امید های برباد رفته و ته خط جنگ

سازمان مجاهدین یا همان فرقه رجوی فعلی 30 سال استراتژی راهبردی خود را روی جنگ کوک کرده بود و برای محقق شدن آن زیر چتر حزب بعث صدام خزید و هرچه درتوش و توان داشت برای صدام مایه گذاشت و ایرانی کشت و تا ته خط مزدوری و جاسوسی و جنایت رفت و تا آنجا که میسر بود و امکان داشت رجوی تلاش برای استمرار و ادامه جنگ کوشید. اما جنگ ایران و عراق دریک نقطه ای فرو نشست و آنچه برای رجوی باقی ماند و رقم خورد یک باخت استراتژی وراهبردی بود و درنتیجه وجه المصالحه شدند.
هدف از مقدمه فوق اثبات و روشنگری کینه حیوانی رهبری فرقه مجاهدین علیه ملت ایران است که  هرجا بحث و حرفی در خصوص جنگ و احتمال حمله نظامی علیه ایران بشود رجوی خود را تمام قد به آن آویزان می کند و زمین و زمان را به هم می بافد و جنگ را عنقریب و تنها راه در چشم انداز می بیند.
علت چیست؟
بی بته گی و رسوا شدگی رجوی و رانده شدگی از طرف مردم ایران و جنایات و کارنامه سیاه رجوی علیه مردم ایران عاملی است که رجوی تنها و تنها راهبرد خود را درجنگ و خشونت بیابد و لاغیر.
تجربه ها و سوابق تاکتیک های رجوی به ما میگوید هرمقامی از کشورهای منطقه به کشورهای مثل امریکا و اروپا می روند رجوی فریاد و جیق بنفش می کشد که آی رزمندگان و خلق قهرمان دیدین که گفتم این مقام رفت امریکا جنگ علیه رژیم ایران را بررسی کند پس ما حرکت می کنیم و تهران ازآن من است.
اخیرأ ملک سلمان عربستانی به امریکا رفت و قند در دل رهبری فرقه کوته بین رجوی آب شد وهورایش بلند شد که جنگ منطقه ای در چشم انداز است و یا عده ای ژنرال بازنشسته وسناتور زنگ زده امریکایی در پارک بازنشستگان گفته اند مذاکرات هسته ای بیشتر به سمت جنگ و اقدام نظامی رفته. اینهم کشف عظیم رجوی و با جو گرفتگی فریاد برآورده که دیدی گفتم فقط جنگ حرف آخر با ایران است.
و خلاصه اگر یک گلوله یا پوکه شلیک شده در مرز کشوری پیدا شود و در رسانه ای آنتن شود رجوی آن پوکه را راهبرد جنگ علیه ایران و آنرا به تضاد بین ایران و کشور مربوطه تلقی کرده و همان فریاد آی بیایید آماده شوید جنگ شروع شد و تهران را برایم آماده کنید سر می دهد.
رجوی چند ماه قبل از جنگ اول خلیج و امریکا و عراق و جنگ دوم تابلو کشید و نقاشی های کودکانه رسم کرد و سرمریدانش شیره مالید و گفت که جنگ می شود و صدام از کویت به سمت ایران برمی گردد و آنموقع دیگر مجاهدین پیروز جنگ هستند و شکی در آن نیست.
خلاصه رجوی با جنگ متولد شده و تنها فرجام خود را هم درجنگ و کشتار می بیند و از آنجایی هم که خود را بازنده دیده و خواهد دید لذا عاقبت تلخ خود را هم می خواهد در یک اقدام نظامی برای خود رقم بزند و نابودی و خط پایان برراهبردش را هم صرفأ در یک جنگ می داند.
این است که رجوی راهی و عاقبتی غیر ازجنگ برای خود نمی بیند. اکنون بلاجبار و ناگزیر در قالبی رفته که به خواست خودش نیست و در آن قالب اجباری غیر جنگی درحال پوسیدن و فسیل شدن است و رجوی می خواهد هر طورشده قبل از اضمحلال و نابودی نهایی جنگی تولید کند و درآن جنگ سرنوشت خود را یکسره نماید.او یعنی رجوی می داندغیر ازجنگ راهی برای خود باقی نگذاشته حتی یک زندگی عادی صرف. رجوی امیدهایش برباد رفته و ته خط جنگ طلبی خود را هم درشکست داعش وتروریست های سوریه دیده است.
 

خروج از نسخه موبایل