<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: مجاهدین ممکن است به سوریه بروند	</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16039/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16039</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 May 2014 09:27:14 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: رها		</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16039#comment-508</link>

		<dc:creator><![CDATA[رها]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Apr 2013 02:36:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/05/28/%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af/#comment-508</guid>

					<description><![CDATA[سلام بزرگوران!
می دانم رهایی از فرقه سخت. چون خود آن را تجربه کرده ام البته در فرقه رجوی!
دانشجوی نخبه ای بودم معتقد به خدا و قرآن. همیشه آرزو می کردم که خدا راه جدیدی برایم باز کند به سوی خودش. آرزو می کردم که قبل از آن که بمیرم یک کار بزرگ در این دنیا انجام دهم. متأهل بودم و دارای فرزند. روزی بر روی تابلوی اعلاناتٰ اعلامیه ای نظرم را جلب کرد: اگر به کار پژوهشی علاقه مندید با دفتر پ
وهشی دانشگاه مراجعه کنید! من و دوستانم گفتیم جای خوبی است پس پیگیر شدیم! رفتیم به ساختمان پژوهش دانشگاه که از دانشگاه فاصله داشت. رفتیم و در آنجا فردی را دیدیم متفاوت. از دلش حرف می زد. از کارهای پژوهشی بزرگ. ازتحول در قرآن و سنت اهل بیت تا کاربردی کردن معارف قرآن و علوی. حقیقتا زیبا سخن می گفت و البته کارهای پژوهشی اش هم با دیگر اساتید متفاوت بود. روحانی بود! خوش لباس و خوش برخورد و مهربان و گرم و صمیمی. محل کارش را با گل آراسته بود.با دیگران فرق داشت. خوشم آمد گفتم در روزگاری که  کسی به این چیزها فکر نمی کند او جقدر دلسوز است. به کلاس اخلاقش می رفتم. چند بار به شکل گذرا از من خواست تا به مرکز تحقیقاتی خصوصی اش بروم که البته دانشجویان دیگر می رفتند اما من دلیلی برای رفتن نداشتم جون موضوع پایان نامه ام ربطی با کارهای ایشان نداشت و اصلا آن را قبول نداشت. نرفتم نرفتم نرفتم تا این که کادر آنجا تشویقم کردند که جای خوبی است برای رفتن برای پژوهیدن برای کارهای بزرگ با مشورت یک روز صبح با همسرم رفتم............ بماند برای بعد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بزرگوران!<br />
می دانم رهایی از فرقه سخت. چون خود آن را تجربه کرده ام البته در فرقه رجوی!<br />
دانشجوی نخبه ای بودم معتقد به خدا و قرآن. همیشه آرزو می کردم که خدا راه جدیدی برایم باز کند به سوی خودش. آرزو می کردم که قبل از آن که بمیرم یک کار بزرگ در این دنیا انجام دهم. متأهل بودم و دارای فرزند. روزی بر روی تابلوی اعلاناتٰ اعلامیه ای نظرم را جلب کرد: اگر به کار پژوهشی علاقه مندید با دفتر پ<br />
وهشی دانشگاه مراجعه کنید! من و دوستانم گفتیم جای خوبی است پس پیگیر شدیم! رفتیم به ساختمان پژوهش دانشگاه که از دانشگاه فاصله داشت. رفتیم و در آنجا فردی را دیدیم متفاوت. از دلش حرف می زد. از کارهای پژوهشی بزرگ. ازتحول در قرآن و سنت اهل بیت تا کاربردی کردن معارف قرآن و علوی. حقیقتا زیبا سخن می گفت و البته کارهای پژوهشی اش هم با دیگر اساتید متفاوت بود. روحانی بود! خوش لباس و خوش برخورد و مهربان و گرم و صمیمی. محل کارش را با گل آراسته بود.با دیگران فرق داشت. خوشم آمد گفتم در روزگاری که  کسی به این چیزها فکر نمی کند او جقدر دلسوز است. به کلاس اخلاقش می رفتم. چند بار به شکل گذرا از من خواست تا به مرکز تحقیقاتی خصوصی اش بروم که البته دانشجویان دیگر می رفتند اما من دلیلی برای رفتن نداشتم جون موضوع پایان نامه ام ربطی با کارهای ایشان نداشت و اصلا آن را قبول نداشت. نرفتم نرفتم نرفتم تا این که کادر آنجا تشویقم کردند که جای خوبی است برای رفتن برای پژوهیدن برای کارهای بزرگ با مشورت یک روز صبح با همسرم رفتم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; بماند برای بعد</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
