نامه سرگشاده به وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

نامه سرگشاده به وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

بهار ایرانی، بیست و پنجم ژوئن 2007
انتشار اسامی گروه های تروریستی شما در آوریل 2007 بیش از همیشه مجاهدین را در کانون توجه قرار داده است. بیانیه های پیشین در این رابطه اگر چه بر روی اتهامات و اقدامات تروریستی مجاهدین معطوف بود، اما آنچه بیانیه آوریل 2007 را متفاوت می کند، تاکید بر وجوه پنهان در لایه های درونی مناسبات مجاهدین و مشخصا گرایشات فرقه ای و ایدئولوژیک است. این اشارات ظاهرا چشم اندازهای آتی را در جلوگیری از بروز هر گونه فاجعه ای شبیه آنچه سازمان القاعده بوجود آورد را، امیدوار کننده ترسیم می کند. شباهت های اجتناب ناپذیر، ساختار تشکیلاتی، ایدئولوژیک و فرقه ای سازمان مجاهدین با القاعده حاکی از آموزه ها و مولفه های مشترکی است که این دو گروه را صرفنظر از تفاوت های کمی، در موقعیت تهدید بالقوه امنیت جامعه جهانی به وحدت و اشتراک استراتژیک می رساند. اما باید اذعان کرد پدیده هایی از نوع القاعده و مجاهدین بیش از هر چیز معلول فاکتورها و معادلات سیاسی در تاریخ معاصر هستند. القاعده محصول این گمانه بود که می توان با استفاده ابزاری از آن به مقابله با موانع فرضی در مسیر محقق شدن دمکراسی رفت. غافل از اینکه این اهرم ها ماهیتا در تقابل و تعارض با موضوعیت دمکراسی و جامعه مدنی هستند.
چالش عمده سال های پایانی قرن گذشته را عدم درک واقع بینانه ضرورت و واقع بینی، میان انتخاب راهکارهای به ظاهر کم هزینه و مفید، برای رفع و مقابله با تهدیدات فرضی رقم زد. تا جایی که امروز افکار عمومی و تحلیلگران تهدید جهانی القاعده را معلول شتابزدگی امریکا برای انتخاب یک آلترناتیو در مواجهه با خطر بالقوه کمونیسم در منطقه متصور هستند. اینکه این تجربه در اشکال دیگر قابل تکرار خواهد بود یا نه به میزان قابل توجهی منوط به تلاش شما برای شناخت عمیق تر، غیر ابزاری و سیاسی از پدیده مجاهدین خلق است. تجربه القاعده اگر چه تلخ، اما در نوع خود، آموزه های خوبی برای کاهش و در صورت تعمق بیشتر به امکانی برای حذف همه هزینه های احتمالی از تکرار چنین تجربه هایی به جا گذاشت. اما در عین حال عبرت آموزی از این تجربه منوط به میزان واقع بینی شما نسبت به درک اشکال و صور متفاوتی است که تمرکز لازم را برای واقع بینی و درک عمیق، دستخوش شتابزدگی و ساده انگاری مجدد قرار ندهد. اگر چه در میان جناح های داخلی امریکا میل به استفاده از اهرم مجاهدین برای پیشبرد اهداف و سیاست های امریکا به صورت بالقوه مشهود است، اما در عین حال تاکید مجدد شما بر حفظ نام سازمان در لیست گروه های تروریستی ضرورت بیش از بیش توجه و شناخت همه جانبه تری از پیچیدگی های مجاهدین را ایجاب می کند. آنچه شما در بیانیه تان به عنوان شمه ای از مناسبات فرقه ای مورد تاکید قرار داده اید بواقع معلول اتفاق پیچیده تر و فرایند تحول!! درونی مجاهدین موسوم به انقلاب ایدئولوژیک است. پدیده ای که علیرغم اهمیت ویژه ای که مجاهدین برای آن قائل هستند اما تا این زمان هیچ اقدامی برای بیرونی کردن آن انجام نداده اند. صرف استتار و پنهان کردن محتوای این تحول درونی به خوبی بر تعارضات بنیادین آن با ادعاها و شعارهای سیاسی و فرصت طلبانه مجاهدین صحه می گذارد.
پی بردن به ابعاد و پیچیدگی های انقلاب ایدئولوژیک درونی، تلاش مضاعف و بی وقفه ای را ایجاب می کند. اینکه تا این زمان مجاهدین با چه مکانیزم ها و روش هایی ماهیت واقعی خود را استتار کرده اند، بیش از هر چیز به خواست و اراده جناح هایی معطوف می شود که کمابیش تلاش می کنند، در توازن قوای خود با ایران از مجاهدین به عنوان یک امکان، ولو با اشراف بر بی وزنی و اعتبارشان اصرار بورزند. آنها اما غافل از این حقیقت هستند که همین میزان حمایت ابزاری و سیاسی از مجاهدین در مقایسه با هزینه هایی که الزاما باید در افکار عمومی و جامعه جهانی متقبل شوند، بسیار فراتر و سنگین تر از یک بازی سیاسی است. با این حال موضع گیری اخیر شما در رابطه با مجاهدین این فرصت را فراهم آورده است تا با اتکاء به تجارب اعضای جداشده از مجاهدین و در عین حال فراخوان مجاهدین به پاسخگویی در برابر اتهامات فرقه ای، صرفنظر از ادعاهای رسانه ای، آنها را در مقام پاسخگویی ناگزیر کنید. فعالیت های اعضای جداشده سازمان طی سال های گذشته و مشخصا درباره زمینه ها، شکل گیری و محتوای انقلاب ایدئولوژیک این فرصت را برای شما مهیا می کند تا به استناد این اظهارات و مقایسه آنها با منابع محدود اما قابل استناد از جمله کتابی با عنوان نگاهی دیگر به انقلاب درونی مجاهدین نوشته بیژن نیابتی(یکی از طرفداران مجاهدین)، و همچنین تاثیرات ادعایی ناشی از وقوع انقلاب ایدئولوژیک بر روی اعضای سازمان که بی تردید تداعی کننده عقب افتاده ترین گرایشات ارتجاعی و قرون وسطایی است، ابعاد و گستره غافلگیرکننده مناسبات فرقه ای در سازمان مجاهدین را دریابید. درک تعارض این محتوا با نمود رسانه ای و سیاسی مجاهدین حاصلی جز شگفتی و بهت به همراه نخواهد داشت. این فرصت و امکان مجال خواهد داد تا ماهیت واقعی و بی پرده اندیشه جهان وطنی مورد ادعای مجاهدین را بیش از بیش در معرض افکار عمومی و مخاطبان و حامیان او در غرب قرار دهید.
****
کنترل مجاهدین در اشرف بی تردید وظایف و مسئولیت های خطیری را برای شما ایجاب می کند. در این که مجاهدین در نهایت باید تعیین تکلیف و از عراق اخراج و به تبع آن در آستانه تلاشی کامل قرار خواهند گرفت، تردیدی نیست. اما این به معنی پایان راه و سرنوشت تراژدیک مجاهدین نیست. درک موقعیت استراتژیک و ایدئولوژیک مجاهدین که تمامی در ظرف مناسبات فرقه ای درون قرارگاه اشرف متبلور شده، ایجاب می کند که به مجاهدین صرفنظر از یک گروه تروریستی که در بیانیه اخیرتان به آن اشاره کرده اید، به مثابه یک جریان بیمار و نیازمند به توجه، درمان و نجات اهتمام شود. به امکانی برای مطالعه موردی و موضوعی درباره پیچیدگی های این گروه و در نهایت به امکانی برای احیای انسان هایی که مولود اراده تمام و کمال اهداف و تمایلات فرقه ای هستند.
صرف انتقال مجاهدین به هر ظرف دیگری از جمله اروپا، آمریکا و یا هر نقطه دیگر تنها یک راه کار شتابزده سیاسی در راستای کاهش مخاطرات آنها در عراق محسوب می شود. اما باید در نظر داشت بافت و مناسبات فعلی مجاهدین و انتقال آن با همین موجودیت چیزی از پتانسیل این گروه برای به مخاطره انداختن امنیت روانی و روحی غرب و حتی اعضای ناآگاه و اسیر در بند مجاهدین نخواهد کاست. باید توجه داشته باشید که نطفه های اولیه تمایلات فرقه ای مجاهدین که با وقوع انقلاب درونی مجاهدین جرقه خورد در غرب و فرانسه بسته شده است. این اتفاق در نوعیت خود بر این مهم تاکید دارد که مجاهدین قادرند در هر ظرفی و متناسب با آن موقعیت خود را تثبیت و اهداف خود را دنبال و محقق کنند. در چنین شرایطی و با چنین پتانسیلی باید اذعان کنید که خطر مجاهدین صرفنظر از فاکتور زمان و مکان، ماهیتا و به میزان قابل ملاحظه و تاثیرگذاری (چنانچه وزارت امور خارجه بارها در بیانیه ها بروی آن تاکید نموده است) قابلیت آداپتاسیون و انطباق با شرایط را دارد. حل اساسی معضل مجاهدین در عین حال به درک میزان پیچیدگی آنها مرتبط است. به اینکه آنها را صرفنظر از جهات امنیتی و کنترل محسوس به پدیده ای قابل درمان و احیاء برای بازگرداندن بخش بدنه و هوادار به متن زندگی واقعی نگاه کنیم. صرفنظر از هر تحلیل سیاسی که درباره موجودیت و موضوعیت مجاهدین داشته باشید، باید از زاویه احیاء و بازگرداندن آنها به متن زندگی نرمال و طبیعی نگاه کنید.
با توجه به اهمیتی که در حال حاضر در غرب روی فرقه ها و روش های درمان و نجات آنها معطوف شده، مجاهدین می توانند به مثابه یک نمونه و کیس، مورد مطالعه و توجه قرار گیرند. صرف انتقال این تشکیلات به هر کجا و بدون احتساب این مهم به مثابه تسری دادن یک تهدید جدی از یک نقطه مشخص به نقاط فرضی بیشتر است. درک این معنی که هر فرد وابسته به مجاهدین به لحاظ پیچیدگی و وفاداری به آموزه ها و مولفه های سیاسی و ایدئولوژیک مجاهدین می تواند به تنهایی موجب و منجر به بروز مشکل شود، امر مشکل و دور از ذهنی نیست. تاکید شما بر قوت مدیریت بحران از هر نوع که در تاروپود این تشکیلات تنیده شده بر این مهم تاکید دارد که آنها قادرند در اشکال و شرایط مختلف جغرافیایی و زمانی به اقداماتی شبیه آنچه اشاره کرده اید، مبادرت ورزند. اعضای جداشده از سازمان نیز دقیقا بر این قابلیت ها تاکید دارند. خودسوزی یک زن هلندی در جریان واکنش های انتحاری ژوئن 2003 بخشی از این قابلیت ها را مورد تاکید قرار می دهد. بهره گیری از تجارب اعضای جداشده در خصوص مجاب سازی افراد، می تواند در این راستا به جد مورد استفاده و توجه قرار بگیرد.
پیام های چند ماه گذشته رهبری مجاهدین در اختفاء و خطاب به افراد مستقر در اشرف، بر اهمیت ظرف ایدئولوژیک اشرف از یک سو و مناسبات و محتوای این ظرف به مثابه شاخص سازمان مجاهدین تاکید دارد. جای بسی تعجب است که وزارت امورخارجه آمریکا آنگونه که باید و شاید نسبت به این پیام ها توجه کافی مبذول نمی نمایند. منتقل کردن افراد اشرف بدون بازپروری و احیای آنها، بواقع یک ریسک پر هزینه محسوب می شود. شما در بیانیه اخیر بر این مهم تاکید کرده اید که مجاهدین تا کنون هیچگاه مورد تعقیب قضایی قرار نگرفته اند. این اهمال که شما در گذشته مرتکب شده اید و بابت آن هزینه هایی نیز پرداخت کرده اید، به نسبت هزینه های فرضی که در آینده باید بابت عواقب بی توجهی به پیامدهای غفلت از برخورد عالمانه و کارشناسانه به جهت درمان و احیای اسیران فرقه اتخاذ کنید، ضرورت برخورد درمانی با مجاهدین را صد چندان می کند. پراکندن اسرای فرقه مجاهدین در جامعه بدون توجه به عواقب و خطرات بالقوه و بالفعل آنها، ادامه سیاست سکوت و انفعال آگاهانه و ابزاری در قبال جرائم و اقدامات تروریستی مجاهدین خواهد بود. با این تفاوت که مهار این تهدید از این پس و بدون لحاظ روش های درمانی و بازپروری و تکیه صرف بر ابقاء نام مجاهدین در لیست های تروریستی اتحادیه اروپا و وزارت امور خارجه آمریکا و… چیزی از اصل صورت مسئله مجاهدین که تهدید فرقه ای آنها است کم نخواهد کرد. متخصصان و محققین در خصوص فرقه ها با مطالعه موردی درباره مجاهدین به شما این هشدار را خواهند داد که برداشتن کنترل همه جانبه شما از روی مجاهدین و تغییر ظرف آنها از اشرف به هر نقطه فرضی دیگر با همین محتوای، چه پیامدها و عواقب جبران ناپذیری را به همراه خواهد داشت. بعلاوه اینکه کارنامه مجاهدین در طی سال های اخیر بوضوح و پیشاپیش بر نتایج حاصله از تحقیقات کارشناسانه و علمی روی مجاهدین را مورد تاکید قرار می دهد. وزارت امور خارجه آمریکا می تواند در این راستا و جهت حصول اطمینان از مواضع انسان دوستانه ما هر گونه که بایسته و لازم می دانند، ما را در این امر حیاتی همراه و ساعی خود تلقی کنند.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن