فرقه رجوی گروهی تروریستی

فرقه رجوی جریانی است که ترور را به معنی تام نهادینه می کند و تار و پود آموزشهای ایدئولوژیکی و تشکیلاتی اش گواه این مدعی است، با نگاهی گذرا به ترورهای کور که در داخل کشور انجام شد داشته باشیم خواهیم دید که بیش از 17000 نفر از شهروندان و مقامات سیاسی کشور را  که در مواجهه با گروه‌های تروریستی از دست داده ایم بیش از 12000 نفر توسط فرقه رجوی ترور شده و مابقی نیز توسط دیگر گروه‌ها از جمله مارکسیست ها، فرقان، کوموله، جندا…(عبدالمالک ریگی) و… به شهادت رسیده‌اند.

این فرقه، پس از انجام عملیاتهای تروریستی متعدد در ایران، در جریان جنگ ایران و عراق، با حمایت حکومت صدام در عراق مستقر شد و البته در آمریکا و کشورهای اروپایی نیز به فعالیت های خود علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه دادند. در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، این سازمان با استخبارات عراق، همکاری تنگاتنگی داشته و ماموریتهای اطلاعاتی را برای عراقی ها در خاک ایران به انجام می رسانده است.

" مسعود رجوی رهبر فرقه در دیدار با طاهر جلیل حبوش رئیس سرویس اطلاعاتی حزب بعث عراق چنین می گوید ؛

رجوی: ما نمی خواهیم طوری شود که دشمن با انجام عملیات ما را ضعیف نماید و بگوید آنها آلت دست دشمن مان هستند و سازمان تبدیل به بخشی از گارد ریاست جمهوری عراق شده است و این را به نیروهای آمریکایی، سازمان عفو بین الملل و همین طور شورای امنیت ارائه دهند.

طاهر جلیل حبوش: ما اختلافی بر روی این مطلب نداریم.

رجوی: به عنوان نمونه 10 عملیات را اجرا کردیم تا در سطح بین المللی و داخل ایران مشروعیت داشته باشیم. زمانی که آقای معاون  رئیس جمهور اظهار داشت: « عملیات متوقف شده است »، شما شاهد بودید که من لرزیدم و با خودم فکر کردم چرا؟؟ مجاهدین توانایی آن را دارند بدون اینکه ادوات زرهی با خود حمل کنند، در هر زمان و هر مکانی به منظور اجرای عملیات اقدام نمایند و در انتخاب سوژه و مکان آزادند فقط با شما توافق کردیم که ماهیت اقدام علی الظاهر نباید نظامی باشد همانطور که نباید از خودروهای نظامی استفاده گردد، عملیات برعهده مجاهدین خواهد بود و آنچه لازم است توسط دستگاه اطلاعات تهیه شود.

یکی از افسران اطلاعاتی خطاب به طاهر جلیل حبوش: موردی که برادر مسعود به آن اشاره کردند به این صورت است که دستجات مجاهدین، در قالب سه یا چهار نفره و نه به صورت گروهی، به خاک ایران وارد شده و با خمپاره یا موشک و… به هدف ها یورش می برند و پس از آن باز می گردند. ما به آنها کمک لجستیکی و تجهیزاتی می کنیم و اطلاعاتمان را در اختیارشان قرار می دهیم."

این فرقه پس از درپیش گرفتن فاز مسلحانه و برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، به اقدامات تروریستی روی آورد. این سازمان علاوه بر اینکه، در این مدت به ترورهای کور و بی هدف مردم بی گناه کوچه و بازار می پرداخت به ترور شخصیتهای سیاسی نظام نیز روی آورد. که نمونه انفجار دفتر حزب جمهوری در 7 تیر سال 60 و شهادت آیت الله بهشتی و 72 تن از یارانش و همچنین  بمب گذاری در ساختمان نخست وزیری بود که منجر به شهادت محمدعلی رجایی به عنوان رئیس جمهور و محمد جواد باهنر به عنوان نخست وزیر وقت کشور بود.

" مسعود رجوی رهبر فرقه در دیدارجداگانه دیگر با طاهر جلیل حبوش رئیس سرویس اطلاعاتی حزب بعث عراق چنین می گوید ؛

من از سال 1360 تا 1365 همانطور که می دانید در فرانسه بودم. در آن سال ها دشمنی با ما به این گونه نبوده است. کسی به ما تروریست نمی گفت، در حالی که هم کاخ سفید و هم کاخ الیزه که باهاشون در ارتباط بودیم می دونست حزب جمهوری اسلامی را چه کسی در ایران منفجر کرده و چه کسی و چه جریانی رئیس جمهور و نخست وزیر ایران را از بین برد.آنها خوب می دانستند ولی ابدا به ما تروریست نمی گفتند."

فرقه رجوی که پس از این اقدامات در دهه ۶۰، برای مدتی، حرکتهای تروریستی و ورود تیم های نظامی به داخل کشور را متوقف کرده بود، از سال ۱۳۷۷، دوباره فاز جدید تخریب و ترور را شروع کرد. روز سه شنبه ۱۲ خرداد ۷۷، سازمان یکسری عملیات تخریبی جدید را از طریق بمب گذاری و خمپاره اندازی در ۳ نقطه تهران با عنوان “سرآغاز مقاومت مسلحانه انقلابی “ صورت داد.

از دیگر اقدامات تروریستی این فرقه ترور سرلشکر صیاد شیرازی بود که در تاریخ 21 فروردین 1378 انجام گرفت.در همان روز، سازمان مجاهدین طی اعلامیه ای اعلام کرد که این ترور توسط یکی از تیم های عملیاتی آنان صورت گرفته است.

مسعود رجوی رهبر فرقه در دیدار با طاهر جلیل حبوش رئیس سرویس اطلاعاتی حزب بعث عراق چنین می گوید:

رجوی: درباره آنچه در خصوص عملیات و انجام نیافتن آن از طرف سازمان گفته شده است باید بگوییم به دنبال عملیات صیاد شیرازی و بازگشت از آن، برادران در سرویس اطلاعات خواستار اجرای برخی عملیات از ما شدند که ما با همه آنها موافقت نموده و در کرمانشاه و دزفول اجرایش کردیم. پس از آن هم کاردار عراق در تهران در مصاحبه ای با روزنامه رسالت بر ضد ما حرف زده و این عملیات را محکوم کرده و آن را اقدامی تروریستی و ناجوانمردانه تلقی کرده است.

طاهر جلیل حبوش: شما با داستان ما آشنایی دارید. ما چیزی در عراق نداریم، ما بهای هدف های مان را می پردازیم. چنانچه در برابر دشمن کوتاه می آمدیم اوضاع مان حالت دیگری پیدا می کرد. آنگاه که من دستور این عملیات را دادم، پر واضح است که اعلام این مطلب و اظهار نظر کاردار عراق در تهران تاکتیکی است.

علاوه بر موارد مذکور، می توان به ترورها و تصفیه های درون گروهی این فرقه اشاره داشت که از بدو تاسیس و شروع فعالیت آن این امر در سازمان شایع بود. به عنوان مثال در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴، مجید شریف واقفی، در پی ایستادگی بر مواضع اسلامی خود و نپذیرفتن مواضع جدید برخی رهبران سازمان، به دست سران این گروه ترور شد، بنا به گفته بعضی از اعضای سازمان، مجید شریف واقفی به این دلیل کشته شد که مخالف تروریسم بود و آدمکشی را مغایر تعالیم عالیه اسلامی دانست.

از سوی دیگر، پس از ادامه فعالیتهای سازمان در خارج از کشور، این سازمان سیاست ترور درون گروهی را در برابر اعضای ناراضی و معترض خود، در پیش گرفت و افرادی که ناراضی و منتقد بودند، به طرق مختلف، مورد آزار قرار گرفته، محاکمه و زندانی شده و در مواردی به طور غیر مستقیم اعدام می شدند و در حقیقت ترور شده اند و این حوادث، از سوی این فرقه، به عنوان خودکشی اعلام شده است که در این میان می توان به اسامی مانند: مجید حریری، حسین محمدی، مجتبی میر میران، داود احمدی و اسامی متعدد دیگری اشاره کرد که توسط عوامل تروریستی سازمان، تصفیه درونی شدند و ترور شدنشان، همگی از سوی سازمان به خودکشی یا حادثه، اعلام گردیده است.

با بررسی کارنامه این فرقه، می توان سازمان مجاهدین را به عنوان یک سازمان کاملا تروریستی نامید که اغلب نیز ترورهای خود را به طور رسمی اعلام می دارند. در سالهای ۶۱و ۶۰، علاوه بر تهران و شهرهای اطراف آن، تعداد کثیری از مردم بیگناه در نقاط مختلف کشور، مورد حمله تروریستهای مسلح خود قرار دادند که ذیل به نمونه هایی از آن را مشاهده می کنید:

  

در طی این سالها، افراد بی گناه زیادی، در جریان این ترورهای کور، در محل کار و تحصیل خود هدف گلوله های سازمان قرار گرفتند. مسعود رجوی رهبر فرقه، خود مدعی است که از سال ۱۳۶۰ تا ۶۱ مجاهدین تعداد دوازده هزار تن از نیروهای جمهوری اسلامی را ترور کرده است. همچنین بنا به گزارش منابع فرقه در سال ۶۶ و بعد از تاسیس ارتش سازمان، مجموعا ۲۳ بار عملیات نظامی در منطقه نوار مرز ایران و عراق با کمک و پشتیبانی ارتش رژیم صدام،صورت گرفته است. البته می توان اشاره کرد که سازمان از طریق ارائه آمار در پی اغراق و بزرگنمایی به منظور ترسیم یک چهره مقتدر، فراگیر و توانمند از خود بوده است ولی این امر به خودی خود، ماهیت تروریستی این سازمان را بیش از پیش افشا می کند.

علاوه بر این اینکه، اقدامات تروریستی این سازمان در داخل کشور به شدت محکوم گردیده است و این سازمان، هیچ گونه پایگاه مردمی و اجتماعی در داخل ایران ندارد.

رسانه های غربی بعد از خروج نام فرقه رجوی از لیست گروههای تروریستی کشور آمریکا جان تازه ای برای تبلیغ در حمایت از این گروهک تروریستی گرفته اند. این رسانه ها در هجمه تبلیغاتی جدید خود سعی دارند بگویند که این فرقه بعد از خروج از عراق و در کل بعد از خروج از لیست گروههای تروریستی آمریکا دیگر کار ترور را کنار گذاشته اند!

اما نکته قابل توجه در رابطه با این فرقه اینکه زندگی این افراد قبل از این، همراه با جنگ و ترور بوده است! به عبارتی اعتراف جالب روزنامه ها و رسانه های اروپایی به این نکته که ذات این گروه تروریستی، جنگ طلب و تروریستی است قابل تامل است.

آنتوان گسلر روزنامه نگار سوئیسی در رابطه با این فرقه چنین می گوید: من از سال ۱۹۸۱ سرگرم تحقیق راجع به این گروه و به‎خصوص، انحرافات آن هستم. به عقیده من، سازمان مجاهدین را فقط با ارتش سرخ ژاپن می‎شود مقایسه کرد که افراد خود را به محض پیدایش کمترین اختلاف‎نظر ایدئولوژیک به قتل می‎رساند.

وینس کانیسترارو (Vince Cannistraro) رئیس سابق بخش مقابله با تروریسم سیا گفت: «مجاهدین خلق  به عنوان بازوی سرویس اطلاعات موساد در ترور، استفاده می شود.» وی گفت مجاهدین خلق مسئول انجام دادن «ترور با موتورسیکلت برای اهداف ایرانی هستند که اسرائیل انتخاب می کند. آنها برای آموزش به اسرائیل می روند و اسرائیل به آنها دستمزد می دهد.»

ریچارد سیلورستین روزنامه نگار و وبلاگ نویس مشهور یهودی در مقاله ای که در وبلاگ خود منتشر کرده است، گروه مجاهدین را یک فرقه سیاسی خواند که از راه ترور کسب درآمد می کند.

تحلیلگر سیاسی لبنانی مقیم استرالیا حسین الدیرانی در گفتگویی با خبرنگار سایت «اشرف نیوز» گفت: همه می دانند که این سازمان تروریستی یک سازمان مزدوری است که توسط صدام حسین برای سرکوب قیام شیعیان و جنگ با کردها در شمال عراق و حمله بر خاک ایران مورد استفاده قرار گرفت و امروز نیز برای جنگ علیه سوریه همچنان دست به دست مورد استفاده قرار می گیرد.

فرقه رجوی پس از حمله آمریکا به عراق و اشغال این کشور توسط آمریکایی ها خلع سلاح شد از آن به بعد می توان این فرقه را همانند یک مار خوش خط و خال بدون نیش تشبیه کرد.

چندی است که مجاهدین درخواست مسلح شدن را به شعار اصلی خود تبدیل کرده اند ونا امیدانه در پی این امید واهی اند.این در حالی است که در موافقتنامه امضاء شده بین تک تک نفرات فرقه  با نیروهای آمریکایی، که همزمان با اعلام موقعیت قانونی اعضای فرقه در اشرف صورت گرفت، همه ساکنان اشرف، خشونت و حمایت از تروریسم و هرگونه مشارکت در آن را رد نموده و تأکید کردند، به‌ طور غیرقانونی مسلح نخواهند شد.               

تاکید رجوی و فرقه اش مبنی بر اینکه به‌ طور غیرقانونی مسلح نخواهند شد دلالت بر این معنی دارد که آنها نه بخواست و اراده خود که تحت شرایط ناگزیر خلع سلاح شده و همه اقدامات تروریستی خود را متوقف کرده اند.

فهم این معنی که رجوی به اقتضای شرایط منطقه و عراق و سقوط اربابش صدام حسین تن به خلع سلاح داد و همچنین تغییر لفظی و غیر شفاف کنار گذاشتن استراتژی مسلحانه را در دستور سیاسی کاری های خود قرار داده، چندان دشوار نیست. بنابراین متوقف کردن ادعای اقدامات تروریستی از سوی رجوی نیز تابع چنین مقتضیاتی است وگر نه چنان که از این شعار و درخواست مجاهدین بر می آید استراتژی مجاهدین کماکان مبتنی بر استفاده از اقدامات خشونت آمیز و تروریستی است.               

رجوی بارها خطاب به آمریکایی ها تاکید کرده است روی ارتش او یعنی همان ساکنین قرارگاه اشرف به مثابه یک اهرم نظامی و ارتش پیاده حساب ویژه باز کنند. در واقع او غیر مستقیم مسلح شدن دوباره ساکنین اشرف را به خواست و تصمیم آمریکا مشروط کرده است. حقیقت این است که اگر به محتوا و کلمه به کلمه اظهارات رجوی توجه و روی آن تعمق شود مستندات قانونی و دلایل موجه بسیاری برای تصمیم دولت عراق مبنی بر تحمل ناپذیری اش از حضور مجاهدین در عراق پیدا خواهیم کرد. بنابراین وقتی رجوی فرض مسلح شدن دوباره مجاهدین را به هر طریق ممکن محتمل می شمارد، فی النفسه:             

ـ دلیل کافی و قانونی برای اخراج مجاهدین از خاک عراق مهیا می شود.            

ـ کذب بودن ادعاهای مجاهدین مبنی بر کنار گذاشتن مشی خشونت آمیز و استراتژی مسلحانه آشکار می شود. 

ـ ادعای عدم مداخله در امور داخلی عراق به خودی خود نقض می شود.             

ـ واهی بودن متحد استراتژیک بودن مجاهدین، با مردم عراق بر ملا می شود.

در پایان یادآور می شوم در یکی از نشست‌های عمومی‌ مسعود رجوی خطاب به اروپاییان و آمریکایی ها گفت: آقایان فکر نکنند ما که کت و شلوار می‌پوشیم و کراوات می‌زنیم، می‌توانند هر کاری خواستند با ما بکنند و هوای ایران را داشته باشند. اگر دست به کار شویم یک تروریست‌های می‌شویم که دیگر از دست ما امان نخواهند یافت. (کف وسوت زدن حضار برای رجوی و در مقابل خنده و قهقه‌ی رجوی)

در ادامه رجوی با همان خنده‌اش از جمعیت می‌پرسد: شما تروریست هستید؟ حضار با صدای بلند می‌گویند: بـلـــه.

خروج از نسخه موبایل