رجوی ها و روش همیشگی آی دزد آی دزد

بدنبال انتشار کتاب «حنیف عزیزی» درباره سرگذشت خودش و بلاهایی که رجوی ها بر سر او از زمان کودکی تا سن کنونی اش آورده اند ، رجوی های ستمگر باز هم بجای آن که به اصل موضوع پرداخته و لااقل جوابی به انتقادات و اعتراضات این فرد بدهند، مثل همیشه شروع کردند به لات بازی و فحش دادن و متهم کردن نویسنده، نشر دهنده و هر کس که از نوشته های وی حمایت کرده است.

در مرحله اول به اسم نمایندگی شورا در اسکاندیناوی شروع به لات بازی کرده و در متنی که به اسم جوابیه نوشته اند ، طبق معمول همه متهم به این شدند که مامور وزارت اطلاعات ایران بوده و آنچه هم که درباره مناسبات فرقه رجوی در این کتاب نوشته شده حاصل یک طراحی توسط وزارت اطلاعات ایران است. البته به سیاق ثابت جوابی به انتقادات داده نمی شود و در نهایت نتیجه این است که همه باید از رجوی ها تشکر کنند.

در مرحله بعد قلم به مزدان رجوی وارد میدان شده و شروع کردند به سوژه کردن یک نفر تا موضوع را شخصی نمایند. در این رابطه آنها به «قهرمان حیدری» که گزارش یک نشریه دانمارکی درباره حنیف عزیزی را به فارسی منتشر کرده است هجمه کرده و او را مزدور می خوانند. همان کاری که در موضوع «امین گل مریمی» درباره خبرنگار آلمانی انجام دادند.

در مرحله آخر هم یک مقاله به اسم «زهره صمدی» که مادر «حنیف عزیزی» است در سایت های خود درج کردند و در این مقاله، همان حرف های قبلی باز تکرار شده است.

اما نکاتی که وجود دارد:

– اگر هدف امنیت کودکان بود چرا بعد از اتمام جنگ در عراق، کودکان به نزد والدین شان برگردانده نشدند؟ اگر هم رجوی ها بخواهند بگویند که عراق برای کودکان خطرناک بود باید پرسید چرا قبل از اجباری شدن طلاق ها در فرقه، کودکان را به خارج از عراق نمی بردند؟

– چرا هیچگاه هیچ کدام از پدران و مادرانی که کودکان شان به خارج از عراق فرستاده شدند، امکان و اجازه رفتن به خارج از عراق برای دیدار با فرزندان شان را نداشتند. نه برای یک ماه و چند ماه و یک سال بلکه برای مدتی بیش از دو دهه این اجازه به پدر و مادرها داده نشد؟ چرا رجوی ها که آن همه پول از صدام می گرفتند برای یک سفر چند روزه یا چند هفته ای پدر و مادر این کودکان هزینه نکردند؟ جواب البته واضح است چون در آن صورت خیلی از آنها دیگر به عراق برنمی گشتند و خودشان را از فرقه نجات می دادند. علاوه بر آن کودکان خود را که بازیچه دست فرقه شده بودند نیز از خطر دور می کردند و از چنگ رجوی ها می رهاندند.

– آیا این برده داری و فرقه گرایی نیست که رجوی ها بعد از سالیان طولانی و بعد از اینکه این کودکان به دوران نوجوانی رسیدند، برای اینکه کمبود نیروی تشکیلات خود را جبران کنند، آن ها را به بهانه دیدن پدر و مادر به عراق برده و آنها را گرفتار نمودند. گرفتاری که بعضاً به خودکشی آنها منجر شد؟

– چرا در همه امور زندگی این خانواده ها اعم از پدر، مادر و فرزندان ، تصمیم گیرنده نه خود اعضای خانواده بلکه رجوی ها بودند؟ چرا برای نمونه حتی یک خانواده از این دست اجازه نداشتند خودشان درباره اینکه چگونه و کجا زندگی کنند تصمیم بگیرند و همه تصمیم ها، مشابه هم و به صورت گروهی و در بالاترین نقطه تشکیلات فرقه یعنی توسط رجوی ها اتخاذ می شد؟

– رجوی ها که حالا و پس از گذشت سالیان طولانی و بعد از افشاء شدن آنچه بر سر خانواده ها و کودکان شان در این سالیان آورده اند با وقاحت مدعی هستند جداکردن کودکان از خانواده های شان و فرستادن آنها به هزاران کیلومتر دورتر، نه برای یک هفته و یک ماه بلکه برای سالیان که بعضاً بیش از دو دهه طول کشید، یک اقدام قابل ستایش است، چرا در آن زمان و حتی بعد از آن از این کارشان پرده برنداشتند و آن را نستودند بلکه سالیان مدید آن را انکار می کردند اما حالا بعد از رو شدن دست شان و تنها به صورت موردی و قطره ای از آنچه که گذشت صحبت می کنند؟

– چرا وقتی برخی از این کودکان که حالا افراد بالغی شده اند و همسو با فرقه نیستند می خواهند با پدر یا مادر خود در مقر فرقه ملاقات کنند مورد فحاشی و تهمت رجوی ها قرار می گیرند و در نهایت اجازه ملاقات به آنها داده نمی شود؟ نمونه «امیر یغمایی» یکی از این موارد است.

– آیا ایجاد محدودیت و مغزشویی بر روی پدر و مادر در حدی که حاضر به ملاقات با فرزند خود نباشد، یک اقدام ضد انسانی و شیطانی نیست؟ رجوی ها چرا جرات ندارند اجازه ملاقات بدهند؟

– آیا مقابل هم قرار دادن پدران و مادران (با سه طلاق کردن آنها در تشکیلات) و مقابل هم قرار دادن والدین با فرزندان یک اقدام ضد انسانی و شیطانی نیست؟

– آیا زمان آن نرسیده تا سازمان های مدافع حقوق بشر و دولت های غربی مدعی دمکراسی دست از حمایت از رجوی ها برداشته و به بهره برداری سیاسی از فرقه ای که منفور مردم ایران است پایان داده و بیش از این خود را در جنایات آنها شریک نکنند؟

صالحی

خروج از نسخه موبایل