اینهمه هراس مجاهدین از خانواده ها برای چیست؟

از روی سایت انجمن نجات صحبتهای آقای حمید قنبری آرا را خواندم. از یکسو بخاطر موفقیتهایش در زندگی برایش از ته دل خوشحال شدم و همین جا به او صمیمانه احسنت و همچنین تولد فرزندش را به او و همسر محترمش تبریک و شادباش میگویم. حتما که قدم فرزندش با خیر و برکت در زندگیشان همراه خواهد بود و کانون خانواده شان را گرم و پر مهرتر خواهد کرد.
اما واقعا ناراحت شدم از اینکه چرا هنوز سازمان از دیدار یک مادر بزرگ با نوه اش اینهمه ترس و واهمه دارد که اجازه چنین ملاقاتی را به کادری که تمام عمرش را برای آنها گذاشته است نمیدهد؟!
از یکسو یاد سخنرانی مریم در مراسم عاشورا و آن حرفهای گنده و البته پوشالیش می افتم و میگویم یک آدم تا چه حد میتواند تضاد شکل و محتوا داشته باشد و شعارهایش با اعمالش متناقض و رو در روی هم باشند؟! همین مریمی که ده روز پیش در سخنرانی اش آنچنان از حماسه عاشورا و فدای حداکثری و اینکه امام حسین هرگز حاضر نبود که کسی بخاطرش در تضاد ماندن یا پی زندگی رفتن بماند از اینرو بارها چراغها را خاموش کرد و به همه گفت که پی زندگی خود بروید ولی همین مریم دستور اکید تشکیلاتی داده است که هرگز ملاقاتی بین اعضا و خانواده ها در هیچ سطحی صورت نگیرد و شرایط را به گونه ای تنظیم کنند که حتی تصور رهایی از دست این فرقه جهنمی هم میسر نباشد! چرا که ممکن است جرقه ای زده شود و باعث بیداری شخصی شود که الان دهه هاست که مسخ شده و هیچ هوش و حواسی برایش نمانده است.
آخر کجاست این انقلاب درونی ایدئولوژیک که مدعی بودید نیروها را بیمه و گارانتی میکند که ضد ضربه میشوند؟! مگر مسعود در نشست ها عربده کشان نمیگفت که چون ناو هواپیما بر نداریم، برای سرنگونی باید به انقلاب مریم پناه ببریم چون اندازه ناو هواپیما بر قدرت خواهد داشت، کجاست قدرت انقلاب پوشالی مریم که میترسید و اجازه نمیدهید یک مادر بزرگ سالخورده با تنها نوه خود دیداری داشته باشد؟ ازچه میترسید؟ نمونه کارهای خود را در کجای جهان مشاهده کرده اید و از روی آن الگو برداری نموده اید؟! این چه سازمان رهایی بخشی است که نیروهای قسم خورده شان نمیتوانند با نزدیکترین افراد خود ملاقات داشته باشند؟ شما چطور مدعی آزادی بخشی هستید ولی جرات ندارید درب قرارگاه تان را برای خانواده هایتان باز بگذارید؟ مگر شما مدعی نیستید که همین خانواده ها هستند که مسائل مالی سازمان را حل و فصل میکنند و بشما پول میرسانند، چطور اجازه نمیدهید که کسانی که بشما پول میدهند به ملاقاتتان بیایند؟! این دروغ های شاخدار را چطور میسازید و سر هم میکنید؟! پس دیدید که دروغ میگویید و هیچ خانواده ای بشما پولی نمیدهد؟ آنقدر که شما در اخبارتان از حمله پهباد یمنی به تاسیسات نفتی عربستان گفتید و اصرار داشتید که کار ایران است، خود سعودی ها اینقدر حرف نزدند!! چرا از حمله به آرامکو اینقدر ناراحت شدید؟ شاید فکر کردید که ممکن است که ماهانه شما تحت تاثیر قرار گیرد و کمتر شود؟! اصلا حمله به تاسیسات سعودی منطقا بشما چه ربطی دارد مگر اینکه خودتان ربطش را بگویید؟ آیا وقتی سعودی ها زنان ومردان و کودکان یمنی را در خیابان و مدرسه و بیمارستان به خاک و خون میکشیدند، جرات کردید حملاتشان را محکوم کنید و بگویید اینکارها جنایت جنگی است و محکوم است؟! یا جرات نفس کشیدن هم نداشتید و بجای انعکاس جنایات وحشیانه سعودی در یمن، ترجیح میدادید که از برنامه تلوزیونی خود راز بقا یا فیلم سینمایی پخش نمایید؟! شما حتی در برنامه های تلوزیونی خود جرات ندارید نیروهایتان را از نزدیک نشان بدهید بدلیل اینکه ممکن است همان نفر فردا فرار کند و دیگر اسیر شما نباشد!
شما از سایه خودتان هم میترسید! مثل مجرمی که از ترس دستگیری لحظه ای آرامش و قرار ندارد.
الف عباسی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.