آزادی حلب نقطه پایان خواب های پنبه دانه فرقه رجوی – قسمت پایانی

ما باید تمامی فکر و ذهنمان را روی آزادی خلقمان درایران متمرکز کنیم این ولگردی سیاسی است که به اوضاع داخلی اردن ویا عراق و یا هر کشور منطقه ای دیگر سرک بکشیم و اصولا اوضاع داخلی آنها به ما ربطی ندارد ما همانند رژیم ادعای صدور انقلاب و کشورگشایی نداریم و نحوه عملکرد رژیم ها و چگونگی برخورد آنها با مردمشان به ما مربوط نیست آنها درنهایت اگر از رژیم حاکم بر کشورشان ناراضی باشند خودشان دست به تغیرآن میزنند مابجای اینکه سرک بکشیم توی اوضاع داخلی این و آن کشور باید تمام توانمان را صرف کار و مردم خودمان بکنیم. این ولگردی سیاسی ممنوع است. از روز بعد نشست های تحت عنوان ولگردی سیاسی ممنوع درتمامی قسمت ها برگزار شد. بعد از شکست های سنگین نظامی درخاک عراق و بخصوص عملیات موسوم به فروغ جاویدان و برقراری آتش بس و بن بست سیاسی رجوی درعراق و بدنبال آن تهاجم نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا که به سرنگونی وخلع سلاح سازمان منجرشد.  
رجوی که میدید عملا از صحنه سیاسی و نظامی حذف شده و دیگر در تعادل قوا بحساب نمی آید عملا به ولگردی سیاسی که روزی خودش آن را ممنوع اعلام کرده بود روی آورد. تا بنحوی بگوید من نفس میکشم پس هستم این رویکرد رجوی من را بیاد خاطره ای از گذشته بسیار دور انداخت. درآن زمان که مردم با اتوبوس های ایران پیما و تی بی تی از خوزستان به شیراز مسافرت میکردند معمولا اتوبوس درکنار رستوران های بین شهری توقف میکرد درمقابل درب سرویس های بهداشتی سرایداری می نشست وچندین آفتابه رنگارنگ درمقابلش بود یک روز که یکی از مشتریها دست کرد تا یک آفتابه قرمز را بردارد سرایدار با حالت تحکم گفت آفتابه آبی را بردار مشتری با تعجب گفت چه فرقی میکند جناب؟ سرایدارگفت چه فرقی میکند؟ اگرهمین را هم من نگم پس بفرما ما چه کاره ایم؟ من باید یک حرفی بزنم که همه بگویند من هم هستم….
شرح حال و گذران زندگی فرقه رجوی هم بعد از خلع سلاح و سرنگونی صدام به این سرایدار سرویس بهداشتی مسیرخوزستان به شیراز می ماند. بهرحال باید میگفت من هستم. و برای عرضه خود به اربابان آمریکایی و اروپایی وشیوخ مرتجع منطقه بمثابه یک روسپی سیاسی و درقامت یک مزدور مزد بگیرعمل میکرد. چنین بود که سرکشی دراوضاع داخلی کشورها بمنظوراعلام موجودیت جاسوسی ودادن اطلاعات به طرف حساب های امریکایی ومنطقه ای بخصوص درمورد فعالیت های هسته ای ایران و زدن سنگ مردم کشورهای منطقه به سینه هم استراتژی وهم تاکتیک اوگردید.
درهمین راستا بدنبال برگزاری کنفرانس کشورهای آمریکا، فرانسه وترکیه ائتلاف ملی سوریه برای سرنگونی رژیم این کشورکه درخط  مقدم مبارزه با رژیم اشغال گراسرائیل قرارداشت شکل گرفت واحمد جربا بعنوان رئیس این ائتلاف انتخاب شد مقراین گروه درخاک ترکیه شروع بکارکرد. احمد جربا مدتی بعد با رهبران فرانسه وآمریکا بمنظورافزایش حمایت های تسلیحاتی از گروهای تروریستی دیدار کرد. درتابستان 2011 مریم رجوی با احمد جربا که به فرانسه  ملاقات کرده بود درمقرش ملاقات کرد. ملاقات این دوسرکرده تروریست که با چراغ سبز فرانسه صورت گرفت عملا ادعای دروغین فرانسه وغرب درزمینه مبارزه با تروریست را برملا نمود وبرگزاری این ملاقات درکشور فرانسه خط بطلانی برمشروعیت ادعاهای مذاکره طلبی وحل مسله سوریه از طریق گفتمان سیاسی کشید. با آزادی شهرحلب ضربه مهلکی براین ائتلاف وارد شد و درب دکان ولگردی سیاسی و خود فروشی استراتژیک گل گرفته شد. دیگر منبعد حتی اربابان منطقه ای واستعماری رجوی برای او تره هم خورد نخواهند کرد..  تمام…
علی اکرامی
 

خروج از نسخه موبایل