به ياد سعید…

هفتم دي ماه سالروز تولد سعيد عزيز و مهربانمان است
ياد سعيد را كه شمع وجودش غريبانه توسط رجوي هاي خائن خاموش گرديده و حتي ما را از ديدار مزارش محروم ساخته اند،گرامي ميداريم.
دردي عظيم بر وجودمان سايه افكنده است ، قبل تر خود را بدينگونه تسلي ميداديم كه روزي با ديدار سعيد عزيز ياد دو برادر ديگر را گرامي خواهيم داشت.
ولي افسوس و صد افسوس ،
اينك دريافته ايم ديدار سعيد آرزوي محال و دست نيافتني است و تمامي اميدمان به ياس تبديل گشته است.
ميدانيم رجوي هرگز قادر به درك شرايط ما و ديگراني چون ما كه براي قدرت طلبي هاي او عزيزان خود را از دست داده ايم ، نمي باشد.
ما امروز بر خاكستر آرزوي ديدار عزيزان خود به مويه و زاري نشسته ايم و تنها اميدواريم كه
با رجوي ها در يك دادگاه عادلانه و بي طرف روبرو گرديم.
ميدانيم كه سعيد عزيزمان خواهان رهايي تمامي نيروهاي صادق تشكيلات كه در اختيار رجوي ها هستند بوده است.
ما نيزاميد داريم كه اين خواسته سعيد بزودي جامه عمل بپوشد و براي آزادي جسم افراد جداشده در تيف و انتقالشان به سرزميني دمكرات و امن از خداوند بزرگ استعانت مي طلبيم و براي آزادي روح و انديشه ديگراني كه هنوز در باور ياوه هاي رجوي غوطه ورند دست بدعا برميداريم و ميدانيم آرزوي سعيد نيز چنين بود.
اشگهايمان بازگوي احساسي است از ناتواني امان در گسستن بهنگام سعيد از دست قاتلين اش ، ولي با اميد دست يابي به آرمان سعيد عزيزمان كه همانا رهايي انسان هايي است كه با روياي آزادي وطن در دستان اين دژخيمان زمانه اسيرند مي باشيم.
اين مدعيان دروغين كه همواره فريب هموطنان در دستور كارشان است ولي در ظاهر داعيه انسان دوستي و آزادي وطن را رجزخواني مي كنند و در پس كسب قدرت ، در پاي بوسي ابرقدرتان ذره اي فرو گذاري نمي كنند و اينك پس از گذري بس طولاني واخذ نتيجه اي معكوس از دستيابي به قدرت ، به پاي بوسي بيگانگاني رفته اند كه دشمنان قسم خورده مردمان سرزمين هاي استعمار و استثمار شده اند.
آري غصه هايمان ناگفتني است ، غصه هايي در وجودمان شعله ورند كه وطن فروشان و شكنجه گران فرقه از دركش عاجزند و با اين روحيات نا آشنا
ميدانيم كه كسب قدرت رجوي در صحنه سياست ايران، يعني روز مرگ آزادي وطن و رهايي انسانها از استثمار.
هرچند قدرت هايي كه حقانيت سرزمين هاي ديگر را زير پاي ميگذارند چراغ سبز را براي اين فرقه روشن كرده اند ليك ما آرزو داريم با يكپارچگي و تلاشي پيوسته از جانب جداشدگان ، رجوي در آرزوي قدرت طلبي اش ناكام ماند.
با اميد برپايي دادگاه رجوي ها ، سالروز تولد سعيد عزيزمان را با يادش گرامي مي داريم.
تو همه پرواز
تو یک آغاز
تو یک خورشید
تو به زیبایی نور
تابیدی در دل شب
تا که صبح بنماید رخ
تو گشودی لب تا بگشایی
گره دستان یاران را
برکنی زنجیر پای گلها را
تو شدی شمع
تا شوی روزنه ای در دل شب
تو شدی نور در دل شب
که ببینند یاران راه
تا بیابند ره
كه دهید دست در دست
تا شوید شعله نور
ره یابید به فلق
سازید شب را چون روز
تا بیدار شوید در صبح
كه رها سازید خلقی
تا چشند شیرینی حقی
اما
افسوس!
کرم شب خزید در دل نور
تا خاموش سازد نورها
كه بگشاید راهی
بهر آن نگون بخت اهریمن
شايد
باز هم بماند دلقک بر منبر!
آن دور شده از خلق!
تا باز هم بفریبد خلقی
كه بماند چندی
در وادی رویاها!
تو همه
پرواز شدی
تا باز برویانی دشتی
از شقایق ها ، لاله ها
تو شدی پرواز ز فرمان اهریمن ناپاک
تا شوی فریادی
از حنجره ها
تو شدی رودی
تا خروشی بر ناپاکی
بیاری صبح را بر شب!
برهانی خلق را
تو شدی همه پرواز
به ياد سعید عزیز – دي ماه 1386

خروج از نسخه موبایل