خاطره ای از 19 فروردین سال 90

قرارگاه 15 که معروف به انزلی بود در قسمت جنوب پادگان اشرف مستقر بود چند روز قبل از 19 فروردین ما را به خیابان 400 روبروی محل ژنراتور در واقع اطراف میدان لاله مستقر کردند به ما گفتند ممکن است عراقی ها قصد داشته باشند به بهانه تصرف زمین های خالی قسمت شمال قرارگاه (که محدوده مزار را در بر می گرفت) اینجا را به تصرف خود در بیاورند ما وظیفه داریم حتی با دست خالی هم شده مانع شویم.


دو الی سه روز گذشت ما دیدیم خبری نشد شب قبل از 19 فروردین درست نیمی از شب گذشته بود ما را بیدار کردند و گفتند آماده باش است سپس توی خیابان 100 ما را مستقر کردند ساعت سه الی 4 صبح بود ستون های عراقی را دیدیم که از سوی مزار به سمت ما می آیند ما نگران بودیم. از قرارگاههای دیگر هم در منطقه مزار پیش از ما مستقر شده بودند بچه هایی که جلوی مزار مستقر بودند با عراقی ها درگیر شدند صدای شلیک به گوش ما می رسید فرماندهان به ما می گفتند شلیک مشقی است در حالی که صدای گلوله مشقی با جنگی متفاوت است ما می فهمیدیم اما فرماندهان قصد داشتند لاپوشانی کنند تا روحیه بچه ها تضعیف نشود و نترسند.
ما شاهد بودیم که آمبولانس ها مجروحین را به بیمارستان منتقل می کردند در حالی که خون از اعضای بدن مجروحین جاری بود اما در کمال وقاحت باز هم مسئولین با بلندگو اعلام می کردند بچه ها نترسید گلوله مشقی است.
افتضاح آنقدر بالا گرفت حتی آن دسته از بچه هایی که جزء سینه چاکان مسعود و مریم به حساب می آمدند متناقض شدند و می گفتند چرا فرماندهان روز روشن به ما دروغ می گویند؟
تشکیلات از اساس بهم ریخته بود کادرهای اصلی اوضاع را بهتر از بقیه درک می کردند به همین دلیل انگیزه نداشتند خودشان را مفت به کشتن دهند.
نیروهایی که مربوط به قرارگاههای دیگر بودند جلوی مزار مستقر بودند شکست خوردند و عراقی ها به سمت ما پیشروی کردند دیگر نیروهای عراقی به جاده اصلی معروف به 100 رسیدند باز هم مسئولین فرقه از رو نرفتند مدام توی بلندگو تکرار می کردند نترسید نیروهای عراقی از گلوله مشقی استفاده می کنند در حالی که دروغ محض بود خلاصه ما با عراقی ها درگیر شدیم فرماندهان دستور دادند مستحکم در مقابل آنها بایستیم و با پرتاب سنگ با فلاخان مانع پیشروی نیروهای عراقی شویم، در گرماگرم درگیری در اثر شلیک چند نفر از دوستانم جلوی چشم من به زمین افتادند و در دم جان دادند یگان ما تعدادی کشته داد عراقی ها هم تا جایی که قرار بود پیشروی کنند کردند مسئولین وقتی دیدند سمبه پر زور است پا به فرار گذاشته با خودروهای شخصی به قرارگاه 15 بر گشتند باقی نیروها هم متقرق شدند من هم یکی از دوستانم مجروح شد او را سوار آمبولانس کردم و به بیمارستان منتقل کردم.
بیمارستان اشرف مملو از مجروحین بود نه دکتر کافی وجود داشت نه امدادگر، مجروحی را که به بیمارستان آورده بودم در اثر عدم رسیدگی و تاخیر دکتر، جانش را از دست داد.
صحنه غم انگیزی بود بچه هایی که سالیان سال با هم بودیم را می دیدم خیلی ساده در اثر سهل انگاری از دست می روند نگاهشان میکردم و در درونم به مسعود و مریم که سبب ساز اصلی درگیری و به کشتن دادن افراد بی گناه بودند لعنت می فرستادم.
برای من روشن بود هدف اصلی رهبران نالایق و ناصالح و خودخواه و مستبد فقط به کشتن دادن اعضاء بود نه از دست دادن یک تکه از زمین های خالی و بی ارزش، از پیش روشن بود که با عراقی ها درگیر می شوند زیرا از قبل با فرماندهان عراقی، مسئولین فرقه نشست داشته و روشن بود وقتی به توافق نمی رسند تنها راهی که باقی می ماند برخورد خشونت آمیز است.
هدف یک مسئولین ریختن خون اعضاء بود تا بدین وسیله در مجامع بین المللی خودشان را مظلوم معرفی کنند. دوم این که با درگیر شدن با نیروهای مالکی، ذهن های اعضای را به سمتی سوق داده تا وانمود کنند که گویا با نظام ایران می جنگند زیرا مریم قجر در یکی از سخنرانی اش گفته بود” پیروزی عدالت – حفاظت از اشرف ” سپس وی با تحلیل آب دوغ خیاری اشاره کرد حمله 19 فروردین از جانب نیروهای مالکی برای مهار نیروی سرکش آزادی در جامعه ایران و جلوگیری از آتش قیامها بود. مریم قجر اضافه کرد برای حفظ تعادل خودش (نظام) به این حمله نیاز داشت.
اگر موشکافانه خط و خطوط فرقه را بررسی کنیم می بینیم هدف اصلی رهبران فرقه، مخدوش کردن اوضاع درونی و تشکیلاتی فرقه بود زیرا در بن بست خطی و استراتژیک به این درگیری ها نیاز داشتند تا وانمود کنند که وجود خارجی دارند و هنوز هم زنده هستند در واقع فنا و بقاء خودشان را به این درگیریها گره زده بودند.
اما با همه این تشبثات دیدیم بعد از 19 فروردین اشرف را ترک کرده و به لیبرتی جابجا شدند رجوی که خودش توی سوراخ موشی قایم شده است به همه آن شعر و شعارهایش مانند اشرف کانون استراتژیک نبرد و… پشت پا زد در تعادل قوا رجوی وقتی می بیند سمبه پرزور است فرار را بر قرار ترجیح می دهد تاکتیک همیشگی وی همین بود و هست.
گلی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.