نگرشی بر مشی مسلحانه فرقه تروریستی رجوی

به ظاهر تصور بسیاری از سازمانها و جریانات تندرو ، شهید سازی است که تقویت ایدئولوژی و پیشرفت واحد آنها را به اصطلاح تضمین میکند که عقیده درستی نمی باشد و در باطن انحراف یک جریان است .

فرقه رجوی در این رابطه برتری اسلحه بر فکر را پیش کشید که ایده ای فاشیستی بیش نیست …. ایده ها سرنوشت نهایی را رقم می زنند نه اسلحه.
این سخن ” لودوویگ فون میزس ” متفکر لیبرال اتریشی است که در سال 1927 یعنی 3 سال پس از جنگ جهانی دوم منتشر شد و در آن پیش بینی کرد که میان پرده فاشیسم به میان پرده کمونیسم خواهد رسید ، جهانی آزاد ، سخن لودویک فون میزس را شنید و دریافت که در نبرد با کمونیسم به جای سلاح گرم از سلاح سرد استفاده کند .
فرقه رجوی به نام ” مجاهد ” مرتکب قتل می شوند در صورتی که روشنفکران تروریست در تاریخ معاصر ایران مورد قبول واقع نمی شود.

گویی از یک پارادوکس حرف میزنیم ، ” روشن فکری و تروریسم ” ؟

مگر جمع این دو ممکن است ؟ مگر روشنفکری می تواند تروریست باشد ؟

وجه اشتراکی بین بنیادگرایی و تجدد خواهی نیست . آن کس که از اجتماع این دو امر متضاد میگوید یا جاهل است یا خائن .

همه نقدها بر فرضیه روشنفکران تروریست، در یک داوری اخلاقی مشترک بودند ، همه آنها بر اساس منطق زمانه تروریسم را منفور و مطرود میدانند که از این حیث باید به لیبرالیسم تبریک گفت که توانسته است کشتار انسان ها به هر بهانه ای حتی مقدس را ناروا بداند .

همه سخن بر این است که آیا می توان به استناد ” انگیزه و حتی نتیجه ” توجیه ای بر اعمال تروریستی فرقه رجوی نمود ؟

در واقع بحث نقد روشنفکران تروریست ، نقد روش آنهاست هم از منظر ” اخلاق و نیت ” و هم از منظر ” سیاست و نتیجه ” .

فرقه تروریستی رجوی که با عدم فاصله گذاری میان تبهکاری و تروریسم به مخاطب ، چنین القاء میکند که ” روشنفکران تروریست ” نه یک واقعیت تاریخی که ناسزایی سیاسی است ، یک انحراف و طرد شدن و نهایت نابود شدن است .

انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری از جمله این موارد است که منجر به نابودی و اضمحلال فرقه رجوی گردید.

روشن است که رجوی در پی رادیکالیزه کردن جامعه و دولت بود و ابایی از تشدید خشونت در جامعه نداشت و می خواست با تحریک جامعه از طریق خرابکاری های شهری و ترور افراد بی گناه از طبقه مردمی ، دولت را به مقابله و خشونت وادار نماید چرا که معتقد بود این خشونت بیشتر خشم مردم را بر خواهد انگیخت و وقوع انقلاب کمونیستی اسلامی نزدیک تر خواهد شد.

” کارلوس مادیگلا ” ( 1969 – 1911 ) یکی از اعضای برجسته حزب کمونیست برزیل از تروریسم شهری دفاع میکرد و آنرا مظهر پیروزی میدانست.
مادیگلا بر خلاف منتقدان ” تئوری روشنفکری” تروریست را نه ناسزا که افتخاری میدانست و میان تروریست و تبهکار به فاصله باور داشت و معتقد بود تبهکار به خاطر نفع شخصی است که دست بر عمل میزند در صورتیکه فرقه رجوی بدون هیچ تمیزی بین استثمارکننده و استثمارشونده به دیگران حمله میکند و به همین علت است که غالبا مردم عادی نیز قربانی حملات رجوی می شوند .
فرقه رجوی دارای 7 محاسبه غلط و استراتژی گردید :
1- بی تجربگی
2- خودستایی
3- خودبینی
4- مبالغه در باره توانایی
5- اقدام شتابزده
6- اقدام حمله به منافع مردمی
7- ترور کور بدون محاسبه

مهم ترین شکست فرقه رجوی عدم همراهی توده مردم با آنها بود ، طوریکه مردم محلی ، خود به دستگیری و لو دادن آنها اقدام میکردند.
شکست رجوی نشان داد آنها بیش از آنکه به مردم متکی باشند به تئوریهای پوسیده التقاطی خود متکی بودند !

رجوی رهبر پراتیک فرقه ، شعار سرنگون باد امپریالیسم و حامیان آنها را به هم زیستی و تعامل با امپریالیست ها تبدیل نمود و منافع انقلابی مردم را به اشتباه به ” استبداد داخلی ” تعبیر نمود و این شد که آنها هرگز نتوانستند پایگاه مردمی پیدا کنند.
یورواند آبراهامیان محقق و استراتژیک ، از ناکامی فرقه رجوی در جدا شدن از پایگاه مردمی ، تحلیل اقتصادی ارائه میکند و خشونت رجوی را علیه دولت و جامعه همزاد با رفاه جامعه و پیشرفت آنها میداند . اقدامات رجوی نه مبارزه برای پیشرفت مردم و ایران بلکه برای قدرت بیشتر و به حاکمیت رسیدن بود که ناکام ماندند.
محمدی

خروج از نسخه موبایل