بیا اشکهایمان را با دست یکدیگر پاک کنیم

به مناسبت دیدار زینب حسین نژاد با پدر و خواهرش

گریه کن
بهار من!
که در پاییز از راه رسیده ای،
نگاه تو طعم باران های سرزمین مادری ام را دارد.

گریه کن به یاد تمام روزهای سیاهی که جنگ فرصت نداد ما در کنار هم کودکی کنیم و در لی لی بازی های کودکانه مان صدای خنده هایمان گوش فلک را کر کند.
گریه کن به یاد تمام عروسک های نداشته مان ، تمام عکس های نداشته ی دو نفره و خانوادگی مشترکمان، تمام هفت سین هایی که سلام هم را کم داشتیم.
گریه کن به یاد تمام سال تحویل هایی که هیچکداممان روی هم را نبوسیدیم و سال به سال تنها تقویم را ورق زدیم و بزرگتر شدیم.
گریه کن برای تمام دوران مدرسه که تکلیف من و تو را از سالها قبل مشخص کرده بودند و ما هی جریمه شدیم و دور شدیم و دورتر و میله ها و دیوارها و سیمهای خاردار راهمان را دورتر کرد.
گریه کن برای تمام لحظاتی که در خلوتمان بلند بلند یکدیگر را فریاد زدیم و آرام آرام گریستیم.
گریه کن برای تفکری که هنوز دیدار ما را به تهمت و فاجعه به سخره میگیرد.
گریه کن به نام آزادی
به نام نامی انسان
به نام رهایی
تا می توانی سخت ببار …

اما
ما به محالی رسیده ایم که دیگر کسی را یارای شکست ما نیست. ما ریشه های درهم تنیده ی همیم و با هیچ تبر نمی افتیم.
بیا اشک هایمان را با دست دیگری پاک کنیم. به هم تکیه کنیم.
ما کوه مشترک دردیم.
برگرفته از صفحه فیسبوک قربانعلی حسین نژاد

 

نامۀ آذر (مونا) حسین نژاد به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق

مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.