قصه عشق و تنهائی

قصه عشق و تنهائی

عشق و دوست داشتن توازن مطلق جسم و ذهن و روح است ، شیوه برخورد و رفتار مطلوب با زندگی ست. دوست داشتن و عشق راز زندگی و بی آن دنیای روابط انسانی همچون قرارگاه اشرف سوت و کور و لش و بیروح است.
خانم لیلا صمدی سالهای زیادی در انتظار بازسازی رویای فرو ریخته ای ست که سردمداران فرقه رجوی با تمامی اندیشه توتالیتر و ضد انسانی خویش در پژمردن رویاها و بلند پروازی های هر انسان عاشق و دلباخته تبحر و مهارت ویژه ای دارند. خانم لیلا صمدی بنا به احساس و اندیشه پاکش در طی پانزده سال به عشق خویش نسبت به کسی که( اکبر خسروی فرد مستقر در قرارگاه اشرف ) با او پیمان و وعده و قرار مقدس ازدواج را بسته بود ، پایبند مانده و همچنان امیدوار است.
همواره لحظه ای وجود دارد که در آن تنشهای زمان و هیاهوی تروریست های کوردل و اندیشه های بسته و تنگ و تاریک(انقلاب ایدئولوژیک) فرقه ای همچون دارو دسته رجوی ، فرو می نشیند و از طپش زندگی کناره می گیرد و ما این لحظه را در ژرفای چهره افرادی در می یابیم که بر علیه مناسبات و فضای تیره و تار و منجمدی چون قرارگاه اشرف بر می شورند و آن را با احساس و طبیعت انسانی خویش در تضاد دیده و آن فضای بی احساس و لش را به نقد می کشند. آن گاه لحظه حضور در هنگامه زندگی ، عشق و دوست داشتن دیگر انزوا ، جدایی و جرم و گناه نابخشودنی نیست. به امید روزی که دلباختگانی چون خانم لیلا صمدی و آقای اکبر خسروی از پس سالها جدایی و فراق تحمیلی از سوی دارودسته رجوی ، به دیدار و زندگی در کنار هم نائل آیند.
آرش رضائی
مسئول انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی
8/8/1385

نامه خانم لیلا صمدی:

به نام خدا
اکبر جان ( آقای خسروی )
نامه ام را با نام خدای کبیر که نامت از اسم اعظم او گرفته شده است آغاز می کنم.
اکبرم می خواهم از طرف تو حرف بزنم. می دانم در این سالها برایت چه گذشته است. چون جزئیات زندگی سازمانی شما و نیز وضعیت وحشتناک محیط قرارگاه اشرف را از دوستانت از جمله سعید باقری دربندی و قادر رحمانی و خانم مرضیه قرصی که اخیرا به کشور و آغوش گرم خانواده هایشان باز گشته اند ، شنیده ام.
اکبرجانم ، می دانم حرفها در دل داری ولی نمی توانی بر زبان بیاوری. می دانم می خواهی حصار آن قرارگاه نفرین شده(اشرف) را در هم شکنی و به سوی وطن و شهر و خانواده ات بیائی.
یقین داشته باش همه دوستان وآشنایان مایلند که شما هم از بند و اسارت آن سازمان مخوف نجات پیدا کنی و یک زندگی جدید را شروع کنی.
اکبر جان ، می دانم خانواده ات و همه فامیل را نیز از یاد نبرده ای و همه را دوست داری ولی از ترس مسئولین سازمان رجوی نمی توانی آن را ابراز کنی.
اکبر جان کمی عمیقتر فکر کن ، شما را که یک عده معدودی هستید و دور از همه امکانات رفاهی و اطلاع رسانی و رسانه ای و نیز هر گونه نوآوری نگهداشته اند. شما این طرز زندگی و این نوع تفکر را در کدامین گروه و یا احزاب سیاسی پیدا می کنید و اینکه یک عده جوان ساده دل را با حرفهای پوچ و توخالی که هیچ زمانی به واقعیت نخواهد رسید ، ذهن شما را پر می کنند و شماها را که عده ای جوان با هوش و با استعداد هستید از موقعیت هائی که حق همه انسانهاست دور نگاه داشته اند و جای تاسف است که شماها را از تمایلات طبیعی و عواطف انسانی تان خالی کرده اند و دوستی و دوست داشتن را که موضوعی فطری و ذاتی همه بشریت است منکر شوند.
می خواهم بدانم آیا می شود فرزند را از مادر جدا کرد؟؟؟ و محبت و عشق مادر به فرزند را منکر شد؟؟؟ این تفکر و موضوع در کدامین مذهب و اندیشه سیاسی وجود دارد( جداکردن اجباری خانم مرضیه قرصی از فرزندش در سازمان).
می دانم شاید نامه های قبلی من به دستت نرسیده باشد و اگر هم رسیده باشد مسئولین سازمان نگذاشته اند جواب بدهی.
ولی اکبر بدان که همه خانواده و فامیل دوستت دارند و هر لحظه برای بازگشت شما به وطن و آغوش خانواده دعا می کنند تا بتوانی از بین افکار غلط و نادرست مسئولین سازمان که سالهای جوانی ات را تباه کرده اند و شماها را به یک عده انسانهای بی عاطفه و ماشینی تبدیل کرده اند رهائی یابی و همچون سعید باقری ، رحمان قادری و خانم مرضیه قرصی به آغوش گرم خانواده ات باز گردی و زندگی جدیدی را شروع کنی.
اکبر عزیزم ، این را بدان کار سازمان رجوی آب در هاون کوبیدن است و این جز به هدر دادن انرژی جوانی و زندگی شما نیست و من امیدوارم زودتر خودت را از چنگال سازمان رجوی برهانی. به امید آن روز.
دخترعمه و نامزد چشم براهت لیلا صمدی
1- رونوشت به ریاست سازمان صلیب سرخ جهانی
2- رونوشت به ریاست سازمان صلیب سرخ جهانی ( دفتر تهران )
3- رونوشت به کلنل تورلاک ( مقام حقوقی و قضائی کمپ آمریکا )

لینک به متن اصلی نامه خانم لیلا صمدی

خروج از نسخه موبایل