از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هفتم

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!
بیمه ارتش با خون کردها:
تقریبا 23 سال پیش در همین ایام بود که رجوی توسط جانشین خود یعنی مریم رجوی فرمان عملیات مروارید یک را صادر کرد به این منظور که گویا جنگ از جبهه های شمال عراق به سمت ایران شروع شده واین جمله در پیام بود که باید در این عملیات ارتش را بیمه کرد و این جنگ برای ارتش حیاتی می باشد و ادامه داد سعی کنید برای کشتن کردها از سلاح استفاده نکنید بلکه زیر شنی های تانک و نفربر له کنید و در آخرپیام هم، دیدار در تهران را اعلام کرد.
 نیروهای فریب خورده که تازه با این دجال آشنا شده بودندویا آشنا بودند  فکر کردند خانم رجوی فرمان حمله به ایران را صادر کرده و در جبهه های جنگ با نیروهای ایرانی هستند که باید حمله را از اشرف شروع کنند و تا تهران بروند ولی افسوس که این حمله و فرمان برای کشتار مردم بی دفاع عراق طراحی شده بود.
بعد از ساعاتی فرمان و پیام رهبر فرقه(مسعود رجوی) برای نیروها خوانده شد با این مضمون که هر فرمانی را مریم صادر کرده باید گوش کنید و تابع فرمان او باشید که این جنگ بین ما و رژیم ایران است و چون کردها مزدور رژیم ایران هستند باید کشته شوند هرکسی در این جنگ باید برای بیمه کردن ارتش آزادیبخش با دشمن خود بجنگد و ارتش را یک عمر بیمه کند و این بیمه برای شما و من مادام العمر می باشد.
به همین خاطر در سلمان بک، شهر طوز، خالص، بعقوبه، سعدیه، جلولاء، خانقین، کلار که مسیر عبور کردها بود راه را سد کرد و نگذاشت در آن شهرها کسی نفس بکشد و هرکسی بیرون از خانه بود  را زیر تیر قرار داد و حتی آنهایی را که بین شهر با مینی بوس و یا اتوبوس در رفت وآمد بودند هم زیر توپ تانک های T55 قرار دادند و جاده های بین شهر را هم مسدود نمودند. نمی دانم چند نفر از اهالی این شهر ها کشته شدند ولی این را می دانم که خود رجوی تعداد نفراتی که اسیر شده بودند را 2 هزار نفر و کشته های آنها را در نشست های درونی فرقه 100 هزار می گفت که حدود 700 نفر هم در قرار گاه اشرف زیر شکنجه های  سران فرقه کشته شده بودند تا آنها بگویند ما را رژیم ایران  برای جنگ با شما فرستاده است بعداً جسد آنها توسط روابط عمومی سازمان (سران فرقه) با کمک نیروهای استخبارات در اطراف شهر کلار و خانقین در گورهای دسته جمعی دفن شد و بقیه را بعد از 6ماه تحویل عراقیها دادند که از سرنوشت آنها هم خبری نیست ولی این را می دانم که اگر از آن نفرات کسی زنده بود در شرایط فعلی حتماً از این فرقه در دادگاه عراق شکایت می کرد.
 سئوال و نکته درد آور  اینجاست و برای همه این سوال پیش می آید که چرا رهبران گروه های کرد عراقی خون خواهی نکردند؟ در این حال  آیا می توان انتظار داشت که مردم عادی که نه وکیل دارند و نه کسی از حقوق آنها دفاع می کند علیه رجوی که هنوز هم با خون های مردم عراق خودش را در کمپ اشرف بیمه کرده است دعوی خون خواهی کنند و کسانی را که در آن ایام از این گروه ضربه خوردند و دم بر نیاوردند مورد بازخواست قرار دهند. در این میان شاید من که در آن صحنه حضور داشتم و احتمالاً مرتکب گناه شده ام که ازآن زمان تا حالا نتوانستم این صدای خاموش را به گوش جهانیان برسانم، خودم را با این جمله راضی کنم که من امکانات رساندن صدای خاموش 20 سال پیش و کشتار مردم بی گناه کرد را نداشتم ولی آیا رهبران کرد هم می توانند این جمله را بگویند؟ نه. به هر حال رجوی خودش را با کشتار مردم کرد شمال عراق توسط صدام بیمه کرد و بعد از آن رجوی دیگر به نیروهای خود هم رحم نکرد و اگر رجوی بعد از این داستان درب اشرف را بسته نگه نمی داشت صدای کردهای آسیب دیده و شکنجه شده زودتر از اینها به گوش جهانیان می رسید. ولی من از زبان همان مردم می گویم همیشه صدای ما خاموش و نگاهمان پرمعناو دلهامان لبریزاز کینه ی  سرکوب کننده هاست.
 بعد از فرمان مریم و مسعود در لحظات اولیه در اطراف شهرهای عراق مامورین منفور استخبارات پول و مهمات به این فرقه تقدیم می کردند طوری که دیگر استراتژی خودشان را در پیام بعدی عوض کردند و با این جمله شروع کردند که برای شما نیروها فرق نمی کند چه کسی در جلو شما ایستاده است میزبان شما نتوانست با ارتش جلو جاش ها را بگیرد ولی ارتش اندک مریم توانست جلو جاش ها را بگیرد و هم میزبان را در عراق تثبیت کرد، طوری که حزب حاکم عراق، بودن شما را در عراق، بود و نبود خود اعلام کرده  و قرار شد هرنوع امکاناتی در دسترس شما قرار دهند این است جنگ نوین که بعد از آموزشها به مانورنیازداشت من و مریم دنبال زمین مانور شما بودیم ولی با این تمرینات واقعی و مانور واقعی آزمایش خودتان را دادید و اثبات کردید که ارتش مریم با انقلاب مریم می تواند به پیروزی بزرگ که همان بیمه و تثبیت ارتش آزادییخش؟! در عراق است برسد که چند روز بعد همان جا فرمان عملیات مروارید دو را در اطراف شهر جلولاء صادر کرد و مجدداً تمام ساکنین روستا ها را زیر توپ و تانک قرار دادند چنین شد که صدام نیمی از پادگانهای فیلق دوم (سپاه دوم) عراق را به رجوی تقدیم کرد  قرار گاه یکتا، افشار،انزلی، سعدیه، بدیع زاده، پارسیان، سعید محسن، زاغه های اطراف اشرف و جلولاء تقدیم رجوی شد اینطور رجوی موجودیت خود را در عراق تثبیت کرد که بعد از آن حتی مسئولین حزب حاکم هم نتوانست با حضور رجوی درعراق پس از آتش بس مقابله کند.
نکته اساسی این است که درست بعداز21 سال که از آن کشتارمردم کردستان می گذرد  آیا رجوی توانست استراتژی خود را که جنگ نوین یعنی کشتار مردم کشور دیگربود خودش را به پیروزی برساند یا نه؟
 رجوی در آن زمان که مست تثبیت خود در عراق بود امروز در یک کمپ خودش را زندانی کرده و به آن هم افتخار می کند. در اینجا باید گفت آقای رجوی مزدوری افتخار نیست بلکه می بایست آن موقع یک هدف را از دست نمی دادید حتی اگر به نابودی گروه شما تمام می شد، آیا آبرومندتر نبود که صدام بعد از آن داستان شما را از خاک خود اخراج می کرد، حداقل شما امروزبه  دست خودت زندانی نبودی و در یک کشور دیگر، هم نیروها و هم خودت آبرومندانه از حقوق خود بهره مند بودی ولی الان حرفی برای گفتن نداری چون هم به خودت و هم به نیروهای خودت ضربه وارد کردی طوری که الان خانواده های همان نیروها را مثل کردها دشمن خود می دانی و هنوز بعد از یک سال حضور خانواده ها در مقابل درب اشرف به کسی اجازه ملاقات نداده و در تمام پیام های خود آن عزیزان را دشمن و… نامیده اید. خانواده ها انتظاری بیشتراز این را از شما آقای رجوی ندارند چرا که می دانند رجوی چه جنایاتی بر  علیه مردم ایران و کردهای عراق کرده است.
 اگر چه هنوز بعضی از کشورها جنایات این فرقه را نادیده می گیرند ولی مردم دنیا از این فرقه نفرت کامل پیدا کرده وبه همین خاطر حاکمان خود را ادب می کنند مثل مردم مصر،، اردن، یمن،بحرین که یک زمان به این فرقه کمک مالی می دادند ولی امروز خودشان زیر مشتهای گره خورده مردم خود به سزای اعمالشان می رسند.
این ها مقدمات نشست هایی بود که رجوی برای نفرات تدارک دیده بود وهمان طوری هم شد رجوی از تظر خود به تثبیت خود وبیمه ارتش آزادیبخش موفق شد.
 

خروج از نسخه موبایل