این قافله تا به حشر، لنگ است

از روز اول که به سازمان پیوستم، همه چیز عجیب و غریب بود، از نوع سلام کردن تا پچ پچ های پنهانی مسئولین! علیرغم گرم گرفتن، اما یک غریبی خاصی در رفتارشان مشهود بود. رفته رفته دورنگی ها و دوگانگی ها زیاد می شد. همه کادرهای سازمان با ما جدیدالورودها فرق داشتند. انگار همه ما از یک دنیای دیگری بودیم و آنها از کره ای دیگر! در اولین اعتراض به یکنواختی مناسبات و اینکه کی قرار است برویم ایران؟ مسئولم خنده ای تلخ زد و گفت: شما که هنوز از گرد راه رسیدید. این جواب او ته دلم را حسابی خالی کرد. یعنی چه؟ من نزدیک به شش ماه یعنی 180 روز است آمدم هنوز تکانی از این ها ندیدم! مسئولم که از سکوت من متوجه بهم ریختگی ام شد، فوری ادامه داد که البته، برادر(یعنی مسعود رجوی)، گفته تا 2 سال رژیم را سرنگون کرده و همه به وطن خواهیم رفت.
انگار همه ما به اشرف آمدیم که تا آخر عمرمان، یا هروقت که رجوی عشقش بکشد، ما را نگه دارد.
ارتباط همه ما ورودی های جدید با خانواده مان قطع شده بود. در جواب هم می گفتند که عراق با ایران روابط عادی ندارند و هیچ نامه نگاری و تلفنی رد و بدل نمی شود.
یک جای کار می لنگید! نه، همه جای کار می لنگید! مسئولین به همه ما به دید یک” تهدید امنیتی” نگاه می کردند. این همان خشت خام و اولیه کج رجوی بود که می خواست بنایی عظیم را روی آن برقرار کند. من شخصا انتظار داشتم با یک مناسبات آزاد و آگاه و انقلابی روبرو شوم، اما همه چیز عکس بود. حتی ازما مثل زندانیان مراقبت می کردند. اینجا قرار بود براساس آگاهی و اختیار و با انتخابی که آگاهانه صورت پذیرفته است بمانیم، اما اینگونه نبود. برگشت و جدائی هم امکان پذیر نبود، لذا گزینه” فراراز این جهنم” به ذهن می زد.
متاسفانه رجوی، تهدید را همیشه از درون می دید تا بیرون، تمهیدات هم همیشه برعکس چیده می شد.
اگر جدائی افراد از مجاهدین امکان پذیر بود، دیگر کسی به فکر فرار نمی افتاد.
رجوی دنبال آفریدن جامعه ای از هر لحاظ یک رنگ و یک شکل و یک نواخت بود. اما این بر خلاف قانون طبیعت و تکامل است، زیبائی جهانی که زندگی می کنیم در تنوع فکرها و در تنوع رنگ ها و گونه هاست…
این قافله رجوی، جنگ اصلی اش با ما بود برای نگه داشتن اجباری ما.
دروغ گویی و فریبکاری که از ویژگیهای اخص ایدئولوژی مجاهدین است گویی پایانی ندارد و اینکه روزی بشود مجاهدین را بدون این خصلت های هنجار شکن تصور کرد شاید کمی خیالپردازانه باشد. ایدئولوژی ارتجاعی و عقب مانده ای که شخص مسعود رجوی آنرا نمایندگی میکند تنها میتواند تحت عنوان مرتجعین چپ نما و با ماهیت فرقه ای و ماهیتا راستگرا در طیف گروه های سیاسی ایران دسته بندی شود.
در ظاهر هم که باشد، رعایت حقوق بشر در جهان بر هر چیزی اولویت دارد! اما در سازمان تنها مسعود، ارزش مطلق است.
مسعود رجوی، هیچ وقت با خودش هم رو راست نبوده است چه به رسد به بقیه!
در زندان سازی هم سازمان ید طولائی دارد. بی حساب و کتاب ترین زندان های جهان در سازمان پرافتخار مجاهدین عینیت دارد. سرلوحه مجاهدین صداقت و فداست؟؟! رجوی واقعا به معنای تام وتمام کلمه به واژه ها تجاوز کرده و آنها را از محتوا تهی کرده است هم چنان که ذهن انسانها را!
رجوی از بیان حقایق وحشت دارد، و عاقبت پس از سالها دروغ وفریب اکنون در چنبره مشکلات داخلی فرقه گرفتار شده است و ناگزیر نهان گشته است.
فریـب، بزرگترین سلاح نگهدارنده مجاهدین خلق در ارتباط با نیروها، مردم و اربابان قدرت بوده و آنها بدون این سلاح به زعم خود مقدس، قادر به پیشبرد امور و بقاء نبوده و نخواهند بود.
استراتژی فریب و دروغ گویی با پوسته”مقاومت” و”مبارزه” تنها ابزار مجاهدین برای قبضه قدرت و انحصارطلبی است. حتی اگر قیمت آن قربانی کردن اعضا و تجاوز به حریم خصوصی کسانی باشد که سالهای عمرشان را در این تشکیلات گذرانده و یا در اتحاد سیاسی با آنان بسر برده اند و حال قصد خروج به هر دلیل شخصی و یا سیاسی را دارند.
این لنگیدن رجوی ها، هم خودشان و هم جوانان بسیاری را به کام نیستی و عدم کشاند، استمرار ریزش و صدای حق طلبانه اسرای در بند، تنها پژواکی خواهد بود که رجوی ها تا آخر عمر خود، از انجام اعمال ننگین فرقه ای خویش، خواهند شنید…
فرید

خروج از نسخه موبایل