بر تنور جنگ هیزم ریختند و بعد آنرا خانمان سوز نامیدند!

در یکی از سایت های مجاهدین در مطلبی تحت عنوان” جنگ خانمان سوز ایران و عراق” به این رویداد تاریخی پرداخته و تلاش کرده است که مجاهدین را صلح طلب و مخالف جنگ ایران و عراق نشان دهد! اما واقعیت چیست :
اگر مردم دو طرف از جنگ آسیب دیدند و تلفات دادند و این جنگ تحمیلی صدام حسین، خانه های زیادی را ویران کرد، در عوض یک غده ی سرطانی به نام مسعود رجوی و فرقه اش، ظهور کردند و حیات ننگین خود را در عراق بنیان نهادند. زندگی در شکاف در ذات انگل هایی چون مسعود رجوی نهفته است.
” مسعود رجوی: «اما اگر بپرسید برای چه می‌روی؟ در یک کلام می‌گویم: که برفروزم آتشها در کوهستانها….30خرداد 1366 مسعود رجوی تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران را اعلام کرد.”
مسعود رجوی ماهها قبل از آمدن به عراق، روی این پروژه ی ضدمردمی کارکرد و دجالیت خود را به اثبات رسانید تا سرانجام موفق به جلب نظر”صاحبخانه” شد! تمامی گروه های دیگر و حتی نزدیکان رجوی با این حرکت ضدمردمی مخالف بودند ، اما مسعود رجوی حیات خود را در این می دید که دست به سلاح برده و علیه مردم کشورش بجنگد ولو که دوشادوش صدام حسین باشد!
” شورای ملی مقاومت بررسی راههای عملی علیه جنگ و در راستای سیاست صلح را در دستور کار خود قرار داد. و کمیسیون صلح شورای ملی مقاومت از پاییز سال 1361کار تدوین «یک طرح صلح» را آغاز کرد.در19دی 1361 آقای رجوی، مسئول شورای ملی مقاومت، با طارق عزیز نایب‌ نخست‌وزیر عراق در محل اقامت خود در فرانسه ملاقات کرد.”
مزدوری رجوی برای صدام حسین، بر طبق ادعای خودشان از 19 دی 1361 شروع شده بود.
مگر می شود ادعای انقلابی گری داشت و ضدانقلابی عمل نمود؟ این خصوصیت فقط در امثال مسعود رجوی یافت می شود.
بنی صدر هم وقتی از نیت پلید مسعود رجوی آگاه شد ، از او جداشده و طلاق دخترش را هم گرفت.
رجوی تمامی مخالفین را بصورت فیزیکی و یا با تهمت های کثیف از صحنه راند!
تمامی نیروهای رجوی نیز از این امر متناقض بودند که عراق ، چرا؟ در کنار صدام حسین ، چرا؟
از این سو، در ایران نیز این مسئله خشم همه ی مردم ایران را علیه رجوی ، برانگیخت! ماهیت پلید مسعود رجوی زمانی بیشتر آشکار شد که دست به عملیات های جنگی نیز زد. عملیات های چلچراغ و آفتاب و فروغ جاویدان (مرصاد) ، اوج این حماقت های مسعود رجوی بود. خود رجوی می گفت که :”عملیات فروغ جاویدان ، بیمه نامه حیات ارتش آزادیبخش بود”!
جنگ ضد مردمی ، روز 31 شهریور 1359 با حمله ی گسترده ی عراق به ایران آغاز شد. هرکس هم که بعدها در جبهه ی دشمن قرارگرفت ، بر مشروعیت آن حمله مهر تائید زد.
در دجالیت مسعود رجوی همین بس که از فردای فرار از ایران، نقشه های شوم زیادی را در سر پروراند اما” عزیمت به عراق” را” تاریخساز” ، خواند! این چه تاریخسازی است که خشت اولش با جنگ و خونریزی همراه است ؟ البته تمامی جنگ طلبان در تاریخ، اعمال شنیع و ضد انسانی خود را تاریخساز نامیدند.
اگر مسعود رجوی معتقد بود که جنگ یک پدیده ی ضد میهنی و پلید است، پیوستن او به دشمن مردم ایران و هم پیمانی با او که بسا پلیدتر است.
اگر مسعود رجوی اینقدر بر امضای قرارداد صلح تاکید داشت ، چرا پس از قبول قطعنامه 598 توسط ایران، تدارک حمله ای وسیع به ایران را دید؟ همه می دانند که رجوی در شکاف جنگ ایران و عراق می زیست و با قبول قطعنامه 598، خود را بازنده ی اصلی این میدان دید و با پذیرش تمام جوانب کار ، فرمان حمله به نیروهایش داد.
” مسعود رجوی:اگه جنگ ضد‌مردمی است، باید جلوی آن ایستاد! به هرقیمت! مجاهدین، این کار را کردند و از هیچ تهمت و افترایی هم نترسیدند!”
حال این سئوال مطرح است :
آیا واقعا مسعود رجوی بر طبق ادعاهایش، بعد از پذیرش قطعنامه صلح 598، آن را پذیرفت ؟ یا 6 روز پس از آن ، عملیات فروغ را به راه انداخت ؟
حال ما، دم خروس را باور کنیم ، یا قسم …؟
اکنون پس از گذشت سالیان ، آیا واقعا مجاهدین بر طبق ادعای خودشان درتنور جنگ را گل گرفتند! یا بر طبل جنگ طلبی کوبیدند؟ عملیات فروغ ، بعد از پذیرش صلح توسط ایران، این حقیقت را به اثبات رساند که مجاهدین و شخص مسعود رجوی ، تمام تلاش خود را کردند تا هر چه بیشتر بر تنور جنگ ایران و عراق ، هیزم بریزند. والسلام
فرید

خروج از نسخه موبایل