بازنشستگی در فرقه رجوی، آری یا نه؟

زمانی هر کس از فرقه فرار می کرد یا جدا می شد، می پرسیدند، چند سال توی فرقه گرفتار بودی؟ در جواب می گفت: 2 سال، 4سال، 8 سال، 10 سال و در اوج می شنیدیم، 15 سال!
همه می گفتند، اوه! 15 سال! یعنی یک عمر زندگی! یک عمر اسارت! یک عمر بدبختی!
اما امروز چی؟ اخیرا یکی از دوستان به نام آقای غلامعلی میرزائی موفق شدند، خود رااز چنگال رجوی آزاد کنند. تیتر این خبر بدین صورت بود:
“جدایی رسمی آقای غلامعلی میرزایی عضو سی ساله مجاهدین از فرقه رجوی”
سی سال! 30 سال!
اکثر جداشدگان در سال های اخیر، دارای سوابق تشکیلاتی بالای 30-25 سال هستند. اگر کمی عمیق تر به این سابقه فرقه ای جداشدگان توجه کنیم، یک امر کاملا غیر متداول و غیرمنطقی است. با هیچ عقل و منطقی جور در نمی آید؟
سران باند رجوی، چه پاسخی، به این پدیده نادر می دهند؟
علت فرار و جدائی، کادرهای بسیار قدیمی در سازمان چیست؟
این اعضا که از بدنه اصلی سازمان، ریزش می کنند، به چه حقایق جدیدی مشرف شدند که بعد از بالای 30 سال حضور در فرقه رجوی، دست به فرار و انفکاک از سازمان زدند؟
زمانی رجوی می گفت:” مجاهد مدت دار و بازنشسته نداریم”!
پسر خود مسعود رجوی هم جدا شد. او که پوست و گوشتش و خونش از خود رجوی بود، از پدر جدا شد و تنفر علنی او از پدر در تشکیلات زبانزد بود.
ریشه ها در فرقه رجوی در حال کنده شدن است. فنداسیون و پی ها در ساختمان ها وقتی می لرزند، خبر از وقوع یک زلزله شدید است. در فرقه رجوی هم این بدنه سازمان اصلی است که در حال ریزش است.
رجوی وقیحانه از همه طلب عمر، آنهم تمام عمر را می کند.
مگر می شود با انگیزش های فاز سیاسی تا ابد یک حبس سیاسی را کشید؟ یک جنبش پویا فقط با روش های روشن و زنده، می تواند به موجودیت خود ادامه بدهد. اما در فرقه رجوی، پویائی و سرزندگی به مرز عدم کامل رسیده است. کسانی که از فاز سیاسی با سازمان بودند، امروز دست به فرار می زنند.
در مناسبات برده ساز رجوی، شب و روز با هم فرقی ندارد. روزها باید تا رمق داری جان بکنی! کارهای فیزیکی طاقت فرسا! شب ها هم با کابوس های آشفته و دردناک باید صبح کنی.
ابدا استراحتی وجود ندارد. امیدی به بهتر شدن شرایط زیستی نیست. فضای یاس و ناامیدی، گرد مرگ را در اردوگاههای رجوی گسترده است. افراد در جامعه عادی، روزها کار می کنند، به امید اینکه شب در کنجی آرام خواهند گرفت! سالیان کار می کنند، به این امید که در دوران بازنشستگی استراحت خواهند کرد و دولت آینده شان را تامین می کند. اما در فرقه رجوی، هیچ امیدی به آرامش و استراحت ندارند! هرروز صبح (5:30) بیدارباش است و کار اجباری و بیگاری از تاریکی صبح شروع می شود. جان کندن ادامه دارد تا پاسی از شب! زنان و مردان به علت تجرد اجباری، از کار با همدیگر و حتی در نشست های مختلط، از همکاری با هم، یک احساس نسبی شیرینی را کسب می کنند. در برابر یکدیگر هم سعی دارند که با پرستیژ باشند. فاکت ها و گزارشات غسل های هفتگی مملو از این نمونه هاست! همه عادت کردند که به این حداقل ارتباط با جنس مخالف، بسنده کنند و از این گذر ارتزاق کنند.
بازنشستگی، ابدا وجود ندارد! ازدواج هم که دیگر حرفش برای پیرمردان و پیرزنان، موضوعیتی ندارد! در جامعه عادی، اغلب مرسوم است که پدر بزرگ ها در جیب کت خود، شکلات هائی دارند که هر از گاهی یکی را در دهان گذاشته و کام خود را اندکی شیرین می کنند. شکلات های اعضای سالخورده سازمان هم این ارتباطات با جنس مخالف است. برادرانی که زیر نظر یک”خواهر مسئول” که الان باید گفت:”مادران مسئول”! کار می کنند، احساس رضایت بیشتری دارند! چرا که در ارتباطات مستقیم تری با جنس مخالف هستند. مسعود رجوی، اعضا را به روزی فلاکت بار انداخته است که در مداری بسیار نازل به ارضای جنسی خود مشغول هستند. نه مبارزه ای در کار است و نه سرنگونی!
همه مردان و زنان پیر، در سازمان سعی می کنند در این رهگذر سهم بهتر و بیشتری از جنس مخالف را دراختیار داشته باشند! همانطوریکه روزگاری مسعود هوسران، سعی داشت بهترین ها را در کنار خود داشته باشد…
فرید

خروج از نسخه موبایل