مجید رفیع زاده رجویست، محققی؛ که در جاده یک طرفه رانندگی می کند

برنامه بی بی سی در یک سئوال چالشی، مهمانان این هفته خود را به بیان نظراتشان فراخواند!
سئوال این بود:
” سازمان مجاهدین خلق ایران، چه وزنی دارد؟”
کسی که خودش مدعی است در فاز سیاسی و ابتدای فاز نظامی اصلا نبود، چطور در مورد حقانیت یا دجالیت سازمان و رهبرانش به نظر پردازی می پردازد؟
آقای مجید رفیع زاده در هرکجا گیر می کرد، پاسخ کلیشه ای خود را در قالب اینکه من تحقیقاتم این را نشان می دهد، به بیان نظرات دیکته شده خود پرداخت.
مزدور فرقه رجوی مجید رفیع زاده، از جمله در پاسخ به این سئوالات مثل آن حیوان نجیب در گل گیر کرد:
– رهبری سازمان مجاهدین خلق آقای مسعود رجوی کجاست؟
– منابع مالی سازمان مجاهدین از کجا تامین می شود؟
– چرا سازمان مجاهدین هیچ گاه در مورد ادعای زندانی و شکنجه شدن اعضای سابق موضع نمی گیرد؟
– در سال 60، ترورهای سازمان با چه هدفی در داخل انجام می شد؟
مزدوری که در ویلپنت شرکت کرده، با جولیانی، با جان بولتون و مک کین ملاقات کرده است، سر سفره مجاهدین نشسته، چرا فرصت نکرده با یک جداشده هم ملاقات کند، تا تحقیقاتش کامل و مقبول همگان باشد؟
فقط اگر این مزدور رجوی، یک نشان ننگین و آرم ننگین سازمان را به پیشانی اش می زد، همه چیز جور می شد.
اینکه در خارج از کشور سازمان مجاهدین حتی یک طرفدار مستقل ندارد، امروز دیگر اظهر من الشمس است.
در داخل کشور هم وضع بهتر از خارج نیست! حتی یک گروه کوچک از جوانان از این سازمان در اعتراضات مدنی و غیر مدنی، نامی از سازمان نبرده است، گویای این واقعیت است که سازمان مجاهدین در بین مردم بشدت منفور می باشد.
مجری بی بی سی، جا داشت از یک یا دونمونه مصاحبه کوتاه از جداشده ها هم استفاده کرده و با نمونه های عینی، این مزدور را به چالش می کشید.
اینکه چرا تلویزیون بی بی سی با وجود انبوه جداشده ها از سازمان، هنوز دنبال وزن سازمان مجاهدین خلق می گردد؟ سئوالی است که دست اندرکاران این خبرگزاری باید به آن پاسخ مقتضی بدهند.
ما جداشدگان از سازمان مجاهدین و فرقه رجوی، معترض این مسئله هستیم که چرا این خبرگزاری در طی این دهها سال که انبوهی از اعضای این سازمان جدا شدند، برنامه ای روشنگرانه از جداشدگان این فرقه تهیه نکرده است؟!
یک رسانه که ادعای بی طرفی دارد، باید از نمونه های عینی هم استفاده کند. گرچه صحنه این گفتگو با درگل ماندن رفیع زاده و تپق زدن ها و نفس نفس زدن های او به یک صحنه شکست سازمان رجوی مبدل شد! اما این از رسالت یک خبرگزاری نمی کاهد که می بایست از ما جداشدگان هم دیدگاههایی در برنامه خود انعکاس می داد.
سازمان مجاهدین امروز در پایان راه خود پس از سالها، دیگر کارنامه اش صادر شده است.
اما اگر همچنان عده ای با غرض یا بی غرض، هنوز ابهام دارند، پیشنهاد می کنیم که سری به اینترنت زده و یا از مقالات بیشمار جداشدگان که سال های سال عمر و جوانی خود را در بیراهه های رجوی تلف کردند، استفاده کنند.
اما جای این سئوالات در برنامه بی بی سی از رفیع زاده خالی بود؟
– دلارها و دینارهای اهدائی صدام به سازمان (طبق مستندات) در ازای چه بود و چرا؟
– چرا سالهاست، سازمان به خانواده ها اعضای سازمان، اجازه ملاقات نمی دهد؟
– چرا همه در سازمان مجرد هستند و چرا با وجود اخراج از عراق، تجرد اجباری اعضای سازمان، باید ادامه پیداکند؟
– موضع سازمان در برابر اعلام مرگ مسعود رجوی از سوی ترکی فیصل چیست؟
– چرا سازمان همه اعضای سابق خود را که اغلب سال های سال در سازمان عضو بودند، مزدور می نامد؟
– چرا سازمان اجازه تماس تلفنی به اعضای خود را نمی دهد؟
– چرا اعضاء اجازه استفاده آزادانه از اینترنت، تلویزیون و اخبار را ندارند و فقط مجاز به دیدن تلویزیون سازمان و نشریه دیواری سازمان هستند؟
– چرا هیچ خبرنگار مستقل و آزاد، حق ورود به اردوگاههای سازمان را ندارد؟
– آیا سازمان در اردوگاههای خود در عراق و اکنون در آلبانی، زندان یا قرنطینه دارد؟
– یکی از ارکان مهم این سازمان، مقرهای اعضای آنهاست، آیا شما در تحقیقاتتان وارد مقرهای آنها هم شدید؟ و اگر جواب مثبت است، نشست های تفتیش عقاید روزانه و هفتگی چه موضوعاتی را دنبال می کند؟
کسی که حیطه ی وسیعی از زندگی انسانها با قلم و زبان و تصمیم او تحت تأثیر قرار می گیرد، مسؤولیتش به همان نسبت بیشتر است و باید پاسخگو باشد و نه فراری!
هر انسان وقتی می خواهد حرفی بزند، اگر بداند در مقابل این حرف باید پاسخگو باشد، یک طور حرف خواهد زد؛ اما اگر بداند مطلق العنان است و پاسخگو نیست(مثل رجوی)، طور دیگری حرف خواهد زد.
اگر سالها رجوی، خود را در دخمه ی اشرف مسؤول می دانست، واقعاً شایسته ی تکریم و احترام هم بود؛ اما رجوی فقط و فقط در فکر هوی و هوس های شیطانی خود بود.
انحراف آقای مسعود رجوی از همان ابتدا شروع شده بود و دادن رنگ و لعاب مذهبی به اعمالش فریبی بیش نبود.
“مسعود رجوی” در زندان به بیژن جزنی گفته بود مارکسیست شده است و جزنی که خود مارکسیست بود، چندین‌بار از او پرسیده بود تو واقعا تغییر ایدئولوژی داده‌ای و او گفته بود بله من مارکسیستم! (نقل از آقای کاظم موسوی‌بجنوردی در زندان)
برخی معتقدند آجرهای سازمان از ابتدا کج بالا رفت و ماجرای مقاله پرچم و تقی شهرام ادامه گریز‌ناپذیر همان روند بود.
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.