مصاحبه سایت ایران قلم با آقای هادی شمس حائری – قسمت دوم

گذشته، چراغ راه آینده

سایت قلم در نظر دارد ضمن ارج گذاری برای تلاش فعالین سیاسی و حقوق بشری، بخشی را نیز برای بیان خاطرات، تجربیات و طرح دیدگاه های فعالین سیاسی ایران و همچنین نجات یافتگان و قربانیان سازمان مجاهدین خلق، تهیه و راه اندازی کند تا محققین و پژوهشگران و همچنین اعضای جدا شده بتوانند برای کارهای تحقیقاتی و پژوهشی خود به آن مراجعه نمایند. در این رابطه سایت ایران قلم سلسله گفتگوهایی را با آقای هادی شمس حائری از زندانیان سیاسی رژیم شاه و فعالین سیاسی قدیمی انجام داده که در زیر قسمت دوم آن را ملاحظه می کنید.

ایران قلم:

آقای حائری، در سال های اخیر سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، سند سری و تازه ای را که در سال 1953 در وزارت خارجه و شورای امنیت ملی امریکا تنظیم شده، در ارتباط با کودتای 28 مرداد 1332 منتشر کرده که نشان می دهد که دولت آمریکا قصد داشت در صورتی که این کودتا علیه دولت دکتر محمد مصدق شکست بخورد، در ایران یک جنگ چریکی ودرگیری های خیابانی در داخل ایران راه بیندازد. این سند "بکلی سری" حکایت از آن دارد که امریکا تا چه اندازه نگران آن بود که کودتا برای سرنگونی دکتر مصدق با ناکامی مواجه شود. خاطرات و ارزیابی شما از آن دوران چیست؟ بعد از کودتای 28 مرداد 1332 شرایط سیاسی ایران به کدام مسیر حرکت کرد؟

هادی شمس حائری:

شرکت امریکا در کودتای 28 مرداد کاملا درست است و اساسا کودتای 28 مرداد معروف بود به کودتای امریکائی و خانم البرایت وزیر امور حارجه سابق امریکا هم در دوران ریاست جمهوری کلینتون به این دخالت و کودتا اذعان نمود و از ایرانیان عذر خواهی کرد.

سازمان سیا پس از آن که روند اوضاع را بسود خود ندید در 25 مرداد 1332با همدستی انگلیس اقدام به کودتا علیه دولت قانونی دکتر مصدق نمود اما این کودتا شکست خورد و سرهنگ نصیری عامل اصلی کودتا دستگیر و تیمسار فضل‌الله زاهدی فرارمی کند. جریان کودتا بدین شرح بود که:

شاه، دو حکم جداگانه یکی مبنی بر عزل دکتر مصدق از نخست وزیری و دیگری مبنی بر انتصاب زاهدی به نخست وزیری را امضا می‌کند.

2- سرهنگ نصیری، فرمانده گارد، فرمان انتصاب زاهدی را به وی می دهد.

3- رأس ساعت ده شب، سرهنگ نصیری فرمان عزل دکتر مصدق را به او تحویل می دهد..

قرار براین می شود که اگر دکتر مصدق پذیرفت، کودتا منتفی است و اگر نپذیرفت طرح کودتا اجرا می‌شود. این عملیات قرار بود توسط سه واحد ارتش به اجرا گذاشته شود. در هجدهم مرداد، شاه در ملاقات شبانه با کرمیت روزولت پس از بررسی عملیات کودتا فرمان‌ها را امضا کرد و خود به نوشهر پرواز کرده و منتظر نتایج ماند تا در صورت شکست کودتا از کشور خارج شود.

اما سرهنگ نصیری، فرمانده گارد، به هنگام ابلاغ حکم عزل، در نیمه شب دستگیر شد و فرمانده‌هان نیروهای سه گانه و وزیر دفاع فوراً در صدد مقابله با کودتا بر ‌آمدند و واحدهای کودتا کننده را خلع سلاح کردند. شاه پس از شنیدن خبر شکست کودتا، از نوشهر به بغداد و از آنجا به رم فرار کرد. با فرار شاه، در سراسر کشور تظاهرات عمومی برپا شده و مردم مجسمه‌های شاه و پدرش را پایین کشیدند.

همانطور که قبلا هم گفتم مجسمه شاه در همدان توسط یک کمپرسی که پدر یکی از همکلاسی های من بود پائین کشیده شد. اما چون عوامل کودتا ازاد شدند توانستند در یک توطئه دیگر و با درس از شکست روزهای قبل، کودتای 28 مرداد را سازماندهی کنند و این بار کودتا موفق شد و مصدق دستگیر و زاهدی نخست وزیر دولت کودتا شد.

در سال 1333 یکسال پس از کودتای 28 مرداد و دوری از پدر، ما به تهران آمدیم، من دوران دبستان را در تهران و در مدرسه پدرم تمام کردم و وارد دبیرستان شدم. زندگی در شهر بزرگ تهران حال و هوا و جلوه ای دیگر داشت و برای من شروع یک زندگی جدید و پر از حادثه بود که بمرور و طی سالهای بعدی مرحله بمرحله پیش رفت و حیات سیاسی من را رقم زد. در سال 1339 با روی کار آمدن کابینه دکتر امینی موقعیت جدیدی بعد از کودتای 28 مرداد در ایران بوجود آمد و با لرزان شدن نسبی دیکتاتوری شاه فضای سیاسی قدری باز شد.

این 6 سال، از 1333 تا 1339 حاوی اتفاقات مهمی در ایران و نیز در گوشه و کنار جهان بود، از جمله ملی کردن کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر و جنگ انکلیس وفرانسه و اسرائیل علیه مصر و حوادث متعاقب آن و نیز جنگ ویتنام و رشد گروه های مسلح و مبارزات پارتیزانی در امریکای لاتین و بحران کوبا که دنیا را درلبه پرتگاه جنگ سوم جهانی قرارداد همگی حوادثی بود که بر شورو آگاهی های سیاسی من افزود.

اما در ایران، بعد از کوتای 28 مرداد مصدق و یاران او از جمله دکتر حسین فاطمی و کریمپور شیرازی، شاعر و مدیر شجاع و مبارز روزنامه ی شورش دستگیر و روانه زندان می شوند. دکتر حسین فاطمی را اعدام می کنند و کریم پور شیرازی را به دستور اشرف پهلوی به آتش می کشند و دکتر مصدق به احمد آباد تبعید می شود.

شاه بعد از بازگشت به ایران بسوی دیکتاتوری مطلق پیش رفت و برای سرکوب جنبش آزادی خواهانه مردم اقدام به تأسیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور معروف به "ساواک" نمود.

از این زمان به بعد سکوت گورستانی جامعه را فرا می گیرد و جبهه ملی به محاق فرو می رود، تا اینکه در سال 1339 جان اف کندی از حزب دمکرات در امریکا به قدرت می رسد و در ایران تحولاتی صورت می گیرد و دکتر امینی کابینه خود را برای انجام پاره ای اصلاحات تشکیل می دهد.

سایت ایران قلم:

شرایط سیاسی منطقه خاورمیانه در آن مقطع به چه شکلی بود. بسیاری از جنبش های ملی در خاورمیانه از جنبش ملی ایران به رهبری دکتر مصدق الهام گرفتند. بدون تردید ملی شدن کانال سوئز بدست جمال عبدالناصر در سال 1956 الهام گرفته و تحت تاثیر مبارزات ضد استعماری و افکار عدالتخواهانه دکتر مصدق بود، شما این تاثیرات را چگونه می بینید و چه خاطراتی از آن دوران دارید؟

هادی شمس حائری: در کشور مصر با الهام از مبارزات ضد استعماری دکتر مصدق در کشور باستانی مصر قیامی به نام افسران آزاد به رهبری جمال عبدالناصر که عمدتا ناسیونالیست و ضد سلطه انگلیس بر امور کشور مصر بودند صورت می گیرد. قیام افسران آزاد مصر که با ماهیت ناسونالیستی در سال 1952 در این کشور به وقوع پیوست، یک سلسله تغییرات را در این کشور بوجود آورد که از آن جمله می توان به اخراج ملک فاروق از صحنه سیاست و روی کار آمدن جمال عبدالناصر اشاره کرد. ناصر پس از آن که در سال 1954 قدرت را در مصر به دست گرفت دو برنامه، یکی اجرای اصلاحات ارضی و دوم پیگیری بر نامه صنعتی شدن این کشور را در دستور کار خود قرار داد.

ناصر از سال 1962 بر نامه ای شش ماده ای را برای تعمیق اصلاحات اعلام کرد که جنبه های سوسیالیستی مهمی داشت و شامل یک بر نامه اصلاحات ارضی اساسی و ملی کردن سرمایه های خارجی بود. وی در صدد بر آمد که برای سازماندهی سیاسی مردم و بسیج آنها به عنوان حامیان بر نامه ها و سیاست های خود سازمان سیاسی سرتاسری ای ایجاد کند. به این جهت اتحادیه سوسیالیستی عرب بوجود آمد.

جمال عبد الناصر پس از روی کار آمدن، دست به انجام یک سری اقدامات اصلاحی در مصر زد که از میان آنها می توان به ملی کردن کانال سوئز در سال 1965 در جهت نهادینه کردن فلسفه ملی گرایی اش یاد کرد که کار او شباهت زیادی با ملی کردن صنعت نفت توسط دکتر مصدق در ایران دارد. عبدالناصر با ملی کردن کانال سوئز وهمچنین ایجاد اتحاد عربی علیه اسرائیل بزودی تحت فشار های شدید خارجی از مرتجعین عرب و دولت اسرائیل، انگلستان و فرانسه قرار گرفت و سبب شد تا دراقدامی تجاوزکارانه، فرانسه و انگلیس و اسرائیل به مصر حمله نظامی کنند.مقاومت و ایستادگی ناصر بر مواضع خود و و دفاع قهرمانانه مردم مصر در مقابل ارتش های انگلیس و فرانسه و اسرائیل باعث شکست متجاوزین گردید. این شکست به شدت حیثیت انگلیسی ها و فرانسوی ها را در بین کشورهای عربی لکه دار کردد و در نتیجه نفوذ و کنترل پیشین قدرت های اروپایی بر منطقه را متزلزل نمود.

من یادم می آید وقتی که نیروهای نظامی مصر یک هواپیمای انگلیسی را سرنگون کردند چه شور و شعفی در مردم منطقه و نیزایران بوجود آمد و مردم جلو دکه های روزنامه فروشی صف کشیده بودند تا عکس هواپیمای سرنگون شده را ببینند. روزنامه ها عکس بزرگی از سقوط هواپیما را در صفحه اول خود چاپ کردند. در هر صورت جنگ کانال سوئز با تهدید شوروی و شکست خفت بار انکلیس و فرانسه به پایان رسید و مردم منقطه یکبار دیگر طعم پیروزی بر استعمار پیر انگلیس را چشیدند و موج ضد استعماری سراسر منطقه خاورمیانه را در نوردید. جمال عبدالناصر یکی از معدود رجال سیاسی خاورمیانه است که در دمیدن روح ناسیونالیستی و آزادیخواهی در این منطقه نقش بسیار مهمی را بر عهده داشته است. به همین جهت شاه یکی از مخالفین سر سخت ناصر و برنامه های او بود و تبلیغات روانی علیه عبدالناصر و به نفع دولت های انگلیس و فرانسه در رادیو ایران براه انداخت.

سایت ایران قلم:

آقای حائری، چون صحبت از مسائل و رویدادهای خاورمیانه شد، بی مناسبت نیست که در اینجا اشاره ای هم به جنگ اعراب و اسرائیل داشته باشید. بنظر میرسد که تاثیرات و نتایج این جنگ به لحاظ روانی بر روی سیاستمداران عرب و کشورهای عربی مهم بوده است، نظر شما چیست؟

هادی شمس حائری: من در سال1967 مصادف با 1346 شمسی زندان قصر بودم که جنگ اعراب و اسرائیل شروع شد و به جنگ شش روزهمعروف شد. احساسات ضد اسرائیلی من در آنموقع در اوج غلیان بود و از اینکه شاه بطور پنهانی از اسرائیل در مقابل اعراب حمایت می کرد شدیدا عصبانی بودم. نفرت من از اسرائیل به زمان 15 خرداد بر می گردد و آن هنگامی بود که من در سبزه میدان تهران در حین تظاهرات مردم علیه دستگیری آیت الله خمینی شعار "مرگ بر شاه اسرائیلی" سر دادم و بلافاصله گلوله ای از آن سور میدان بر بالای قلبم نشست. شاه در ایران بخاطر رابطه نزدیک و حمایتش از اسرائیل علاوه بر دیکتاتوری مورد نفرت مردم و بویزه قشر مذهبی بود.

البته این نکته را در اینجا اشاره کنم که من در حال حاضر با هرگونه شعار مرگ و حذف و نیستی مخالفم و این نوع شعار ها را شعار سیاسی نمی دانم.

برگردیم به ریشه های جنگ اعراب و اسرائیل. در اواخر ماه می سال 1967 مصر رسماً از سازمان ملل متحد درخواست کرد تا نیروهای حافظ صلح را از کانل سوئز و صحرای سینا خارج کند. به دنبال آن عبدالناصر «تنگه های تیران» را به روی کشتی های غیرنظامی اسرائیل بست.

اطلاعات سرّی سازمان جاسوسی اسرائیل موسوم به "موساد" در ماه های منتهی به جنگ شش روزه ماه ژوئن1967 اطلاعاتی را به نخست وزیری ابلاغ داشت که کشورهای عربی به رهبری مصر درصدد یک حمله همه جانبه به خاک اسرائیل هستند.

هنگامی که دولت مصر به دستور جمال عبدالناصر ارتش خود را در ماه مه سال 1967 به داخل صحرای سینا فرستاد و همزمان یک پیمان نظامی با اردن امضا کرد، اسرائیل خود را از هر چهار طرف در محاصره نیروهای دشمن احساس می کرد و بشدت امنیت و موجودیت خود را در خطر می دید. حمله غافلگیر کننده اسرائیل با انهدام هواپیماهای جنگی مصر و سوریه در شبانگاه پنجم ماه می سال 1967 آغاز گردید. در اثر این حملات، نزدیک بر دو سوم جنگنده های مصر قبل از پرواز در فرودگاه های آن کشور منهدم شدند. وقتی اسرائیل بدون هیچ مانع و رادعی به فرودگاه های مصر حمله کرد و تقریبا تمامی نیروی هوائی مصر را از کار انداخت من سخت عصبانی شدم و شکست مصر و پیروزی اسرائیل تقریبا قطعی به نظر می رسید. یادم می اید در این هنگام به یکی از توده ای های هم اطاقی ام که سرسختانه از تمامی مواضع شوروی حمایت می کرد با تشر گفتم پس شوروی چه غلطی می خواهد بکند. او به ارامی به من گفت ناراحت مباش شوروی نخواهد گذاشت که خاک مصر اشغال شود و اعراب شکست بخورند.

اما چنین اتفاقی هرگز روی نداد و شوروی بعد از 6 روز که در واقع کار تمام شده بود مداخله کرد و کار به آتش بس رسید و سرزمین های مصرو اردن و سوریه در اشغال اسرائیل باقی ماند.

در روز پنجم نبرد، اولتیماتومی ازجانب شوروی (سابق) مبنی بر توقف فوری جنگ یا پذیرفتن تمامی پیامدهای آن به تل آویو رسید. مفهوم آن بگونه ای تهدید اتمی اسرائیل بود. به دستور کرمیلین دو واحد عظیم نظامی در اطراف دریای سیاه و نزدیکی مرزهای شمالی ایران به حرکت درآمدند و برای تهاجم احتمالی به محدوده بلوک غرب آماده شدند. اینجا بود که در روز ششم و به فشار ایالات متحده که در صورت دخالت شوروی، پای خود را درگیر دفاع از اسرائیل می دید، تل آویو از تهاجم نظامی بیشتر دست کشید و در شصت و پنج کیلومتری جنوب غربی دمشق متوقف شد. ایالات متحده در این تاریخ سخت در باتلاق ویتنام فرو رفته بود و هیچگونه علاقه ای به خاورمیانه و دخالت نطامی در آن نداشت.

در این هنگام که ارتش اسرائیل سراسر صحرای سینا را به تصرف خود درآورد، بر کرانه غربی رود اردن مسلط گردید و بلندیهای جولان را در سوریه اشغال کرد، آتش بس اعلام گردید و عظیم ترین پیروزی نظامی اسرائیل بدست آمد. "بدنبال این پیروزی ها، آبادی های کشاورزی اسرائیل پس از 19 سال از تهدید جنگی و دست اندازی و تعرض مداوم ارتش سوریه خارج گردید و رفت و آمد کشتی های اسرائیلی و خارجی از طریق تنگه تیران به بندر ایلات از سر گرفته شد و بخش شرقی اورشلیم (که از سال 1948 در تسلط دولت اردن قرار داشت) دو باره اشغال گردید و به غرب آن پیوست.

وقتی جمال عبدالناصر در جنگ شش روزه شکست خورد در یک پیام رادیوئی خطاب به مردم مصر، مسؤلیت شکست را بعهده گرفت و از مقام خود استعفاء داد بلافاصله مردم مصر به خیابانها ریختند و خواستار بدست گرفتن قدرت از سوی وی شدند. این حادثه برای من جالب بود که یک رهبر جهان سومی داوطلبانه از مقام خود کنار می رود و هم تأثر آور، که عبدالناصر سرشکسته و تحقیر شده بود. من عامل این سرشکستگی را شوروی می دانستم و تنفرم از شوروی و توده ای ها بیشتر شد.

سایت ایران قلم:

این مقطع تاریخی تقریبا با تاسیس و اوجگیری فعالیت های سازمان آزادیبخش فلسطین همزمان بود. این نظریه وجود دارد که بسیاری از فعالین سیاسی و گروه های ایرانی که ویژگی مذهبی داشتند، مشی مسلحانه را تحت تاثیر سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات و انقلاب الجزایر برگزیدند. کسانی هم که دیدگاه های غیر مذهبی و مارکسیستی داشتند تحت تاثیر مبارزات آزادیبخش در آمریکای لاتین و شخصیت هایی نظیر کاسترو و چه گوارا قرار گرفتند و مبارزه مسلحانه را در دهه 1340 شمسی به عنوان یک روش مبارزاتی اتخاذ کردند. آیا این برداشت صحیح است؟ نتیجه کار چه شد؟ لطفا کمی در این مورد توضیح دهید تا کم کم به پیوستن شما به حزب ملل اسلامی برسیم.

هادی شمس حائری: در سال 1964 میلادی سازمان آزادیبخش فلسطین به نام "ساف" شروع به فعالیت کرد. سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسرعرفات در نوامبر 1964 مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل را شدت بخشید. الفتح، گروه سیاسی اصلی یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان و بزرگترین گروه در چهارچوب سازمان آزادیبخش فلسطین است.عرفات در سال 1958 به همراه دوستانش شبکه زیر زمینی جنبش فتح را تاسیس کرد. عرفات در سال 1964کویت را به مقصد اردن برای مبارزه ای حرفه ای با اسرائیل ترک کرد و بلافاصله سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) را تأسیس کرد و به سازماندهی جنبش فتح پرداخت.

سازمان "ساف" همه مبارزان از جمله جنبش فتح را زیر یک چتر آورد. جنبش فتح که از "ساف" بسیار تندروتر بود پس از شکست اعراب در جنگ شش روزه 1967 به قوی ترین گروه مبارز تبدیل شد و سازمان آزادیبخش را نیز زیر چتر خود در آورد و عرفات به عنوان رییس ساف انتخاب شد. عرفات در اردن به تقویت نظامی سازمان پرداخت اما فشارها و تحرکات نظامی اسرائیل در اردن باعث شد تا شاه حسین، فلسطینی ها را از خاک کشورش اخراج کند. در جنگ داخلی اردن علیه فلسطینی ها که به سپتامبر سیاه معروف شد ملک حسین به قتل عام فلسطینیان پرداخت و روی اسرائیل را سفید کرد. پس از این جنگ و سرکوب بود که عرفات به لبنان رفت تا مبارزات خود را در آنجا سازماندهی کند اما در لبنان نیز مورد حملات سخت اسرائیلی ها قرار گرفت و فاجعه صبرا و شتیلا بوجود آمد و فلسطینیان یکبار دیگر قتل عام شدند.

از اقدامات بسیار جنجال برانگیز "سپتامبر سیاه" یکی از شاخه های گروه الفتح، گروگان گرفتن ورزشکاران اسرائیلی در جریان بازیهای المپیک سال ۱۹۷۲در مونیخ بود، اعضای گروه «سپتامبر سیاه» با حمله شبانه به خوابگاه دهکده المپیک مونیخ، ورزشکاران تیم ملی اسرائیل را به گروگان گرفتند. این حمله موجی از شادی در ایران بوجود آورد. سازمان الفتح به چند فقره هواپیما ربائی نیز دست زد، اما در سالهای بعد بعلت نقش منفی این عملیات روی افکار عمومی این نوع عملیات را ترک کرد و به مبارزه مسلحانه علیه ارتش اسرائیل پرداخت.

جنبش فلسطین در ایران از حمایت نیروهای سیاسی و مبارز برخوردار بود و الهام بخش مبارزات ضد امپریالیستی و ضد استعماری جوانان پر شور و انقلابی شده بود. تعدادی از مردم نام فرزندان پسر خود را یاسرمی گذاشتند.

سازمان مجاهدین برای آموزش جنگ چریک شهری و یاد گیری سلاح تعدادی از نیروهای خود را به فلسطین اعزام نمود. این ارتباط برای سازمان تازه تأسیس شده مجاهدین بسیار گران تمام شد و تعدادی از نیروهایش در جریان این سفر در کشور دبی دستگیر شدند که برای نجات آنها اقدام به هواپیما ربائی کردند و توانستند جان اعضای خود را نجات دهند و به کشور عراق بروند و از آنجا به اردوگاههای فلسطین رهسپار شدند. داستان مفصل اعزام به فلسطین و حوادث متعاقب آن در کتاب "بر فراز خلیج فارس" بطور کامل شرح داده شده است.

گروه های مارکسیستی ایران هم برای آموزش سلاح و جنگ چریک شهری به لبنان و اردوگاههای فلسطین در اردن رفتند اما آنها بیشتر با گروه ها و سازمانهای مارکسیستی مانند جبهه دمکراتیک خلق به رهبری دکتر جرج حبش و دو سازمان دیگر به رهبری،احمد جبرئیل، و نایف حواتمه ارتباط بر قرار نمودند.

یکی از اشتباهات سازمانهای سیاسی ایران که بسوی مبارزه مسلحانه کشیده شدند وجود جو حاکم مبارزات مسلحانه در اقصا نقاط جهان مانند پیروزی انقلاب چین و شوروی و کوبا و ویتنام و الجزایر واز طرفی مبارزات مسلحانه در امریکای لاتین و فلسطین بود، تعمیم دادن خصوصیات و موقعیت های متفاوت این کشور ها به شرایط ایران نتیجه نادرستی بود که نهایتا هم منجر به شکست گروه های مسلح شد. هیچ یک از این کشور ها وجه تشابهی بلحاظ موقعیت زمانی و جغرافیائی و شرایط اجتماعی و فرهنگی با یکدیگر ندارند، کشور هائی که تحت سلطه بیگانه قرار دارند با کشورهائی که حاکمین دیکتاتور محلی دارند بسیار متفاوت است. الگوقرار دادن و کپی برداری از مبارزات مسلحانه و چریکی در سایر کشور ها که هر کدام یا مستعمره و یا در اشغال خارجی بودند با شرایط ایران، شکست مبارزات مسلحانه را در پی داشت و انرژیهای بسیاری را تلف کرد که تا به امروز هم اتلاف این انرژی ها از سوی گروه های مسلحانه کار و برانداز ادامه دارد و هنوز هم بر طبل خشونت می کوبند. این تفاوت ها در سرنوشت مبارزات و شکست و پیروزی جنبش ها بسیار تعیین کننده هستند.

ادامه دارد.

سایت قلم، چهاردهم آوریل 2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.