رضا برگرد

لحظاتی از دلتنگی های مادر زجر کشیده خانواده ایران پور را می بینیم. مادری که سالهای زیادی از عمرش را با دلتنگی و غم دوری جگرگوشه هایش سپری کرده است و روز و شب چشم انتظاری او را فرتوت ساخته است:


محمدرضا و احمدرضا ایران پور در سال هزار و سیصد و هشتاد و یک به قصد مهاجرت و کار در یکی از کشورهای اروپایی از ایران خارج شدند.
در هنگام رفتن به دلیل این که حساسیت اعضای خانواده را نسبت به مساله ی دوری و مهاجرت می دانستند به بهانه ی سفر به یکی از شهرهای جنوبی با دوستانشان از منزل خارج شدند و سرنوشتشان در هاله ای از ابهام فرو رفت.
بعد از چند ماه بی خبری ، خانواده ایران پور از طریق انجمن نجات متوجه شدند که یکی از دوستان ایشان که مدت یک سال بود با برادران ایران پور طرح دوستی ریخته بود و از راه برگزاری کلاسهای تفسیر قرآن و نواختن سازهای سنتی که مورد علاقه آنها بود توجه آنها را جلب کرده بود در ربوده شدن ایشان نقش داشته است.
خانم راحله ایران پور در مصاحبه ای می گوید:” بعدها فهمیدیم که دایی این شخص به همراه عمه اش که در ضمن همسر دایی ایشان نیز بود از سران سازمان مجاهدین بوده اند و این فرد هم در سفر در ظاهر به قصد مهاجرت به اروپا با برادرانم همراه بوده است، ولی متاسفانه برادرانم هرگز به اروپا نرسیدند و در ترکیه به دام صیادان فرقه افتادند….
برادر بزرگم محمد رضا متولد پنجاه و نه و در آن زمان سرباز و بیست و دوساله و برادرم احمد رضا متولد شصت و چهار، محصل و هفده ساله بودند….”
…..مادر و خواهرانم بارها به عراق سفر کردند ولی اعضای سازمان مانع دیدار آنها با برادرانم شدند. برخوردهای ناجوانمردانه اعضای سازمان با خانواده ام که خواسته ای جز ملاقات با عزیزانشان و فرو نشاندن آتش دلتنگیشان نداشتند، هتاکی ها و فحاشی های آنها و مزدور خواندن پدران و مادران پیر و ناتوان!!، پرتاب سنگ و مفتول به سوی اعضای خانواده ام در هنگام حضور در پشت درهای شهر اشرف و آسیب دیدن مادرم، محروم کردن اعضا و خانواده هایشان از طبیعی ترین حق که دیدار با نزدیکان است مرا نسبت به سازمان مجاهدین خلق بسیار بدبین کرده است.
سازمانی که از سوی رسانه های متعدد خود به ملت ایران وعده آزادی و دموکراسی و رعایت حقوق انسانی می دهد چگونه اعضای خود را از ابتدایی ترین حقوق که دیدار با مادرانی است که آنها را به دنیا آورده اند محروم می کند؟
چگونه این گروه به انحراف رفته، قصد دادن آزادی رابه من، به عنوان نمونه ای از مردم ایران، دارد در حالی که آزادی و اختیار دیدار با عزیزترین کسانم را برای سالها از من سلب کرده است. در سخنان و شعارهای این سازمان با رفتار و عملکردشان تناقضی آشکار است. من در طی این سالیان چیزی جز دروغ و فریب و بی انصافی و ستم از این سازمان دریافت نکرده ام.
آیا نباید مشت نشانه ی خروار باشد، آیا نباید رفتار سازمان با خانواده های اعضای جان برکفش، که سالیان دراز است در عراق با تحمل مرارت ها و رنج های بیشمار خود را به اصطلاح وقف اهداف رهبریشان کرده اند، نمونه ای از رفتاری باشد که می خواهد با خلق ایران داشته باشد. متاسفانه رفتار ناپسند مجاهدین با ما خانواده های دلتنگ در طول سالیان متمادی چهره ای غیرانسانی و کریه از سازمان و سردمدارانش در ذهن من نگاشته است….”

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.