زخـــم ِ عـقـل!

زخـــم ِ عـقـل!



گرگهای مجروح در تاریکی شب بمانند شغالها زوزه می کشند و زخمهای خود را لیس می زنند و اینطور وانمود می کنند که بهبود یافته اند! ، این بلاهت منبعث از عـقـل ِ زخم خورده آنها است که هیچ وقعی برای درک آن هم ندارند!
فرقه ی آبروباخته مجاهدین ، پس از انتشار گزارش دیدبان حقوق بشر که در آن بصورت مستند و غیرقابل انکار به شکنجه اعضای ناراضی خود متهم گردید ، به گرگ زخم خورده ای تبدیل شد که برای التیام بخشیدن به زخمهایش شروع به لیس زدن آن نمود! ، غافل از اینکه این جراحات ناشی از” زخم ِ عقل” آنها است که در ادوار گذشته برای درمان آن هیچ اقدام موثری انجام ندادند که هیچ ، همواره بر دلسوزان و ره یافتگانی که بقصد اصلاح انتقاد کردند ؛ خـُـرده گرفتند و بهانه ساختند تا” دار و درفش” را برپا کنند و از منتقد ، انتقام گیرند ؛ نتیجه آن شد که جمع ِ منتقدین به مامنی پناه برده و شکایت کردند تا فریاد دادخواهی خود را از گرگهای ستمگر بستا نند.
آنکس که” خانه” خودش را دوست ندارد و آن را به بیگانه می فروشد و آنکس که تحمل” خود” ی هایش را هم ندارد و آنها را به صلیب می کشاند ، چگونه می تواند جهان و انسانهای او را دوست بدارد ؟!!
وقتی گرگها ، با قساوت می درند و در پس آن لاف دفاع از مردم می زنند ، زمانی که اسیر میکنند و شعار آزادیخواهی و دمکراسی و حقوق بشر سرمی دهند و خودشان را زیرک و مخاطبین را احمق فرض می کنند ، دیری نمی گذرد که مجبور خواهند شد بر زخمهایشان لیس بزنند ، بیچاره آن ارتش آزادیبخشی که فرماندهان سیاسی اش از خون و گوشت ِ تـن همین سپاهیانش ارتزاق می کنند ؛ چه با مرگ آنها چه با شکنجه آنان..!
گـُـرگ ماندن یا سـَگ شدن ؟!
گرگ صفتی رجوی ها تحت آتوریته صدام حسین به اوج خود رسید و در رقابت با فاژیستهای بعثی در میزان سرسپردگی به ارباب ، دامنه این جنایات را به توده های دهقانی نیز کشاند که از فاجعه” حلبچه” بعنوان شاخص ترین جنایت مشترک” صدام و رجوی” میتوان یاد نمود.
با سقوط صدام ؛ ادامه حیات ِ گرگها ، مشروط به تغییر شکل شد و نه ماهیت…! ؛ شرط ماندن ؛ تبدیل شدن آنان به” سگهای خانگی” بود که عندالزوم و بنا به ضرورت و حسب دستور ، روحیات گرگی خود را برای منافع آنان ماده نمایند!
گرگها در برابر این شرط سر تمکین فرودآوردند و در سیاهی شب بر این زخم ؛ زبان مالیدند و خود و اطرافیانشان را با تکیه بر شعار” گذار مرحله ای از دام بیگانه با فریب امپریالیسم” ؛ تسکین دادند تا در ظاهر راه برای سگ شدنشان هموار نمایند! ؛ اما آیا آنها نمی دانند که اگر یاغی تسلیم شود به مرگ نزدیک شده است ؟!
حرکت پرشتاب بسوی مرگ از دو سال پیش آغاز گردید و هر روز فاصله فرقه با مرگ کوتاهتر میشود ؛ در مسیر مرگ ِ تدریجی ؛ انتشار گزارش دیدبان حقوق بشر ، ورود در لیست ِ سیاه معدود کشورهائی که تاکنون از درج نام آنها خوداری می کردند و افشای روابط پیچیده آنها با رژیم صدام و… مرگ را در چند قدمی آنها قرار داده است که چشمان خود را بر حقایق بسته اند و بنا دارند تا دنیا را بمانند فرقه خویش درآورند! ( زخم ِ عقل ) ، غافل از اینکه دوران زندگی قبیله ای به سرکردگی رهبر قبیله و بدون پاسخگوئی به عملکرد دهشتناک گذشته بسر آمده است.
فرقه گرگ خوی مجاهدین هرگز باور نمی کرد که در ورطه اینچنینی گرفتارآید ، چون فرضیه سرنگونی ولینعمتشان را روی تابلو نیآورده بودند و لاجرم با سقوط او بمانند یخی شدند که در مقابل آفتاب قرار گرفته و هر دَم از عرض و طول آن کم میشود و رهگذران را در برابر خود نگه می دارد تا از سرنوشت ِ گرگ صفتان ، عبرت گیرند و درس آموزی کنند ، شاید این تنها فایده فرقه مجاهدین بوده!. /
شهین ترابی _ آلمان
2005-06-06
16 خرداد 1384

 

خروج از نسخه موبایل