مصاحبه با شکر ا… گرگی زاده ( در خصوص عملیات مروارید )

مصاحبه با شکر ا… گرگی زاده ( در خصوص عملیات مروارید )


با سلام خدمت شما دوست عزیز، لطفاً ضمن معرفی خودتان، مختصری از سابقه ی حضورتان در سازمان مجاهدین را توضیح دهید؟


ج: من شکرا… گرگی زاده هستم که در سال 1368 به سازمان مجاهدین پیوستم و تقریباً هفده سال در سازمان بودم. تا این که در تاریخ 29/9/83 به ایران برگشتم و به لحاظ فکری و روحی هم این جا زندگی خیلی بهتری دارم.


س: لطفاً بگویید که به چه علت از سازمان جدا شدید؟


ج: من مدت ها بود که از سازمان بریده بودم ، اما جرأت گفتنش را نداشتم و منتظر فرصت بودم ، با جنگ امریکا و عراق فرصتی که می خواستم پیش آمد، فوری خودم را به امریکایی ها معرفی کرده و اصرار هم داشتم که به ایران و آغوش خانواده ام برگردم.


س: همان طور که می دانید ، سازمان اطلاعیه ای داده مبنی بر این که در عملیات مروارید – کردکشی – شرکت نداشته و فقط نیروهای سپاه پاسداران را کشته است ،به نظر شما چرا چنین توجیهی ارائه داده است؟ و چنین دروغ بزرگی گفته؟


من در 17 سالی که داخل سازمان بودم، فهمیدم که هر وقت در مورد سازمان می خواهید بدانید  که تیری که انداخته اید خورده به هدف ،می توانید از عکس العمل ها و واکنش هایش بفهمید، حالا هم این توجیه دقیقاً یعنی این که در کردکشی شرکت کرده است. اما همه ی نفراتی که آن جا آمده اندو بعد از این هم می آیند افشاگری می کنند و می گویند که ما در عملیات مروارید شرکت می کردیم.


این انکار هم ،یکی به این دلیل است که همه می دانند که رجوی و صدام در این عملیات با هم بودند، حالا که صدام قرار است محاکمه شود، سازمان هم از ترس خودش را کنار می کشد، دوم این که  چون تعداد زیادی از مسئولان دولت جدید عراق از کردها هستند، مسلماً انتقام کردکشی را خواهند گرفت و چون سازمان می داند که این ها به راحتی دست از سرشان بر نمی دارند، می خواهد خودش را کنار بکشد و این گونه وانمود کند که اصلاً  در کردکشی شرکت نداشته!!


مجری: آقای گرگی زاده از شما می خواهم که خاطرات تان را در زمان کردکشی برای ما بیان کنید؟


– خاطره زیاد است و من چند تا از آن ها را بازگو می کنم؛ من در شهر کفری در یگان حمله کننده بودم، آن جا خیلی کردکشی دیدم، اما خاطره ی بدی که روی من تأثیر منفی گذاشت و از آن لحظه به بعد از سازمان نفرت پیدا کردم این بود که یک پیرمرد کرد کنار ستون برق نشسته بود به ما گفتند بزنید، من نزدم. گفتم: پیرمرد از ترس رفته  یک گوشه نشسته، من چرا او را بزنم. یکی از بچه ها که حضور ذهن ندارم اسمش چه بود، این پیرمرد را با رگبار BKC زد. این خاطره برایم خیلی سخت بود.


یک خاطره دیگر این که آن ها یکی از کردها را زده بودند و می گفتند که پاسدار ایران است و با لباس کردی آمده، من به این گفته ی آن ها شک داشتم، می گفتم که یک پاسدار اگر بخواهد بجنگد با لباس خودش می آید و می جنگد. مخفیانه نمی جنگد. دولت ایران اگر بخواهد بجنگد، آشکارا می گوید که گروه رجوی دشمن ماست و می خواهم با آن ها بجنگم و این که برای جنگ با لباس کردها بیاید به نظر من واقعیت نداشت. خلاصه گفتم می خواهم بروم نگاه کنم ببینیم چه کسی است، اول نگذاشتند ولی بعد گفتند برو. من هم رفتم می خواستم ثابت کنم که کرد است یا پاسدار ؟! بنابراین رفتم جیب هایش را گشتم و مدارک و چیزهای دیگری به دست آوردم که ثابت می کرد کرد کفری است. حتی شناسنامه اش هم کردی بود.


آن ها در این عملیات، کاتیوشا و توپ را با هم  تلفیق کرده بودند و آتش بازی می کردند، و با هم گرایی که یگان های جلو دار می دادند آتش باری می کردند.


مجری: آیا افرادی بودند که در این حین دچار مشکل شوند و حاضر نباشند در کردکشی با سازمان همکاری کنند؟


– بله ، در یگان خودمان یکی  فرد ی بود به نام جلیل و یکی بهنام( محمد) نوروزی که این ها می گفتند ما نمی توانیم در عملیات کردکشی کار کنیم. جلیل را ندیدم و نفهمیدم چه شد تا همین اواخر که داشتم می آمدم. اما قبر محمد نوروزی را در قبرستان دیدم. گفتند که داشته از جنگ بر می گشته است که تصادف کرده اما به نظر نمی رسید که تصادف کرده باشد؟!


مجری: آقای گرگی زاده می دانیم که زن ها معمولاً لطافت قلبشان خیلی بیش تر از مردهاست، اما زن ها در سازمان در عملیات شرکت می کردند و خیلی از افراد بی گناه را می کشتند به نظر شما سیستم فکری و ایدئولوژیک سازمان چگونه است که می تواند یک زن را به چنین کارهایی وادارد؟


– یک زن عادی با زن هایی که مسعود و مریم در سازمان آموزش داده اند خیلی تفاوت دارد. ذهنشان را شست و شو داده اند و ذهنیت شان دیگر ذهنیت یک زن نیست. چون زن ها را فرمانده کردند و تمام امتیازاتی را که در سازمان است به زن ها داده اند، زن ها هم هر کاری که مسعود بگوید، انجام می دهند.


مجری: تحلیل مسئولین سازمان بعد از عملیات چه بود؟


– آن ها بعد از عملیات نشست های کوچک می گذاشتند و می گفتند که فاکت هایتان را بنویسید فاکت های نکرده و کرده، کجا ترسیدید؟ چه کار باید می کردید که نکردید، نقطه ی ضعف و نقطه ی قوت تان را بنویسید. همه نوشتند ، من هم نوشتم. بعد از آن تحلیل ها شروع شد می گفتند اگر حرکت نمی کردیم و از این قرارگاه خارج نمی شدیم و به فکر خودمان نبودیم اشرف از دستمان می رفت. می گفتند اگر می خواستیم در اشرف بمانیم و بیرون نرویم و جلوی نیروهای کردی ایران را نگیریم. باید اشرف و خودمان را تحویل ایران می دادیم. این تحلیل ها باعث می شد که نیروها تشویق شوند و حرکت کنند. خود مسعود بارها می گفت که اگر ما یک قدم عقب نشینی بکنیم رژیم ایران صد قدم از پشت سرمان حرکت می کنند. پس ما بایستی محکم و استوار سرجای مان بایستیم تا آن ها نتوانند بر ما غلبه کنند، ما باید همیشه بر آن ها مسلط باشیم.


مجری: سازمان با افرادی که بعد از عملیات کردکشی دچار مسأله ی ذهنی شده بودند، چگونه برخورد می کرد؟


– کسی جرأت نمی کرد آشکارا  بگوید که دچار مشکل ذهنی شده است، چرا که اگر کسی می گفت: نشست می  گذاشتند و اذیتش می کردند ، آخر سر هم کار به کتک کاری می کشید و حتی بعضی وقت ها نفر سر به نیست می شد. من خودم از  ترس این که بلایی سرم بیاورند و یا مرا بدهند به اطلاعات مخابرات عراق، چیزی نمی گفتم.


مجری: آیا بعد از عملیات مروارید از طرف رژیم صدام امکاناتی به سازمان داده شد یا نه؟


بله هر امکاناتی که می خواست شامل امکانات جنگی یا تدارکاتی کس دیگری غیر از صدام را نداشت که به او بدهد و او هم می داد. معمولاً این امکانات را یا به عنوان هدیه می داد و یا این که رجوی می گفت: این ها را خریده ایم و برای اثبات ادعایش هم سند پوشالی درست می کرد. صدام در آن لحظه ی جنگ می دانست که اگر سازمان را بسیج نکند و به مقابله با کردها واندارد، کردها صد در صد پیش می آمدند. صدام از طرف دیگر هم درگیر امریکا بود. به همین خاطر هر امکاناتی که رجوی می خواست برای مقابله ی با کردها به او می داد.


مجری: آیا خاطره ی دیگری از عملیات مروارید دارید؟


–  بله، در این عملیات ، سازمان چند تا از نفرات خودش را سر تپه های مروارید زد. با این توجیه که آن افراد در محاصره ی کردها بودند و می خواستند اسیر بشوند، سازمان هم آن ها را با توپ زدند و اعلام کردند که خودشان گرای خودشان را دادند.


مجری: اسمشان چه بود؟  


– دقیقاً نمی دانم. ولی ممکن است که بچه هایی که از سازمان آمده اند، بدانند.


مجری: یعنی واقعاً خودشان گرای خودشان را داده بودند؟


– ما آن جا بودیم و با این چند نفر حدوداً 500 متر فاصله داشتیم، اگر نیرویی از ایران یا کردها آن را محاصره می کردند، ما می دیدیم. آن افراد می خواستند گرای کردها را بدهند نه گرای خودشان را.


مجری: به نظر شما علت این کار سازمان چه بوده؟


– ممکن است می خواسته از این کار استفاده ی تبلیغاتی بکند. شاید هم این افراد از نظر سازمان مسأله ی ذهنی داشته اند. به هر حال سازمان برای تبلیغات هر کاری را انجام می دهد.


– خیلی ممنون از این که وقت تان را در اختیار ما قرار دادید. برای شما آرزوی موفقیت می کنم.


– من هم تشکر می کنم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.