شبیه آن رزمنده ترسو و بی دست و پا و قدری هم دروغ گو تر!

وبسایت های فرقه ی رجوی نوشته اند:
” حالا بعد از نزدیک به چهل سال مقاومت ایران و مجاهدین خلق در هیئت شورا و سازمان، برپا و توفنده و معتبر و شناخته شده می رزمند، اما نظام آخوندی غرق در فساد است. فسادی که به گفته مقامات بالای نظام مثل سرطان همه ارکان نظام را گرفته و خلاصی از آن متصور نیست. فسادی که حتی خامنه ای و عمامه گنده هایش هم با همه دجالگری نتوانستند منکرش بشوند”.
دراین مورد یاد یک رزمنده ی ترسو وبی دست وپایی افتادم:
او که مانند سایر افراد لشکر میخواست سری بریده از دشمن به خدمت پادشاه برده و صله ای دریافت کند، به میان جنازه های انبوه کشته شدگان رفت تا شاید سر جنازه ی بی جانی را پیدا کرده وانرا ازجسد جدا نموده وبخدمت شاه برود!
بدبختانه هیچ جنازه ای سر نداشت و دیگران قبل از او این سرها را برداشته وبسوی دربار شتافته بودند!
درمیان کشته شدگان، جنازه ی بی سر یک سردار تنومند وعضلانی نظر اورا جلب کرد!
او با هزار زحمت، این جنازه را به پشت اسب اش بست وبسوی دربار روانه شد!
شاه با دیدن یال وکوپال این سردار مقتول پرسیده بود:
چه کسی این سردار قوی هیکل را بقتل رسانده؟
قهرمان داستان ما جواب داده بود که: قربان، جان نثارت من!
شاه گفته بود:
پس سر این سردار کجاست؟
او جواب داده بود که من درموقع مواجهه با جسد سردار، اورا بی سر یافتم ومسلما اگر سری داشت، مرا میکشت و حالا از شرفیابی بی بهره بودم!
این پیروزی های ادعایی رجوی ها، دقیقا مثل آن قهرمان داستان ما میماند، با این تفاوت که او اقلا صداقتی درکارش بوده و نتوانسته دروغ بگوید ورجوی ها که مقاومت 40ساله ی شان درحد جاسوسی برای بیگانگان ونقل قول اخبار درجه چندم آنها بوده، دارای آن صداقت این مرد بی دست وپا هم نیستند ومیتوانند براحتی آب خوردن دروغ بگویند!
نوید

خروج از نسخه موبایل