مانزنشینان ، در مسیر انحلال یا ترقی؟

با حمایت علنی و آشکار آمریکا مجاهدین اجازه یافتند تا در کشور آلبانی وابسته به ناتو ، پذیرفته شوند، به شرط آنکه با کمک 10 میلیون دلاری آمریکا و ایجاد یک موسسه ی بازپروری ( تربیت اعضاء و هواداران مجاهدین برای زندگی خارج از کمپ )، در جامعه ی آلبانی ذوب شوند. روند شروع شد اما به محض اینکه ترامپ انتخاب شد، پروژه ی بازپروری متوقف گردید و در سال بعد به مجاهدین خلق اجازه داده شد تا تجدید سازماندهی کرده وفعالیت های خود را از سر بگیرند.
با حمایت بولتون، سناتور سابق جان مک کین، رودی جولیانی، و مجموعه ای از اقلیت جنگ طلب، مجاهدین خلق توانستند یک اردوگاه تعلیماتی بسته برای مقاصد خود در آلبانی به وجود آورند.” کسب قدرت” از هر راهی ، محور استراتژی مجاهدین گردید. مجاهدین با قرار دادن خود به عنوان ابزاری در دست غرب ، بویژه آمریکا ، در راستای کسب قدرت به هر طریق و به هر قیمت ، حیات خود در آلبانی را با توسل به جریانات غربی ادامه دادند!
همزمان با این عملکرد وطن فروشانه ، تحولات داخلی سازمان به سمت هر چه بسته تر شدن رفت، سازماندهی با قدرت انحصاری و ششدانگ ، مبتنی بر کیش شخصیت در وجود مسعود رجوی وبا پررنگ تر کردن غیبت او ( مسعود رجوی مانند شبحی شده است که در دنیای واقعیت وجود ندارد) ، در وجود همسر او مریم، سازمان به سمت هر چه بیشتر سکت شدن و رفتارهای فرقه ای پیش رفت. در این مسیر همه باید هرچه بیشتر به سربازان گوش به فرمان رهبر تبدیل شده و هر نافرمانی و انتقاد و اعتراض و یا حتی هر شک و تردید نسبت به خط مشی سازمان و رهبر، با سرکوب شدید و حملات جمعی روبرو بود.
بیعت رهبری مجاهدین با آمریکا ، شکاف مردم و این سازمان راعمیق تر و عمیق تر کرد.
سازمان با حملات خود به خانواده ها در عراق و ندادن اجازه ملاقات به آنها، آخرین امید های خود در بین مردم را از دست داد و بصورت فیریکی هم با رفتن به آلبانی ، رفت تا از خاطرات مردم بکلی پاک شود.
مسیر بی بازگشت سازمان در آلبانی، با بیشتر در آغوش آمریکا قرارگرفتن ودور شدن از مرزهای میهن، شروع سقوط محتوم این فرقه را رقم زد.
وضعیت امروز سازمان در آلبانی ، با نمایشات مضحک در آن و خودفروشی در مقابل ارتجاعی ترین نمایندگان امپریالیستی، تصویر روشنی از چگونگی انحطاط این گروه بسته وفرقه ای را نشان می دهد.
اعضاء در زندان مانز که در مساحتی به اندازه 50 زمین فوتبال ، نزدیک به 2000 نفر را در خود جای داده است ، حق داشتن موبایل ، ساعت ، تقویم رومیزی و دیواری ، دسترسی آزاد به فضای مجازی را ندارند. رابطه دوستانه یا مکالمات شخصی، استفاده از رادیو، روزنامه یا تلویزیون برای ساکنان اردوگاه ممنوع است. همه باید در خلاء و یک سفینه که زمان در آن وجود ندارد، زندگی کنند!
هیچ کس حق ورود به این زندان را ندارد. همه با دنیای بیرون قطع هستند، هیچ امکانات رفاهی و حتی انسانی در این زندان وجود ندارد، تجرد اجباری و تفکیک جنسیتی و مسخ روابط انسانی و عاشقانه بین زنان و مردان از این دست است. ازدواج ممنوع است ، روابط آزادانه انسانی قطع شده است ، تماس با دنیای آزاد و دنیای بیرون ممنوع است و مستوجب مجازات!!!
دورتا دور این فرقه و این زندان ، توسط افراد مسلح و خارجی حفاظت شدید می شود. فرار و گریختن از آن خیلی سخت و حتی ناممکن است. اما معدود کسانی که موفق به فرار از این زندان شدند از شکنجه ، اجبار به اعتراف به تناقضات ذهنی و حتی بر زبان آوردن رویاهای جنسی در نشست های عمومی و … سخن گفته اند.
نمایش رقت انگیز از چاکر منشی و گدائی حمایت از سیاستمداران دست چندم و بازنشسته های آمریکائی و اروپائی و خوش رقصی برای آنان، به یک سناریوی تکراری و حال بهم زن مبدل گشته است که نیروهای داخلی هم دیگر پی به زشتی و رذالت این حرکات شوم برده اند. اما واقعیت این است که برای یک سیاستمدار سابق و بازنشسته خیلی کم پیش می آید که برای یک سخنرانی چند دقیقه ای ، چند ده وحتی صد هزار دلار پیشنهاد شود. اما رهبران مجاهدین همواره سعی بر نشان دادن این نکته دارند که مستقل هستند و منابع مالی خارجی ندارند و وابسته هم نیستند. اما همه ی شواهد و قرائن و مستندات بر خلاف این تبلیغات هستند.
آیا بار کج مجاهدین به منزل خواهد رسید؟
آیا با سرکوب داخلی و فشارهای غیرانسانی بر اعضای اسیر و دست یازیدن به دامن امپریالیسم می توان به اهداف شوم قدرت طلبی به هر قیمت نائل شد؟
همه چیز تابلوی انحلال سازمان مجاهدین را نشان می دهد، اما این زمان است که تحقق روزبه روز این تابلو یا عدم آن را نشان خواهد داد …
فرید

خروج از نسخه موبایل