شکل و کار فرقه ها یکی است!

بطور کلی فرقه ها در اساس ویژگی های یکسان و مشابهی دارند. شاید که در شکل و کار تفاوتهایی با هم داشته باشند اما در محتوا همگی یکسان هستند. یکی از اصلی ترین اقداماتی که رهبران فرقه برای هرچه بیشتر در اختیار گرفتن نیروهایشان انجام میدهند آنها را با گرفتن تعهدات و پیمانهای مختلف و با انجام بحث های دینی و مذهبی در شرایطی قرار میدهند که از طرفی نیرو این حس را میکند که رهبر فرقه براستی فرستاده خداست و تنها و تنها انسان پاک اوست و از طرفی بدلیل شستشوی مغزی شدید هیچ راه برون رفتی از آن فرقه برای خود متصور نمیبیند و ترجیح میدهد جان خود را از دست بدهد ولی اقدامی خلاف آنچه که رهبر فرقه معین کرده است انجام ندهد و اینکار خود را هم در ذهن خود اینگونه تئوریزه میکند که با ایستادگی به روی مبانی و اصول خود ارزش خود را نزد رهبر فرقه بالاتر خواهد برد و از طرف دیگر نزد خدای خود رو سفید و نهایتا رستگار خواهند شد! برای مثال در طول سالیانی که در فرقه رجوی بودم ده ها بار به عناوین مختلف نشستهایی تشکیل میشد و در انتهای نشست تعهد شفاهی و کتبی گرفته میشد که بایستی تا آخرین قطره خون و تا آخرین نفس برای سازمان و رهبری بجنگیم و با آنها بماینم. هر بار هم شکل گرفتن این تعهد تغییر میکرد. مثلا یکبار بحث از عاشورا و امام حسین شروع میشد و در ادامه به دوران خودمان و اینکه ما هم الان مشغول جنگی بسا مهمتر از جنگ امام حسین هستیم و قافله سالار این جنگ برادر مسعود است و ما بسیار خوش شانس بوده ایم که در رکاب او قرار گرفته ایم و اکنون اگر از اردوی او خارج شویم خسرالدنیا و الاخره خواهیم شد و….. و با قرار دادن نیروها در شرایطی بسیار خاص بقول خود مسئولین فرقه نیروها را  انقلاب درونی میدادند. یعنی به زبان عام اجازه یا اختیار هرگونه اراده یا تصمیم گیری شخصی را از فرد سلب میکردند. فرقه ها بدلیل اینکه منطق قابل قبول و قابل دفاعی ندارند مجبورند شرایط را طوری کنند که کسی سوالی نپرسد و همه چیز را کور کورانه بپذیرد. بارها و بارها شاهد بودم که مریم رجوی میگفت که اشکال شما اینست که زیادی میفهمید. ما مغز نمیخواهیم ما قلب میخواهیم و گوش برای شنیدن و اجرا کردن!

چندی پیش در اینترنت  در خصوص فرقه گنابادیها تحقیق میکردم و دو تن از افراد این فرقه که دست به اعتصاب غذا زده اند و اکنون در یکی از زندانهای کشور بسر میبرند…  من اصلا کاری به طرز فکر و عقاید آنها ندارم و در واقع اطلاعات زیادی هم در خصوص آنها ندارم اما شیوه و طرز کار آنها بسیار به فرقه رجوی شباهت دارد. مثلا شکل عضو گیری آنها که در شرایط خاص با اقدامات عجیب و غریب و اینکه بایستی پارچه ای بمانند کفن تهیه کنند که بمعنی تا آخر عمر بآنها بودن است یا اینکه بایستی در شرایطی عجیب با رهبر فرقه پیمان بسته شود….. ویا اقداماتی مانند اعتصاب غذا و انجام اقداماتی غیر قانونی توسط کادرهایشان مرا بیاد فرقه رجوی انداخت! من به کلیه  جوانهای کشور خصوصا کسانی که بنوعی با فرقه گنابادیها کار میکنند یا در ارتباط هستند توصیه میکنم کتابی که آقای ابراهیم خدابنده در خصوص فرقه ها ترجمه کرده اند را مطالعه کنند. حتما بدردشان خواهد خورد! فرقه ها عادت دارند که بروی جوانانی که تحصیلکرده تر هستند سرمایه گذاری میکنند و آنها را جذب خودشان میکنند تا اتفاقا در منظر بیرونی خودشان را امروزی تر و روشنفکر جلوه دهند. درست مانند فرقه رجوی که از نخبه ترین و دانشگاهی های کشور جذب میکرد.

بنده بعنوان جوانی که نزدیک به دو دهه از بهترین سالیان عمرش را بدنبال حرفهای قشنگ و روشنفکری این گونه فرقه های مذهبی دویده و در انتها هم جز پوچی و تباهی چیزی نیافته است عرض میکنم که گشتم نبود نگرد نیست! عاقبت این گونه کارها تباه کردن جوانی و آخرش هم فقط هیچ است و هیچ! تمامی فرقه ها بدلیل اینکه پایگاه اجتماعی در کشورشان ندارند بایستی آویزان قدرت دیگری باشند که معمولا هم قدرت و دولت خارجی است. فرقه ها هیچگاه بر سر اصول و آنچه که شما را بخاطرش جذب کرده اند نمی مانند و بقول رجوی تحلیل مشخص در شرایط مشخص دارند. همان مطلبی که شما جوانان بخاطرش همچون دو جوانی که اعتصاب غذا کرده اند  و با مرگ دست و پنجه نرم میکنند مرز سرخ میدانید توسط رهبر فرقه براحتی نقض میشود و بعد انچنان تحلیل و تئوریزه میشود که انگشت به دهان خواهید ماند و دیگر پشیمانی سودی ندارد!  گاهی اوقات جوانان بدلیل قرار داشتن در سنی خاص و بدلیل داشتن شور و شوق جوانی و روشنفکری خودشان را وارد مسائل و موضوعاتی میکنند که خودشان هم در خلوت خودشان اعتقاد عمیقی به آن ندارند. گاهی اوقات کسانی که جذب اینگونه فرقه ها میشوند بدلیل سرخوردگیهای اجتماعی است یا حتی مشکلات خانوادگی! و برای فرار از این مشکلات خودشان را وارد چنین مسائلی میکنند. پس منطقی تر و بدور از شور و فطورهای زود گذر تصمیم بگیرید!

مراد

خروج از نسخه موبایل