بر افروختن آتش یا فرار خفت بار به کشور آلبانی

روز 17 خرداد1365 برای ما ایرانیان همیشه یادآور روزی بود که رجوی ملعون از فرانسه گریخته و به کشور عراق رفت و عملاً همکاری خود را با صدام رو نمود و به همه جهانیان گفت که در کنار صدام بر علیه مردم کشورش وارد جنگ می شود.
نکته ای که در آن پرواز نکبت بار وجود داشت رجوی برای رفتن به عراق برنامه ریزی زیادی کرده بود ابتدا برای اینکه سفر خود را مشروع کند در پیام تودیع خود عنوان نمود دیگر نمی تواند در فرانسه بماند و توطئه های زیادی وجود دارد که حتی وی را دستگیر و خطر استرداد وجود دارد. وی از همان ابتدا با شارلاتان بازی سعی نمود فرار به عراق را مشروع جلوه دهد و برای نیروهای خود در عراق این پیام را داد که می رود تا برفروزد آتش بر کوهستانها،،آتش عملیات را بیشتر کند و اینکه کار رژیم ایران را از طریق خاک عراق تمام کند ولی بعد از گذشت 31 سال از آن روز اکنون باید دید که وضعیت فرقه تروریستی رجوی چگونه است؟
آیا شعاری که رجوی در بدو ورود به عراق داده بود محقق شد؟ وی عنوان نموده بود که به اصطلاح سرنگونی از جوار خاک میهن می گذرد آیا انجام گرفت؟ آیا صلح بین ایران و عراق طناب دار جمهوری اسلامی شد؟ تشکیل ارتش به اصطلاح آزادی بخش برای رجوی در امر سرنگونی کارآیی داشت؟ آوردن بندهای مختلف انقلاب طلاق برای تحقق در امر به اصطلاح سرنگونی ثمر بخش بود؟ جدا سازی خانواده ها و فرستادن کودکان به اروپا برای گدایی آنها نتیجه اش به سرنگونی موهوم رجوی انجامید؟
آیا انتخاب هر ساله به اسم سرنگونی توانست رجوی را به مقصودش برساند؟
اگر بخواهیم به تک تک شعارهایی که رجوی نفرین شده در عراق نشخوار می کرد بپردازیم مثنوی صد من کاغذ می شود.
چرا هیچ کدام از حرفهای رجوی شارلاتان محقق نشد؟ آیا امکانات جنگ و نیرو نداشت؟ چه عاملی باعث فروپاشی فرقه رجوی در عراق گردید؟ اولین و آخرین جواب این است سازمانی که از روز تاسیس روی فریبکاری و حقه بازی و دروغ و ریا سوار شده باشد حتی اگر سالیان از عمرش بگذرد نمی تواند به نتیجه ای که دنبالش می باشد برسد. اکنون شاهدیم که طی این پروسه رجوی ها چه شعارهایی برای به اصطلاح سرنگونی دادند آیا محقق شد؟ چون وقتی رجوی پا به عراق گذاشت عملاً مهر تائید بر همکاری خود با دشمن مردم ایران یعنی صدام معدوم زد به لحاظ تاریخی سوخت و اگر چند سال هم حضور فیزیکی داشته بخاطر سیاست های موذیانه ای بود که در پیش می گرفت یک روز با صدام، یک روز با شیوخ عربستانی، یک روز طرفدار جناح جنگ طلب امریکا و…
فرقه ای که سیاستش روی اما و اگرهای منطقه و تحلیل های آبکی سوار شده باشد حتماً به چنین روزی هم گرفتار می شود.
اکنون بعد از سی و یک سال از پرواز به اصطلاح تاریخ ساز به عراق می گذرد باید مریم قجر به جای شوهر دومش که کفن پاره کرده جواب بدهد که نتیجه ای که از رفتن به عراق بدست آورید چه بود؟ چرا شما بعد از عراق دوباره به جای اول بازگشتید؟ چرا نیروهای شما به جای عراق اکنون باید مشق فاکت نویسی را در آلبانی انجام دهند؟ راستی از ارتش به اصطلاح آزادی بخش شما چه خبر؟ خدا را شکر بعد از توضیحات شوهر اول مهدی ابریشم چی لمپن برای ما کاملاً روشن شد که بعد از 36 سال تازه مشکل درد را پیدا کردید حداقل این جای شکر دارد که فرقه ای ادعای به اصطلاح آلترناتیو دارد به این مسئله اذعان کرده است چون رجوی نفرین شده هیچ وقت حاضر نشد که موقعیت فرقه اش را توضیح بدهد.
می توان گفت اکنون بعد از سی و یک سال از رفتن رجوی به عراق هیچ ارزشی نداشته و تنها دستاورد وی شکست در تمام زمینه ها بود از آنجایی که رجوی نفرین شده می باشد با هرکسی که همکاری می کند او نیز نابود می شود نمونه های زیادی وجود دارد از صدام گرفته تا صالح مطلک تا ال گور و…
در ضمن یادمان نرفته وقتی رجوی قصد فرار به سمت عراق را داشت چگونه دیگران را تهدید می کرد که ما برای خوش گذرانی به فرانسه نیامدیم پس چه شد که بعد از سرنگونی صدام باز با یک عقب گرد مفتضحانه فرانسه را برای زندگی کردن انتخاب کردید؟ حتماً گرمای زیاد عراق برای پوست مریم قجر داعشی مناسب نبوده که شبانه بدون اینکه کسی خبر داشته باشد راه فرار از عراق در پیش گرفته و اکنون هم پیاله با تروریستهای داعشی و… همانند بوزینگان با خفت و خواری و سرافکنده در کشور آلبانی راه فروپاشی در پیش گرفتید.
هادی شبانی   
 

خروج از نسخه موبایل