نامه سرگشاده محمد حسین سبحانی به آقای مسعود رجوی

نامه سرگشاده محمد حسین سبحانی به آقای مسعود رجوی
29.12.2006
کانون قلم
با سلام
آقای مسعود رجوی ، رهبر سازمان مجاهدین خلق!
دو نامه اخیر شما را که در دو هفته گذشته بعد از گذشت سه سال و نیم لب گشوده اید، چندین بار مطالعه کردم. نمیدانم از کجا آغاز کنم؟ با مطالعه آنها ،بویژه پیام دوم شما، یکبار دیگر از تلف شدن سال ها عمر و جوانی خود، خانواده ام و همه عزیزانی که تحت تاثیر من به این سازمان پیوستند، اظهار تاسف کردم. اما از سوی دیگر دچار شعف و غرور هستم که به خشونت با صدای بلند نه گفتم و بهای آن را نیز با بیش از هشت سال زندان انفرادی در محلی که شما آن را باصطلاح شهر شرف می خوانید، و همچنین بیش از یک سال ونیم در زندان های مخابرات و ابوغریب متعلق به همرزم و شریک سابقتان صدام حسین پرداختم.
اگر یادت باشد روزی در زندان انفرادی در خیابان 400 در قرارگاه اشرف در پاسخ به نامه ات که شریف ( مهدی ابریشمچی) آورده بود، گفتم و نوشتم که در نهایت ما در عراق کارتی در دست صدام حسین خواهیم بود که هر گاه که او خواست با ما بازی خواهد کرد و ما نباید سرنوشت خود را با پدیده های بیرون از خودمان گره بزنیم. آیا دیدید که چه شد؟
صدام حسین کجا رفت؟
چرا باید استراتژی سازمان مجاهدین به بیگانگان متکی باشد؟
چرا از گذشته تجربه نمی گیرید؟ چرا همانطور که از زندان برایت نوشتم جسارت انتقاد از خود نداری؟
چرا نمی گویی که رفتن به عراق و پیوند زدن سازمان مجاهدین خلق با منافع صدام حسین،دیکتاتور سابق عراق، اشتباه بود؟
یادت هست که هم گفتی و هم نوشتی و شریف برایم خواند که اگر بگوییم تشکیل ارتش آزادیبخش اشتباه است باید تا سی خرداد 1360 به عقب برگردیم. من هم برایت نوشتم که آری! باید تا سی خرداد 1360 به عقب برگشت و جسارت داشت و از اتخاذ استراتژی مبارزه مسلحانه انتقاد کرد.
بدون اینکه قصد تحقیر یا توهین داشته باشم، باید متاسفانه به صراحت بگویم که به دلیل تمایل و شتاب کودکانه شما برای رسیدن به قدرت ، دیگر چشمی برای دیدن، و گوشی برای شنیدن ندارید، ولی برای من نیز چاره ای جز نوشتن نیست.
آقای مسعود رجوی مسئول شورای ملی مقاومت!
متاسفانه شما کماکان استراتژی مبارزه مسلحانه و تروریستی را با اتکا به بیگانگان در دستور کار دارید. شما در تاریخ سوم دی ماه 1385 ، در نامه ای که در سایت های اینترنتی متعلق به سازمان مجاهدین خلق منتشر شده، در ارتباط با قطعنامه تحریم ایران توسط شورای امنیت چنین نوشته اید:
ماده 41 فصل هفتم منشور ميگويد: شوراي امنيت مي‌تواند تصميم بگيرد كه براي اجراي تصميمات مبادرت به چه اقداماتي بايد كرد كه متضمن به كارگيري نيروي مسلح نباشد و مي‌تواند از اعضاي ملل متحد بخواهد كه به اقداماتي از قبيل متوقف ساختن تمام يا قسمتي از روابط اقتصادي و ارتباطات و قطع روابط سياسي متوسل شوند.
اما در صورتي كه ماده 41 نتيجه ندهد,ممكن است ماده 42 در دستور قرار بگيرد.
ماده 42 ميگويد: در صورتيكه شوراي امنيت تشخيص دهد كه اقدامات پيش‌بيني شده در ماده 41 كافي نخواهد بود يا ثابت شده باشد كه كافي نيست، مي‌تواند به وسيله نيروهاي هوايي، دريايي يا زميني به اقدامي كه براي حفظ يا اعاده صلح و امنيت بين‌المللي ضروري است مبادرت كند. اين اقدام ممكن است مشتمل بر تظاهرات و محاصره و ساير عمليات نيروهاي هوايي، دريايي يا زميني اعضاي ملل متحد باشد. ( به نقل از نشریه مجاهد ـ شماره 828 )
نمیدانم چرا کسب قدرت برای شما چنین ارزش و جایگاهی را دارد که حاضر هستید بخاطر آن پای بیگانگان را ببوسید تا کشور و مردمتان در زیر بمباران هوایی و زمینی و دریایی در خون بغلطند؟
به نظر شما در شرایط وقوع جنگ و حمله احتمالی نیروهای خارجی به ایران که شما آن را توصیه و تبلیغ می کنید، رهبران رژیم جمهوری اسلامی صدمه می خورند یا مردم ایران؟ آیا تجربه جنگ ایران و عراق برای شما کافی نیست؟
متاسف هستم که بگویم شما و سازمان مجاهدین خلق و تشکل های پوششی آن همانطور که در دو دهه گذشته با جاسوسی و مزدوری برای صدام حسین، برای گسترش جنگ بین ایران و عراق تلاش می کردید، در سه سال و نیم اخیر نیز با جاسوسی و خبرچینی و خودفروشی برای قدرت های بزرگ به این توهم رسیده اید که می توانید در شعله ورکردن یک جنگ سهم داشته باشید تا سهم بگیرید. اما همانطور که از صدام حسین چیزی جز بدنامی چیزی به شما نرسید، از جاسوسی و پادویی برای قدرت های بزرگ نیز چیزی عاید شما نخواهد شد، زیرا خشت اول را از ابتد یعنی 30 خرداد 1360 یا حتی قبل تر و در زندان های شاه و در رویای کسب قدرت، کج گذاشته ای.
آقای مسعود رجوی، فرمانده ارتش آزادیبخش!
شما بعد از سرنگونی صدام حسین در سال 2003 و خلع سلاح اجباری مجاهدین در عراق، به جای اینکه از مردم ایران و اعضای جداشده و غیر جداشده از این سازمان که سال ها یا در زندان انفرادی و زندان ابوغریب در حبس بودند و یا در مناسبات فرقه گرایانه گروه شما اسیر هستند، عذر خواهی کنید، کماکان استراتژی خیانت بار مبارزه مسلحانه را با اتکا به بیگانگان و قدرت های بزرگ را در زرورق و پوششی جدید تحت عنوان راه حل سوم دنبال می کنید. آیا هنگامیکه شما خواستار حمله هوایی و زمینی و دریایی به کشورتان هستید، نباید نتیجه گیری کرد که استراتژی خشونت بار اتکا به بیگانگان که شما نام آن را راه حل سوم و تغییر دمکراتیک نام گذاشته اید، همان راه حل اول، یعنی جنگ و تهاجم خارجی به میهنتان است. البته نگارنده در مطلبی در تاریخ 13.01.1384 تحت عنوان مجاهدین و خط جنگ طلبی این امر را پیش بینی و اشاره کرده بودم که :
رهبری سازمان مجاهدین غیر مستقیم و برای فریب افکار عمومی و دولتمردان اروپایی و آمریکایی چنین وانمود می کند که از خشونت و اعمال تروریستی دست برداشته است، اما تمامی اعضای جداشده مجاهدین، از جمله نگارنده، به درستی بر این نکته انگشت گذاشتیم که استراتژی گروه رجوی تغییر نکرده و کماکان این گروه خط استراتژی مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را دنبال می کند و به طرق گوناگون بیان کردیم که رجوی تحمیل جنگ خارجی را نیز یک میانبر برای رسیدن به قدرت از راه خشونت و جنگ می داند. اکنون صحت این ارزیابی ها بیشتر مشخص می شود و هر چه جلوترمیرویم، سازمان مجاهدین و رجوی ها نیت و تمایلات درونی خود را برای جنگ افروزی و زیر آتش موشک توپ وخمپاره فرستادن مردم ایران را بیشتر عیان می کنند. ( به نقل از سایت مهدیس )
اکنون آن روزی است که شما به صراحت تمایلات درونی خود را برای جنگ و تهاجم خارجی عیان می کنید و سریعتر و طلایه دارتر از راست ترین بخش های جنگ طلب در خاورمیانه و جهان درخواست حمله هوایی و زمینی و دریایی به کشورتان را می کنید.
آقای مسعود رجوی
ادامه و اصرار شما بر استراتژی مبارزه مسلحانه و تروریستی و تشویق تهاجم خارجی به کشورتان در حالی است که حتی نئومحافظه‎کاران جنگ‎طلب، از سیاست‎های خود برای ایجاد خاورمیانه‎ای جدید پشیمان گشته اند و از عملکرد دولت جورج بوش انتقاد می‎کنند و برای دیدگاه‎های گذشته‎ خود عذر تقصیر می‎آورند، اما شما همچنان بر بر طبل جنگ‎طلبی می‎کوبید و تلاش می کنید به عنوان یک ابزار شکسته و خمیده شده در خدمت استراتژی جنگ و خشونت باشید و تهاجم هوایی و زمینی و دریایی را به ارتش آمریکا توصیه می کنید.
در چند هفته قبل ریچارد پرل رئیس سیاست دفاعی پنتاگون در زمان حمله آمریکا به عراق از اشتباهات خود در عراق سخن گفت و از اینکه وی معمار جنگ علیه عراق نام بگیرد،اظهار تنفر کرد، اما شما دقیقاً همزمان با ریچارد پرل که اظهار پشیمانی می کند، از گشودن جبهه و جنگ جدید دیگری برای آمریکا سخن می گویید. آن هم جبهه و جنگ جدیدی علیه کشور و مردم خودتان. حتما می پرسی چرا نوشته ام مردم؟ زیرا خود بخوبی می دانی که در بحبوحه خشونت و جنگ این مردم هستند که در زیر آتش جنگ هوایی و دریایی و زمینی قربانی می شوند و نه رهبران. چنانکه بعد از سرنگونی صدام حسین دیکتاتور عراق در سال 2003 و آغاز بمباران هوایی آمریکا بدنه و اعضای ساده سازمان قربانی شدند، نه شما یا مریم یا مسئولین ارشد سازمان مجاهدین خلق. البته لازم به یادآوری است که من نه برای شما و نه برای هیچکس دیگر آرزوی مرگ نمی کنم. تنها آرزوی من برای هر خشونت طلبی ، تابیدن نور صلح و مبارزه مسالمت آمیز بر قلب و تفکر آنان و رعایت حقوق بشر می باشد.
آقای مسعود رجوی!
متاسفم که در بخش دیگری از این نامه سرگشاده باید صراحتاً اشاره کنم که شما همچنان در جاده بی صداقتی در حال حرکت هستید و توقف نکرده اید.
شما در نامه اول خودتان در تاریخ 21 آذر 1385 به مناسبت صدور حکم دادگاه لوگزامبورگ مبنی بر لغو مسدود شدن حساب های بانکی سازمان مجاهدین خلق در اروپا، دستور شادی و پایکوبی برای خروج از لیست گروه های تروریستی دادید و به دروغ مدعی شدید که:
برچسبي كه امروز در دادگاه اروپا بند از بندش گسست , همان است كه يك دهه آزادي ملت ما را به تاخير انداخته و صدمات و لطمات بسياري را موجب شده است… جاي شهيدان خالي, بويژه آنهايي كه مستقيما در ارتباط با همين برچسب و آثار و عوارض آن جان باختند. از شهيدان بمباران گرفته تا صديقه و ندا و قهرماناني كه از بدنهاي خود پلي بسوي پيروزي ساختند.
( به نقل از نشریه مجاهد ـ شماره 828 )
اما در حالی که با این دروغ بزرگ، خروج نام سازمان مجاهدین از لیست گروه های تروریستی دو هفته نیروهای سازمان را در عراق مشغول کرده اید و هر روز برای خود و مریم پیام تبریک منتشر می کنید، در نامه دوم خود در تاریخ سوم دی ماه 1385 خطاب به کشورهای اروپایی و آمریکا درخواست خروج از لیست گروه های تروریستی را کرده اید و نوشته اید:
راهبند تروريستي به سود فاشيسم افسار گسيخته مذهبي را رسما و صريحا و علناً از روي اين مقاومت مشروع و برحق يك ملت تحت ستم برداريد و محدوديتهاي اعمال شده در عراق و امريكا و اروپا را بالكل به كنار بگذاريد ( به نقل از نشریه مجاهد ـ شماره 828 )
آیا باید شادی از خبر خروج از لیست گروه های تروریستی در نامه اول شما را باور کرد یا درخواست برای خروج از لیست گروه های تروریستی در نامه دوم شما؟
آقای مسعود رجوی
شما به مانند گذشته به موازات اینکه در مناسبات بیرونی استراتژی مبارزه مسلحانه و تروریستی را با اتکا به بیگانگان دنبال می کنید، در مناسبات درونی سازمان برای حفظ این استراتژی، همچنان بر تقویت روش های فرقه گرایانه تاکید می کنید. قسمت پایانی نامه شما به تاریخ سوم دی ماه 1384 مؤید این نکته است.. شما در قسمت پایانی نامه خود در حالی که به ظاهر از محبت بر اعضای سازمان سخن می گویید، بسیار ظریف اهرم خشونت را نیز برای سرکوب ناراضیان نشان می دهید. در بند چهارم نامه شما به نقل از سایت همبستگی آمده است:
مثل همان زمان كه گفتم شلیك نكنید، یا سلاحها را كه عزیزتر از جانتان بود بدهید، اكنون هم هیچ بی انضباطی و كج خلقی و بی حوصلگی و نافرمانی نشان ندهید و به اقدامات خودبخودی دست نزنید. ( به نقل از نشریه مجاهد ـ شماره 828 )
خط کشی زیر متن از نگارنده است
البته برای من تعابیر پنهان، عمیق تر و واقعی تر واژه هایی چون، بی انضباطی و كج خلقی و بی حوصلگی و نافرمانی که شما در یک نامه علنی آورده اید، روشن است. آقای مسعود رجوی! ممکن است بگویید اگر یکی از اعضای ناراضی سازمان بزعم شما کج خلقی و بی حوصلگی و نافرمانی به خرج داد، جزایش چیست؟
همچنین در بند دهم نامه شما آمده است:
10- شما، همگي شما، تك تك شما،”مؤسسان” مقاومت رهايي بخش در دوران انحلال و سرنگوني يعني دوران فناي فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران هستيد. كاغذي برداريد و تعهدات و كارآيي هاي خود را در اين مرحله، عليرغم همه محدوديتها، يك به يك فكر كنيد و بنويسيد تا روشن شود كه چه توانايي ها و كارآيي هاي ارزنده اي داريد. اگر توانمنديها و تعهدات، معين و مكتوب شوند، اين مؤسسان در مجموع، دريايي از سرمايه و توانمندي است. در اينصورت من هم: هفت آسمان را بَردَرَم از هفت دریا بِگذَرَم چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من
( به نقل از نشریه مجاهد ـ شماره 828 )
شما برای تفتیش عقاید اعضای سازمان در فاز جدید اتکا به بیگانگان ، ابتدا اقدام به القای شخصیت کاذب در درون آنها با عناوین بزرگ و دهان پرکن چون”مؤسسان مقاومت رهايي بخش در دوران انحلال و سرنگوني کرده اید تا بتوانید در پرتو آن با اقرار گویی، اقرار نویسی و گسترش فرهنگ تفتیش عقیده پی به دیدگاه های اعضا و مسئولین سازمان در فاز جدید وابستگی و اتکا به بیگانگان پی ببرید.
شما همچنین برای رسیدن به منظور عبارت زیر را در نامه خود خطاب به اعضای سازمان مجاهدین بکار گرفته اید:
هفت آسمان را بَردَرَم از هفت دریا بِگذَرَم چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من.
از دو نامه اخیر شما و همچنین عبارت فوق چنین بر می آید که شما همچنان دارای توان بالا برای ابراز ژست های عاطفی و احساساتی هستید و تلاش می کنید که کیفیت رابطه فرقه گرایانه مرید و مراد بین اعضای سازمان و خود را با چنین عباراتی تقویت کنید و احساس ترحم اعضای سازمان را برانگیزید.
آقای مسعود رجوی!
در پایان آرزو می کنم که روزگاری نه چندان دور، چنان شجاعت و جسارت پیدا کنید که با اعتراف به خیانت ها و اشتباهات گذشته خود، بویژه آغاز مبارزه مسلحانه و تروریستی که در بطن خود بطور سیستماتیک نقض حقوق بشر را به همراه داشته، شرایط برکناری خود و مریم رجوی را از رهبری سازمان مجاهدین خلق فراهم کنید تا شاید بتوان با اتخاذ استراتژی پرهیز از خشونت و مبارزات مسالمت آمیز به پیدایش، شکوفایی و گسترش دمکراسی در ایران کمک کرد.
محمد حسین سبحانی
29.12.2006

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.