دوست قدیمی٬ داریوش سیفی سلام

من یکی از محور هفتی های خیلی قدیمی هستم. یکی از همان بچه های قرارگاه 7. یکی از کسانی که همیشه باهم بودیم.کسی که روز آخری که خواست برود نزد امریکایی ها و تو داور مسابقه فوتبال بودی و به مقر ما آمده بودی آمدم وسط زمین فوتبال و  بهت گفتم داریوش بیا بریم! اینجا دیگر جای ماندن نیست!بهت گفتم اگر فردا با من نیایی٬دست کم ده سال عقب میافتی!حتما متوجه شدی که کی هستم! و تو با خنده گفتی تا هواپیمای امریکایی وسط خیابان 100 بزمین ننشیند وتو را سوار کند و به امریکا نبرد٬از قرارگاه تکان نخواهی خورد! خب بسلامتی٬ انگار عین خواسته ات اجرا شده ا ست!! و تو سوار بر هواپیمای امریکایی اکنون در خیابانهای لاس وگاس هستی و…
خبر رسیدنت به آلبانی را تازگی شنیدم.هم افسوس خوردم و هم خوشحال شدم.افسوس از این بابت که 10-12 سال عقب افتادی و عمرت را بیشتر تباه کردی و خوشحال از این بابت که بالاخره از آن جهنم خلاص شدی و رنگ دنیایی بجز بیابانهای عراق هم دیدی! راستی حال رمضان و مجید سجادی و عباس هوشمند و غلام وکیلی و نورالله و مهدی پورواحد و… چطور بود؟ مرتضی حسن زاده چکار میکرد؟هنوز مثل جاسوس دو جانبه عمل میکرد؟! بهرحال خروج تو از عراق برای خودت جای تبریک داره! آن زمان که هرچه بهت گفتم بیا بریم گوش نکردی و چوبش را با هدر دادن 12 سال ماندن بیشتر در عراق خوردی! اکنون بهت توصیه میکنم که کلا خودت را از سازمان جدا کن! زیر بلیطشان نباش! اعلام جدایی بکن و برو دنبال زندگیت! فکر نکن با ماهی چند صد دلاری که بهت میدهند٬ خیلی هنر میکنند! من و تو طلبمان از سازمان چند میلیون دلار است نه ماهی چند صد تا تک دلاری! درسته کمی سن و سال بهم زدی٬درسته بلحاظ روحی خیلی تحت فشاری٬درسته احساس باختن تمام زندگی را داری٬اما باز دیر نشده! به خانواده ات وصل شو و از آنها کمک بگیر! تنها کسی که بدون چشم داشت تمام وجودشان را برایت میگذارد٬فقط خانواده ات است! راستی آن خانم بودکه یکبارهم آمد عراق برای دیدنت٬ اگر اشتباه نکنم آلمان هم زندگی میکرد٬ از بستگانت هم بود باو زنگ بزن بگو بیاد کمکت کنه! بهرحال داریوش عزیز٬ همین که بالاخره از عراق کنده شدی٬انگار که 70درصد راه را رفتی.خودت را از دست دار و دسته رجوی نجات بده! مواظب خودت باش. بچه های دیگر هم فرانسه و آلمان و… هستند که حتما میتوانند بهت کمک کنند!
مراد
 

خروج از نسخه موبایل