پایان مهر، آغازخودخواندگی در سازمان رجوی

پایان ماه مهر و محبت، به معنای واقعی مصادف است با آغاز انتخاب پوشالی و فرمالیته مریم رجوی از طرف ملعون مسعود رجوی به عنوان ریاست جمهوری در شورای ملی به اصطلاح مقاومت در سازمان تروریستی فرقه نمای رجوی که رجوی با این کار به اهداف پلید جنسی خود که جلب اعتماد و سوءاستفاده و استثمار جنسی زنان بود رسید و حرم سرای خود را با نام و حربۀ حوض و رقص رهایی مزین و اشباع نمود. مسعود رجوی هوسباز و شیاد با چنین انتصابی همواره تلاش کرده است خود و مریم را مدافع حقوق زنان نشان دهد و این در حالی است که زنان اسیر فرقه مجبور به عقیم شدن و جراحی های خاص شده اند و زنانی که مادر می باشند و یا به همراه فرزند خود فریب خورده اند حق دیدار فرزند خود و دیگر خانواده شان را ندارند و سالیان سال است که از دیدار فرزند و خانواده و همچنین ازدواج محروم شده اند.
آری بیست و شش سال از انتصاب نمایشی و فرمایشی مریم رجوی در جایگاه بی مسمای” رئیس جمهور مقاومت” در سی مهر 1372 به دست ملعون می گذرد ، در بی محتوا بودن این تصمیم مزخرف و شکلی بودن تصمیم گیری شورای رجوی سخن بسیار گفته شده است، اعضای شورا در این تصمیم نقشی نداشته و صرفا آنچه که رجوی تعیین کرده بود را در یک فضای غیر دموکراتیک تایید کردند و حتی خود مریم نیز نمی دانست رجوی چه خوابی برای او دیده و تنها مسعود رجوی بود که می دانست برای پیشبرد سیاست مزدوری در پهنای بین المللی به چهره جدیدی نیاز دارد و چه کسی بهتر از یک زن و آنهم مرید حلقه به گوشی چون مریم برای ایفای این نقش! اما از طرف دیگر تبعاتی که این تصمیم در تشکیلات داشت و معرفی این انتخاب به عنوان یکی از بندهای انقلاب کذایی ایدئولوژیک درونی و تبدیل آن به عامل فشار دیگری برای استثمار و استعمار بیشتر اعضای دیگر در تشکیلات، موضوعی بود که تاثیرات ملموس تری به همراه داشت ، چرا که فعالیت های این رئیس جمهور خودخوانده دست آوردهای مورد نظر رجوی را تحقق بخشید و در نهایت سه سال بعد از فرستادن مریم به فرانسه به برگرداندن او به عراق منجر گردید. در این میان آنچه که بسیار مضحک مینماید ادعای فرد رجوی درباره آزادی های زنان در تشکیلات جهنمی شان و داعیه داری پرچمدار بودن در مبارزات برابری خواهانه جنسیتی و تلاش برای آزادی زنان از قید و بندهای ارتجاعی است ، فرقه ای که خود مصداق بارز زن ستیزی در تمام ابعاد آن و در مداری غیر قابل توصیف است و خود متهم به نقض گستردۀ حتی ساده ترین حقوق اولیه زنان عضو در تشکیلات می باشد.
او دارای سابقه تروریستی در قتل عام کردها و شیعیان در سال 1991 میلادی در عراق است و علاوه بر این او در ایجاد فضای خفقان ، سرکوب و اغفال فرقه ای بر زنان عضو، نقش مستقیم داشته و همواره مریم نیز در کنار او همیاری و همکاری داشته و در حال حاضر در آلبانی مریم با شکلی جدید این سرکوب را ادامه می دهد و زنان فرقه همچون گذشته هیچ وقت اجازۀ هیچ نوع انتخابی برای زندگی شخصی خود نداشته و ندارند وحتی عواطف نسبت به همسر، پدر و مادر و حتی کودک خود جرم است ، طلاق علی الدوام عواطف و مهر در بین مردان و زنان عضو تشکیلات بدستور مریم بیوه مسعود اجباری است و این استمرار یادآور همان روزهای انتخاب مریم در پایان ماه مهر است که براستی پایان مطلق مهر و مهربانی بود و هست.
بیژن

خروج از نسخه موبایل