قربانی دیگری از کودکان خاکستری

قربانی دیگری از کودکان خاکستری
محمد حسین سبحانی
03.09.2006


بی تردید عشق بالاترین موهبت زندگی است و عشق پدر و مادر به فرزند، پاک ترین و خالص ترین نوع آن است. همان عشقی که موجب می شود مادر شیره جانش را با خرسندی و رضایت به نوزادش بخوراند و پدر لحظه لحظه عمرش را برای او سپری کند. نوزاد با شیره جان مادر و درد و رنج پدر بزرگ و بزرگ تر می شود، می شکفد و جوان می شود. برای هر پدر ومادری نگرانی و هراس از سرنوشت عشق شان امری طبیعی است و روشن است که اگر این عشق را که سال ها برایش شیره جان و لحظه های عمر خود را فدا کرده اند، در معرض خطر ببینند، واکنش نشان دهند.
اتفاقاً یکی از دلایل اصلی که فرقه ها اقدام به بریدن و جداکردن فرد از خانواده و جامعه می کنند این است که عضو فرقه از شیره جان مادر و محبت پدر دور شود تا در دور تسلسل بمباران خشونت و سپس بمباران محبت در فرقه، فرد مطیع و فرمانبری برای رهبری فرقه شود.
اطلاعیه خانواده محترم محمدی را در مورد سرنوشت فرزندشان سمیه محمدی از طریق سایت های اینترنتی خواندم.سمیه محمدی یک جوان دیگر مانند آذر ها، نسرین ها، نصرت ها ، هما ها، سعید ها و ستاره ها و سارا ها و… از نسل کودکان خاکستری می باشد. کودکانی که دیگر زنان و مردان جوانی شده اند، ولی هر کدام به یک شکل همچنان قربانی ایدئولوژی و روش های فرقه مجاهدین می باشند که احتیاج به بحث جداگانه ای دارد.
جسارت خانواده محمدی در شکست سکوت خود قابل تقدیر است. آنها باید که رازهای اسارت فرزندشان را آشکار کنند. آنها حق دارند که به عنوان پدر و مادر زخم خورده از طرف سازمان مجاهدین و بعد از فرو بردن درد سالیان لب از لب بگشایند. آری باید سکوت را شکست تا ماهیت خیانت پیشه فرقه رجوی در زیر نقاب آزادیخواهی نمایان شود.
از اطلاعیه خانواده محمدی چنین بر می آید که آنها تلاش و رنج طاقت فرسایی را برای نجات دخترشان سمیه به کار بسته اند،اما هنگامیکه سازمان مجاهدین متوجه می شود که سمیه محمدی قصد ماندن در سازمان مجاهدین را ندارد، شیوه های مرسوم در این فرقه را با دقت و کنترل بیشتر برای اسارت بیشتر یکی دیگر از کودکان خاکستری بکار می گیرد و سریعاً تمام رابطه های خانواده اش را با وی قطع می کنند و حق هر گونه مکالمه و ارتباط با خانواده اش در کانادا از وی سلب می شود. حتی پدر و مادر سمیه برای دیدن فرزنشان به اردن می روند ولی با مخالفت ها و بهانه جویی های فرقه مجاهدین مواجه می شوند. جدا از خانواده محمدی بسیاری از خانواده ای دیگر نیز برای دیدن فرزندشان به عراق رفته اند ولی سازمان مجاهدین اجازه دیدار آنها با فرزندانشان را نمی دهد.
البته روش اعمال شده در فرقه مجاهدین در قبال خانواده محمدی در اردن و عراق روش های کلاسیک و مشخصی برای کنترل نیرو در فرقه ها می باشد. در کتاب فرقه ها در میان ما نوشته مارگارت تاسر سینگر ـ ترجمه ابراهیم خدابنده ـ به موردی اشاره می شود که در ارتباط با بحث ما است؛ در این کتاب در مورد دیدار یک خانواده آلمانی برای دیدار فرزندشان که توسط یکی از فرقه های مستقر در آمریکا جذب شده بود؛ آمده است:
من با برخی افرادی که برای کمک به یک خانواده آلمانی به شهر برکلی ـ Berekley در آمریکا آمده بودند و تلاش می کردند تا با پسرشان که برای کار در یک اردوی تابستانی به آمریکا آمده بود ارتباط برقرار کنند، صحبت کردم. مرد جوان در حالیکه در تعطیلات در سان فرانسیسکو بود، در یک گروه فرقه ای بزرگ عضو گیری شده بود. به مدت هجده ماه خانواده برای تماس با او تلاش می کردند تا اینکه عاقبت به آمریکا آمدند. ولی حتی وقتی اینجا بودند؛ هرگز موفق نشدند به تنهایی با او صحبت کنند. در جریان دیدار خانواده از شهر برکلی، گروه مورد بحث فرقه را به جای دیگر، حدود صد مایل دورتر فرستاد. خانواده در حالیکه مستاصل مانده بودند شروع به اقدام به تطاهرات ایستاده در برابر خانه محلی گروه کرده و ایستگاه تلویزیونی محل را دعوت کردند، ولی عاقبت، خانواده بدون به نتیجه رسیدن جهت دیدن مستقل فرزندشان به آلمان بازگشتند.
( پایان نقل قول)
خانواده محمدی نیز مشابه برخورد بالا را با کمی تغییر در جزئیات در برخورد با فرقه مجاهدین برای دیدار مستقل با فرزندشان تجربه کردند.
در مورد دیگر نیز نگارنده در حالیکه بیش از 4 سال ونیم در زندان انفرادی در قرارگاه اشرف بودم، اجازه ملاقات بین من و خانواده ام ،همچنین همسر و دخترم را نمی دادند و تنها بعد از 4 سال ونیم زندان انفرادی به مدت 10 دقیقه با حضور مستقیم و غیر مستقیم ماًمورین فرقه به مدت 10دقیقه افسانه طاهریان را ملاقات کردم و دخترم را نیز نتوانستم تا 12 سال ببینم.
بنابراین سازمان مجاهدین با روش های مختص به فرقه ها، ابتدا نیرو را شکار و سپس کنترل می کند. کنترل نیرو با ایجاد وحشت ، ترس ، نگرانی، تهدید و دشنام و القای خیانت در حق رهبری فرقه آغاز می شود. اما وقتی که نیرو مقاومت می کند چهره خشن فرقه در قالب زندان و شکنجه های روانی و جسمی رخ می نماید. شاید خواننده این مطلب تصور کند که در شرایط کنونی با توجه به حضور نیروهای آمریکایی در قرارگاه اشرف دیگر امکان ایجاد زندان و شکنجه گاه وجود ندارد، اما من قاطعانه با توجه به تمام تجربیات خودم از این فرقه، مدعی هستم که هنوز هم سازمان مجاهدین در درون قرارگاه و ساختمان های خود، قرنطینه و سلول های انفرادی دارد. بنابراین من فکر می کنم که هم اکنون نیز سمیه ها در معرض خشونت در فرقه مجاهدین می باشند و باید در یک تلاش همگانی و استمداد از نهاد های بین المللی برای نجات کودکان خاکستری تلاش کرد هر چند که الان آنها زنان و مردان جوانی شده باشند، ولی کماکان رخساره خاکستری دارند.
خروج از نسخه موبایل