سرفصلی جدید در تاریخ پرکشاکش جدایی طلبان از سازمان مجاهدین

میلاد آریایی
06.02.2008
پس از حضور آمریکا در عراق و تسلط بر این کشور فصلی جدید در تاریخ پر هیاهیوی سازمان مجاهدین رقم زده شد:
– سلاح های این سازمان که به گزارش خبرگزاری هابالغ بر 2000 قبضه توپ و تانک و انواع خودروهای زرهی و سلاح سبک میشد یکجا توسط آمریکا و یا همان امپریالیسم جهانخوارسابق!! جمع آوری گردید،
– استراتژی جرقه و جنگ مجاهدین در رابطه با کشور ایران به کلی دود شد و به هوا رفت ،
– و برگی جدید در تاریخ سراسر خیانت و تاریکی مجاهدین برای به خدمت گرفته شدن زیر پرچم امپریالیسم آمریکا ورق خورد.
بررسی سرنوشت مجاهدین و مسیری که آنان برای خود برگزیدند هدف این نوشتار نیست اما آنچه مهم است اینکه همزمان فصلی جدید در تاریخ جدایی طلبان از سازمان مجاهدین نیزآغاز گشته است.
موج جدایی طلبان از این سازمان که به استناد در تاریخ مجاهدین هر 5 یا 10 سال سوار بر حوادث تاریخی طغیان کرده و بارز میگردد. نقطه آغازین این امواج جدایی را که دست بر قضا از راس رهبری این سازمان شروع شده و تا پایین ترین لایه های تشکیلاتی آنرا در بر گرفته است.
سال 1364 علی زرکش (جانشین مسئول اول مجاهدین در داخل ایران) و همچنین پرویز یعقوبی از(اعضای دفتر سیاسی وقت مجاهدین) و دهها نمونه دیگر که از اعضای بالای سازمان بودند به خواست خود جدا و تصفیه شدند و کسانی چون علی زرکش اگر چه در روابط ماندند ولی هیچگونه مسئولیت تشکیلاتی نداشته و در واقع در حصر تشکیلاتی در بغداد اسیر بودند.در سال 1364رهبری خداگونه مسعود رجوی در پناه شعبده بازی به نام انقلاب ضد جنسی مجاهدین آغاز گشت و در مسیر خود این امواج را پشت سر گذاشت:
– سال 1367 (پایان جنگ عراق و ایران) و موج اول جدایی طلبان از مجاهدین بالغ بر 800 نفر
– سال 1370 ( جنگ اول خلیج و کرد کشی مجاهدین) موج دوم جدایی طلبان از سازمان بالغ بر 1000 نفر
– سال 1380-1381 ( جنگ دوم خلیج و تسلط آمریکا بر عراق ) را باید موج سوم جدایی طلبان از سازمان دانست که با جدایی و رهایی بیش از 700 نفر آنرا پشت سر گذاشت. البته آمار افرادی ( بالغ بر 200 نفر) که هم اکنون از سازمان جدا شده و در مکانی به نام خروجی در پادگان اشرف اسیر هستند که در موج سوم موفق نشدند از چنبره مناسبات مجاهدین رهایی پیدا کنند در این برآورد محاسبه نشده است.
در موج اول سال از آنجا که بسیاری از این افراد اسرای جنگ ایران و عراق بودند با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل از طرف ایران از مجاهدین جدا و به کشور ایران بازگشتند.
در موج دوم اما بسیاری اعضای جداشده با کمک سازمان مجاهدین و دیگر سازمان های حقوق بشری پس از مدتی دربدری نهایتا به اروپا راه پیدا کردند.
ولی اما در موج سوم همزمان با پیشرفت شیوه های خشونت بار و بلوغ روابط فرقه ای و برده داری پیچیده مجاهدین، افراد در کمال ناباوری راهی زندانها شدند. زندانهای ابوغریب – زندان خروجی مجاهدین و زندان آمریکائیان معروف به (تیپف) نمونه ای از این زندانها هستند.
دربررسی موج سوم جدایی طلبان یک ویژگی جدید خود را به نمایش میگذارد و آن شقاوت مجاهدین همراه با روند رو به گسترش آن است، روندی که هم عرض با شکست های سیاسی و خطی در مجاهدین شدت و فوران پیدا کرده است و به نوعی میتوان گفت رهبری مجاهدین تاوان شکست های خودش را از یاران و اعضای خودش به سختی و با شقاوتی تاریخی که در سازمانهای سیاسی قطعا بی بدیل و بی نظیر است، طلب کرده واین پدیده ای است که نمیتوان از آن بسادگی عبور کرد و آنرا در معادلات خود محاسبه ننمود.
با حضورآقای مسعود خدابنده و سازمان دادن رهایی بیش از 200 نفر از کسانی که نمی خواهند به کشور ایران بروند، این کشاکش را وارد فصل نوینی کرده است. مسعود خدابنده که خود زمانی از اعضای دفترخصوصی وگارد حفاظت مسعود رجوی در عراق بود، پهنه این جنگ حقوقی را از اروپا به قلب پایتخت آنان در بغداد آورده است و اکنون در پشت درب های قرارگاه اشرف خیمه زده است.
از سویی دیگر با هجوم خانواده های داغدار و رنج دیده ایرانی که فرزندانشان اسیر روابط برده داری و مرید و مرادی مجاهدین است، آنچنان تندبادی به پا خواهد کرد که تا مدت ها سازمان مجاهدین از آن فراغتی حاصل نخواهد نمود و در یک کارزار حقوقی سازمان مجاهدین رودروی خانواده هایی قرار خواهد گرفت که فرزندانشان رابرای آزادی ایران به سازمان مجاهدین سپرده بودند. به عنوان نمونه میتوان به خانواده محمدی اشاره نمود که تا مراجع حقوقی و دولت عراق و رسانه های خبری مسیرش را باز نموده است.
سازمان دادن موج جدیدی از جداشدگان که در کمپ آمریکاییان در واقع زندانی بوده و به بیگاری کشانده میشدند وعلیرغم همه این مشکلات مایل رفتن به ایران نیز نبوده ونیستند یک اقدام عمیقا انسان دوستانه و حقوق بشری است که میتواند بر زخم های عمیق و ماندگار بر روح وجسم آنان مرهمی باشد.
اما این اقدام جسورانه فراتر از یک اقدام انسانی خود یک سرفصل تاریخی نیز هست، سرفصلی که تار و پود مناسبات فرقه ای سازمان مجاهدین را با استفاده از عواطف انسانی هدف قرار داده است. فرقه ای که با ساختار های قرون وسطایی در قرن بیست ویکم هدایت اعضای خود را بصورت برده داری نوین بدست گرفته است.
البته در باره پدیدار شدن گوشه های پنهان این سرفصل جدید و پهنه گسترده سیاسی و حقوقی آن قدری به زمان احتیاج است اماآنچه از شواهد امر پیداست میتوان تحلیل کرد که:
برای اولین بار فریادهای عدالت خواهانه جداشدگان به پشت درب های قرارگاه اشرف رسیده است وبرای اولین بار خانواده های مجاهدین راه امیدی برای رهایی جگر گوشه های خود می بینند. راه امیدی برای رهایی آنانی که عمری را در سحر و افسون رجوی مسخ شدند وجان و جوانی شان در تند باد وعده های دروغین خیانتکار ترین رهبر مسلمان نمای تاریخ معاصر به تاراج رفته است.
میلاد آریایی
ششم فوریه 2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.