استمرار ریزش در فرقه رجوی و صدایی که هرگز توسط سران، شنیده نمی شود

چگونه گروهی می تواند مدافع دمکراسی و آزادی باشد و مدعی سالها مبارزه برای تحقق آن باشد، ولی در درون مناسبات خود، قطره ای آزادی وجود نداشته باشد؟ آیا انتقاد کردن به شخص رجوی در تشکیلات مجاهدین آزاد است؟ آیا انتقاد از تشکیلات توسط افراد ناراضی و حتی غیرناراضی مجاز است؟ آیا خروج از سازمان مجاهدین و تشکیلات آن برای هرکس که قصد خروج داشته باشد آزاد است؟ دلیل این همه فرار از تشکیلات چیست؟
چگونه این آقا شجاعت و دلاوری و به قلب دشمن زدن را به جوانان ایرانی در هر پیامی گوشزد میکند ولی خودش پانزده سال است که مخفی شده است و حتی عکسی از خود منتشر نکرده است؟ از ترس جنگ در عراق مخفی شد. الان پانزده سال از آن گذشته، اشغالگر، اشغال کرد و ده سال بعد تخلیه کرد و رفت ولی مسعود رجوی هنوز از مخفی گاهش بیرون نیامده است.
این، معنی شجاعت و تهور و دلیری از نوع رجوی است.
در خبرهای گوناگون از ریزش مستمر نیروهای کادر قدیمی می شنویم که جدائی هر یک ضربه ای کاری و بزرگ به سازمان و رجوی است. اما در این میان سازمان مجاهدین به روی مبارک خود نمی آورد که چرا این کادرها که صدها بار تعهد و امضاء داده اند، جدا شده و به رجوی پشت می کنند؟
سالها پیش آقای مسعود رجوی فرمود: هرکس نمیخواهد درعراق بماند گورش را گم کند و تصریح کرد هرکسی ازپیش مجاهدین برود به نان شبش درمیماند واز گرسنگی میمیرد. و میگفت که حتی اگر همه بروند خودش و خواهر مریم بمانند برای جنگ کافی است…؛ هزار نفر که جای خود دارد. سالهاست مشکل رجوی و خط غلط او درباتلاق عراق و آلبانی در تعداد و آمار افراد نیست. با 5000 نفر زمان صدام و تانک و توپ راهی به جایی نبرد و امروز هم با تعداد باقی مانده درباتلاق آلبانی این بن بست تاریخی گشوده نخواهد شد. یاد روزگار بعد از خلع سلاح افتادم و اولین پیامی که او به نیروهای اسیردر باتلاق عراق بعد از اولین موج ریزشها داد:..ازاینکه آنها رقتند تعجب نکردم ؛ ازاینکه شماها ماندید تعجب کردم…
ما رفتیم و عطای مسعود را به لقایش بخشیدیم، به نان شب که سهل است به نان روز هم محتاج نماندیم. از گرسنگی هم نمردیم. می دانی چرا؟ چون ما هم خدایی داشتیم و بندگی او را میکردیم.
کسانی که ماندند، هنوز آسمان آبی را ندیدند. مسعود رجوی اجازه نداده که آنها طعم و مزه زندگی آزاد را بچشند. آنان که ماندند اسیر حصارهای فرقه هستند. اما روز آزادی همه اسیران نزدیک است.
سیاست ننگین رجوی در قبال اعضای اسیر بسیار جالب است، رجوی نمی خواهد این اسراء ترقی کنند که مبادا توقعاتشان بالا برود، آنها را همیشه گرسنه نگه می دارد تا محتاج باشند، ذهنها را کور کرده واز دنیا وآزادی ترسانده تا خودش ادامه حیات بدهد.
شاید باور نکنید، اما طی سالیان طولانی که در سازمان بودم، یک بار غذای دلخواهم را نخورده و سیرنشدم. آن روزها فکر می کردم سازمان به سختی آن مقدار غذا را هم تهیه می کند و باید صرفه جوئی کنیم تا ایران زودتر آزاد شود. الان می بینم که رجوی به خوبی می دانست که شکم سیر و خواب کافی، اجازه می دهد به سایر مسائل هم فکر کرد. مسعود رجوی، با تفکری خائنانه و کثیف، هرگز فرصت فکر کردن را به کسی نداد. با زندان و قرنطینه هم، جلوی کسانی را می گرفت که آزادانه فکر می کردند و از تشکیلات سئوال و انتقاد داشتند.
رجوی هرگز طی عمر ننگین خود، مخالف را به رسمیت نشناخت. عقیده مخالف در دستگاه رجوی جایی از اعراب ندارد. برای همین هم است که این تشکیلات همیشه در بن بست و باتلاق، درجا می زند…
فرید

خروج از نسخه موبایل