نامه به کاظم نعمت اللهی

 از دنیا بریدن و به سحر تفکر فرو رفتن و از چاله درآمدن و به چاه افتادن کار عارفان است؟
ولی ما که عارف نبودیم.

برادر عزیزم کاظم جان ضمن عرض سلام و بوسیدن رویت از راه بسیار دور امیدوارم که در پناه خداوند منان در کمال صحت و سلامت باشید ، حال ما هم بخواهی مختصراً این که جز رنج دوری تو را نداریم. و اما بدان پس از گذشت 27 سال در اسارت ( اردوگاه های مختلف) و هم اکنون در قرارگاه اشرف که البته این حق تو نبود هنوز چراغ های امیدمان خاموش نشده و در تمام خانه هایمان در وطن انتظار ورودت را به آغوش مان لحظه شماری می کنیم و من خیلی خوب می دانم علیرغم گذراندن عمرت را به سختی و مشقت فراوان چقدر بردباری و صبوری را در بیش از ربع قرن پیشه ی خود کردی و یقین داشته باش که هیچ خلل به مهربانی ها و امید های پیش رو وارد نشده است. النهایه تقاضای جمع فامیل تمام دوستان و همشهری هایت برایت این است که هر شب قبل از سنگینی پلک ها لحظه ای را به پاس کارهای خوبی که در جوانی و در شهرمان انجام دادی فکر کنی ( بدون تراوش افکار به بیرون) قطعاً به نتیجه ی خوبی خواهی رسید. در پایان فامیل ها ی نعمت اللهی – شبانی – حیدری و… خلاصه هر دور و نزدیک و آشنا سلام مخصوص می رساند به امید تجدید دیدار پس از 27 سال هر چه سریعتر.
کسی که تو را فراموش نمی کند برادرت عبد الرسول
تقدیم به کاظم
یارب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
عبدالرسول – نعمت اللهی
22/10/86


خروج از نسخه موبایل