کنکاش و بررسی نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه تروریستی رجوی (قسمت نهم)

مکان گفتگو : انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی

نشست عملیات جاری
آرش رضایی: خانم قرصی ، در صورت عدم شرکت خانم ها در نشست عملیات جاری یا خودداری از نوشتن فاکت ، همانطور که توضیح دادید ، واکنش مسئولین سازمان و فرماندهانتان در قرارگاه اشرف چی بود؟
و موقعی که شما از ارائه فاکت در نشست ها خودداری می کردید ، چه برخوردی با شما داشتند؟
مرضیه قرصی: خیلی از خانم های مقر ما معمولا از نوشتن فاکت پرهیز می کردند و دستور فرماندهان خود را اجرا نمی کردند برای مثال خانمی به نام ثریا در مقر ما بود که هیچگاه من ندیدم فاکتی بنویسد و یا در نشست بخواند علیرغم اینکه خیلی هم او را تحت فشار می گذاشتند. ثریا همیشه در جمع ما به مسئولان می گفت من فاکت نخواهم نوشت و با میل خودم نیز در نشست حاضر نشده ام و اصلا دوست ندارم در عملیات جاری شرکت کنم.
آرش رضایی: نام خانوادگی خانم ثریا یادتان است؟
مرضیه قرصی: فکر کنم مهرابی نام داشت. ثریا مهرابی
آرش رضایی : و خواهر ایشان هم بعدا از سازمان جدا شد و به رمادی رفت.
مرضیه قرصی : بله ، بعدا خواهر ثریا که در اشرف بود از آنجا خارج شد و به رمادی رفت.
آرش رضایی: خانم ثریا در هیچ نشستی فاکت نمی خواند.
مرضیه قرصی: او در کل نشست عملیات جاری را مسخره می کرد و می گفت این نشست خیلی بی ربط و بی معنا است.
آرش رضایی: مسئولین قرارگاه اشرف برخورد خاصی با وی به خاطر ننوشتن فاکت نداشتند؟ با اینکه ثریا فاکت ارائه نمی داد؟
مرضیه قرصی: چرا ، خیلی تحت فشار روانی و عاطفی او را گذاشته بودند. ابتدا برخورد عاطفی با او داشتند تا به اصطلاح رامش کنند و اگر از این راه به نتیجه ای نمی رسیدند سعی داشتند با تهدید و ارعاب و روش های تحقیر آمیز او را در جمع خرد و له کنند. اما ثریا به هیچ وجه کوتاه نمی آمد و در برابر مسئولین سازمان کم نمی آورد و اصرار داشت که در عملیات جاری شرکت نکند.
آرش رضایی: آقای مهران کریمدادی نظر شما در رابطه با توضیحات آقای قادر رحمانی چیه؟
مهران کریم دادی : خیلی زمینه بحث دارد ببینید ، ترس و خودنمایی در قرارگاه اشرف و در بین بچه ها نمود فراوانی داشت. خودنمایی از چه زاویه ای ؟ به هر حال من نوعی در قرارگاه اشرف دنبال دردسر نمی گشتم دوست نداشتم به قول معروف توی نشست سوژه شوم که فردا در جمع بهم انتقاد کرده و به نوعی تحقیرم کنند. یا معمولا من نوعی و سایر افراد قرارگاه اشرف خودنمایی می کردم خودنمایی ما به درد می خورد و علتی داشت. اشرف و فضایی که سازمان ساخته بود ، خیلی عجیب و پیچیده بود. مثلا یک زمانی به هر حال در اشرف مورد اعتماد بیشتر بودی ممکن بود همون اعتماد فرو بریزه برای یک نافرمانی جزئی از دستو فرمانده ات ، یا گزارشی که مسئولت برای یک خلاف پیش و پا افتاده برای فرماندهان بالا می داد. در رده تشکیلاتی تو و جایگاهت در اشرف خیلی ممکن بود تاثیر گذار باشد یعنی در وضعیت بد و وخیمی قرار بگیری. خوب شرکت نکردن در نشست عملیات جاری که روزانه بود و هم اکنون هم ادامه دارد برای من و همه افراد قرارگاه اشرف یک آنتراکت بود و این موضوع عوامل زیادی داشت. اما همانطور که قادر هم گفت اگر در عملیات جاری شرکت نمی کردی یا به طریقی از نوشتن فاکت خودداری می کردی و نمی نوشتی خوب مشخص بود تحت فشار روانی قرار می گرفتی. به تو می گفتند چرا فاکت ننوشتی ؟ خوب امروز ولت می کردند فردا که یقه تو را می چسبیدند و در جمع افراد هم یگان و یا هم لایه ات خرد و تحقیرت می کردند با انگ های متداولی که می زدند و سعی داشتند چنان شرایط روانی را برای تو به وجود بیاورند تا نای حتی فکر کردن به جز به دستورات فرماندهان و سازمان را نداشته باشی. روز سوم باهات برخورد شدیدتر می کردند اگر بر فرض به لحاظ سوابق تشکیلاتی قدیمی تر هم بودی ، خوب تند و با خشونت با تو برخورد می کردند تا عبرتی باشی برای سایرین. برخوردهای مسئولین قرارگاه اشرف شکل های مختلف داشت ، ممکن بود دو یا سه جلسه در نشست های عملیات جاری به تو انتقاد کنن چرا فاکت نمی نویسی ؟ در روز چهارم که فرد تو نشست نبود شما را می بردند پیش دو تا مسئول بالاتر و آن مسئول به تو هزار تا حرف می زد ، معذرت می خواهم دهها فحش و دشنام رکیک نثارت می کرد ، بعد تهدیدها شروع می شد و تو را فردی مشکوک و یا کسی که با سازمان و خون شهدای سازمان در افتادی به حساب می آوردند ، یک فرد خطرناک و خائن خطابت می کردند. در این شرایط تو ناچار بودی برای حفظ بقای خویش و زندگیت ، با آنها نه تنها مخالفتی نکنی که برای رهایی از وضعیت ناهنجار و مخمصه ی عجیب و غریب به طور اتومات به مرحله ی چاپلوسی هم بیافتی و مدام برای رهایی از کابوس به تملق گویی دچار شوی.
آرش رضایی: آقاي كريمدادي منظور شما از هزار تا حرف دقیقاً چیه ؟ مایلید توضیح بیشتری بدهید؟
مهران کریم دادی : خوب از دهها فحش و دشنام گرفته تا تهدید ، ارعاب و مارک های مزدور ، بریده ، خائن و نظیر این جور کلماتی که به تو می گفتند. مثلا وقتی فاکت نمی نوشتی یا در عملیات جاری شرکت نمی کردی به تو می گفتند چرا فاکت نمی نویسی ؟ اگر در عملیات جاری شرکت نکنی در واقع داری لنگ میزنی ،بعد تو اگه عملیات جاری نکنی مرز سرخ را رد کردی و همین حرفای تکراری و مزخرف که برای همه افراد قرارگاه اشرف ملموس و مشخص است.
آرش رضایی : یا می گفتند: شدی حلقه ضعیف مناسبات.
مهران کریم دادی : بله ، دقیقا این عبارت را بکار می بردند که در مناسبات حلقه ضعیف شدی و در همه مسائل ضعف داری یا اگر در عملیات جاری شرکت نمی کنی پس داری با یکی دیگه محفل می زنی و شعبه سپاه پاسداران را در اینجا باز کرده ای و تو شدی شعبه سپاه پاسداران همه اون مارک هایی که می زدند روش های فشار روانی بود و به کار می بردند. ما همین حالا که این عبارات را به کار می بریم از یاد آوری آنها می خندیم ولی واقعا در مناسبات قرارگاه اشرف و سازمان این عبارات فشار روانی و استرس روحی فراوانی برای ما داشت.
آرش رضایی: درک می کنم.
مهران کریم دادی : وافعا فشار روانی داشت چون این تهمت ها و انگ ها برای افراد قرارگاه حکم یک چی بگم تنبیه را داشت نه تنبیه فیزیکی که بدتر و شدیدتر از آن تنبیه روانی و فشار روحی شدید بر تو اعمال می شد. به شکل روانی شما تحت فشار قرار می گرفتی خوب این تحت فشار بودن چقدر تحمل پذیر بود ، تحت فشار بودن برای یک سال ، دو سال ، سه سال یا چهارده سال یا بیست سال باید تحمل می کردی. خوب نمی شد در برابر این همه فشار روانی طی سالهای طولانی مقاومت کرد نمیتونی تصورش را هم بکنی ، آدم نمیکشه. فردی داشتیم الان اسمش یادم رفت در آن نشست های به اصطلاح باقرزاده وقتی در آن جا نشست های عمومی گذاشتند و بعد آن داستان های عجیب و غریب از توش در آمد که نشست های چند روزه بود خدایا الان یادم رفته.
آرش رضایی: نشست را مسعود گذاشته بود؟
مهران کریم دادی : بله ، نشست را مسعود گذاشته بود فردی از یگان ما واقعا به بیماری روانی دچار شده بود او را پیش روانپزشک بردند. فشارها در این حد بود حالا من یک نمونه که در یگانمان دیدم برای شما گفتم.
قادر رحمانی: بله من هم آن فرد را که در نشست باقرزاده دچار بیماری روحی شد ، دیدم او را به بیمارستان منتقلش کردند.
مهران کریم دادی : اتفاقاً از بچه های ترک هم بود به نظرم آذری بود ولی الان اسمش یادم نیست او شب هنگام در آسایشگاه و موقعی که در حال استراحت بودیم ، داد می زد و یا از تخت به زیر می افتاد. ایشان زیر تخت من می خوابید. واقعاً دیوانه شده بود خوب این تاثیر چی بود ؟ مثل برخی از بچه ها فیلم بازی نمی کرد بعضی ها بودند که برای فرار از مناسبات سازمان فیلم بازی می کردند و خودشان را به مریضی می زدند ولی این مورد را دکتر روانپزشک تایید کرد که به لحاظ روانی بیمار شده. خوب علت بیماری او این بود که در نشست باقرزاده تحت فشار بود یعنی فشارهای روانی خیلی شدید.
آرش رضایی: از بچه های قدیمی بود ؟
مهران کریم دادی : بله قدیمی بود تو تاسیسات کار می کرد.
قادر رحمانی: قبلا جزو جدا شده ها هم بود.
سعید باقری دربندی: کدام قرارگاه بود ؟
مهران کریم دادی : قرارگاه خودمان بود ، قرارگاه دو بود.
قادر رحمانی: یادم میاد پسر سیاه چهره و لاغر اندامی بود. در نشست های باقرزاده دو سه بار بلندش کردند و زیر تیغش بردند و خیلی به او هتاکی کردند.
تنظیم از آرش رضایی
5/8/1386

خروج از نسخه موبایل