وقتی افشاگری جدا شدگان و منتقدین به خال می خورد – قسمت دوم

در قسمتی دیگری از این مطلب آمده است:
" افراد تا زمانی که در چهارچوب مناسبات و ضابطه های تشکیلات مشغول مبارزه و فعالیت می باشند خصلتهای خود را زیاد بروز نمی دهند و یا شاید هم در خود فرو می دهند. اما به محض اینکه همین افراد از آن چهارچوب و مناسبات و تشکیلات بیرون آمدند، دیگر به شخصیت اصلی خودشان در قبل از ورود به تشکیلات بر می گردند."
ببینید با چه وقاحتی ادعا می کند که فقط افراد در زیر کنترل تشکیلاتی می توانند خصلت خوب داشته باشند!!
– مگر رجوی ها مدعی نبودند با انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) تمام عناصر تشکیلات شان را تغییر بنیادی داده و از آنها شخصیت های جدید و غیر قابل بازگشتی ساخته اند؟!
– این چه تاثیر گذاری است که افراد به محض جدا شدن از تشکیلات بلافاصله به خصائص قبل از ورود به تشکیلات بر می گردند؟!
– مگر به آنها آمپول تزریق شده که تاثیر آن بلافاصله بعد از جدایی از بین رفته است؟!
– آیا غیر از این است که انقلاب طلاق تنها وسیله ای برای کنترل تشکیلات، به فرقه ای ترین شکل ممکن بوده است؟!
– چه بر سر افراد در تشکیلات می آوردید که به اعتراف خودتان « به محض جدا شدن از مناسبات » و نه حتی یک ساعت یا یک روز دیرتر، از تمام خصائصی که تلاش کردید بر آنها تحمیل کنید خود را دور می کنند؟
در قسمت دیگری از این مطلب گفته شده که نفرات این مقاومت (منظور نیروهای تشکیلات فرقه) در حال رقص رهایی در چوبه های دار هستند!!!
به نظر می رسد که افشاگری زنان جدا شده از فرقه حسابی به رجوی کثیف خورده که درصدد پاک کردن اعمال سیاه خود است. آنها افشا کردندکه رجوی زنانی که بر شوهران خود حرام اعلام می کرد را با کمک مریم قجر به عقد خویش در می آورد!! رجوی جلساتی که در آن زنان بصورت جمعی به عقد او در آمده و مجبور بودند هنگام پخش موسیقی، لباس های خود را تحت عنوان «لباس های جهل» از تن درآورده و جلوی وی بصورت عریان برقصند را « رقص رهایی » نامگذاری کرده بود.
رجوی ها با این ترفند می خواستند موضوع رقص رهایی و بلایی که بر سر زنان و خانواده ها در فرقه آورده بودند را بپوشانند.
به هرمز صفایی یادآوری می کنیم که بیش از این خود را به رجوی ها نفروشد و امضای خود را پای نوشته آنان ننهد. از آنجایی که این نوشته مربوط به رجوی هاست، در تمام نقاط آن تناقض و دوگانگی به چشم می خورد. از یک سو تلاش کردند تا در این نوشته ظاهری مهربان نسبت به جدا شدگان نشان داده و جدا شدن را یک امر طبیعی بدانند!! و بر این منوال فرد امضا زننده را یک جدا شده که در حال زندگی عادی است معرفی نمودند. اما در همه جای نوشته تاکید شده که جدا شدن از فرقه یعنی خارج شدن از زندگی شرافتمندانه!! و اگر هم کسی از فرقه جدا شود نباید سراغ زندگی عادی برود بلکه باید در خط مقدم جنگ سیاسی فرقه شرکت نماید!!
اشاره به یک قسمت از این مطلب مشتی است نمونه خروار:
" در ابتدای دهه 1370 شمسی درب «اشرف» باز شد و عده ای که تعدادشان زیاد نبود از آن خارج شدند. 99 درصد از این تعداد سوار «اتوبوس شرف» شدند و به خارجه آمدند و بعنوان هوادار سازمانشان از آنها حمایت و دفاع نمودند. فقط صادقانه «جبهه اول نبرد» را به «جبهه اول نبرد سیاسی» در خارج ازاشرف عوض نمودند "
در تمام نوشته تلاش شده تا فرد امضا زننده را کسی که دنبال زندگی عادی رفته نشان دهند و بگویند که در فرقه به کسی که سراغ زندگی اش برود احترام می گذارند، اما در قسمت های مختلف این نوشته همانند قسمت انتخاب شده بالا، رجوی با وقاحت تمام فقط کسانی را با شرف می نامد که کماکان بعنوان هوادار فرقه در خارج با آنها همکاری کنند و سراغ زندگی نرفته بلکه فقط از نقطه ای از جبهه به نقطه دیگری از همان جبهه بروند!! و به زبان معکوس بقیه را مورد توهین قرار می دهد.
در مورد آقای صفایی باید گفت، حال که وی اصرار دارد تا خود را بی شرف بداند، ما هم اصرار نداریم او را غیر از این بخوانیم. پرونده ترور و آدمکشی وی (همانگونه که خود نوشته است) نبز با این عنوان همخوانی بیشتری دارد. اما باید به این جوجه تروریست و پدر خوانده و مادر خوانده تروریست ها یعنی رجوی و مریم قجر گفت:
معلوم است که حسابی از افشاگری های جدا شدگان و منتقدین سوخته اید و حرف های آنها به خال خورده است. آنچنان که در نوشته هایی مانند نمونه ذکر شده، در عین تلاش برای بزک کردن مناسبات فرقه ای تان بعنوان مدینه فاضله، ناچار از نشان دادن درون مایه و چهره واقعی خود و اعتراف به پوسیدگی مناسبات و دیدگاه عقب افتاده و ضد انسانی تان شده اید و فقط ما جداشدگان می دانیم کجای شما از این افشاگری ها می سوزد.
 

خروج از نسخه موبایل