مناسبات فرقه رجوی از ابتدا تاکنون روی فرقه گرایی سوار بوده است – قسمت اول

قصد داریم به مناسبات فرقه تروریستی رجوی بپردازیم تا مشخص شود که این فرقه از ابتدای تاسیس هم مناسباتش روی یک تشکیلات بسته سوار بوده است.
سئوال: خیلی از نفرات هستند که با توجه به اخراج از عراق و انتقال به کشور آلبانی و با توجه به انبوه تناقضات در مورد خط و استراتژی، به حیات خود در تشکیلات ادامه می دهند! سران فرقه تروریستی رجوی و مسئولین آن در درون تشکیلات چه اهرمهایی را در دست دارند که افراد اجازه تصمیم در مورد آینده خود ندارند؟
برای بررسی این موضوع ابتدا باید به زمان تاسیس این فرقه نگاهی انداخته و اینکه آیا وقتی ما از مناسبات فرقه ای حرف می زنیم در زمان تاسیس سازمان هم این مسئله وجود داشت یا خیر؟ ما بر اساس نوشته ها و گفتارهایی که دیده و شنیدیم می توانیم به این نتیجه برسیم که از ابتدای تاسیس سازمان مناسبات فرقه ای بر تشکیلات حاکم بوده است و افراد می بایست در یک محیط بسته فعالیت می کردند.
در زمان شاه وقتی کسی به عضویت سازمان در می آمد باید یک سری مسائلی را رعایت می کرد ابتدا زندگی در شرایط مخفی، بریدن از خانواده، رفتن به خانه های تیمی، گوش کردن به حرف مسئول و اینکه نباید در خیلی از مسائل اظهار نظر بکند.
دوم اینکه در خانه های تیمی به خواندن کتاب و بررسی راههای عملیات و ترور فکر می کردند تا بتوانند هر چه بیشتر فرد در مسیری که انتخاب کرده راه بازگشتی برایش باقی نگذارند.
سوم اینکه فرد وقتی به خانه های تیمی راه پیدا می کرد باید تمام روابط خانوادگی را قطع می کرد تا مبادا عواطف و احساسات بر وی غلبه کند انگارفقط آنان بودند که انقلابی زاده شده و دیگر انقلابیون این احساسات و عواطف را نداشتند.
چهارم اینکه یک سویه شدن اخبار و خبرهای بیرونی به ذهن افراد از طریق تشکیلات. وقتی فرد در این شرایط قرار داده می شد مجبور بود که فقط اخبار دیکته شده سازمان را قبول کند و بقیه اخبار برایش معنایی نداشته و یک مشت دروغ محسوب می شد.
در یک کلام فرد در درون خانه های تیمی سازمان باید با همه دنیا قطع ارتباط می کرد و تنها به چیزی که تشکیلات به او می گفت گوش می نمود. البته در این میان باید به این نکته هم اشاره نمود اگر نفراتی که بعد از مدتی متوجه شرایط فرقه ای مناسبات سازمان می شدند و قصد خروج داشتند باید از میان برداشته می شدند بهانه این کار هم لو رفتن اطلاعات و… بوده است یعنی سازمان از همان ابتدا شیوه ترور اعضا را در دستور کار قرار داده بود که نمونه های زیادی از جمله می توان به ترور مجید شریف واقفی و صمدیه لباف… اشاره نمود
می توان نتیجه گرفت که نفرات سازمان در زمان شاه به اسم مبارزه شرایط فرقه ای بر تشکیلات خود حاکم کرده بودند البته نمونه افسارگسیخته تر آنرا می توان در مناسبات فرقه رجوی در اشرف دید.
قبل از اینکه به مناسبات فرقه ای رجوی در اشرف برسیم باید گفت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مناسبات فرقه ای بر تشکیلات سازمان حاکم بود هنوز شاهد بودیم که مسئولین فرقه و خود رجوی در خانه های تیمی بسر برده و از میان توده مردم جدا بودند.
رجوی تروریست از همان ابتدا سعی نمود با انواع شیوه ها مانند سخنرانی و شعار سر دادن و پز انقلابی گری تعدادی از افراد ناآگاه را به دور خود جمع کند اگر کسی هم حرفی در مورد انحراف سازمان می زد مورد بمباران شدید تبلیغاتی رجوی قرار می گرفت تا از آن طریق شخصیت وی را در جامعه تخریب کنند اگر قدری به موضعگیری های رجوی ملعون در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی توجه شود در می یابیم که از یک طرف از رهبری انقلاب اسلامی تعریف می کرد و از طرف دیگر علیه حکومت و مسئولین نظام موضعگیری تندی می گرفت و آنان را مورد توهین و دشنام قرار می داد.
در موضعیگری های دو پهلو رجوی می توان به حمایت از رهبری انقلاب اسلامی، اشغال لانه جاسوسی امریکا در تهران، شروع جنگ عراق علیه ایران، جنگ کردستان، درگیری گنبد و… اشاره نمود ابتدا از همه این جریانات حمایت می کرد و خودش را سینه چاک انقلاب اسلامی معرفی می کرد ولی در خفا به دنبال همکاری با غرب و سازش با آنان برای سرنگونی حکومت نوپای ایران بود. بعد از سرنگونی شاه به دنبال تشکیل خانه های تیمی و بدست آوردن سلاح و جدا کردن نفرات از خانواده هایشان و کشاندن به درون خانه های تیمی بوده است این دوگانگی در خط و مشی رجوی کاملاً آشکار بود(نفاق) تا اینکه وارد جنگی شدکه دیگر راه بازگشتی برایش متصور نبود. برای فرقه هایی مانند رجوی جان انسانها اصلاً ارزشی ندارد در این جریان خودش به همراه بقیه مسئولین راه فرار در پیش گرفتند و تعدادی هم از مسئولین بالای سازمان را به کشتن داد تا بتواند از خون آنها برای مشروعیت سازمانش در خارج از کشور استفاده نماید.
نفراتی که جذب سازمان می شدند سعی می شد ابتدا از ملاء اجتماعی خود دور باشد و در شهرهای دیگر به کار گرفته شود تا اولاً بتوانند از وی در کارهایی که مورد نظر تشکیلات بود استفاده شود و از طرف دیگر رابطه خانوادگی او را قطع می کردند تا مبادا احساسات و عواطف خانوادگی بر او غلبه کند.
در این مسیر سعی می شد نفرات در مسیر مغزشویی قرار بگیرند و فقط به اخباری که تشکیلات می گوید گوش کنند و به دیگر اخبار و خبرهای گروههای دیگر توجهی نداشته باشند. سازمان در آن مقطع به دنبال خانه های تیمی و تهیه سلاح بود به همین خاطر است که شاهد هستیم بعد از سی خرداد تیم های ترور فرقه رجوی دست به ترورهای کور می زدند و برایشان مهم نبود که فرد ترور شونده چه سابقه ای داشته باشد هر چه که تشکیلات می گفت افراد نیز بدون چون و چرا اجرا می کردند و فکر می نمودند که کار مهمی انجام می دهند ولی همین افراد به محض دستگیری و شنیدن واقعیت ها به یکباره مانند یخ آب شده و به دروغ هایی که رجوی به آنان گفته بود می رسیدند و طلب عفو می کردند. این شیوه دقیقاً از زمان تاسیس سازمان شروع شده و بعد از وارد شدن به مرحله مبارزه مسلحانه این گونه یعنی ترور کور خودش را نشان می داد و افراد هم که جرات فکر کردن نداشتند در اختیار تشکیلات سازمان بودند این نوع دیگری از عملکرد فرقه بر افراد خود بود.
از آنجاییکه سازمان از ابتدا روی ریا کاری و حقه بازی و فریبکاری سوار بود نتوانست با دروغهایی که رجوی تحویل مردم می داد آنان را به حرکت وا دارد و هر روز با انجام ترورهای کور از مردم دورتر شد و بعد به جایی رسید که روابط پنهان همکاری با دشمن مردم ایران یعنی صدام را علنی کرده و راه سفر به کشور عراق را در پیش گرفتند تا شاید به خیال خام خود بتوانند به ایران پهناور دست یابند.
برگردیم به اصل بحث که همان مناسبات فرقه ای حاکم بر تشکیلات می باشد. وقتی به نفرات درون کشور دستور داده شد به کردستان رفته و جذب تشکیلات بشوند. بعد از مدتی در کشور عراق پایگاه های مختلفی برقرار نمودند وقتی فرد در این مناسبات قرار می گرفت دیگر امکان بازگشتی برایش وجود نداشت از همان ابتدا با شانتاژ سعی می شد به افراد بقبولانند که اگر بخواهد به ایران بازگردد جانش در خطر است و شروع به مغزشویی روی فرد می کردند. از طرف دیگر مسئولین فرقه رجوی سعی می کردند شخصیت افراد را از بین برده و به آنان بقبولانند که آنان در تمام عمرشان باید بدهکار رجوی ملعون باشند.  ادامه دارد
هادی شبانی    
 

خروج از نسخه موبایل