دیپلمه ها در فرقه رجوی کارشناس می شوند

مابعد بحران سیل درچند شهر از استانهای کشورمان ایران، که متاسفانه خسارات بسیارزیاد مالی و جانی را بدنبال داشت وقلب هرانسان منصف وشرافتمندی را جریحه دارکرد، رجویها را برآن داشت تا مطابق معمول به کسب وکاربهره وری ابلهانه ازآن بپردازند و روضه همدردی با سیل زدگان سر بدهند و دجالانه اشکی هم بریزند که در صدرش شوی مسخره مریم رجوی درجمع اغفال شدگان اسارتگاه البانی بود که بطرز مضحک و خنده دار اشک ریخت و سپس ناله سرنگونی سرداد!
دراین مدت رجویها درتلویزیون اجاره ای نفاق وسایت های رنگارنگ وفضای مجازی تا توانستند با دوز و دغل و دروغ و وارونه نمایی بر زخمهای عمیق سیل زدگان نمک پاشیدند تا درانتظار بنشینند که ازدل تبعات ناشی ازبحران سیل ازآنان جنبش اعتراضی تولید کنند و در بوق و کرنا بدمند که لابد از نتایج کانون های واهی شورشی چنین دستاوردی نصیب شان شده است.
در این راستا در طول یکماه گذشته شاهد تولید کارخانه کارشناس سازی درفرقه رجوی بودیم که یکی پس ازدیگری درشوی تلویزیونی ظاهر شوند تا درخصوص بحران سیل کارشناسانه به علل و پیدایش سیل ونتایج فازهای سه گانه قبل، حین و بعد بحران سیل پرداخته و النهایه خام خیالانه نتیجه گیری کنند که در پس چنین بحران و تبعات ناشی ازآن امر سرنگونی نزدیک و میسرخواهد بود!!
کارخانه تولید کارشناس در فرقه رجوی یادآور این ضرب المثل است که” گنجشک را رنگ می کنند و بجای قناری می فروشند.”
ازقضا دیشب دیپلمه علیرضا غلامی را دیدم که ازمصادیق بارزضرب المثل یادشده بود وداشت طوطی وار اندرمخاطرات سیل اخیر درایران آنچه را که برایش دیکته کرده بودند، نشخوار میکرد.
پیشترازآن نیزشاهد حضوراحمد گل افشار و ابوالفضل فولادوند بعنوان کارشناس بحران و بلایای طبیعی درتلویزیون نفاق بودم که حقیقتا تا به آخر نشستم و افاضات شان را گوش دادم وکلی خندیدم بحال وضعیت شکننده واسفناک تشکیلات فروبرنده رجوی که به نقطه ای رسیده است که حلقات ضعیف وبریده های خودش را درقالب کارشناس به خورد اعضایش بدهد تا وانمود بکند که همه گنجشک ها میتوانند یک شبه تبدیل به قناری شوند وخوش بدرخشند!

ازطرف دیگربا دیدن چهره تکیده و پیرعلیرضا غلامی درقاب تلویزیون نفاق بی اختیار به یاد پدر رنجدیده از ظلم وجور رجوی شادروان مرحوم خلیل غلامی برمکوهی افتادم که اسفند 1393 در دیدار با شماری ازخانواده های دردمند وچشم انتظاردردفترانجمن نجات قزوین با ایشان هم دیداری داشتم که ازمن سراغ فرزندش را می گرفت وملتمسانه میگفت ازسال 1361 تاکنون ازوی بی خبرهستم ودارم دردوران پیری که به وی نیازمند هستم دوران سختی را می گذرانم.
درهمین وانفسا لحظاتی متاثرشدم وتامل کردم که چگونه پدروفرزند، قربانی مطامع جاه طلبانه رجوی شدند و عمری را دردوری و چشم انتظاری از هم با غم و اندوه جانکاه روزگار سختی را گذراندند.
پوراحمد

خروج از نسخه موبایل