محمد و آ ن چه در اشرف گذشته و می گذرد!

محمد محمدی وسمیه ی محمدی دو تن از اعضای خانواده ی محمدی هستند که فرقه ی رجوی با نیرنگ آ ن ها را به اشرف منتقل کرد ومحمد موفق شد از اردو گاه فرار کرده وبه خانواده ی خود بپیوندد ولی سمیه همچنان در اسارت رجوی باقی مانده وتلاش خانواده برای نجات وی ادامه دارد.
محمد که چند سالی را در اشرف به سر برده وپس از مشاهده ی خیانت های فرقه از آ ن ها جدا می شود.هم اکنون خود دارای سایت جدا گانه ای است که در این سایت اختصاصی وی در مورد مسائل گوناگونی که در طول اقامت دیده وشنیده صحبت می کند و درقسمتی با عنوان نقطه سر خط به بیان مطالب درد ناکی از آ ن چه در اشرف بر سر اعضا می آ ید می پردازد.
افشاگری های محمد وسایر جدا شده های فرقه حکایت از وجود انسان های مسخ شده ای دارد که در اشرف ودر اسارت رجوی به سر می برند.
محمد نه اولین ونه آ خرین جدا شده ایست که این گونه از اشرف وشرایط مخوف آن می گوید بنابراین بایستی تلاش کرد تا به واسطه ی قلم ها وقدم هایی این گونه سازمان های بین المللی وحقوق بشری را ملزم به نجات اسیران اشرف نمود.
محمد در نوشته های خود از بی خبری مطلق اعضای حاضر در کمپ ها ی مختلف می گوید و این که کسی حتی متوجه آمد وشد فصل ها و زمان ها نمی شود وهمه روزها و ساعت ها در هاله ای از ابهام وپوچی می گذرد.
مهم ترین نکته در میان نکات مطرح شده از سوی محمد همان بها ندادن به روابط عاطفی است که از نظر رجوی فرد تنها با قطع آن می تواند در رهبری ذوب شود وبرای او نقش فدا بازی کند.
این که اعضای جمع شده در یک کمپ حق نداشته وندارند با هم دوستانه وخارج از چارچوب مشخص تشکیلاتی ارتباطی برقرار نمایند نه سخن محمد که تمامی بریده هاست و همین نادیده گرفتن نیازهای عاطفی واولیه اعضاست که روزبه روز بر تعداد جدایی طلبان افزوده وآ ن رسوایی ها را برای فرقه به ارمغان می آ ورد. چرا که سران فرقه ی رجوی تصورشان این است که اگر جلوی دیدار سمیه ها با خانواده هایشان را بگیرند قادر خواهند بود مدت بیش تری آ ن ها را در اسارت وجزو سیاهی لشکر خود نگه دارند ولیکن غافلند که این کا ر برای مدت زیادی دوام نخواهد آ ورد.
اما نکته ی مهم دیگر در نوشته یمحمدی – برادر سمیه – مسئله ی سست بودن ویا عدم اعتقادات مذهبی میا ن اعضا ست. همان گونه که محمد می گوید بسیاری از بچه ها که از کانادا و یا دیگر کشور های اروپایی جذب شدند به نماز وروزه زیاد معتقد نیستند.که البته خود این اعتنا ندادن به چنین مسائلی در بین اعضا ریشه در سست اعتقادی خود فرقه دارد وهمین امر باعث می شود توجه به عواطف ونیاز های اولیه ی انسانی از سوی فرقه نادیده گرفته شده و حتی به بحران های روحی واخلاقی تبدیل گردد.
وقتی اعضا نتوانند با هم اتاقی خود مانند یک دوست حرف بزنند واز این بدتر اگر برادر ت هم در کنارت باشد حق برقرار ی ارتباط دوستانه با او را نداشته باشی چگونه رجوی انتظار دارد که محبت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر را قطع کند ولی محبت اعضا را نسبت به خود ومریم نگه دارد ؟ مسلما آ ن جایی که فرد را مجبور به نابود کردن حس ورابطه وپیوند هم خونی ونسبی می کنند نمی توانند توقع داشته باشند این حس نسبت به رجوی را که با گرفتن آ ن همه فاکتورهای مهم به وجود آ وردند برای مدت طولا نی نگه دارند.
از طرف دیگر سران فرقه گر چه توانستند برای مدتی این زمینه های پیوند خونی ونسبی را در فرد با آ موزش ها و وعده های دروغین از بین ببرند ولیکن در حال حاضر شاهدیم که چگونه با مراجعه ی خانواده ها به درب اشرف جهت دیدار با فرزندانشان در میان همین ها که از گذر فصول هم خبر نداشتند ولوله بر پا گردیده وهر روز بر تعداد محمد ها وبر اصرار خانواده هایی همچون خانواده ی محمدی افزوده می گردد واین ها هم دال بر فروپاشی اشرف وخالی شدن آ ن از سکنه است.
بنابراین از ساز مان های حقوق بشری می خواهیم به کمک این پناه جویان آ مده وبستر مناسب جهت پذیرششان در کشوری غیر از عراق را فراهم نمایند.

هیوا زارع

6/3/87

خروج از نسخه موبایل