خیمه شب بازی تکراری فرقه مجاهدین

باز هم سناریو و خیمه شب بازی برای مظلوم نمایی رجوی؛ رهبر فرقه مجاهدین و مظلوم واقع شدن او در نوک پیکان مبارزه در سایت ها و چرندیات مجاهدین شروع شده اما این بار از زبان یک سناتور بازنشسته خارجی و با 12 سال تاخیر.
گویی رجوی از بدو ورود به منطقه و عراق در جوار خاک میهن مثل یک سرباز و رزمنده جان برکف جلو دار بوده و ابتدا این او بوده که مسئله جان و بقول درون مناسباتی فرقه قضیه شهادتش را حل کرده است.
در این داستان سازی و قهرمان سازی سئوالات و ابهامات زیادی برای همه بوجود می آید و هدف درجه یک تشکیلات رجوی هم همین ذهنیت سازی است مخصوصأ برای مصرف داخلی که همچنان 12 سال است به این کلاهبرداری ادامه داده است.
وقتی سناریوی ساختگی مربوط به مجروح شدن رجوی در صحنه و انتقال وی به فرانسه جهت مداوا مرور می کردم یاد خاطره ای افتادم در دوران جنگ ایران و عراق که خودم در آن بودم. یک روز دوست درجه داری داشتیم که خیلی عشق جو سازی و بزرگنمایی و مطرح شدن را داشت. وقتی من رفتم پشت دفتر فرمانده دیدم آن درجه دار که مسئول خدمات دفتر مربوطه بود تلفن را برداشته وبا خانواده اش صحبت می کند و با مشت روی میز می کوبد و با دهن مثل خمپاره و توپ سوت می کشد و از خانواده اش حلالیت می طلبد که درگیری سختی است و ممکن است که او دیگر زنده نماند و درضمن خودش را فرمانده صحنه عملیات معرفی می کرد. این جو سازی و داستان سازی او برای این بود که وقتی برمی گردد نزد خانه و خانواده دارای موقعیت و شخصیت عملیاتی ویژه ای باشد.
دقیقأ با مطابقت رجوی و ترفند جدیدش. شخصیت رجوی و بزدلی وموش وارگی اش همین است و بس وگرنه چرا بایستی کسی که داعیه رهبری یک مقاومت و ارتش و قشونی را داشته باشد بعد از 12 سال گم وگور شدن اینک از زبان یک خارجی بخواهد خبر مرگ خود را اعلام کند.
راستی وقتی یاسر عرفات فوت کرد مریم دریک اقدام سمبلیک لباس سیاه برایش پوشید و پیامی داد و عکس سیاه پوش خود را به اطلاعیه الصاق نمود. راستی چرا عکس سیاه و سفید مسعود را کنار اطلاعیه قرار داده بود؟ نکند همان موقع در پیام پنهان مریم این نکته بود که مسعود هم مرده است  اما دور وبری هایش  آنتن شان ضعیف و کند بود  و نگرفته اند؟ و او حالا مجبورشده از کانال یک بازنشسته و مسن و ریش سفید خارجی خبر مرگ شوهرش را علنی کند؟
بگذریم. رجوی همیشه دراین حسرت است که چرا مدام دماغ سوخته می شود و هیچ وقت به نقطه ای نمی رسد که یک حرفی را و موفقیتی را ولو کاذب درسر بزنگاه جار بزند. وقتی رجوی رفت حج خانه آل سعود در معیت صدام آن قائله سال 66 را راه انداخت ونتوانست جو سازی کند که به حج رفته وحاجی شده مجبور شد 10 سال بعد اعلام کند که به حج رفته و آنموقع دیگر موضوعیتی نداشت.
وقتی از لیست سیاه خارج شدند او یا فلج بود ویا ترکش درجای نامناسبش بود که نمی توانست به صحنه آید وجست و خیزمیمونی کند و…
حال دیگر ناچارأ پذیرفته اند که درفرقه آدم وجود ندارد و خبرمرگ رجوی را باید یک بازنشسته خارجی ازروی کاغذ بخواند.
 

خروج از نسخه موبایل