رجوی و عشق پلیس بازی و مخفی کاری!

مخفی کاری بزبان ساده، برای پنهان کردن رازی یا چیزی از دید دشمن بکار برده می شود و در عمل بیشتر جنبه دفاعی دارد.
نقل است که شیطان رجیم هم، در نهایت مخفی کاری وارد بهشت شده و بعد با چراغ روشن و پرچم رسمی، پروسه گول زدن آدم را زیر نظر خدا پیش برد! ولی جدای از این سابقه طنز گونه، سابقه امر به قرن پیش برمی گردد.
در روند کارهای امنیتی و گاه چریکی و بطور کلی شبکه های مخفی در تمام دنیا، در قبال دشمن تماما باین نتیجه رسیدند که با رعایت اصول مخفی کاری بیشتر، بهتر و سریعتر میشود به نتایج مطلوب رسید.
در سازمان مجاهدین هم،سابقه امر به بدو تاسیس سازمان بعد از سال 1344 برمی گردد. قرار های تشکیلاتی از یک طرف و حضور و تعقیب و مراقبت ساواک شاه از طرف دیگر،همه را ملزم به رعایت اصول مخفی کاری می کرد.
بعد از 30 خرداد 1360 و اعلام فاز نظامی و شروع مبارزه مسلحانه توسط سازمان مجاهدین، اعضاء بیشتر به مخفی کاری روی آوردند.اما در بعد از ورود به کشور عراق وکمپ اشرف و تشکیل ارتش کذائی آزادیبخش! همین الگوی مخفی کاری را در داخل مناسبات ادامه دادند و اعضاء را به دو دسته” خودی” و” غیر خودی” تقسیم بندی کردند! که غیر خودی ها همان”دشمن” محسوب می شدند!
همانطور که فضای اجتماعی و اقتصادی تغییر می کند، طبیعت برخی سازمان های فرقه ای نیز عوض می شود! اما فرقه مجاهدین بدلیل اوج ارتجاعی بودنش، حتی در حد واندازه فرقه های معمول هم نبودند! ازاین مخفی شدن وغیر پاسخگوتر گردیدن، به سمت اجرای قوانین قرون وسطائی پیش رفتند!
مسعود رجوی، خداوندگار فرقه! از سایه خودش هم وحشت داشت! در نشست های داخلی در سالن اجتماعات اشرف هم در حلقه محافظان مسلح وارد می شد و همیشه از افراد عادی دور بود!
از آنجائیکه مسعود رجوی،رهبر فرقه، هیچ وقت شرایط موجود را درک نمی کرد و همیشه سالها از جامعه عقب بود، اینبار نیز در یک اشتباه استراتژیک، الگوی پلیسی دهه پنجاه و شصت را در اشرف پیش گرفت!
سازمان به هیچ کس اعتماد نداشت، متقابــلا اعضاء هم به همه چیز شک داشتند! اما بدلیل سرکوب گـــسترده”انطباق” کار می کردند! وچیزی نمی گفتند و رفــته رفــــته، این دیــوار بی اعـــتمادی دو طرفه،همه چیز را در درون سازمان نابود می کرد واز بین می برد!
سران سرکوب در سازمان،ادای دیکتاتورهای حاکم! را در می آوردند و هنوز به حکومت نرسیده، با ژست های ابلهانه، بساط زندان و شکنجه را برپاکرده بودند!
ایجاد زندانی در وسط پادگان مخوف اشرف، با برجها و دکل های بلند در چهار طرف آن و پروژکتور های همیشه روشن، خبر از سرکوب عریان و لخت در اشرف می داد ونظر هر بیننده ای را بخود جلب می کرد. بخصوص اگر سابقه هر چند کوتاه مدت از سایر زندان ها،مثل”زندان اسکان” را نیز گذرانده باشید! دیگر معنی این زندان علنی را بهتر می توانستید بفهمید!
از نحوه دستگیری در درون مناسبات و انتقال به زندان گرفته تا بازجوئی های شبانه و شکنجه های جسمی و روانی شبانه روزی، همه و همه نشان از یک”همسان سازی غلط” و یک نگرش بغایت ارتجاعی و قرون وسطائی و مناسبات فرقه ای می داد.
اعضائی که با شگردهای فرقه ای در دام فرقه افتاده بودند و همه چیز خود را برای آرمانی که اعتقاد داشتند در یک” سینی طلائی” به رهبر فرقه هدیه داده بودند! یک جفت” دستبند آهنین” از رهبر هدیه می گرفتند و به ناگاه با دیکتاتورهائی مواجه می شدند که سراغش را در هیچ کجا نمی شد دید!
“اجرای اصول مبارزه مخفی” در عراق و در درون مناسبات مضحک و خنده دار واز طرفی درد آور و زجردهنده بود و نشان از یک”آدرس غلط” را می داد.
سازمان مدام از”اطلاعاتی” دم می زد که افراد بدلیل حضور سالیان در فرقه داشتند و اینکه این اطلاعات قبل از هر”خروج” باید در” زندانهای اشرف” بسوزد!
اما غافل از اینکه،سازمان مجاهدین سالهاست از فاز مخفی کاری عبور کرده و هیچ جز و کلی از آن برای کسی مبهم و پوشیده نیست. سیستم مجاهدین رجوی سالهاست که موضوعی مخفی برای کسی نیست وهمه زیر و بم آن در دسترس همگان است و اینهمه محصول مرزکشی ابلهانه مسعود رجوی در درون مناسبات بین” خودی” و” غیر خودی” بوده است.
اسراری که در بیرون،همگان از آن خبردارند، دیگر به مخفی کاری نیازی ندارد! و البته پرواضح است که بساط زندان و شکنجه رجوی، برای در هم شکستن معترضینی بود که از ابتدا”غیرخودی” نامگذاری شده بودند! و در عین حال باید در مناسبات می ماندند!
سالیان سال،اعتراض، سئوال، داشتن ابهام و… همه و همه بصدا در آمدن زنگ خطری برای مسعود رجوی بود، اما او سرمست از قدرت، کر و کور شده بود ومشغول شهوترانی هایش بود. وقتی جواب سئوالات را با زندان و شکنجه و ایجاد فضای رعب و وحشت دادند! نتیجه ای جز اینکه الان شاهد آن هستیم،متصور نبود…
با دست ها ی آلوده به خون نمی توان، از مبارزه برای آزادی حرف زد!
فرید

خروج از نسخه موبایل