مصاحبه سایت ایران قلم با خانم بتول سلطانی ـ قسمت پانزدهم

مقدمه:
سایت ایران قلم در نظر دارد با توجه به حضور خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق در اروپا، مصاحبه ای را در چند قسمت با ایشان انجام دهد. طبعاً با توجه به جایگاه تشکیلاتی ایشان در شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق و همچنین ارتباط نزدیک وی با مسعود رجوی رهبری این سازمان، تجربیات و دیدگاه های ایشان می تواند در شناخت ماهیت فرقه مجاهدین خلق و همچنین اهداف استراتژیکی این سازمان در آینده بسیار مؤثر باشد. از خوانندگان درخواست می شود در صورتیکه سؤالی در ارتباط با مسائل مربوط به سازمان مجاهدین دارند آن را به آدرس اینترنتی هیئت تحریریه سایت ایران قلم ارسال کنند تا با خانم سلطانی مطرح شود. با تشکر نگاهی به کارگاه " شهید " سازی فرقه مجاهدین سایت ایران قلم:
تشکر می کنم از شما خانم بتول سلطانی، در صحبت هایی که با هم داشتیم اشاره ای داشتید به روش ها و ترفندهایی که سازمان مجاهدین برای شهید سازی و ریخته شدن خون افراد بی گناه انجام می دهد تا روند کارگاه شهید سازی اش متوقف نشود. در این مورد اشاره ای داشتید به علی صارمی و پاپوش ها و مستندسازی هایی که سازمان برایش تولید می کرد تا به دام حکومت بیفتد تا علیه اش مورد استفاده قرار دهد. تجربه شخصی من و افراد قربانی دیگر هم این بوده که اساسا سازمان مجاهدین بسیاری از افراد منتقد خود را به لب مرز ایران و عراق می برده و در پوش رهاسازی آنها را آزاد می کرده است و یا حتی به انتقال آنها از عبور از مرز ایران و عراق کار را تا مرحله ای پیش می برده است. اما بعد اقدام به تیر اندازی می کرده تا ماموران مرزی ایران هوشیار شوند و بعد فرد مورد نظرتوسط حکومت دستگیر شود تا در این مسیر دو نشان بزند. هم کارگاه شهید سازی اش با ریختن خون فرد مورد نظر رونق داشته باشد و هم بدین ترتیب فرد ناراضی را حذف کرده باشد. همین مقوله را در سال های اخیر در ارتباط با بعضی از خانواده ها دنبال می کرده تا همین روش را در مورد آنها پیاده کند. ممکن است شما تجربیات شخصی خودتان و یا شنیده هایتان را در مورد علی صارمی بیان کنید؟ خانم بتول سلطانی:
من هم از شما سپاسگذارم، به مطالب خوبی اشاره کردید. واقعیت این است که رجوی خوشحال و خوشنود از اعدام علی صارمی می باشد و او آخرین طعمه ای است که به دام مرگ فرستاد و تشکیلاتش هم این روزها و بعد از مرگ او بسیار تعریف و تمجید می کند و زندگی نامه اش را می گویند اما هیچ جا عمق اهداف رجوی بیان نمی شود یا هیچ گاه اسمی از احمد رازانی نمی برند و بگوید تشکیلات با احمد رازانی چه کرد که وی خود را در آشپزخانه ای در این تشکیلات به دار آویخت. تشکیلات دست پرورده این رهبر برای قربانیانی همچون علی صارمی نقشه های خفیف و خائنانه ای می کشد و قدم به قدم آنها را به چوبه دار و اعدام نزدیک می کند. اولین بار که وی بعنوان طعمه انتخاب شد وقتی بود که رجوی خطاب به قسمت داخله بعنوان یک دستور تشکیلاتی ابلاغ کرد که اغلب نفرات اسیر در اشرف و از جمله پسر مسخ شده وی اکبر صارمی را پای تماس با وی کشاند آنها آن موقع بدنبال نفر مناسب در داخل ایران می گشتند که با استفاده از امکانات و خانه وی بتوانند عملیاتهای تروریستی و خمپاره زنی و ترور را در ایران دنبال کنند. آنها به اکبر صارمی گفتند که ترجیحا هنر تو این است که پدرت را به قرارگاه اشرف بیاوری و موفق شدند طی چند بار تماس وی را با این هدف به پادگان اشرف بکشانند. وی را آوردند و بسیار روی او کار کردند و او را به زیارت هم بردند. وی دوست داشت که همانجا در پادگان بماند و می گفت که اگر برگردد او را دستگیر می کنند اما تشکیلات که فقط به خواسته و هدف خودش فکر می کرد نه چیز دیگری از او خواستند که به ایران برگردد چرا که می خواستند از او در ایران سوء استفاده کنند چرا که مسئله سازمان پیدا کردن چنین طعمه هائی در ایران بود. بعد از حمله و سرنگون شدن صدام اینبار اما با نقطه آغاز و هدف دیگری طوری که رجوی در نشست با ما مطرح کرد ایجاد ارتباط با درون جامعه ایران بود و گفت که ما قیچی شده از جامعه هستیم و دچار انقطاع تاریخی از جامعه و باید این ارتباط را به هر نحو برقرار کنیم و در عمل باز انگشت به طرف علی صارمی که تیپ بسیار ساده و مناسبی بود نشانه رفت و سازمان با سوء استفاده از روابط عاطفی و پدرانه اکبر صارمی پسرش را به دفعات پای تماس با او آورد و این در حالی بود که هر گونه تماس افراد با خانواده شان از طرف تشکیلات ممنوع بود اما برای اهداف ضد انسانی آنها با سناریوهائی که آماده می شد و به دست اکبر صارمی می دادند وی را فریب داده و دومین بار سال 1381 به قرارگاه اشرف کشاندند و آن موقع من در جریان بودم که با چه صحنه سازی و فریبی جلوی وی رفتار می کردند و کم کم روی او کار می کردند. این وسط اکبر صارمی فرزند او وسیله ای بود برای هر چه در دام کشاندن وی عکسهائی هم که توسط سایتهای سازمان از وی در قراگاه اشرف گرفته شده است از همان موقع برای استفاده در چنین روزهائی بوده است. سازمان به اکبر صارمی گفته بود که تو قبل از اینکه پسر این مرد باشی نفر تشکیلات هستی و مجاهد خلق. بنا بر این باید در تمام این ارتباطات به این فکر کنی که سوالات و ابهامات پدرت چیست روی انگیزه هایش کار کنی و او را هر چه نزدیکتر به ما بکنی باید او را بدهکار این بکنی که چرا سالیان دنبال زندگی و خوشی خودش بوده است در حالیکه بقیه در عملیاتها و در عراق کشته شده اند و او اضافی عمر کرده است. باید با او طوری رفتار کرد که درخواست عملیات در داخل بدهد و بعد سلسله کلاسهای مغز شوئی و سایر آموزشهای ارتباط گیری با سازمان از داخل ایران به وی آموزش داده می شد. اگر گوش کنید رجوی در پیامش در مورد وی گفت که وی 24 سال زندان بود اما به وی می گفتند که تو دنبال زندگی ات بودی و خوشی ات را می کردی و حالا باید جبران کنی و عکس مسعود را ببری خاوران سر مزار بلند کنی و شعار برای سازمان بدهی و تبلیغ سازمان را بکنی تا آن سالیانی که تو دنبال زندگی ات بودی و بقیه کشته شدند جبران شود. بالاخره آنها خواسته شان این بود که سر مزار مصدق برود و از طرف مسعود و مریم رجوی گل روی مزار مصدق بگذارد و عکس آن را برای قسمت داخله سازمان بفرستد تا سازمان بتواند از آن استفاده تبلیغاتی کند و مطرح کند که در بطن جامعه ایران حضور دارد. سال 1384 که وی مجددا در پادگان اشرف بود و مشغول گرفتن آموزشهای مربوطه بود آن موقع من هنوز فرار نکرده بودم و وی مصرانه خواست که در اشرف بماند و به چشم می دید که سرانجام کارش اعدام و مرگ است اما باز هم سازمان که برایش مرگ وی سر سوزنی اهمیت نداشت بعد از استفاده حداکثر از تمامی امکانات وی را توجیه و باز هم برای کارهای بعدی روانه ایران کرد تا اینکه سر انجام وی را به کام مرگ فرستاد. و هم اکنون مثل یک لاشخور خوشنود از این اعدام مشغول بهره برداری سیاسی از این اعدام است. تا بتواند به این ترتیب خودش را در جامعه ایران و بین المللی مطرح کند و بگوید که یک جریان مطرح در جامعه ایران هستیم وگرنه برایش جان کسانی مثل علی صارمی ها ارزشی ندارد. سازمان همچنین اخیرا در یک شیادی از یک بیمار سرطانی هم نگذشت و بالاخره او را هم به دام مرگ فرستاد. مهدی فتحی که مدتهاست سازمان از وی بعنوان بیمار سرطانی یاد می کرد و بعد هم خبر مرگش را انتشار داد کسی بود که اقامت فرانسه داشت و سازمان هرگز اجازه نداد وی برای مداوایش از قراگاه خارج شود. و وی را نگهداشت تا با علم کردن بیماری او و سرانجام مرگش بتواند جنگ کثیف روانی خود را در عراق و اصرار بر حفظ قرارگاه اشرف ادامه دهد. ادامه دارد…

خروج از نسخه موبایل