شیوه های استالینی مجاهدین برای پاک کردن صورت اصلی مسئله ریزش

شیوه های استالینی مجاهدین برای پاک کردن صورت اصلی مسئله ریزش
سایت مجاهدین دبلیو اس، بیست و نهم سپتامبر 2007
از زمان مطرح شدن موضوع مرز سرخ توسط مسعود رجوی تمامی برنامه های تلویزیون مجاهدین با ارتباط یا بی ارتباط با موضوع برنامه، به لطایف الحیلی موضوع برنامه را بر روی این مرزبندی متمرکز کرده اند. برنامه پرونده که ظاهرا به بررسی و کالبد شکافی جریان منتقدین و مخالفین مجاهدین اختصاص دارد کماکان موضوعات انتخابی خود را ولو در تیتر و عنوان به این مهم اختصاص می دهد. ظاهرا هزینه ملاقات خانواده های اعضای اشرف با فرزندان خود در عراق اینک گریبان سازمان در اروپا را هم گرفته است. صورت مسئله ای که در این بخش از برنامه پرونده مطرح شد، این ادعا بود که اعضاء و هواداران اروپایی نیز کمابیش شبیه افراد مستقر در اشرف با درخواست بازگشت و ادامه زندگی در ایران مواجه هستند. همین ادعا تاکید دارد این اقدامات توسط جمهوری اسلامی سازماندهی می شود. برای اثبات این ادعا نیز تنی چند از هواداران اروپایی مجاهدین ضمن تماس با برنامه پرونده مدعی هستند تلفن هایی از سوی بستگان و خانواده های خود داشته اند که از آنها خواسته شده برای ادامه زندگی با تضمین امنیت اجتماعی و شغلی آنان به ایران بازگردند. در همین راستا اسامی مستعاری با نام شریف و محسن در برنامه پرونده مدعی این فشارها از سوی خانواده هایشان بودند. مجری برنامه پرونده ضمن هشدار به هواداران اروپایی خود تاکید داشت از پاسخگویی به این تلفن ها خودداری شود.
مجاهدین برای اثبات ادعاهای خود بناگزیر و بر اساس یک خط کلیشه ای و تکراری مجددا پای اعضای جداشده و به ایران بازگشته را به عنوان اهرم جمهوری اسلامی به میان می کشند و تلاش دارند به قول شاهسوندی با پرونده سازی وانمود کنند این تلاش ها از سوی این اعضاء صورت می گیرد. در این برنامه مجاهدین پای دو تن از اعضای جداشده خود از جمله اسد علی پور و بابک امین را به میان کشیده و ضمن بازخوانی بخشی از دستنوشته های آنان مدعی هستند این افراد از مبارزه بریده و به دلیل دلبستگی به روابط روزمره از مجاهدین اخراج و نه جدا شده اند. یکی از نکات جالب توجه در این دستنوشته ها نامشخص بودن تاریخ و موضوع آنها است. کلیشه ای که تلویزیون مجاهدین از این دستنوشته ها نشان می دهد بخش بریده شده از یک صفحه و متن است که با دقت کامل بخش های مورد نظر قیچی شده است. مثلا در بخشی از دستنوشته های اسد علی پور فقط این پاراف را مشاهده می کنیم:
اگر پایم به خارج می رسید به خدا سوگند به دلیل قوانین تکامل من صدبار خائن تر و کثیف تر از تفرشی و حقی مزدور می شدم و هر چه فرافکنی و لجن مالی که به خودم می چسبید را در رابطه با سازمان می کردم.
از شواهد و قرائن چنین بر می آید که عمده این دستنوشته ها صرفنظر از صحت و سقم ادعاهای مجاهدین مبنی بر اینکه دستخط ها مربوط به افراد مورد نظر است، این بریده متن ها مربوط به بقایای بجامانده از گزارش های عملیات جاری و به اصطلاح جلسات انتقاد به خود زشست هایی همچون طعمه در مناسبات درونی مجاهدین باشد. باور اینکه اعضای جداشده از سازمان دستنوشته های مشابه و یکسانی از موضوع بریده گی و مزدوری و خیانت خود در اختیار سازمان گذاشته باشند بسیار ساده انگارانه است. نکته دیگر اینکه بعضا به دستنوشته هایی استناد می شود که افراد وابستگی و نفوذی بودن به جمهوری اسلامی را پذیرفته اند. در این خصوص نیز سازمان در مقاطعی و بخصوص پس از انقلاب ایدئولوژیک به بهانه و پوشش نفوذی در سازمان، با صحنه سازی های مختلف و رندانه بیشتر اعضای سازمان را ناگزیر کرد برای رهایی از برزخی که در آن واقع بودند، دستنوشته هایی با مضمون مورد نظر سازمان بنویسند. مقایسه این دو نوع دستنوشته ها به لحاظ مضمونی و موضوعی شباهت های فوق العاده ای را به رخ می کشد که بیش از هر چیز فرض دیکته شدن متن این دستنوشته ها به این افراد را قوت می بخشد. بیاد داشته باشیم در مناسبات فرقه های سیاسی که مشخصا در دوران تسلط استالین بر حزب کمونیست شوروی اوج این گونه اعترافات بود، بسیاری از افراد و نزدیکان استالین در دادگاه های فرمایشی و نمایشی حزب، کمابیش با همین شیوه ها محاکمه و محکوم می شدند. کسانی که مایل هستند بیشتر با این ترفندها آشنا شوند می توانند با مطالعه کتاب ظلمت در نیمروز نوشته آنتوان گسلر که اتفاقا نویسنده آن تحقیقات مستند و تئوریک دامنه داری نیز درباره مجاهدین نموده و در کتاب کالبد شکافی یک جریان ایدئولوژیک مدون نموده و یا تماشای فیلم سینمایی اعترافات از گوستاگاوراس با پیچیدگی های این شیوه ها و نمونه های عینی آن در تاریخ معاصر آشنا شوند. گسلر در بخشی از کتابش به استناد تحقیقاتی که حول مناسبات درونی مجاهدین نموده آنها را به الگوبرداری از شیوه های استالینی متهم نموده و می نویسد:
سلسله مراتب بسیار سازماندهی شده و سختگیرانه است و آنچه می خواهند، اطاعت كوركورانه از رهبری است. شیوه های آنان به یاد آورنده شیوه های استالینی است. از این شیوه ها می توان به مدل بدنام محاكمه های نمایشی مسكو اشاره كرد. در هم شكستن منتقدان داخلی با توهین، دروغهایی برای لجن مال كردن، اتهام عهدشكنی، خیانت و عامل دشمن بودن.
نکته حائز اهمیت اینکه گسلر شاید اولین کسی باشد که پس از انجام مطالعاتش درباره مجاهدین و شناخت عمیق نسبت به رهبری آن واژه رجویسم را به خودمحوری ایدئولوژیکی و روش های فرقه ای رهبری مجاهدین اطلاق می کند. با این احتساب می توان شیوه های معمول برخورد مجاهدین با اعضای جداشده و منتقدین خود را در برنامه پرونده و مشابه آن بخوبی تبارشناسی و رد یابی کرد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.