تئوری عراقیزه کردن آلبانی

عراق و صدام حسین، پایگاه امن تروریست های رجوی بود که سالها در این گوشه دنج! آرام گرفته بودند. جنگ ایران و عراق هم مزیدی بر علت بود تا رجوی ها بتوانند در کشور عراق دارای نفوذ شوند.
هرکدام ازما زمانیکه به عراق وارد می شدیم، با شرایطی عجیب و غیرعادی روبرو می شدیم. گوئی این کشور دو حکومت دارد! حکومت صدام و حکومت رجوی!
کار درعراق به گونه ای شده بود که سازمان در حد و اندازه یک نیروی اطلاعاتی – امنیتی ونظامی، عمل می کرد. هم مرز بودن عراق با ایران هم، شرایطی استثنائی ایجاد کرده بود تا تئوری ارتش آزادیبخش رجوی (بخوانید اسارت بخش)، جلوه ای به ظاهر منطقی و درست، بنمایاند. همگان فکر می کردیم که آقای مسعود رجوی، افق هائی را می بیند که شاید ما و دیگران نمی توانیم ببینیم.
رجوی فرصت طلبانه، به عراق آمده بود تا با فریب و شگردی مناسب، بر عمر ننگین خود صفحاتی تازه بیفزاید. خلاصه هر طور که حساب می کنیم، دجالیت رجوی در عراق فرصت یافته بود تا حسابی شکوفا شود.
ساختن قرارگاههای نظامی، مانند قرارگاه اشرف، قرارگاه کوت، قرارگاه باقرزاده، قرارگاه جلال زاده، قرارگاه العماره، قرارگاه بصره، قرارگاه موذرمی و… عراق را به دژ مستحکم سرکوب رجوی ها در کشور عراق تبدیل کرده بود.
از نظر تجهیزات نظامی هم، مسعود رجوی موفق شده بود، از تمامی سلاح ها، برای خود گل چین نماید، هلی کوپترهای رزمی سبک، تانک های چیفتن، زرهی های تی 72، تی 55، بی ام پی 1، اسکورپین های شناسائی، توپ های خودکششی، تجهیزات مهندسی خاص، دوربین های ضدشب زرهی و رزمی، سلاح های نیمه سنگین انفرادی، خودروهای نیمه سنگین رزمی، سلاح های پدافندی و صدها سلاح سبک رزمی دیگر، انبارها و زاغه های پر از مهمات، همه و همه از برکات وطن فروشانه برای مسعود رجوی در عراق بود.
صدام حسین که بدلیل سیاست های غلط اندر غلط (بعلت حمله به کویت) خود در انزوای کامل جهانی به سرمی برد و زمانی خود را لیدر ناسیونالیسی اعراب می دانست، با علم کردن ارتش رجوی در عراق، از رجوی قطبی درست کرده بود، تا به زعم خود از طرف عجم های ایرانی هم، فکرش راحت باشد.
عراق مأمن امنی برای رجوی شده بود و براحتی دست به سرکوب اعضای خود نیز می زد. ماهها و سالها کادرهای مخالف و منتقد خود را زندانی و شکنجه می کرد، بی آنکه مورد حسابرسی کسی یا ارگانی واقع گردد، حتی امکان این را داشت اعضایی را که ازبرگشتشان به کیش رجوی، ناامید شده را برای همیشه خاموش کند. شنیده های مستند حاکی است، گورستان وادی الاسلام در حومه بغداد محل دفن مخالفانی بود که باید سربه نیست می شدند.
سنگرهای ضد بمب رجوی هم که سالها بعد افشاء شد و پس از سقوط اشرف، به سمع و نظر مردم رسید،حاکی از عمق نفوذ استراتژیک رجوی درعراق می داد.
تاریخ اجازه نداد، فرقه رجوی با همه قدرت و اقتداری که داشت، تا به آخر در عراق بماند. در چشم بهم زدنی همه دارائی های رجوی در عراق، پودر و خاکستر شد. عده زیادی از کادرهای سازمان قربانی مطامع وحشیانه و دجالانه مسعود رجوی در عراق شدند. خون گرم شان زمین گرم عراق را گرم تر و سوزان تر کرد. خود رجوی هم گم و گور شد! حتی مریم عضدانلو که به زور خود را جانشین مسعود کرده بود! اجازه نیافت اموالی را که مدعی بود مال فرقه اوست، بفروشد و به دلار تبدیل کند. همه به صاحبان اصلی، یعنی مردم عراق برگشت.
تاریخ، درسی سنگین، به فرقه رجوی داد!
اما کو دیده بینا و گوش شنوا؟
رجوی از عراق، آن درسی را که باید نگرفت وگرنه امروز در آلبانی دست به زندان سازی نمی زد.
آیا فرقه رجوی خواهد توانست، آلبانی را به رنگ عراق در بیاورد؟!
امروز تمامی تلاش سران فرقه تروریستی رجوی، درآلبانی این است که بتواند اشرف هائی دیگر در این کشور بسازد.
در اشرف سئوال می کردیم که دیوارهای بلند و سیم خاردار برای چیست؟ در جواب می شنیدیم حملات رژیم؟
آیا امروز کشیدن سیم خاردار وسیاج و استقرار نیروهای حفاظتی مسلح در اطراف زندان مانز در آلبانی، برای جلوگیری از حملات” رژیم” است؟ نیروهای دولت ایران، آیا بیکارند که به مجاهدین پیرو سالخورده و بی سلاح و بی یال و کوپال در هزاران کیلومتر آن طرف تر، حمله کنند؟!
پس، مشکل رجوی ها،” رژیم” ایران نیست. درد سران فرقه رجوی، ترس از حملات نظامی ایران نیست.
درد و مشکل اصلی، چه دیروز درعراق و چه امروز در آلبانی، خود فرقه رجوی است. مشکل سیاست های غلط و فرقه ای رجوی است! مبارزه هرگز با بیرون از خود نبوده است. همیشه مبارزه رجوی با درون تشکیلات خودش بوده است!” سرنگونی”،” ایران آزاد”،” فردای آزاد”،” ایران فردا”،” می توان و باید”،” انقلاب ایدئولوژیک”،” انقلاب مریم”،” فرمان مسعود” و… همه و همه، شعارهائی برای تحمیق اعضاست. برای نگه داشتن بیشتر اعضاء در فرقه و به تبع آن، ماندگاری مریم قجر عضدانلو در کرسی ریاست فرقه!
درد رجوی ها، درد سرنگونی نیست. درد ماندن در قدرت پوشالی فرقه ای است.
اگر اعضایی نباشد، مریمی هم نخواهد بود که از دول استعماری، دلار بگیرد. عربستان، آمریکا و اسرائیلی نخواهد بود که از این فرقه حمایت مالی کنند.
پس در فرقه رجوی، با اعضایی روبرو هستیم که خود هر روز، زنجیرهای اسارت را به دست و پای خود ضخیم تر کرده و به خود دست بند می زنند.
شعاراصلی فرقه، امروز مهران، فردا تهران نبود! شعار اصلی، امروزعراق، فردا آلبانی است!
فرید

خروج از نسخه موبایل