پارادوکس صلح و جنگ در استراتژی مجاهدین

پارادوکس صلح و جنگ در استراتژی مجاهدین
امید پویا/ سایت مجاهدین
ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل یکی از سوژه های روز مطبوعات و محافل سیاسی است. بدون تردید انتقال این چالش به شورای امنیت هزینه هایی بر جمهوری اسلامی تحمیل خواهد کرد. پی آمدهای تحمیلی این اقدام بر مردم بر بخشی از اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی پوشیده نیست. بخشی از این گروهها فن آوری هسته ای و استفاده صلح آمیز از این امکان را حق مسلم و قانونی ایران می دانند.
گروهی دیگر علیرغم مخالفت با آن ، اما در برابر واکنش محافل بین المللی در خصوص ارجاع این پرونده به شورای امنیت ملل و پی آمدهای اقتصادی و نظامی آن موضع دارند و موضوع را اصولی ارزیابی نمی کنند. آنها بر این معنی اصرار دارند که پیامدهای ارجاع پرونده ایران به شورا و تصمیمات اتخاذی که شامل تحریم اقتصادی و احیانا بمباران پایگاههای هسته ای ایران خواهد بود قبل از هر چیز مردم ایران را در معرض خسارتها و عواقب آن قرار خواهد داد. آنها پی آمدهای ناگوار دیگر این اقدام را در تشدید خشونت در منطقه و در نهایت رشد دوباره تروریسم ارزیابی می کنند. این گروه حتی از منظر منافع امریکا این اقدام را بحران مضاعفی برای ایالات متحده ارزیابی می کنند. در اینکه ارجاع این پرونده پیامدهایی به همراه خواهد داشت تردیدی نیست. در این میان آنچه حائز اهمیت به نظر می رسد اصرار بی وقفه سازمان مجاهدین خلق به ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ملل است. به راستی سازمان مجاهدین خلق در راستای ایجاد این بحران منطقه ای و شاید هم بین المللی چه دستاوردهایی را دنبال می کند. و اساسا این رویکرد چه سنخیتی با راه حل فرضی تغییر دمکراتیک مورد ادعای مجاهدین دارد.
برای آلترناتیوی که معتقد است مشروعیت خود را از حمایت هفتاد میلیون ایرانی کسب می کند، دنبال کردن این استراتژی که ایران و غرب را به یک چالش نظامی دراز مدت و غیر قابل پیش بینی می کشاند چه منافعی در بر خواهد داشت.
مجاهدین به صراحت اذعان می دارند که هزینه های واقعی ارجاع پرونده به شورای امنیت از جیب مردم ایران پرداخت خواهد شد. با این احتساب اصرار سازمان در مواجه کردن ایران با این شرایط چه توجیهی به همراه دارد. پارادوکس خویشتن داری غرب برای جلوگیری از ارجاع پرونده به شورای امنیت با پافشاری سازمان مجاهدین و تلاش بی وقفه آنها برای مسدود کردن راه حلهای عقلانی و اصرار بر بی فایده بودن چانه زنی با ایران چه دستاوردهایی برای مجاهدین به همراه دارد.
ساده انگاری خواهد بود اگر بپذیریم سازمان مجاهدین با توسل به این استراتژی نخ نما و پوش صلح طلبی تنها می خواهند به این دستاورد اکتفا کنند که جمهوری اسلامی را دچار انفعال و انزوا نمایند. مجاهدین ادعا می کنند با این استراتژی جمهوری اسلامی را به گوشه رینگ می کشانند و او ناگزیر می شود به اجماع بین المللی در خصوص متوقف کردن فعالیتهای هسته ای گردن بگذارد. در صورت عملی شدن چنین فرضی چه دستاوردهایی برای مجاهدین حاصل خواهد شد. واقعیت این است که مجاهدین اهداف عمده خود را در ادامه فعالیتهای هسته ای ایران دنبال می کنند. به زعم آنها تنها در ادامه چنین شرایطی است که سازمان می تواند از لابی های اروپایی و امریکایی خود برای خروج از لیست تروریستی امیدوار باشد. اصرار صوری مجاهدین برای توقف فعالیتهای هسته ای ایران مشابه فعالیتهای این سازمان در خصوص متوقف کردن جنگ ایران و عراق است. در شرایطی که شریانهای حیاتی سازمان به ادامه جنگ ایران و عراق بستگی داشت مجاهدین به دروغ ادعا می کردند که خواهان توقف جنگ هستند. پی آمدهای توقف جنگ ایران و عراق برای مجاهدین نشان داد تا چه میزان در ادعای خود صادق بوده اند. استراتژی مجاهدین در رابطه با موضوع اتمی ایران و ادعای متوقف کردن آن چیزی شبیه مواضع پنهانی سازمان در رابطه با جنگ تحمیلی است.
برای مجاهدین تردیدی نیست که غرب و مشخصا امریکا تحت هیچ شرایطی تن به مشروعیت مجاهدین نمی دهد. آنها در واقع با دنبال کردن موضوع هسته ای ایران و ایجاد توهم در غرب تلاش می کنند بحران فزاینده دیگری را در منطقه ایجاد کنند. برای مجاهدین همواره بحران و جنگ در هر شکل و شمایل یک نیاز حیاتی بوده است. مجاهدین همواره حصول به این ماجراجویی ذاتی و ریشه ای را در پوش شعار صلح طلبی دنبال کرده اند.
در جریان جنگ ایران و عراق با این حربه ضمن تشدید جنگ و کشاندن آن به داخل شهرها به زعم خود تلاش داشتند که با رودرو قرار دادن مردم و نظام سرنگونی را محقق سازند. در واقع شهروندان در طول جنگ شهرها، قربانیان استراتژی جنگ طلبی مجاهدین شدند. مجاهدین در واقع اولین بازندگان پایان جنگ ایران و عراق بودند. اقدام ماجراجویانه و کور سازمان در حمله به شهرهای مرزی ایران در عملیات موسوم به فروغ جاویدان نشان داد مجاهدین قبل از هر ارزیابی نظامی و فرضی، برای پیروزی در این عملیات دامن زدن به یک بحران نظامی دیگر را مد نظر داشته اند. کما اینکه بعدها رجوی در توجیه عملیات فروغ جاویدان اعتراف کرده بود که انگیزه این عملیات صرفا آغاز جنگ دوباره ای در منطقه بوده است.
آنچه اکنون مجاهدین در جریان پرونده هسته ای ایران دنبال می کنند چیزی جز دامن زدن به یک جنگ منطقه ای نیست. مجاهدین تلاش می کنند با ترغیب سیاستهای ضد ایرانی بوش و برجسته کردن راه حل تحریم و خشونت، بار دیگر منطقه را با چالشی از نوع عراق روبرو کنند. در فرضیات آنها اگر مداخله امریکا در عراق منجر به سوختن مجاهدین در منطقه گردید، مداخله فرضی امریکا در ایران می تواند همه زیانهای حاصله از سرنگونی صدام را جبران کند.
اصرار مجاهدین بر ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت ملل روی دیگر سکه اصرار آنها به مداخله نظامی در ایران است. این رندانه ترین موضعی است که مجاهدین با اتخاذ آن هم می توانند خود را به عنوان یک اپوزسیون صلح طلب در مناسبات و لابی های اروپا جا بزنند و هم در عین حال امکان بروز یک بحران نظامی از نوع عراق را در منطقه دنبال کنند.
غرب و مشخصا امریکا نباید این فرض را نادیده بگیرند که مجاهدین با تشدید روانی مناسبات ایران و غرب بر سر مسئله هسته ای پیش از آنکه نگران امنیت و صلح در جهان باشند بطور استراتژیک خواهان بروز و تنشهای نظامی در منطقه هستند. مجاهدین در حال حاضر به همان میزان که به سیاستهای ضد ایرانی بوش اهمیت می دهند به همان میزان اروپا را بواسطه رویکرد عقلانی به حل مسئله اتمی مورد شماتت، سرزنش و بعضا استهزاء قرار می دهند. در مقاله ای با عنوان تهدید اتمی در روزنامه اینترنتی مجاهد شماره 52 در این رابطه می خوانیم:
اروپا در تمام دوران ریاست جمهوری رفسنجانی و بخصوص خاتمی خود را عاشق و شیدای حکومت آخوندها نشان می داد. به نحوی که یکی از وزرای خارجه اروپایی برای دلبری از آخوندها کارش به فراگیری قرآن و اسامی امامان کشید. ولی انتخاب احمدی نژاد آب پاکی بر سرشان خالی کرد و فقط تنها چیزی که از سیاست مماشات برایشان باقی ماند کثافات همکاری با رژیم بود.
این رویکرد و گفتمان در ماهیت خود تا چه میزان پیشبرنده خط ادعایی مریم رجوی و مجاهدین با عنوان راه حل دمکراتیک است.
برای غرب و امریکا احراز این حقیقت که مجاهدین قادر به هیچ گونه استحاله و تغییر ماهوی در نگره های خود نیستند امری بدیهی است. آخرین اظهارات رایس در قبال مجاهدین و اینکه امریکا هیچ تصمیمی مبنی بر تغییر موضع در قبال مجاهدین ندارد، بیانگر این معنی است که مجاهدین تا آینده ای نا معلوم نمی توانند خود را از جرایم تروریستی تبرئه کنند. با این احوال نباید از نظر دور داشت که اتخاذ هر گونه راه حل غیر عقلانی در خصوص پرونده هسته ای ایران ناخواسته به منزله آب ریختن به آسیاب مجاهدین و در نهایت رشد تروریسم است.
برای غرب و مشخصا امریکا این چالش پارادوکسیکال باید مطرح باشد که چگونه سازمانی که مدعی به خطر افتادن صلح و آرامش و امنیت جهانی و دمکراسی و آزادی است به سهولت خط تحمیل جنگ و تحریم اقتصادی و بحران های ناشی آز آن را بر مردم روا دارد.
مجاهدین تجربه شکست خورده جنگ شهرها را دنبال می کنند. نتایج قطعی آن هم برایشان روشن است. با این حال امید دارند که این شرایط ادامه حیات سیاسی آنها را در اروپا تضمین می کند. در غیر این صورت مجاهدین، روی میز جهانی خود عنوان و تیتری نخواهند داشت.
در چنین پروسه ای آیا این فرض محتمل نیست که همسویی و تشدید مواضع ضد ایرانی بوش از سوی مجاهدین برای ایجاد بحرانی مشابه آنچه در عراق می گذرد را می توان به منزله انتقام گیری مجاهدین از امریکا تلقی کرد.
تلاش اروپا و امریکا برای جلوگیری از بحرانی نظیر عراق حاکی از این معنی است که تجدید چنین شرایطی به هیچ وجه سودآور نخواهد بود. این شرایط تنها می تواند به سود کسانی باشد که همواره حیات خود را در بقای خشونت و تروریسم دنبال می کنند.
 

خروج از نسخه موبایل