پروژه ابهام سازی مرگ رهبر

در قسمت هائی از خیابان گردی های مجاهدین در نیویورک چند عکس از مرحوم مسعود رجوی در دست هواداران بود که روی آنها نوشته شده بود :” خلق جهان بداند ، مسعود رهبر ماست”!

مسعود رجوی از فردای نشست قبل از جنگ در عراق ، غیب شد و همواره وجود خارجی نداشته است. رهبری که نزدیک به 16 سال است که هیچ کارکردی نداشته است، چه نوع رهبری است ؟!

از وقتی دکان ریا و تزویر رجوی در عراق جمع شده است، سازمان و نیروهایش هم وارد تنش های جدی شدند که تماما به ضرر آنها بوده است. رهبری که در گلوگاهها و نقاط حساس استراتژیکی  در صحنه واقعی حضور نداشته باشد که رهبر نیست. اگر قرار است مسعود رجوی ملعون ، با عکس هایش رهبری کند ، هر عکسی قدرت رهبری دارد.

کسانی که زیر بیرق این شعبده باز غیب شده سینه می زنند، باید بدانند که به حبابی دل بسته اند. مسعود رجوی سوابق درخشانی در زمانی که مزدور صدام حسین بود در درون سازمان فرقه ای اش نداشت، چه برسد به الان که حضور واقعی ندارد، دلم به حال کسانی می سوزد که عکس این مزدور را در دست گرفته و حلوا حلوا می کنند.

در دنیای سیاست، رهبرانی که  در وقایع حضور پراتیک و واقعی ندارند، خود بخود از صحنه حذف می شوند، چه برسد به جنایتکاری که بیش از 16 سال است که ازنظر سیاسی مرده است.

مسعود رجوی مرده است ، اگر نمرده است طی این سرفصل ها یک جوری خود را نمایش می داد.

آن هائی که باور ندارند ، بهتر است که یک بار دیگر وقایع گذشته را مرورکنند.

وقتی شاهزاده بلندمرتبه و جهان دیده ای چون ترکی الفیصل، با پیشینه مسئولیت هائی چون ریاست وزارت اطلاعات عربستان و سفیرآن در دو کشورکلیدی -آمریکا و انگلستان- او را مرحوم می نامد، این یک خطای لپی نیست، البته مجاهدین می توانند به همه ی شنوندگان و بینندگان آن سخنرانی بگویند که کر شوید و آن تکه اش را که ترکی فیصل سوتی داده و به شما مربوط نیست را نادیده و ناشنیده بگیرید!

برای رهبران قدرقدرت و کسانی که در کنه وجودشان دائما با سندرومی به نام رسالت نجات بشر دست و پنجه نرم می کنند و دائما نسخه نجات می پیچند (نسخه نجات برای مردم و بدون مردم)- پدران ملت-؛ مقوله مرگ همواره همچون یک چالش بزرگ به درازنای تاریخ، مسأله برانگیز و از مهم ترین دغدغه ها بوده است. چرا که مرگ و کیش قدرت ، عناصر متضاد و آشتی ناپذیرند.

مرگ به معنی خلاء قدرت است و گسیختگی در قدرت بزرگترین دلهره و نگرانی صاحبان قدرت را تشکیل می دهد. به همین دلیل برای مقابله با سقوط در سیاه چاله ای که دوره”فترتِ قدرت” نامیده می شود، سال ها قبل از فرارسیدن مرگ واقعی، بختک آن در حرم امن شان شروع به پرواز می کند. مسیله ی بغرنجی بنام خلأ قدرت – نقطه ای که در آن تمامی نظم کائنات ممکن است از هم بپاشد- مرگ رهبران قدر قدرت را در هاله ای از رمز و راز پنهان نگه میدارد. در اصل ابهام سازی پیرامون مرگ این دسته از صاحبان قدرت و از جمله مسعود رجوی ، بخشی از مراسم و مناسک انتقال قدرت و تدفین است.

اگر برای پدران ملت رهائی از سندروم مرگ و دست یابی به آب حیات، مانندحضرت خضرممکن نیست؛ اما آن ها برای مبارزه با مرگ و خلاء قدرت راه بکردیگری یافته اند:

هنرآفریدن کپی برابراصل!

هرچه در ساختن این المثنای برابربا اصل موفق تر باشی، بهمان اندازه در مبارزه علیه مرگ و خلاء قدرت موفق ترخواهی بود. این کاری است که مسعودرجوی از مدت ها پیش از مرگش به آن پرداخت و با ساختن و میراث نهادن پدیده ای بنام مریم رجوی و یک مشت کارگزارسرسپرده و گوش بفرمان، پیشاپیش به جنگ  سیاه چاله ای بنام دوره”فترت” رفت!

آری مقوله رازآمیزکردن مرگ رهبر، ابهام آفرینی دراین باب، پخش اطلاعات نادرست و همه و همه بخشی از فرایند مناسک انتقال قدرت است تا مبادا در خلاء ایجادشده، تمامیت قدرت یا بخشی از آن به چالش گرفته شود و پای نامحرمان هم به حلقه قدرت بازشود. اما آن چه که در مورد سازمان مجاهدین و رهبرپیشین آن مطرح است، پر راز ورمز کردن بود ونبود مسعود رجوی است.

مرده پرستان فرقه ی رجوی ، امروز در حالی عکس های شیطان خود را روی سرهایشان می چرخانند که خود نیز به پوچی ادعاهایشان ، بیشتر از هر کس دیگر آگاه هستند.

پنهان سازی ، مخفی کاری ، لاپوشانی ، دروغ گوئی و فریب از اصلی ترین مشخصات سران فرقه ی رجوی است که سالها خود را بدان مشغول داشتند وبرای همین هم ، منفور عام و خاص شده اند…

فرید

خروج از نسخه موبایل