مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت ششم

خیانت و جنایت رجوی درحق ملت ایران واعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان وقلم ازبیان تمام عیارآن قاصر و ناتوان است . دراین میان خانواده های اعضای گرفتاردرفرقه بدنام رجوی خاصه مادران ازقربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که دراین نوشتار به شرح زندگانی مادرانی پرداخته میشود که دراثر ناجوانمردی وظلم و جور رجویها بی آنکه عزیزان شان را درآغوش بکشند ؛ ناکام و چشم انتظار دارفانی را وداع گفتند و به دیاراعلاء شتافتند و به آرامش رسیدند.
مرحومه مغفوره طیبه حامی 72 ساله – مادرمحمود دهقان از اعضای گرفتار در فرقه بدنام رجوی
محمود دهقان از اسرای اغفال شده وگرفتاردرفرقه بدنام رجوی است که چیزی حدود 30 سال ازدنیای آزاد وخانواده اش بدور و بیخبر است. خدا رحمت کند پدرومادرش که هردودرچشم انتظاری مطلق و رنجدیده ازظلم وجور رجوی بی آنکه به آرزویشان برسند ؛ ناکام دارفانی را وداع گفتند و خاک سرد را درآغوش گرفتند.
پیام تسلیت به خانواده محمود دهقان  24 تیر1388
13پیام تسلیت به خانواده دهقان 2 مهر86
پدرومادربزرگوارمان متعاقب اطلاع ازاسارت فرزندشان درفرقه بدنام رجوی با قبول زحمات زیاد توانسته بودند برای اولین باروآخرین باربرای ساعاتی جگرگوشه شان را البته درهاله ای ازکنترل گماشته های رجوی دراسارتگاه اشرف درسال 1382 ملاقات ودیدارداشته باشند.
مرحومه طیبه حامی دراولین دیدارمان دردفترانجمن نجات گیلان ازسفرخود به عراق ودیداربا فرزندشان گفتند " سالیان بود که اصلا خبرنداشتم محمود من زنده است یا اینکه درجنگ با صدامیان شهید شده است ولی به هرحال امیدواربودم که روزی درتبادل اسرا برمیگردد. ولی درهمان ایام متاسفانه به ما خبردادند که محمود اغفال شده وبه اسارت رجوی خدانشناس درآمده است . تا قبل ازسقوط صدام 10 سال تمام امیدم به خدا بود واینکه بتوانم فرزندم را درآغوش بفشارم تا اینکه بعد سقوط صدام موقعیتی فراهم شد که بتوانیم به اتفاق شماری دیگرازخانواده های مشابه به عراق واشرف برویم ومن وهمسرم وهمچنین برادروپسرم توانستیم درآن ماجرا بعداز16 سال جگرگوشه ام را درآغوش بگیریم . فرزندم با دیدن من وپدرش وبرادرودایی خود خیلی به وجد آمده بود ومیگفت مگرشما زنده اید!؟ گریه امانم نمیداد دوباره درآغوشش گرفتم وگفتم حال که می بینی که زنده وسرحال درکنارت هستیم . هرچه شنیدی دروغ بود ومیخواستند تورا ازمن بگیرند عزیزدلم . خلاصه درآن دیدارفرزندم به من قول داد که پشت سرمان ازرجوی جداشود وبه نزدم برگردد "  
ازآن تاریخ مادرطیبه حامی چشم انتظارمحمود ماند وبیمارشد ومتاسفانه سکته کرد ودرهمان حال امید داشت که روزی فرزندش برگردد واورا خوشحال کند تااینکه متعاقب تحمل دردی جانکاه به ابدیت پیوست وهمسرگرامی شان حاج محمود دهقان فعالتر از قبل پی رهایی محمود را گرفت که خود نیزچشم انتظاردوسال بعد از رحلت همسر به ایشان پیوست .
ایشان پس از درگذشت همسر برای فرزندشان نوشتند:
با سلام به پسرگلم محمود عزيزم .
 اگراحوالي ازپدرت خواسته باشي بد نيستم . چون خودت ميداني كه من دراثرسانحه سوخته بودم وحال درست وحسابي ندارم و تا بحال يعني قبل ازفوت مادرت ،‌اوازمن پذيرائي وكارهاي شخصي مرا انجام ميداد وحال كه مريض شد وفوت كرد من بجزدختري كه دررشت زندگي ميكند كسي را ندارم ودرمنزل بيشترمواقع تنها هستم وازتوخواهش ميكنم تا آنجائيكه درتوان داري خودت را به من برسان كه من هم مثل مادرت چشم انتظاري تورا نكشم . چونكه من حال درست و حسابي ندارم . خودت ميداني كه من ناراحتي قلبي دارم . ازتوخواهش ميكنم كه قبل ازفوتم پيش من بيائي كه من تمام مسائل را حل ميكنم .
 يك خواهرتوفريده درشيراززندگي ميكند وخواهرديگرتو هايده تهران زندگي ميكند واحمد هم تهران است . پس من جزتوكسي را ندارم . ازتوخواهش ميكنم كه به كمكم بيائي .
 محمود جان دل همگي ما براي توتنگ شده است . تا كي مي خواهي ما را چشم انتظاربگذاري!
 چون ما شنيده ايم كه دوستان شما درحال آمدن هستند كه توهم سعي كن بيائي.
حال همگي ما خوب است . عروسي علي خواهرزاده ات كه نيامدي پس سعي كن عروسي بچه هاي ديگرفاميلها بيائي . عروسي سعيد پسربرادرت احمد نزديك است . دوست دارم ازنزديك تورا ببينم ودرآغوش بگيرم وبعد ازدنيا بروم وبه مادرت بگويم كه محمود به سرزندگي خود بازگشته است واينطوري اورا خوشحال كنم .
محمود جان دوستت داريم . من تنهاي تنها هستم .همه خانواده منتظرتوهستيم :
پدرت حاج قربان دهقان – برادرانت احمد ومحمد وخواهرانت فرحناز- فريده – هايده ودامادها محرم وحسن . علي خواهرزاده ات وهمسرش – سعيد برادرزاده ات وهمسرش – آزيتا برادزاده ات وشوهرش و سيامك – آرزو – ساناز – اميد – الهه وهليا كوچولو به تو سلام ميرسانند . دل همگي ما برايت تنگ شده است ….هرچه زودتربيا .
 
ازهمكاري شما انجمن نجات نهايت تشكروقدرداني را دارم وخواهش ميكنم نامه ام را به دست پسرم برسانيد .چون واقعا به پسرم نيا زمندم .
پدرت : حاج قربان دهقان

روحشان شاد
پوراحمد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.