مورد مهم آن را یا نمیدانستی و یا فراموش کردی که بگوئی. آن نکته مهم این است که یک مبارز باید شهامت آن را داشته باشد که به اشتباهی که منجر به شکستش میشود اقرار نماید و راه درست و عاقلانه را پیگیری و دنبال کند. </P></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6684">آن اتفاق فقط با یک تماس تلفنی افتاد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6684/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دوست داری در آینده چه شغلی داشته باشی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6658</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6658#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/06/19/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%b4%d8%ba%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>تماس روحی و جسمی ام با نمونه های فوق و صدها مورد دیگر کافی بود تا سازمان چریکی مجاهدین خلق را بدون کوچکترین شکی به عنوان یک فرقه تروریستی بشناسم. عملکرد های این فرقه در جمع اپوزسیون حکومت ایران شبیح به انگلی در میان آن ها بوده وهست. علاو ه بر آن به این نتیجه رسیدم که مشی چریکی و مبارزه مسلحانه در آن دوران و بعد از آن نیز بی نتیجه بوده است و خواهد بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6658">دوست داری در آینده چه شغلی داشته باشی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>این سئوال به یادماندنی ترین خاطره ای است که ازکلاس درس و دوران تحصیل در ذهنم نقش بسته است. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>سئوالی که طرح آن برای دانش آموزان یک نوع زنگ تفریح محسوب میشد، چرا که ما را لحظاتی از یکنواختی به فضای خارج از کلاس درس میبرد و با تخیلات و آرزوهایمان مشغول میکرد. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>در طول شش سال تحصیل در دبستان هیچ وقت آرزویم فراتر از آن نرفت که میخواستم معلم،نویسنده و یا وکیل شوم. در آن شرایط سنی روح و رفتار لطیف انسانی را در حرکات و روش این سه قشر از جامعه میدیدم. با انتخاب یکی از این سه شغل بود که میتوانستم به دور از خشونت و با اتکاء به بالاترین هنر انسانی با ارزش های جامعه و آن چه که در پیرامون خودم قرارداشت ارتباط برقرار کنم. اگرچه استعدادم بیشتر در زمینه ریاضیات بود اما بیشترین وقتم را صرف فراگیری دستورزبان و حفظ اشعار فارسی و شرکت در مشاعره میکردم. پایه و اساس معلمی و نویسندگی را در آنها میدیدم. برای وکالت نیاز ارتباط تنگاتنگ با مردم را داشتم. به عبارتی باید یک فرد اجتماعی محسوب میشدم تا با نیازها و مشکلات آنها آشنا شوم. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>اگر در دوران دبیرستان میپرسیدند که میخواهم چه کاره شوم دیگر آن مشاغل قانعم نمیکردند. آن قدربا مشکلات مردم نیازمند آشنا شده بودم که راه حل را خارج از چهارچوب وظیفه معلمی، نویسندگی و وکالت میدیدم. دوست داشتم که با سرعت هرچه بیشتر تغیرات مورد نظرم را در اجتماع ببینم. تغیراتی که بتواند در کمترین زمان غم، درد و رنج را از سر راه مردم بردارد. برای رسیدن به چنین هدفی باید هرچه سریعترعوامل به وجودآورنده این مشکلات از سر راه برداشته میشدند. لذا جواب میدادم که میخواهم خلبان هواپیمای جنگی، افسر ارتش شوم. اما در درونم آرزو میکردم که چریک مسلح باشم. از گوشه و کنار از قهرمانی ها،از خود گذشتگی های گروههای چریکی و دفاعیات اعضای آن ها در دادگاه های نظامی میشنیدم. میگفتند که دورانی است که سرنگونی حکومت های استبدادی را فقط با عملیات چریکی میشود سرعت بخشید. در آن زمان گروههای چریکی در اقصی نقاط جهان فعال و محبوب مردم شده بودند. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>در سال های شروع انقلاب ضد سلطنتی فضای آشنائی بیشتر با گروهای چریکی برایم پیش آمد. برداشتم آن شد که آن ها از درک و فهم بالا و سازماندهی های مدرنی برخوردار هستند. علاوه بر این ویژگی ها چریک ها را سالم ترین انسان ها از نظر سلامت جسم و روح میدانستم. اهدافشان هم پیاده کردن حکومت دموکراتیک با رای مردم بود. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>با چنین برداشتی بود که به سازمان مجاهدین خلق پیوستم. سازمانی که در آن زمان یک کلمه چریکی هم با خودش یدک میکشید. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>پس از عضویت در مجاهدین به چند دلیل زیرین دریافتم که هیچ کدام از خصوصیات یک سازمان چریکی با آن چه من شنیده بودم و برایم تداعی شده بود منطبق نیست: </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl">1</span><span  style="  >&#8211;</span><span   > </span><span>ضعف نیروی جسمی بر اثر تغذیه نامناسب و محدود. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>2- عدم برخورداری از روحیه سالم و انسانی بر اثر تزریق ایدئو لوژی خشونت. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>3- وابستگی به دول خارجی که عمدتا دشمن دیرینه مملکت و ملت خود چریک ها میباشند. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>4- پنهان کردن واقعیات از مردم و پخش اخبار غیر واقعی و دروغ. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>5- خود بزرگ بینی در حد غیر قابل تصور. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>6- خود را قیم ملت دانستن و برای مردم خط و مشی تعین کردن. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>7- ترور های فیزیکی و شخصیتی منتقدین و جداشدگان. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>8- توجیه هر وسیله برای رسیدن به قدرت. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>9- کم بها دادن به جان اعضاء و دیگر ثلفات انسانی و سوء استفاده سیاسی کردن از آنها. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>10- الویت دادن به منافع گروه و رهبری آن بر منافع ملی و مردمی. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>11-</span> </span><span>پنهان کردن هویت اعضاء از یکدیگر و مردم. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>12- زندگی گروهی در خانه های تیمی جدا از مردم. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>13- به کار بردن فرهنگ و گفتار خاص گروهی وغیر قابل درک برای عموم. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>14- رده دهی بر اساس وابستگی گروهی و رهبری آن و در نظر نگرفتن میزان درک و فهم انسانی و تخصص. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>15- مشغول کردن اعضاء به کارهای بی ثمر برای تلف کردن وقت و ایجاد سکون در قوه تفکر و اندیشه. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>16- ترک تحصیل و عقب ماندگی اجتماعی. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>17- مخالفت با مدرنیسم و تکامل. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>18- واپسگرائی مفرط و خرافات پرستی. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>19- فرصت طلبی و پایمال کردن پرنسیپ ها. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>تماس روحی و جسمی ام با نمونه های فوق و صدها مورد دیگر کافی بود تا سازمان چریکی مجاهدین خلق را بدون کوچکترین شکی به عنوان یک فرقه تروریستی بشناسم. عملکرد های این فرقه در جمع اپوزسیون حکومت ایران شبیح به انگلی در میان آن ها بوده وهست. علاو ه بر آن به این نتیجه رسیدم که مشی چریکی و مبارزه مسلحانه در آن دوران و بعد از آن نیز بی نتیجه بوده است و خواهد بود. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>اگر این فرصت یک بار دیگر برایم به وجود بیاید و به دوران تحصیل در دبیرستان برگردم، در جواب این سئوال که در آینده چه کاره خواهم شد؟ جوابش همان معلمی، نویسندگی و وکالت خواهد بود. </p>
<p  style="text-align: justify;    direction: rtl"><span>رضا اسدی, 18 ژوئن 2008</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6658">دوست داری در آینده چه شغلی داشته باشی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6658/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>داداش تو عضو یک فرقه هستی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6429</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6429#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 Apr 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/04/14/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>آن تجمع تشکیلات نامیده میشد. به علت اینکه نفرات به طور تمام وقت و رایگان وجود خود را در اختیار تشکیلات گذاشته بودند آن ها را تشکیلاتی مینامیدند. هیچ فردی با نام و نشان اصلی خودش برای دیگران شناخته شده نبود. بیشترین وقت افراد تشکیلاتی صرف شرکت در کلاس های آموزش ایدئولژیک و همسو شدن با خواسته های رهبر تشکیلات میشد. رهبر بر آن بود که به شیوه مسلحانه جایگزین رهبر حکومت اسلامی در ایران شود. برای رسیدن به این هدف نیاز به افرادی از جان گذشته داشت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6429">داداش تو عضو یک فرقه هستی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[</p>
<div>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: یک خانه مسکونی بزرگ به سبک کلاسیک اروپائی بود. اسکلتش از تنه های ضخیم بلوط و بوسیله تخته های خراطی شده به یکدیگر وصل شده بودند. اگرچه ساختمان بزرگ بود اما تمامی شواهد حاکی بر آن بود که هیچگاه بیش ازیک خانواده فرانسوی در آن زندگی نکرده بودند. دارای یک گاراژ، اطاق پذیرائی،اطاق خواب و اطاق برای مهمان بود. اما ما بیش از شصت نفر بودیم که در آن خانه وول میخوردیم. آن هم بطور شبانه روز و سه سال تمام. یک آقا بالاسر داشتیم که به او برادر مسئول میگفتیم. به چند تیم مختلف تقسیم شده بودیم که نفر بالای هرتیم مسئول نامیده میشد. بقیه افراد هم تحت مسئول بودند</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: از این تعداد افراد فقط سه نفر با خارج از ساختمان در ارتباط بودند. بقیه افراد هیچگاه خارج از آن بنا را ندیده بودند مگر اینکه به بیماری ناعلاج دچار میشدند و نیاز فوری به پزشک و درمان داشتند. یکی از آن سه نفر بیماران را به درمانگاه میبرد و کارهای اداری را نیز پیگیری میکرد. این کار وظیفه او بود چرا که به زبان فرانسوی تسلط داشت و مورد اعتماد برادر مسئول بود. دیگری نفر خرید نامیده میشد و از صبح تا اواخر شب بدنبال تهیه مایحتاج به مراکز خرید تردد داشت. نفر سوم هم راننده ای بود که نامه ها و پیام هارا به مقرها و یا خانه های مشابه در شهرهای دور و نزدیک در فرانسه میرساند. آن ها هرشب باید گزارش لحظه به لحظه کتبی به مسئول خودشان میدادند که کجا رفته اند وبا چه کسانی در تماس بوده اند. اینطور منازل پایگاه نامیده میشدند که هرکدام به نام یکی از کشته شده های مجاهدین نامگزاری شده بودند. کشته شده هائی که عمدتا در درگیری های سال هزار و سیصد و شصت با پاسداران حکومت اسلامی در خانه های تیمی در ایران جان باخته بودند</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: <img decoding="async" alt="Cultism techniques within the so called Organization" align="right" width="250" height="169" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cult_train.jpg" />تمامی این جماعت توسط دولت فرانسه به عنوان پناهنده سیاسی شناخته شده بودند و از حقوق و مزایای پناهندگی برخورداربودند. این در صورتی بود که نه دولت فرانسه این افراد را میشناخت و نه خود این افراد چیزی از مفهوم پناهدگی و استفاده از حق و حقوق قانونی خودشان سر در می آوردند. همه چیز در درون یک رابطه، و پیمان سیاسی بر اساس منافع رهبرین رد و بدل میشد. سال هزار و سیصد و شصت و دو بود و تا سه سال بعد که این افراد را به عراق فرستادند آن ها کلامی زبان فرانسوی نیاموخنتد و در واقع نفهمیدند که در کدام قسمت از این کره خاکی مشغول نفس کشیدن هستند</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: آن تجمع تشکیلات نامیده میشد. به علت اینکه نفرات به طور تمام وقت و رایگان وجود خود را در اختیار تشکیلات گذاشته بودند آن ها را تشکیلاتی مینامیدند. هیچ فردی با نام و نشان اصلی خودش برای دیگران شناخته شده نبود. بیشترین وقت افراد تشکیلاتی صرف شرکت در کلاس های آموزش ایدئولژیک و همسو شدن با خواسته های رهبر تشکیلات میشد. رهبر بر آن بود که به شیوه مسلحانه جایگزین رهبر حکومت اسلامی در ایران شود. برای رسیدن به این هدف نیاز به افرادی از جان گذشته داشت. اقرادی که با دنیای واقعی وجامعه فاصله گرفته و دربست تابع ایدئولوژی او قرار گرفته باشند. برای این افراد مطرح نبود که چه لباسی بپوشند،چه نوع غذائی بخورند و به چه کسی علاقمند باشند. ارتباط با همسر و فامیل در صورتی مقدور بود که بطور تلفنی و تحت نظر وحضور مسئول انجام شود. هدف از تماس هم جذب افراد برای عضویت بود. در آن سال ها از اینترنت خبری نبود و ارتباطات تلفنی در داخل تشکیلات انجام میشد. در خارج از آن خانه برقراری ارتباط با انداختن سکه رایج بدرون دستگاه مقدور بود. افراد مجاز به داشتن سکه و پول رایج نبودند</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: من نامه رسان آن بخش بودم. روزی ضمن عبور از نزدیکی یک گیشه تلفن متوجه شدم که یک عضو مشغول برقراری ارتباط با همسر و فرزندانش است. وقتی که تعجب من را دید گفت: باور کن که چاره ای نداشتم. دلم برای زن و فرزندم خیلی تنگ شده بود. تقی را از ایران میشناختم. وقتی که او برای تحویل نامه به بخش ما آمد مخفیانه درد دلم را به او گفتم. او هم به من یاد داد که با چه تکنیکی میتوانم بدون انداختن سکه از تلفن مجانی استفاده کنم. یواشکی بیرون زدم تا تماس بگیرم. تو هم که از همسر و فرزندانت بی خبری. بیا به تو هم یاد میدهم تا با آن ها تماس بگیری</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: به خانواده ام در ایران زنگ زدم و صدای خواهرم را شنیدم که گفت</span>:</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: سلام داداش. آخه تو کجائی برادر من. ما که دلمان برات یه ذره شده. چرا ما رو گذاشتی رفتی؟ اونم تو این شرایطی که ما به تو نیاز داریم. تو فکر نکردی که اگر نباشی چه کسی به این خواهر بیمارت رسیدگی میکنه؟ حالا به فکر ما نیستی حد اقل به فکر زن و بچه های خودت باش</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: او خواهر کوچکم بود که بیست سال از من کوچکتر بود. حالا دیگر نیست</span>. </p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: جواب دادم و گفتم: اتفاقا من این کار را به خاطر خوشبختی شما کردم. به خاطر هموطنانم هم هست. بزودی میام و خودت میفهمی که منظورم چیست</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: داداش تو عضو یک فرقه هستی و خودت خبر نداری. این راه که شما میروید بی نتیجه است. اگر هم میخواهی فعال باشی بهتر است که راه بهتری را انتخاب کنی. آزادی از طریق خشونت و رفتار فرقه ای به بدست نمی آید</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: دوره زمانه را ببین. حالا کسی که من خودم بزرگش کردم به من درس مبارزه یاد میدهد. حتما دستش توی دست رژیم اسلامی است. شاید هم وزارت اطلاعات مجبورش کرده که این جسارت ها را بکند. شاید هم شکنجه اش کرده اند. مطمعنا یک مامور اطلاعات بالای سرش بوده است وگرنه چطور جرات میکند که مبارزه ما را زیر علامت سئوال ببرد</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: گوشی را گذاشتم و غرغر کنان به طرف خانه تشکیلاتی ام در حرکت بودم و خط و نشان برای این و آن میکشیدم</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: حقیقتش این است که در آن موقع من اصلا نمیدانستم که فرقه چیست و چه خطری برای جامعه دارد. همانطوری که هنوز هم میلیون ها انسان منجمله هموطنانم هستند که از موجودیت و تهدید فرقه ها بیخبرند. و همانطوری که صد ها بیخبردیگر بعد ازمن به دام فرقه مجاهدین افتاده اند و در قلعه اشرف در عراق اسیرند</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: بیست و پنج سال از آن تاریخ گذشته. حالا من آزادم اما دائما نوار خاطرات و تجربیاتم را تکرار میکنم. این کار را میکنم تا جواب سوال دوستان،هموطنان و علاقمندان را بدهم. این کار را میکنم به امید روزی که در ورودی فرقه مجاهدین و دیگر فرقه ها گل گرفته شود</p>
<p  style="   direction: rtl"><span style="font-family: تا آخرین روزی که نفس میکشم داستانم را تکرار میکنم و از شنونده سئوال میکنم: اگر آن تشکیلاتی که من عضوش بودم با چنین مشخصاتی یک فرقه نیست پس چیست؟</p>
<p  style="   direction: rtl">&nbsp;</span><span style="font-family: برگرفته از سایت پرواز - رضا اسدی</p></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6429">داداش تو عضو یک فرقه هستی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6429/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>منتظران کسب آزادی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6341</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6341#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Mar 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی نتیجه مناسبات فرقه ای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/03/16/%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%a8-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سوال از رهبران مچاهدین این است: حالا گیریم که به فرقه شما اجازه دادند که این نفرات را ده سال دیگر هم در آن قلعه نگهداری کنید، یا این که این نفرات را هم در مسیر جاه طلبیتان به ۱۲۰ هزار کشته اضافه کنید و یا تمامی سنی ها و بعثی ها و طرفداران صدام حسین هم در عراق از شما حمایت کنند، از لیست تروریستی هم خارجتان بنمایند. آیا چه مسئله ای از شما حل خواهد شد؟ از مردم ایران چه مسئله ای حل خواهید کرد؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6341">منتظران کسب آزادی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رضا اسدی، سایت پرواز، پانزدهم مارس ۲۰۰۸<br />
آن شب را تا صبح در کابوس بسر بردم. بیست و یکم ژوئن دو هزار و سه میلادی بود. سر شب از کانال یک تلویزیون و رادیوی هلند زنگ زده بودند. میخواستند مصاحبه کنند. در باره خودسوزی بود. خبر مثل توپ تو دنیا پیچیده بود. یکروز قبل هواداران فرقه مجاهدین در سراسر اروپا اقدام به خودسوزی کرده بودند. برای نجات همسر رهبرشان. مریم رجوی. او به جرم طراحی و اجرای عملیات تروریستی توسط پلیس فرانسه دستگیر شده بود. رسانه ها تشنه خبر شده بودند. آن هم چه خبری!! اتفاقی که در این ممالک بسیار عجیب مینماید. از نظر آین ها فقط با دستور رهبر یک فرقه این اتفاق ها قابل پیش بینی است. یکی دو نمونه اش را در طول تاریخشان لمس کرده اند. آیا مجاهدین یک فرقه هستند؟ این سوالی بود که من باید جواب میدادم. یک ساعت برایم وقت گذاشته بودند. آن هم در یک برنامه زنده.<br />
یک نفر دیگر را هم دعوت کرده بودند. یک پروفسور. هلندی و استاد دانشگاه لیدن بود. تاریخچه مجاهدین را از خودشان بهتر میدانست و از حفظ بود.طوری حرف میزد که گویا از جد و آباد حنیف نژاد تا نسل بعدی رجوی را خودش بزرگ کرده بود. در فرقه شناساندن مجاهدین یک در میلیارد هم شک نداشت. با این حال به دنبال کسی بودند که از درون این فرقه جان بدر برده باشد. کسی که همه زندگی اش را در این راه باخته باشد. و کسی که با شنیدن این حوادث دائما دلش میطپد. چرا که آن ها دو فرزندش را به گروگان نگه داشته اند.<br />
پنج سال از آن تاریخ میگذرد. اتفاقات دیگری پیش آمده. این حوادث برای کسانی که درک و فهم بیشتری داشتند قابل پیش بینی بود. برای خود مجاهدین نبود. شاید هم بود ولی خوشبینانه از کنارش میگدشتند. چرا که آن موقع صدام را داشتند. گونی گونی پول نفت عراق را به جیب میزدند. کمبودش را هم از کشورهای عربی ، اردن و اسرائیل دریافت میکردند. برای ایران کرکری میخواندند. در زیر آتش توپخانه، و هواپیماهای جنگی عراق سربازان ایرانی را دستگیر و به رژیم صدام تحویل میدادند. آمریکا و اعراب را هم پشت سر صدام میدیدند. با دمشان گردو میشکستند و خودشان را در راس حکومت ایران میدیدند.<br />
آمریکا حمله کرد. بر خلاف انتظارشان خلع صلاح شدند. صدام و رجوی فرار کردند. همه اعضای قدیمی، پیرو پاتال های چاپلوس، حراف ها، حقه بازو هفت خط ها را به موقع از عراق خارج کردند و یک مشت بدنه فرقه را به عنوان گوشت دم توپ در عراق باقی گذاشتند.<br />
واقعا چه سر نوشتی در انتظار این افراد بیگناه و بی خبر از سرنوشت خود میباشد؟ این سوالی است که در حال حاضر برای همگان مطرح است. تمامی کسانی که به هر صورت با این موضوع سر و کار و یا با آن آشنائی دارند به جز خود رهبران مجاهدین به دنبال یک راه حل مثبت هستند.<br />
دولت عراق هرروز رسما و علنا با دلایل منطقی میگوید که این ها باید از این کشور بروند. اگرچه این جا و آن جا میگویند که آمریکا میخواهد از این فرقه علیه ایران استفاده کند، اما آمریکا در عمل نشان داده که چنین بهائی را به آن ها نمیدهد. همانطور که ۱۲۰ نفر از جداشدگانشان را به جلوی درب خروجی آورد و آزادشان کرد.<br />
ایران هم قبول کرده است که تمامی اعضای پائین را بپذیرد و برایشان مشکلی ایجاد نکند. شایعه کرده اند که کشور های اروپائی این اعضاء را نمی پذیرند چرا که عضو فرقه تروریستی هستند. چنین چیزی قابل قبول نیست. اگر چنین است پس چرا رهبرانشان و صد ها عضوشان که طراحان و مجری طرهای تروریستی بوده اند را پذیرفته اند؟ چه کسی تروریست تر از مهدی ابریشمچی میباشد؟<br />
پس تنها مانع خروج این بدنه از عراق همانا رهبران و اعضاء رده بالای مجاهدین هستند. خودشان در اروپا جا خوش کرده و به خون بقیه تشنه اند. آن ها در این کار حرفه ای شده اند. از سال ۱۳۶۱تا کنون دائما گفته اند که ۱۲۰هزار شهید داده اند. اگر کشته شدگان از آن سال تا کنون را اضافه کنند بیش از این خواهد شد. اگر اکنون بالا و پائین این فرقه را جمع کنی بیش از پنجهزار نفر نمیشوند. پس باید توی سر رهبر چنین سازمان به جای مغز پهن باشد که تا این اندازه بی سیاست و بی لیاقت است. در اثر بی کفایتی این تعداد کشته داده است و به آن افتخار میکند و هنوز هم عطش شهید دادن دارد. آخر این ولخرجی ها را از جیب چه کسی بخشیده است؟ مگر این افراد حق حیاط نداشته اند؟<br />
حالا هم به جای اینکه جل و پوستشان را جمع کنند و تا دیر نشده از عراق فرار کنند دائما شعار میدهند که در آن جا حق آب و گل دارند و تا آخرین قطره خون اعضایشان از این حق دفاع خواهند کرد. طرف را به ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا رامیگرفت.<br />
سوال از رهبران مچاهدین این است: حالا گیریم که به فرقه شما اجازه دادند که این نفرات را ده سال دیگر هم در آن قلعه نگهداری کنید، یا این که این نفرات را هم در مسیر جاه طلبیتان به ۱۲۰ هزار کشته اضافه کنید و یا تمامی سنی ها و بعثی ها و طرفداران صدام حسین هم در عراق از شما حمایت کنند ، از لیست تروریستی هم خارجتان بنمایند. آیا چه مسئله ای از شما حل خواهد شد؟ از مردم ایران چه مسئله ای حل خواهید کرد ؟ آیا شما برای رفتن به عراق و دادن مهمانی به شیوخ عراقی و جلب حمایت آن ها با حکومت ایران وارد مبارزه شدید؟ در این مدت شما هم مغز خودتان و هم مغز اعضایتان را شستشو داده اید. این اعضاع را از تحصیل و زندگی باز داشته اید. تا وقتی که نتوانید از مغزتان مثل یک انسان استفاده کنید مرد م حکومت فعلی ایران را به شما ترجیح خواهند داد. این مردم همان هائی هستند که شما بیست و اندی سال اجازه دیدار فرزندانشان به آن ها را نداده اید. حق طبعیی و انسانی آن ها را صلب کرد ه اید. هرکس که برای دیدن نزدیکانش رنج راه و خطرات راتحمل میکند مانع دیدارش میشوید. میگوئید که جاسوس و از رژیم است. اصلا به شما چه مربوط است که او با کیست و از کجا آمده است. مگر شما مفتش دیگران هستید؟ مردم حق دارند که فرزندشان را ببینند. پس هرکس که میخواهد فرزندش را ببیند باید اول تبعه آمریکا و یا اسرائیل شود تا مورد قبول شما واقع شود؟ هرکسی برای دیدن فرزندش از جائی میاید که در آن جا زندگی میکند. از هرکسی هم که صلاح بداند کمک میگیرد. حفظ و احترام به روابط خانوادگی حق طبیعی و وظیفه هر انسان محسوب میشود. شما که دائما به رژیم ایران ایراد و اشکال میگیرید که رعایت حقوق بشر و آزادی را نمیکند آیا خودتان آن را درک میکنید؟ آیا در آن روابط محدودتان یک در میلیون حق آزاد ی های فردی و اجتماعی را رعایت میکنید؟ در همه جای دنیا حتی به زندانی مرخصی و اجازه ملاقات میدهند. اما شما به هوادارانتان این اجازه را نمیدهید. در عصری که علم و درک انسان ها فضا را تسخیر کرده است شما این افراد را در عالم نا آگاهی نگهداشته و تمامی حق و حقوق انسانی را از آن ها صلب کرده اید. چرا آن ها را از بند فرقه اتان آزاد نمیکنید. آن ها همه منتظران آزادی هستند.<br />
امشب بر حسب اتفاق به اخبار تلویزیون مجاهدین گوش میدادم. راجع به عدم شرکت مردم در انتخابات میگفت. یک ربع تمام به یک یک شعبه های انتخاباتی وارد میشد و میگفت که یا یک نفر به زور شرکت کرده و یا فقط چند بچه در حیاط آن محل بازی میکردند. تلویزیونشان را بستم و به این فکر میکردم. به این که آدم های عاقل چطور عمیقا تجزیه و تحلیل میکنند که این رژیم با این همه مشکلات چگونه سر پا ایستاده آنوقت اپوزسیونش حساب سر انگشتی میکند و یا هنوز با چرتکه سر و کار دارد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6341">منتظران کسب آزادی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6341/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مریم خانوم یادی از زلزله زدگان بم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4862</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4862#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 May 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل های عمومی در رابطه با مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/05/06/%d9%85%d8%b1%d9%8a%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%84%d8%b2%d9%84%d9%87-%d8%b2%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>یک نگاهی به صورت مریم خانم انداختم. هرگز او را در چنان سکوتی ندیده بودم. اصلا سکوت برایش معنی نداشت. او یک سره شوق و ذوق بود. همیشه خندان و شاداب مینمود. غمی سراسر وجودم را گرفت. بطرف آبدارخانه که در گوشه سالن اجتماعات بود دویدم. مجددا گروه کُر را در بالای سن دیدم. حدود بیست نفر میشدند. همه از ملیت ها و نژاد های مختلف بودند. زبانشان هم با هم یکی نبود. اما یک صدا و همآهنگ با ارکستر ندا سر داده و به زبان فارسی میخواندند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4862">مریم خانوم یادی از زلزله زدگان بم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style="(مریم خانم - یک هنرمند ساکن هلند)خودش را به هر زحمتی بود از میان تجمع خارج کرد. به راهروی تنگ و تاریک پشت سالن رسید و نقش بر زمین شد. </span><br />
<span style="همسرم سر او را روی زانوانش قرار داد و گفت: الهی بمیرم. چی شده مریم خانوم جون؟ چرا به این روز افتادی؟ تو که چیزیت نبود. سُر و مُر پیش ما وایستاده بودی. رنگ و روشو ببین.
<span style="سپس به من که در کنار همسر مریم خانم ایستاده بودم رو کرد و گفت: چرا ایستادی و مارو نیگاه میکنی. برو یک لیوان آب خنک براش بیار.
<span style="یک نگاهی به صورت مریم خانم انداختم. هرگز او را در چنان سکوتی ندیده بودم. اصلا سکوت برایش معنی نداشت. او یک سره شوق و ذوق بود. همیشه خندان و شاداب مینمود. غمی سراسر وجودم را گرفت. بطرف آبدارخانه که در گوشه سالن اجتماعات بود دویدم. مجددا گروه کُر را در بالای سن دیدم. حدود بیست نفر میشدند. همه از ملیت ها و نژاد های مختلف بودند. زبانشان هم با هم یکی نبود. اما یک صدا و همآهنگ با ارکستر ندا سر داده و به زبان فارسی میخواندند:
<span style="ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سر چشمه هنر
<span style="دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی و جاودان
<span style="ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
<span style="جان من فدای خاک پاک میهنم
<span style="موقعی که این گروه بند اول سرود را شروع به خواندن کرد من هم در سالن بودم. در نزدیکی مریم خانم ایستاده بودم. چشم به سرود خوانان دوخته و از تعجب دهانم باز مانده بود. مریم خانم هم توجه ام را جلب نمود. دگرگونی را در او دیدم.
<span style="اجتماع هنری برای کمک به فاجعه بم بر گذار شده بود. این گرد هم آئی ها هرروز وهر هفته در بعضی از شهر های هلند بر قرار میشود. همه جور تجمعی برگذار میکنند. از بحث های علمی و ادبی گرفته تا کنسرت های هنری. مریم خانم هنرمند و نقاش است. او هنرش را در این تجمعات عرضه میکند. روزها تلاش میکند و شبها بی خوابی میکشد. دلش میطپد و سعی میکند تا تصویر های بیشتری به فروش برساند. مریم خانم از کمک به مردم زلزله زدگان بم لذت میبرد.
<span style="مریم خانم تصاویر را بر روی گلدانها و سرامیکها میکشد. آنها را در صندوق عقب ماشینش جا سازی میکند. در این کشور نا آشنا بدنبال آدرس محل اجتماع میگردد. از یک شهر به شهر دیگر و از یک کوی وبرزن به کوی و برزن دیگر میبرد. او هرگز احساس خستگی نمیکند.
<span style="همه جا صدای سرود ایران زمین در گوشش طنین میاندازد. مریم خانم به وطنش عشق میورزد و از دوری آن رنج میبرد.
<span style="مدتی بود که در ذهنم بدنبال کسی میگشتم که باعث دلشکستگی مریم خانم شده است. کسی که بین این زن مهربان و وطنش فاصله انداخته است. در آن شب هم در همین فکر بودم که بناگهان فریادم بلند شد:
<span style="بیا ببین چه خبر شده. این دیگر باور کردنی نیست. طرف دهانش را دوخته است. چشمانش را هم همینطور.
<span style="همسرم خودش را جلوی تلویزیون رساند و گفت: چه وحشتناک. طرف ایرانیه. هرچی بدبختیه سر پناهنده میاد. حالا بگو چرا دهانت را میدوزی؟ چرا چشم خودت را کور میکنی. آخه بگو کم بدبختی داریم؟ این همه دربدری برای ما ایرانی ها بس نیست؟ چرا توی ولایت غربت چشم و چال خودمونو میدوزیم. چرا خودمنو آتیش میزنیم؟ چرا این هلندی ها تصمیم به اخراج بیست و شش هزار انسان پناهنده را گرفته اند. مگر این دنیا قانون نداره؟ این دیگه چه مصیبتی بود.
&nbsp;
<span style="روز نهم ماه فوریه بود. جلوی مجلس قانون گذاری هلند. تظاهرات در حمایت از پناهندگان سازماندهی شده بود. دوربین فیلمبرداری تمامی صحنه تظاهرات را دور میزد و مجددا روی جوان دهان دوخته بر میگشت. صبح روز بعد عکس رنگی او تمامی صفحات اول روزنامه های هلند را بخودش اختصاص داده بود.
<span style="در محل کار من روزنامه ها دست بدست میگشت. بحث در این باره به اوج خودش رسیده بود.
<span style="یکی گفت: چطور میشود که یک انسان دهان و چشم خودش را بدوزد؟ این کار انسانی نیست.
<span style="دومی جواب داد: مگه نمیفهمی‏</span><span style="‎</span><span style="‘ نمیخواد که او را به وطنش باز گردانند؟
<span style="سومی گفت: مگر نه این است که زادگاه هر انسان برایش عزیر است؟
<span style="دیگر نه صدای همکارانم را میشنیدم و نه صفحات روزنامه ها توجه ام را جلب میکرد.
<span style="مریم خانم در نظرم مجسم شد که به آرامی همراه با گروه کر زمزمه میکرد و میگفت:
<span style="در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
<span style="رضا اسدی، سوم می 2007

</span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
</div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p></span></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4862">مریم خانوم یادی از زلزله زدگان بم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4862/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
