افشاگری جوانترین و جدیدترین عضو جدا شده و بازگشتی به وطن(قسمت پایانی)

همانطور که قبلاً عرض کردم در لحظۀ ورود به آلبانی، صف خودم را از دیگر اسرای فریب خورده و مسئولین فرقه جدا کردم و در قسمتی جداگانه تحت نظر سازمان ملل اقامت گزیدم که سازمان ازاین تصمیم من و دیگرافراد که صف خود را جدا کرده بودیم بسیار عصبانی شدند واقداماتی همچون سم پاشی، فحاشی و لجن پراکنی علیه ما نزد مسئولین سازمان ملل انجام میدادند. اما خوشبختانه وقتی کمیساریای عالی پناهندگان با گفتار نیک و کردار خوب ما افراد روبروشد و شاهد وضعیت نابسمان ما بود، همه چیز برای آنها آشکار گردید. به این ترتیب همین واکنش های سازمان به ضرر خود فرقه و به نفع ما تمام شد و باعث شد سازمان ملل برایمان کلاسهای آموزش کامپیوتر و زبان دایر کند و در این کلاسها من و دیگران موفق شدیم با فن آوری روز که سالها فرقۀ رجوی ما را از آن محروم کرده بود، بهره مند شویم. ما به تلفن، فضای مجازی و شبکه های اجتماعی دسترسی پیدا کردیم و حتی اجازه تردد به ما در استان ها و شهرهای آلبانی داده شد و میتوانستیم آزادانه و بدون حضور و کنترل هیچ یک از مزدوران رجوی به کارهای شخصی خود بپردازیم.

من نیز چون سالها بود از خانواده ام هیچ اطلاعی نداشتم با فراگیری و دسترسی به شبکه های اجتماعی موفق شدم در فیس بوک فعالیت نمایم و با جوانان ایرانی چت نمایم و وقتی برای آنها نوشتم که سالها است از خانواده ام خبری و ردی ندارم و درخواست کردم که به نشانی آنها مراجعه کنند،وضعیت من را باور نمیکردند و ارتباط را قطع می نمودند و من نیز به آنها حق میدادم چون بلایی که فرقۀ رجوی بر سر ما آورده بود درذهن و حتی تخیلات کسی نمی گنجید تا اینکه بعد از روزها و ساعت ها سعی و تلاش و ارتباط الکترونیکی موفق شدم جوانی ازاهالی فردیس کرج را قانع نمایم و آدرس منزل برادر و مغازۀ دایی ام که از کسبه های قدیمی کرج بودند به او بدهم تا به نشانی مورد نظرم مراجعه کند و تلفن کمپ را به آنها بدهد و از آنها نیز تلفنی بگیرد تا اینکه یک روز دایی ام  تماس گرفت و وقتی صدای مرا شنید در لحظۀ اول باور نکرد و وقتی اسم برادرهایم و پدر و مادرم و درنهایت خاطره ای را برای او بازگو نمودم باور نمود و گفت ما و خانواده ات در این چند سال تصور میکردیم فوت شده ای و بعد از احوالپرسی از دایی ام تلفن خواهر و برادرهایم و پدر و مادرم را کسب نمودم و بعد از 14 سال دوری و بی اطلاعی با آنها صحبت کردم و این تماس ها مکرر و متعدد گردید و به درخواست خانواده و تمایل فردی ام با اینکه کیس پناهندگی ام در کشور آمریکا قبول شده بود به ایران آمدم و به کمک خانواده،شغلی انتخاب و مشغول به کار شدم و بعد از مدت کوتاهی با دختر خاله ام ازدواج نمودم و هم اکنون زندگی آرام وآزاد و مستقلی دارم.

و اینک شب پرستان فرقه بدانند که با فریبکاری و سرقت ذهن و قلب نیروها هرگز نمی توانند با سلالۀ خورشید و هواداران عشق و آزادگی مبارزه کنند. اکنون باور دارم که آزاد و با امید به زندگی در کنار انجمنی ازخانواده ها میتوان به جهل و تاریکی غلبه نمود.

پی نوشت:

انجمن نجات استان البرز مجدداً گسستن بندها از فرقۀ مخرب رجوی و ازدواج زود هنگامش را تبریک عرض نموده و از دادار پاک برای تمامی اعضای گرفتار،آزادی مسالت دارد.

بیژن

خروج از نسخه موبایل