<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: با زخم های&#8221;فرهاد&#8221; در کوی&#8221;قصرشیرین&#8221;	</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30783/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30783</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 26 May 2020 16:53:22 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: رامین		</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30783#comment-1333</link>

		<dc:creator><![CDATA[رامین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 May 2020 21:23:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=30783#comment-1333</guid>

					<description><![CDATA[با سلام  حامد جان خوب نوشته بودید . اگر  یادت باشد  وقتی برگشتیم  فقط 14 یا 15 نفر یودیم بعد از  مدتی  فرهاد و علی صفوی و تعدادی دیگر  را از بیمارستان  به  مقر 350  یا سرور آوردند . هادی همایون  یک ماشین واز  یه من داد و قرار شد من فرهاد که از هر دو پا مجروح بود و علی صفوی که او هم پاهایش مجروح یود را برای نهار و شام یه سالن فیافی ببرم  و تنها صبحانه را برایشان به آسایشگاه ببرم . فرهاد چون قادر نبود راه برود و برای پباده و سوار شدن باید کمکش می کردم یه خاطر میله هائی که در پا داشت  بارها و بارها از من عذر خواهی کرد و لعنت می فرستاد به کسی که این وضعیت را برایش بوجود آورده بود فکر کنم همسرش هم در عملیات کشته شده بود . اصلن  هیچ حرفی نمی زد و فقط سکوت کرده بود /سکوتی که هزار معنا داشت کم نبودند مثل فرهاد . رنجی که رجوی بروی خودش نمی آورد و تا حالا هم دنبال ماجراجوئی ها و خوش رقصی هایش برای  اربابانش  امریکا و آل سعود می باشد .
یا سپاس از  اینکه نوشتی تا یادمان نرود رجوی کیست و فرقه چه جائی است مثل جهنم ! تا دبگر جوانانی مثل ما قربانی نشوند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام  حامد جان خوب نوشته بودید . اگر  یادت باشد  وقتی برگشتیم  فقط 14 یا 15 نفر یودیم بعد از  مدتی  فرهاد و علی صفوی و تعدادی دیگر  را از بیمارستان  به  مقر 350  یا سرور آوردند . هادی همایون  یک ماشین واز  یه من داد و قرار شد من فرهاد که از هر دو پا مجروح بود و علی صفوی که او هم پاهایش مجروح یود را برای نهار و شام یه سالن فیافی ببرم  و تنها صبحانه را برایشان به آسایشگاه ببرم . فرهاد چون قادر نبود راه برود و برای پباده و سوار شدن باید کمکش می کردم یه خاطر میله هائی که در پا داشت  بارها و بارها از من عذر خواهی کرد و لعنت می فرستاد به کسی که این وضعیت را برایش بوجود آورده بود فکر کنم همسرش هم در عملیات کشته شده بود . اصلن  هیچ حرفی نمی زد و فقط سکوت کرده بود /سکوتی که هزار معنا داشت کم نبودند مثل فرهاد . رنجی که رجوی بروی خودش نمی آورد و تا حالا هم دنبال ماجراجوئی ها و خوش رقصی هایش برای  اربابانش  امریکا و آل سعود می باشد .<br />
یا سپاس از  اینکه نوشتی تا یادمان نرود رجوی کیست و فرقه چه جائی است مثل جهنم ! تا دبگر جوانانی مثل ما قربانی نشوند</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
